به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند

پایم به گل فرو شده از برشکال هند

چون موج می پرد دلم از بهر زنده رود

آبی نمی خورد دلم از بر شکال هند

ای خاک سرمه خیز به فریاد من برس

شد سرمه استخوان من از خاکمال هند

بوی ستاره سوختگی بر مشام خورد

روزی که دود کرد به مغزم خیال هند

سرمایه قناعت من لخت دل بس است

چشم طمع سیاه نسازم به مال هند

روزی که من برون روم از هند برشکال

با صدهزار چشم بگرید به خال هند

صائب به غیر خامه شکرفشان تو

امروز کیست طوطی شکر مقال هند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند

این فیض را به هر دل غافل نمی دهند

بلبل گلوی خویش عبث پاره می کند

این شوخ دیدگان به سخن دل نمی دهند

آزادگان تلاش شهادت نمی کنند

تا خونبهای خویش به قاتل نمی دهند

از تلخی سوال گروهی که واقفند

فرصت به لب گشودن سایل نمی دهند

دیوانگی است قفل در رزق راکلید

عاقل مشو که سنگ به عاقل نمی دهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

 

از عیب پاک شو که هنرها همی دهند

دست از خزف بشو که گهرها همی دهند

راضی مشو به قلب که نقد جهان زتوست

بفشان شکوفه را که ثمرها همی دهند

در راه او نثار کن این خرده حیات

وان گه نظاره کن که چه زرها همی دهند

زین زهرهای قند نما آستین فشان

زان تنگ لب ببین چه شکرها همی دهند

پنهان مکن چو بیجگران روی در سپر

از حفظ حق ببین چه سپرها همی دهند

بگذر درین سر از سر بی مغز چون حباب

زان سر نظاره کن که چه سرها همی دهند

طاوس وار پیش پر خویش عاشقی

از غیب غافلی که چه پرها همی دهند

برگ است سنگ راه تو ای نخل خوش ثمر

بی برگ شو ببین چه ثمرها همی دهند

در پایتخت عشق که تاج است بی سری

بیرون رو از میان که کمرها همی دهند

زان ملک بی نشان که خبرها دراو گم است

یک بار نشنوی چه خبرها همی دهند

گشتی تمام عمر درین خاکدان بس است

بیرون ز خود نشان سفرها همی دهند

یک بار رو چرا به در دل نمی کنند

این ناکسان که زحمت درها همی دهند

در پیری از گرانی غفلت مباش امن

خواب گران به وقت سحرها همی دهند

این آن غزل که مولوی روم گفته است

امسال بلبلان چه خبرها همی دهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند

آیینه دار صبح امیدش نمی کنند

خونهای مرده قابل تلقین فیض نیست

رحم است بر کسی که شهیدش نمی کنند

از باز دید حاصل عمرم به باد رفت

آسوده آن که دیدن عیدش نمی کنند

باشد گران چو زنگ بر آیینه خاطران

هر طوطیی که گفت وشنیدش نمی کنند

از دور باش وحشت مجنون هنوز خلق

آرام زیر سایه بیدش نمی کنند

هر کس نکرد نامه خود را چو شب سیاه

از صبح عفو نامه سفیدش نمی کنند

در حشر چشم بسته سر از خاک برکند

اینجا کسی که صاحب دیدش نمی کنند

قفلی که بر گشایش غیبی است چشم او

منت پذیر هیچ کلیدش نمی کنند

دارند التفات به هر کس شکرلبان

بی زهر در پیاله نبیدش نمی کنند

صائب سیاه خانه صحرای محشرست

از گریه هر دلی که سفیدش نمی کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

آمد بهار وخلق به گلزار می روند

دیوانگان به دامن کهسار می روند

گلها که دوش رو ننمودندی از حجاب

امروز دسته دسته به بازار می روند

دریاب فیض صحبت روحانیان که زود

چون بوی گل ز کیسه گلزار می روند

از قید دود زود برون می جهد شرار

روشندلان به عالم انوار می روند

آنان که تکیه گاه خود از خار کرده اند

چون گل جبین گشاده ز گلزار می روند

آنها که می شدند به شبگیر سوی کار

پیش از سحر ز بوی گل از کار می روند

دلبستگی به تار ندارند نغمه ها

از بهر مصلحت به رگ تار می روند

بیدار مشو که راه فنا را سبکروان

شبنم صفت به دیده بیدار می روند

خامش نشین که مغز به تاراج دادگان

یکسر چو خامه بر سر گفتار می روند

آنها که دل به عقده گوهر نبسته اند

چون موج ازین محیط سبکبار می روند

آیینه خاطران گهی از بیم چشم زخم

دانسته زیر پرده زنگار می روند

از آه عندلیب محابا نمی کنند

این غنچه ها که در بغل خار می روند

چون بال شوق هست ز افتادگی چه باک

مرغان دلیر بر سر دیوار می روند

آنها که برده اند به گلزار عشق بوی

صائب ز گفتگوی تو از کار می روند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند

خوبان کجا ز آینه دلگیر می شوند

در خانمان خرابی دل سعی می کنند

این غافلان که در پی تعمیر می شوند

چون صبح زیر خیمه دلگیر آسمان

روشندلان به یک دو نفس پیر می شوند

غیر از گرسنگی که نگردند سیر ازو

هر نعمتی که هست ازو سیر می شوند

آنان که قد کنند دوتا پیش چون خودی

در خانه کمان هدف تیر می شوند

بی جذبه آن کسان که درین ره قدم نهند

گر بر فلک روند زمین گیر می شوند

جمعی که پا به صدق درین راه می نهند

در یک نفس چو صبح جهانگیر می شوند

جمعی که از حسب به نسب می کنند صلح

قانع به استخوان ز طباشیر می شوند

صائب ز زخم شیر مکافات غافلند

صید افکنان که در پی نخجیر می شوند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند

از پیرهن فتیله داغ تومی کنند

چون آفتاب اگر چه جهان را گرفته ای

ذرات کاینات سراغ تومی کنند

گردنکشان که باج زعالم گرفته اند

چون شیشه سجده پیش ایاغ تومی کنند

جمعی که چشم بسته گذشتند از بهشت

دریوزه نسیم ز باغ تومی کنند

کج نه کله که لاله عذاران این چمن

دل خوش به عنبرینه داغ تومی کنند

می نوش وشاد باش که گلهای این چمن

کسب شکفتگی ز دماغ تومی کنند

من کیستم که پردگیان حریم قدس

پروانه وار طوف چراغ تومی کنند

صائب چه بلبلی تو که گلهای این چمن

از دیده خون روان به سراغ تومی کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

نازک لبان سخن به زبان تو می کنند

این غنچه ها نظر به دهان تو می کنند

خورشید طلعتان صدف چشم پرگهر

از چهره ستاره فشان تو می کنند

شیرین لبان که شور به عالم فکنده اند

دریوزه نمک ز دهان تو می کنند

جمعی که دل به ملک سلیمان نداده اند

چون مور ریزه چینی خوان تو می کنند

چون یوسف آن کسان که به عزت بر آمدند

اظهار بندگی به زمان تو می کنند

آشفته خاطران که ز عالم گسسته اند

پیوند جان به موی میان تو می کنند

از لطف آشکار تو عشاق بی نصیب

دل خوش به التفات نهان تو می کنند

محراب خویش سبحه شماران آسمان

از ابروان همچو کمان تو می کنند

سرسبز آن گروه که بی ایستادگی

جان را فدای سرو روان تو می کنند

آنان که از سواد جهان دست شسته اند

دل خوش به داغ لاله ستان تو می کنند

صائب چه فتنه ای تو که چون زلف گلرخان

در گوش حلقه هازبیان تو می کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند

روز سفید خود شب یلدا نمی کنند

پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد

از کار ما هنوز گره وا نمی کنند

خوبان که همچو سیل عنان ریز می روند

اندیشه از خرابی دلها نمی کنند

دارد حذر ز سایه خود عقل شیشه دل

دیوانگان ز سنگ محابا نمی کنند

در عالمی که حشر مکافات قایم است

از تیشه رخنه در دل خارا نمی کنند

آنها که کرده اند چو کف بار خود سبک

اندیشه از تلاطم دریا نمی کنند

در راه چون پیاده حج خرج می شوند

جمعی که فکر توشه عقبی نمی کنند

سستی مکن که راهنوردان کوی عشق

در خواب مرگ نیز کمر وانمی کنند

صائب تمام عمر به زندان وحشتند

جمعی که زندگی به مدارا نمی کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020020
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث