به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

هر چند یار ما همه جا جلوه می کند

نتوان دلیر گفت کجا جلوه می کند

احول مشو که سرو قبا پوش او یکی است

هر چند در هزار قبا جلوه می کند

آن یار خانگی که دل از ما ربوده است

در خانه است و در همه جا جلوه می کند

گردی ز آفرینش عالم پدید نیست

در عالمی که دلبر ما جلوه می کند

بر هر دلی که می گذرد آب می شود

از بس ز روی شرم و حیا جلوه می کند

باور که می کند که ز یک بحر بیکنار

موج سراب وآب بقا جلوه می کند

روشنترست راه حقیقت ز آفتاب

این راه همچو راهنما جلوه می کند

آسودگی مجو ز دل بیقرار عشق

تا قبله هست قبله نما جلوه می کند

آزاده ای که سر به ته بال خویش برد

پیوسته زیر بال هما جلوه می کند

نادان که از قضای خدا می کند حذر

غافل که رو به تیر قضا جلوه می کند

چون موجه سراب درین دشت پر فریب

چندین هزار دام بلا جلوه می کند

صائب ز بس لطیف فتاده است آن نگار

ظاهر نمی شود که کجا جلوه می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:56 AM

عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند

مجنون ز چشم شیر محابا نمی کند

رطل گران نکرد دوا رعشه مرا

لنگر علاج شورش دریا نمی کند

گرد سبک عنان چه گرانی برد ز کوه

صندل علاج درد سر ما نمی کند

افروخت شمع طور ز بیتابی کلیم

کاری که صبر کرد تقاضا نمی کند

ارزانی خموشی و بند گران اوست

حرفی که چون نسیم دلی وا نمی کند

حج پیاده در قدم اهل دل بود

صائب چرا زیارت دلها نمی کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:56 AM

زاهد هوای عالم بالا نمی کند

این رود خشک روی به دریا نمی کند

آسوده است زاهد خشک از فشار عشق

شهباز قصد سینه صحرا نمی کند

در رستخیز رو به قفا حشر می شود

اینجا کسی که پشت به دنیا نمی کند

نتوان به کوه غم دل ما را شکست داد

از فیل مست کعبه محابا نمی کند

اینجا اگر به دانه نبندی دهان مور

در زیر خاک با تو مدارا نمی کند

بیهوده دست بر دل ما می نهد طبیب

لنگر علاج شورش دریا نمی کند

درد سخن همان به سخن می شود علاج

این درد را مسیح مداوا نمی کند

مریم به رشته ای که بتابد ز مهر خویش

از آسمان شکار مسیحا نمی کند

در سایه حمایت عشق است جان ما

ما را زبون خود غم دنیا نمی کند

جز ناخن شکسته و آه جگرخراش

از کار ما گره دگری وا نمی کند

صائب غبار سینه مشکل پسند ماست

داغی که کار دیده بینا نمی کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:56 AM

ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند

در هرپیاله زخم مرا تازه می کند

از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش

سی پاره را به تفرقه شیرازه می کند

رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ای

ایمان من به خلد برین تازه می کند

امشب کراست عزم تماشای ماهتاب

کز هاله مه تهیه خمیازه می کند

آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز

مشاطه خون عبث به دل غازه می کند

مستان برون ز عالم اندازه رفته اند

ساقی همان رعایت اندازه می کند

چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبس

صائب کسی که جود به آوازه می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:56 AM

دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند

آیینه را رخ تو پریخانه می کند

دل می خورد غم من ومن می خورم غمش

دیوانه غمگساری دیوانه می کند

آزادگان به مشورت دل کنند کار

این عقده کار سبحه صد دانه می کند

ای زلف یار سخت پریشان ودرهمی

دست بریده که ترا شانه می کند

سیلی که خو به گردکدورت گرفته است

در بحر یاد گوشه ویرانه می کند

غافل ز بیقراری عشاق نیست حسن

فانوس پرده داری پروانه می کند

یاران تلاش تازگی لفظ می کنند

صائب تلاش معنی بیگانه می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:56 AM

مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند

در زیر آب تیغ شهادت کشیده اند

آنها که در بلندی فطرت یگانه اند

در شهر خویش تلخی غربت کشیده اند

مردانه می روندچو مجنون به کام شیر

جمعی که چارموجه کثرت کشیده اند

از بار کوه قاف ندزدند دوش خویش

تا سایلان گرانی منت کشیده اند

از زهر مرگ تلخ نسازند روی خویش

آنها که جام تلخ نصیحت کشیده اند

از تاب عارض تو سلامت گزیدگان

خود را به آفتاب قیامت کشیده اند

صائب بهشت نسیه خود نقد کرده اند

جمعی که پا به دامن عزلت کشیده اند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:49 AM

عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند

این کبک خنده بر رخ شهباز می کند

تمکین ترا بجاست ز سنگین دلان که حسن

در دامن تو تربیت ناز می کند

از خون دل همیشه نگارین بود کفش

مشاطه ای که زلف ترا باز می کند

خود را چوداغ لاله کند جمع شام هجر

چون صبح وصل روشنی آغاز می کند

مرغی که زیرک است درین بوستانسرا

گل را خیال چنگل شهبازمی کند

در گوشمال عمر سر آمد مگر قضا

ما را برای بزم دگر ساز می کند

خون می چکد چو زخم نمایان ز خنده اش

کبکی که بی ملاحظه پرواز می کند

نتوان به برگ نکهت گل رانهفته داشت

این نه صدف چه با گهر رازمی کند

بلبل به راز غنچه سر بسته می رسد

این نامه را نسیم عبث بازمی کند

هرسرمه ای که هست درین خاکدان سپهر

در کار طوطیان سخنسازمی کند

صائب دلم به سیر چمن می کشد مگر

از بلبلان مرا یکی آواز می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

پیمانه چاره سر پرشور می کند

آتش علاج خانه زنبور می کند

محرومیم ز کعبه گناه دلیل نیست

حیرانی از وصال مرا دور می کند

می بایدش به منبر دار فنا نشست

اظهار حق کسی که چو منصور می کند

برق تجلی ونفس اهل دل یکی است

منصور دار را شجر طور می کند

از من متاب روی که زیر لب من است

آهی که صبح را شب دیجور می کند

آن ساده دل که سنگ ملامت به من زند

رطل گران تکلف مخمور می کند

هرگز نمی زند نمکی بر کباب من

طالع همین شراب مرا شور می کند

هرگز نبوده است ملاحت به این کمال

عکس تو آب آینه راشور می کند

صائب اگر به تاج شهان جا کند همان

فیروزه یاد خاک نشابور می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

تقدیر قطع رشته تدبیر می کند

تدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند

ای چرخ فکر گرسنه چشمان خاک کن

این یک دو قرص چشم که را سیر می کند

عشق از گرفت وگیر قیامت مسلم است

زنجیر عدل را که با زنجیر می کند

چون از وداع او نرود دست ودل ز کار

زور کمان مشایعت تیر می کند

یوسف نداشت نعمت دیدار اینقدر

حسن تو چشم آینه را سیر می کند

داد غرور حسن خط سبز می دهد

این مور نی به ناخن این شیر می کند

حاجت به باده نیست شب ماهتاب را

ساقی چه آب تلخ درین شیر می کند

صائب زخط سبز نکویان در اصفهان

سیر بهار خطه کشمیر می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020019
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث