به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مخمور را نگاه توسرشار می کند

بد مست را عتاب تو هشیارمی کند

آیینه را که مست شکر خواب حیرت است

مژگان شوخ چشم تو بیدارمی کند

خال تو هر زمان به دلی می کند قرار

این نقطه بین که دور چوپرگار می کند

هر عزلتی مقدمه کثرتی بود

یوسف ز چاه روی به بازار می کند

دل می خورد ز حرف سبک خون خویش را

این شاخ را شکوفه گرانبار می کند

از بس که دید آینه من ندیدنی

جوهر بدل به سبزه زنگار می کند

خورشید هرکجاکه دچار تو می شود

از انفعال روی به دیوار می کند

شستند گرد پنبه حلاج رابه خون

زاهد همان عمارت دستار می کند

حیرت مرا ز هر دو جهان بی نیاز کرد

این خواب کار دولت بیدار می کند

بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند

صائب همان حدیث تو تکرار می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

از دور باش کی حذر اغیار می کند

گلچین کجا ملاحظه از خار می کند

سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب

کوثر علاج تشنه دیدار می کند

هموار می کند به خود این سنگلاخ را

از خلق هر که روی به دیوار می کند

مژگان اشکبار شود موی برتنش

در هر دلی که ناله من کارمی کند

پیری که ازسیاه دلی می کند خضاب

صبح امید خویش شب تار می کند

دیوانه را زسنگ ملامت هراس نیست

این کبک مست خنده به کهسارمی کند

ایمن ز دور باش بود دیده های پاک

آیینه را که منع ز دیدار می کند

دستی که شد بریده ز دامان اختیار

چون بهله دست در کمر یارمی کند

زان چشم نیم مست نصیب دل من است

بیماریی که کار پرستار می کند

دل را نکرده جمع شود هر که گوشه گیر

در خانه سیر کوچه وبازار می کند

بر هر دلی که زنگ قساوت گرفته است

هر داغ کار دیده بیدار می کند

چون از نظارگی نبرد خیرگی برون

آیینه را حجاب تو ستار می کند

مرغی که زیرک است درین بوستانسرا

از گل فزون ملاحظه از خار می کند

چون شمع از زیاده سریها لباس دوست

سر در سر علاقه زرتارمی کند

در چشم خرده بین نبود پرده حجاب

در نقطه سیر گردش پرگار می کند

صائب خطی که دیده من روشن است ازو

خاک سیه به دیده اغیار می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

مست است وخنده بر من مهجور می کند

کان نمک ببین چه به ناسور می کند

درفکر دانه دزدی خالش گداختم

دامم به خاک نقش پی مور می کند

ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک

خرمن چرا مضایقه با مور می کند

نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست

اما نگاهبانیم از دور می کند

سر سبز باد تاک که زهاد خشک را

سیلی زنان ز سایه خود دور می کند

غیر از سپند سوخته جان در حریم او

دیگر که یاد صائب مجهور می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

 

دل را سیاه آه غم آلود می کند

تاریک چشم روزنه را دود می کند

از سوز عشق پاک می شود دل ز آرزو

آتش علاج خامی این عود می کند

از روزن است خانه گل را اگر گشاد

دل را گشاده روزن مسدود می کند

روی سیه بود چو نگین حاصل کریم

بهر بلند نامی اگر جود می کند

در انتقام هند ایاز سیاه چشم

خاک سیه به کاسه محمود می کند

از داغ تشنگی جگرم گرشود کباب

حاسد به چشم شور نمکسود می کند

گر دیگران به دیدن روی تو خوشدلند

صائب دلی به یاد تو خشنودمی کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

بی حاصلی که تربیت بید می کند

این شغل پوچ را به چه امید می کند

چون خضر هرکه ذوق شهادت نیافته است

رغبت به زندگانی جاوید می کند

از برگ بهر قتل خود آماده است تیغ

بی حاصلی نگر که چه با بید می کند

نشنیده است بلبل بی درد بوی عشق

این ناله های زار به تقلید می کند

چون شبنم آن کسی که بلندست همتش

دامن گره به دامن خورشید می کند

کوه از صدای خوش چه عجب گرز جا رود

گردون طرب به نغمه ناهید می کند

دست از اثر مدار که تا جام هست خلق

بی اختیار یاد ز جمشید می کند

بی گفتگو ز معنی تجرید غافل است

آن ساده دل که دعوی تجرید می کند

بی طالعی که شکوه ندارد ز روزگار

روز سیاه خویش شب عید می کند

از فکر زلف وروی تو آن کس که فارغ است

شب روز و روز شب به چه امید می کند

هر کس صفیر خامه صائب شنیده است

کی گوش بر ترانه ناهید می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند

اول مرابه برگ گلی یاد می کند

از درد رو متاب که یک قطره خون گرم

دردل هزار میکده ایجاد می کند

آهی که زیر لب شکند دردمند عشق

در سینه کار تیشه فولاد می کند

این ظلم دیگرست که عاشق شکار من

چون مرغ پر شکسته شد آزاد می کند

در ناف حسن سعی شود مشک عاقبت

خونی که صید دردل صیاد می کند

دیوان عاشقان به قیامت نمی کشد

ایام خط تلافی بیداد می کند

عاجز چو سبزه ته سنگ است دردلت

آهم که ریشه در دل فولاد می کند

خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر

هر کس که در شکست من امداد می کند

رنگی که از خزان خجالت شکسته شد

بر چهره کار سیلی استاد می کند

پیوسته سرخ رو بود از پاک گوهری

هر کس که چون شراب دلی شاد می کند

از پیچ وتاب اهل سخن صائب آگه است

چون سرو هر که مصرعی ایجاد می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

معشوق کی زاهل هوس یاد می کند

شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند

مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار

در آشیان ز کنج قفس یاد می کند

همت ز عاجزان طلبد ظلم وقت عزل

چون شعله شد ضعیف زخس یاد می کند

پیچد به دست وپای چو زنجیر ناقه را

از بازماندگان چو جرس یاد می کند

شاخ گلی که می کند از سایه سرکشی

صائب کی از اسیر قفس یاد می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

هشیار را خرام تو سر مست می کند

این سیل اگر به کوه رسد پست می کند

تا وا کند نسیم سحرگاه غنچه ای

صد عقده باز تاک زبردست می کند

قد ترا به سرو چه نسبت که آب را

حیرانی خرام تو پا بست می کند

از خط فزود مستی آن چشم پرخمار

بادام را بنفشه سیه مست می کند

صائب من از نظاره ساقی شدم خراب

ورنه مرا شراب کجا مست می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020955
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث