به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند

کو چشمی آنچنان که تماشای او کنند

در اولین نگاه به معراج می رسند

عشاق اگر نظاره بالای او کنند

مژگان به هم نمی زند از آفتاب حشر

چشمی که باز بر رخ زیبای او کنند

هر ساعتش به عمر درازی برابرست

عمری که صرف زلف دلارای او کنند

افتد کلاه عقل ز سر کاینات را

هر گه نظر به قامت رعنای اوکنند

لغزید پای عالمی از لطف ساعدش

ای وای اگر نظر به سراپای او کنند

حوران برآورند سر از روزن بهشت

بی پرده تا ز دور تماشای او کنند

در آتش است نعل دل داغ دیدگان

تا همچو لاله جای به صحرای اوکنند

پرگاروار هر دو جهان با دل دو نیم

جولان به گرد نقطه سودای او کنند

صائب عطیه ای است که کمتر ز وصل نیست

ما را اگر رها به تمنای او کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

این ناکسان که فخر به اجداد می کنند

از رو به پشت نامه دلی شاد می کنند

بخل از کرم به است که بی حاصلان بخل

در هر جواب بنده ای آزاد می کنند

گل بسته است راه به سر گوشی نسیم

این بلبلان خام چه فریاد می کنند

آینده را قیاس کن از حال خود ببین

کز رفتگان به خیر که را یاد می کنند

در مکتبی که عشق ادیب است کودکان

مشق ستم به خامه فولاد می کنند

عشق مجاز ابجد عشق حقیقت است

در عالمی که اهل دل ارشاد می کنند

صائب جماعتی که سوارند بر سخن

در کوه قاف صید پریزاد می کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

مستان که رو در آینه جام می کنند

خونها ز غصه در دل ایام می کنند

دامان عشق گیر که اسباب حسرت است

جز درد وداغ هر چه سرانجام می کنند

بی حاصل آن گروه که اوقات عمر را

صرف گشودن گره دام می کنند

پر سرکشی مکن که غزال رمیده را

دیوانگان به نیم نگه رام می کنند

تلخی نمی کشند گروهی که از بتان

از بوسه اختصار به پیغام می کنند

مهمان باغ کیست که گلهای شرمگین

از هم به التماس نظر وام می کنند

دارد کباب سینه سیراب خضر را

خونی که عاشقان تو در جام می کنند

از موج فیض بحر کرم را قرار نیست

اهل سؤال بیهده ابرام می کنند

جمعی که قانعند به دنیا ز آخرت

از دانه صلح با گره دام می کنند

غفلت نگر که در ره نقش سبک عنان

دلهای همچو آینه را دام می کنند

آنان که محو چاشنی وصل شکرند

برزخم سنگ صبر چو بادام می کنند

چون لاله صاف ودرد جهان را سبکروان

از پاک طینتی همه یک جام می کنند

خوش وقت آن گروه که نقد حیات خویش

نشمرده صرف راه دلارام می کنند

جمعی که می دهند به دل راه آرزو

صبح امید خود به ستم شام می کنند

صائب زمانه ای است که خاصان روزگار

در راه ورسم پیروی عام می کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند

تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند

گام نخست پشت به دیوار می دهند

از کعبه خلق اگر به دل خویش رو کنند

چون شیشه عالمی همه گردن کشیده اند

تا از شراب عشق که را سرخ رو کنند

باز آید آب رفته هستی به جوی ما

روزی که خاک تربت ما را سبو کنند

تیغ زبان سلاح نظرهای بسته است

آیینه خاطران به نظر گفتگو کنند

خواهند بهر خرج غم یار نقد عمر

عشاق زندگانی اگر آرزو کنند

در دست من چو دست سبو اختیار نیست

گر آب اگر شراب مرا در گلو کنند

نامحرم است بال ملک در حریم دل

این خانه را به آه مگر رفت و رو کنند

بر زخم عندلیب نمک بیش می زنند

از گل جماعتی که قناعت به بو کنند

عالم ز خون مرده انگور شد خراب

ای وای اگر چکیده دل در سبو کنند

گر رشته های طول امل را کنند صرف

مشکل که چاک سینه ما را رفو کنند

جای درست در جگر مانمانده است

چندان که دلبران سر مژگان فرو کنند

آنها که در مقام رضا آرمیده اند

کفران نعمت است بهشت آرزو کنند

گم کرده را کنند طلب خلق واین عجب

کآنها که یافتند ترا جستجو کنند

نور گهر محیط به دریا نمی شود

چون با چراغ عقل ترا جستجو کنند

موج شراب صیقل دلهای روشن است

خورشید را با شبنم گل جستجو کنند

با خلق نرم باش که پیران دوربین

با طفل مشربان به ادب گفتگو کنند

از جام تلخ مرگ نسازند رو ترش

مردم اگر به تلخی ایام خو کنند

گیرند خون مرده دهند آب زندگی

جمعی که صرف نان گهر آبرو کنند

صائب ز سادگی است که آیینه خاطران

ما را به طوطیان طرف گفتگو کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

 

روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند

بر روی چاک سینه ما در فروکنند

آنان که آستین به دو عالم فشانده اند

بالین ز دست کوته خود چون سبو کنند

دردی کشان ز آینه خشت دیده اند

رازی که در حقیقت آن گفتگو کنند

از دل غبار غم به گریستن نمی رود

این خانه را به سیل مگر رفت ورو کنند

دایم به عزتند کسانی که چون گهر

از چشمه سار آب رخ خود وضو کنند

گوهر فروز عقده تبخال می شود

آبی که قطره قطره به حلق سبو کنند

آتش سزای دیده بی شرم ما نداد

ما را مگر به نامه ما روبرو کنند

صائب گهر به چشم صدف مردمک شود

در بحر اگر گلیم مرا شستشو کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند

چون رشته دست در کمر صد گهر کنند

بحری است بحر عشق که موج وحباب را

دریادلان تصور تیغ وسپر کنند

خرطوم پشه را کجک فیل کرده اند

تا اقویا ز آه ضعیفان حذر کنند

عشاق را به راهنما احتیاج نیست

چون کوهکن به تیشه خود راه سر کنند

چون رشته از خیال دهان تو عاشقان

وقت است سر ز چشمه سوزن بدرکنند

در بحر نیلگون فلک پاک گوهران

شرط است در غبار یتیمی بسر کنند

جمعی که در مقام توکل ستاده اند

در برگریز شکوه ز جوش ثمر کنند

زنهار لب به حرف طمع آشنا مکن

گر چون صدف دهان ترا پر گهر کنند

آنها که زخمی از سگ خاموش خورده اند

از نفس آرمیده حذر بیشتر کنند

در هر دلی که شور محبت زیاده است

شکر لبان به خنده نمک بیشترکنند

در دور خط سبز مگر صائب این گروه

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

حاشا که خلق کار برای خدا کنند

تعظیم مصحف از پی مهر طلا کنند

این جامه حریر که مخصوص کعبه است

پوشند اگر به دیر به او اقتدا کنند

شکر به کام زاغ فشانند بی دریغ

در استخوان مضایقه هابا هما کنند

چون اژدها کلید در گنج گوهرند

وز بهر نیم حبه جدل با گدا کنند

گردند گرد دفتر اعمال خویشتن

هر طاعتی که نیست ریایی قضاکنند

هر جا که بگذرد سخن از سوزن مسیح

خود را به زور جاذبه آهن ربا کنند

مصحف به زیر پای گذارند از غرور

دستار عقل از سر جبریل وا کنند

دنبال زردرویی حرص اوفتاده اند

چون برگ کاه پیروی کهربا کنند

بر هر طرف که روی نهند این سیه دلان

در آبروی ریخته خود شنا کنند

شرم وحیا چو لازمه چشم روشن است

این کورباطنان ز چه شرم وحیا کنند

صائب بگیر گوشه عزلت که اهل دل

این درد را به گوشه نشینی دوا کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند

گرد کسادیم به نظر توتیا کنند

جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند

چون شمع دل خنک به نسیم فنا کنند

چون برق تیغ نعل زوالش در آتش است

کسب سعادتی که ز بال هما کنند

نتوان به خواب دردل شب فیض صبح یافت

کاین در به روی دیده بیدار واکنند

این راه دور زود به انجام می رسد

از دست اختیار عنان گر رها کنند

آزادگان که دست به عالم فشانده اند

سیر بهشت در دل بی مدعاکنند

جای ترحم است به جمعی که چون حباب

خود را ز بحر دور به کسب هوا کنند

ای مدعی بسوز که عشاق بی زبان

صد داستان به یک تپش دل ادا کنند

اشکش ز دل غبار کدورت نمی برند

چشمی که تر به یاوری توتیا کنند

صائب جماعتی که به معنی رسیده اند

حاشا که التفات به آب بقا کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

 

آنها که در چمن قدح مل نمی زنند

دست نشاط در کمر گل نمی زنند

رسم است گل به سقف زدن موسم بهار

طفلان چرا به سقف قفس گل نمی زنند

هستند چرب ونرم به هنگام اخذ وجر

تا تیغ می زنند تغافل نمی زنند

در روزگار زلف پریشان نواز او

سبزان باغ شانه به کاکل نمی زنند

بر فرق سرو جای دهند آشیان زاغ

بر سنگ غیر بیضه بلبل نمی زنند

خونش به جوش آمده از روی گرم گل

از خار گل چرا رگ بلبل نمی زنند

زندان بود به طول امل پیشگان حرص

آنجا که حرف عرض تجمل نمی زنند

تیغی کشیده از پی دشمن فتاده ای

آزادگان به خصم تغافل نمی زنند

بی مشورت مباش که سرکردگان راه

یک گام بی صلاح توکل نمی زنند

صائب غنیمت است که این طفل مشربان

آتش به آشیانه بلبل نمی زنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

اول ثنای عشق فصیحان اداکنند

آری طعام را به نمک ابتدا کنند

نقش مراد طرح به اقبال می دهند

جمعی که تکیه گاه خود از بوریا کنند

ظاهر شود که خلق چه دارند در بساط

در کشوری که یوسف ما رابها کنند

زخم دهان شکوه نمایان نمی شود

مردم به قدر حاجت اگر اکتفا کنند

نتوان میان حسن ومحبت دویی فکند

از هم چگونه شیر وشکر را جدا کنند

باشد به از ملایمت مردم خسیس

اهل کرم درشتی اگر با گدا کنند

عالم حریف دشمنی ما نمی شود

ما را اگر به بیکسی ما رهاکنند

صائب جماعتی که به معنی رسیده اند

تسخیر دل به یک سخن آشناکنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5021389
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث