به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آرام را خرام تو آتش عنان کند

آیینه را حجاب تو آب روان کند

بی درد بلبلی که در ایام جوش گل

اوقات صرف خاروخس آشیان کند

چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک

هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند

برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال

صد سال اگر قرار درین خاکدان کند

نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط

حاشا که این متاع گرامی زیان کند

در صدر آستانه نشینم که صدر را

اکسیر خاکساری من آستان کند

از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است

زندانیی که فخر به بند گران کند

صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر

یک چند هر که بندگی کاروان کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

محبوس آسمان چه پروبال واکند

در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند

از بس درشت می رود این توسن فلک

وقت است بند بند من از هم جدا کند

انجام کار ما و غم یار روشن است

یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند

سر رشته حیات چو از دست رفت رفت

زلف ترا ز دست کسی چون رها کند

نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست

عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد

فرصت نداد غنچه ما چشم واکند

زودآ که در قلمرو شهرت علم شود

هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

آنجا که شوق دست حمایت بدر کند

شبنم در آفتاب قیامت سفر کند

قارون شود ز لخت دل وپاره جگر

بر هر زمین که قافله ما گذر کند

انجام تخم سوخته پامال گشتن است

آن دانه نیست دل که سر از خاک برکند

پیچیده تر زجوهر تیغ است راه عشق

خونش به گردن است که این راه سرکند

طوطی اگر به چاشنی حرف خود رسد

گردد دهانش تلخ چو یاد شکر کند

گشتیم چون صبا به سراپای لاله زار

داغ نیافتیم که دل را خبر کند

چون عاملی که دل ز در خانه جمع کرد

حاجی ستم به خلق خدا بیشتر کند

در منزل نخست دل خویش می خورد

چون راهرو به توشه مردم سفر کند

در خلوت دل است تماشای هر دو کون

صائب چگونه سر ز گریبان بدر کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

جمعی که در لباس می ناب می کشند

دام کتان به چهره مهتاب می کشند

آنان که در مقام رضا آرمیده اند

خمیازه را به ذوق می ناب می کشند

بهر شگون همیشه خراباتیان عشق

صندل به طرف جبهه ز سیلاب می کشند

بیطاقتان که گریه پی دفع غم کنند

صف در نبرد شعله ز سیماب می کشند

جمعی که پشتگرم به عشق ازل نیند

ناز سمور ومنت سنجاب می کشند

زهاد اگر ز توبه خود منفعل نیند

خود را چرا به گوشه محراب می کشند

جایی رسیده است رطوبت که میکشان

دست ودهان خود به هوا آب می کشند

صائب فروغ فیض ز هر بی بصر مجوی

کاین توتیا به دیده بیخواب می کشند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند

حاشا که خضر پیروی نقش پا کند

کی ناز خشک می کشد از موجه سراب

لب تشنه ای که ناز به آب بقا کند

زنجیر بندخانه تقدیر محکم است

چون مور از میان کمر حرص وا کند

بی جذبه مشکل است برون آمدن ز خویش

این کاه را ز دانه جداکهربا کند

تخمی که سوخت ناز بهاران نمی کشد

بخل فلک چه با دل بی مدعا کند

ناف غزال کاسه دریوزه می شود

چون زلف مشکبار ترا شانه وا کند

این خط سبز کز لب لعل تو سرزده است

عالم سیه به دیده آب بقا کند

طوطی ز وصل آینه شیرین کلام شد

گر برخورد به آینه رویی چها کند

بسته است صف ز سرو وصنوبر حریم باغ

تا اقتدا به قامت آن دلربا کند

پوشیده چشم می گذرد از عزیز مصر

آیینه ای که چشم به روی تو وا کند

با آه عاشقان چه بود خرده نجوم

مشکل به خرج باد زر گل وفا کند

خالی نگردد از گل بی خار دامنش

خاری اگر وطن به مقام رضا کند

افتاده است تا ره صائب به خانقاه

وقت است خاک میکده را توتیا کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

وقت است نوبهار در عیش وا کند

باغ از شکوفه خنده دندان نما کند

جامی به گردش آر که این کهنه آسیا

وقت است استخوان مرا توتیا کنند

امروز چون حباب درین بحر آبگون

دولت در آن سرست که کسب هوا کند

گر بگذرد به غنچه پیکان نسیم صبح

بی اختیار لب به شکر خنده وا کند

خونش بود به فتوی پیر مغان حلال

در نو بهار هرکه صبوحی قضاکند

ابری که نرم کرد دل سنگ خاره را

کی توبه مرا به درستی رها کند

صائب به غیر روی عرقناک یار نیست

ابر تری که آینه دل جلا کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

تا سالکان به آبله پایی نمی رسند

صد سال اگر روند به جایی نمی رسند

تا التجا به ناخن تدبیر می برند

این عقده ها به عقده گشایی نمی رسند

این کاهها چنین که مقید به دانه اند

هرگز به وصل کاهربایی نمی رسند

از موج اضطراب اگر پر برآورند

این آبهای مرده به جایی نمی رسند

دارند تا نظر به پروبال خویشتن

این بی سعادتان به همایی نمی رسند

تا از قبول نقش نگردند ساده دل

این آبگینه ها به جلایی نمی رسند

واقف نمی شوند که گم کرده اند راه

تا راهروان به راهنمایی نمی رسند

جمعی که چون قلم پی گفتار می روند

چون طفل نی سوار به جایی نمی رسند

چون نی به برگ وبار نیفشانده آستین

عشاق بینوا به نوایی نمی رسند

بی حاصلی نگر که از این باغ پر شجر

این کورباطنان به عصایی نمی رسند

داد زمین سوخته ماکجا دهند

این ابرها به داد گیایی نمی رسند

تا سالکان به عشق نگردند آشنا

صائب به نور عقل به جایی نمی رسند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

خط تو راه دین ودل وهوش می زند

ته جرعه ای است این که به سرجوش می زند

از خط سبز مستی حسن تو کم نشد

این می به شیشه رفت وهمان جوش می زند

بر آتش عذار تو دامان دیگرست

هر سیلیی که خط به بناگوش می زند

از خط فزودمستی آن چشم پر خمار

در نوبهار چشمه فزون جوش می زند

روی زمین زلغزش مستان شودکبود

زینسان که جلوه توره هوش می زند

از شرم اگرچه نیست زبان طلب مرا

خمیازه حلقه بر لب خاموش می زند

با سرو سرکشی که ز خودراست بگذرد

امید فال خلوت آغوش می زند

سنگی که می زند به من آن طفل شوخ چشم

دست نوازشی است که بر دوش می زند

باشد پیاده ای که زندخنده برسوار

زاهد که خنده بر من مدهوش می زند

صائب دلیل پختگی عقل خامشی است

تا نارس است باده به خم جوش می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020035
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث