به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

این غافلان که دست به پیمانه می برند

از چشم شیر شمع به کاشانه می برند

جان چون کمال یافت نمانند در بدن

انگور چون رسید به میخانه می برند

چندین هزار ملک سلیمان به باد رفت

موران همان به خانه خود دانه می برند

گردون ستم به خانه خرابان فزون کند

جای خراج گنج ز ویرانه می برند

نتوان شمرد دشمن خونخوار را ضعیف

مردان به مور حمله شیرانه می برند

میزان عدل میل به یک سو نمی کند

عشاق فیض کعبه ز بتخانه می برند

صائب جماعتی که به صورت مقیدند

لذت کجا ز معنی بیگانه می برند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

قربانیان شکفته به قصاب برخورند

چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند

جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند

بر روی بوریا ز شکر خواب برخورند

صاف جهان به مردم خاموش می رسد

لب بسته کوزه ها ز می ناب برخورند

اقبال دیدگان به گنهکار و بیگناه

با جبهه گشاده چو محراب برخورند

چون ذره می دوند به هر کوچه عاشقان

شاید به آفتاب جهانتاب برخورند

سر گشتگی به طالع جمعی که آمده است

در چشمه سیراب به گرداب برخورند

هر کس دعا کند به اجابت قرین شود

در هر کجا به یکدگر احباب برخورند

جمعی که از یگانگی نور آگهند

هر شب که شمع نیست ز مهتاب برخورند

صائب سراغ بحر کنند وروان شوند

از سر گذشتگان چو به سیلاب برخورند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

عمر دوباره یافت ز راه گداز قند

بگذار تا به داغ رهایی شود کباب

صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند

ما را چه نسبت است به مجنون که جوش ما

نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند

از روی گرم شکوه ما می شود تمام

یک ناله است سرمه آواز این سپند

علم تو چون محیط به اسرار غیب نیست

ز نهار لب ببند ز چون و چرا و چند

چون گل شکفته باش درین انجمن که صبح

تسخیر کرد روی زمین را به نوشخند

در آتش زوال بود نعل رنگ و بو

ز نهار دل به غنچه این بوستان مبند

از گل به وام گوش ستانند بلبلان

در گلشنی که ناله صائب شود بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

جمعی که زیر خاک دل پاک می برند

با خود بهشت را به ته خاک می برند

روحی که شد لطیف چو شبنم در این چمن

با صد کمند مهر به افلاک می برند

در حشر سر ز روزن جنت بر آورند

آنان که سر به حلقه فتراک می برند

جمعی که همچو غنچه کله کج نهاده اند

چون گل ز باغ سینه صد چاک می برند

نتوان به نور شرم به جز پیش پای دید

از حسن فیض مردم بیباک می برند

هر مال شبهه ای که بود چون حرامیان

دست و دهن به آب کشان پاک می برند

صائب مکن ز چرخ شکایت که عارفان

از سیر گلخن آینه پاک می برند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

عشاق دل به دیده روشن کشیده اند

چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند

در جلوه گاه حسن تو منصور وار خلق

کرسی زدار ساخته گردن کشیده اند

منشین فسرده کز پی سامان اشک وآه

آتش ز سنگ و آب ز آهن کشیده اند

گنجور گوهرند گروهی که همچو کوه

درزیر تیغ پای به دامن کشیده اند

دانند من چه میکشم از عقل بوالفضول

جمعی که ناز دوست ز دشمن کشیده اند

زهاد بهر رشته تسبیح بارها

زنار را زدست برهمن کشیده اند

ما بیکسیم ورنه به یک ناله بلبلان

فریادها ز سینه گلشن کشیده اند

خوش باش با زبان ملامت که رهروان

از بهر خار زحمت سوزن کشیده اند

آیینه هاست حسن لطیف بهار را

این پرده هاکه بر رخ گلخن کشیده اند

از بهر چشم زخم چو زنجیر عاشقان

بر گرد خویش حلقه شیون کشیده اند

سوداییان به آتش بی زینهار دل

صائب ز ریگ بادیه روغن کشیده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند

جان داده اند و سر به گریبان کشیده اند

بهر خدا ز خلق شکایت نکرده اند

در راه کعبه ناز مغیلان کشیده اند

در حلقه نظارگیان با کمال قرب

خط بر زمین ز سایه مژگان کشیده اند

چون بوریا شکسته دلان حریم عشق

مشق شکستگی به دبستان کشیده اند

در هیچ ذره نیست که شوری ز عشق نیست

هر جا سری است در خم چوگان کشیده اند

آنها که کار را به درستی بنا کنند

پا را شکسته اند و به دامان کشیده اند

از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند

مضمون نامه از لب عنوان کشیده اند

اهل نظر به دیده مردم چو مردمک

در گردشند و پای به دامان کشیده اند

ای حشر خلق را به شکر خواب نیستی

بگذار یک دو روز که طوفان کشیده اند

از تاب آفتاب رخ یار فتنه ها

خود را به زیر سایه مژگان کشیده اند

صائب جواب آن غزل سید ست این

کاین نقش بین که برورق جان کشیده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

تا چهره تو از می گلرنگ آل شد

شبنم به روی گل عرق انفعال شد

در هر نظاره یک سروگردن شود بلند

هر کس که محو قامت آن نونهال شد

کوتاهی حیات ز اظهار زندگی است

زان خضر دیر ماند که پوشیده حال شد

در یک دو هفته از نظر شور ناقصان

ماه تمام پا به رکاب هلال شد

در عهد ما که نیست جواب سلام رسم

رحم است بر کسی که زاهل سؤال شد

هرگز نکرده است کسی مهر کینه را

این آب تیره در قدح من زلال شد

برخط فزود هر چه شد از حسن یار کم

ز آنسان که عمر سایه فزون از زوال شد

در آستین هر گرهی ده کرهگشاست

دست است ترجمان زبانی که لال شد

نشنید یک تن از بن دندان حدیث من

از فکر اگر چه پیکر من چون خلال شد

صائب چه طرف بندد ازان حسن بی مثال

آیینه ای که تخته مشق مثال شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:20 AM

گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند

ما را نیازمند به نازآفریده اند

قد ترا ز جلوه ناز آفریده اند

روی مرا ز خاک نیاز آفریده اند

لعل ترا که نقطه پرگار حیرت است

پوشیده تر ز خرده راز آفریده اند

از آفتاب دل نربوده است هیچ کس

دست تصرف تو دراز آفریده اند

در خیرگی نگاه مرا نیست کوتهی

روی ترا نظاره گداز آفریده اند

صورت پذیر نیست جمال لطیف یار

دل را چه شد که آینه سازآفریده اند

دل را گداخت دیدن آن روی آتشین

این باده را چه شیشه گداز آفریده اند

خورشید طلعتان دل عشاق را چو ماه

صد ره بهم شکسته وباز آفریده اند

ننواخت هیچ کس دل زار مرا به لطف

این رشته را برای چه سازآفریده اند

بهر نیاز هر خم ابروست قبله ای

این قبله از برای نماز آفریده اند

عالم سیاه در نظر آب زندگی است

تا آن عقیق تشنه نواز آفریده اند

کوته ز آفتاب قیامت نمی شود

شبهای هجر را چه دراز آفریده اند

کبکم ولیک خون من بیگناه را

گیرنده تر ز چنگل باز آفریده اند

از خاکدان دهر سلامت طوع مدار

کاین بوته را برای گدازآفریده اند

صائب ز دلشکستگی خود غمین مباش

کان زلف را شکسته نواز آفریده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:19 AM

جمعی که افسر از خرد خام کرده اند

از بحر اختصار به یک جام کرده اند

در بند غم منال که مرغان دوربین

سیر چمن ز روزنه دام کرده اند

مستان ز قید شنبه وآدینه فارغند

رو در پیاله پشت به ایام کرده اند

در علم آشنایی آن چشم عاجزند

آنان که وحش را به فسون رام کرده اند

صد بر گریز ناخن تدبیر دیده است

این غنچه گره که دلش نام کرده اند

صائب ز آگهی است که دریاکشان عشق

عادت به خامشی چو لب جام کرده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:19 AM

این آهوان که گردن دعوی کشیده اند

خال بیاض گردن اورا ندیده اند

آنها که وصف میوه فردوس میکنند

از نخل حسن سیب زنخدان نچیده اند

جمعی که در کمینگه صبح قیامتند

آن سینه را زچاک گریبان ندیده اند

آنان که نسبت تو به آب خضر کنند

از لعل روح بخش تو حرفی شنیده اند

این کورباطنان که ز حسن تو غافلند

خورشید را به دیده خفاش دیده اند

تا لعل آبدار ترا نقش بسته اند

آب عقیق و خون یمن را مکیده اند

مد رسایی از قلم صنع برده اند

تا قامت بلند ترا آفریده اند

از شرم نرگس تو غزالان شوخ چشم

خود را به زیر خیمه لیلی کشیده اند

از چشم آهوان حرم حرف می زنند

این غافلان نگاه ترا دور دیده اند

خواب فراغت از سر ایام رفته است

تا چشم نیمخواب ترا آفریده اند

تا قامت بلند تو در جلوه آمده است

مرغان قدس از سر طوبی پریده اند

از خجلت رخ تو که خوندار لاله است

گلها به زیر شهپر مرغان خزیده اند

رخسار توست لاله بی داغ این چمن

این لاله های باغ همه داغ دیده اند

در روزگار چهره شبنم فریب تو

گلهای باغ روی طراوت ندیده اند

امروز در قلمرو خواری کشان توست

آن را که مصریان به عزیزی خریده اند

صائب به حسن طبع تو اقرار کرده اند

جمعی که در نزاکت معنی رسیده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:19 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020033
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث