به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خط تو راه دین ودل وهوش می زند

ته جرعه ای است این که به سرجوش می زند

از خط سبز مستی حسن تو کم نشد

این می به شیشه رفت وهمان جوش می زند

بر آتش عذار تو دامان دیگرست

هر سیلیی که خط به بناگوش می زند

از خط فزودمستی آن چشم پر خمار

در نوبهار چشمه فزون جوش می زند

روی زمین زلغزش مستان شودکبود

زینسان که جلوه توره هوش می زند

از شرم اگرچه نیست زبان طلب مرا

خمیازه حلقه بر لب خاموش می زند

با سرو سرکشی که ز خودراست بگذرد

امید فال خلوت آغوش می زند

سنگی که می زند به من آن طفل شوخ چشم

دست نوازشی است که بر دوش می زند

باشد پیاده ای که زندخنده برسوار

زاهد که خنده بر من مدهوش می زند

صائب دلیل پختگی عقل خامشی است

تا نارس است باده به خم جوش می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند

داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند

طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت

شبنم بر این بساط چه خرگاه می زند

دل می کند به خویشتن اسناد اختیار

این قلب زر به نام شهنشاه می زند

آسوده است عشق ز تدبیر عقل پوچ

کی شیر تکیه بر دم روباه می زند

ایمن ز من مباش که درسینه من است

آهی که دشنه بر جگر ماه می زند

دربار خود مبند متاعی که از تو نیست

کاخر همان متاع ترا راه می زند

صائب فتاده است به نقاش چشم من

کی نقش بی ثبات مرا راه می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

زینسان که شیشه خنده مستانه می زند

آخر شراب بر سر پیمانه می زند

بیکار نیست گریه بی اختیار شمع

آبی بر آتش دل پروانه می زند

درمشک سوده تابه کمر غوطه می خورد

مشاطه ای که زلف ترا شانه می زند

در کشوری که مشرق دلهای روشن است

خورشید گل به روزن کاشانه می زند

رطل گران تکلف مخمور می کند

طفلی که سنگ بر من دیوانه می زند

ما ونگاه یار که ناآشنایی اش

ناخن به دل چو معنی بیگانه می زند

تا کعبه هست دیر ز آفت مسلم است

این برق خویش را به سیه خانه می زند

صائب کسی که بگذرد از سر سپندوار

خود را به قلب شعله دلیرانه می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

عاشق که حرف عشق به اغیار می زند

آبی به روی صورت دیوار می زند

نظاره اش به خرج تماشا نمی رود

چشمی که ساغر ازدل هشیار می زند

امیدوار باش که از فیض آفتاب

در سنگ لعل ساغر سرشار می زند

مجنون حذر ز سنگ ملامت نمی کند

این کبک مست خنده به کهسار می زند

بیدار هر که می شود از خواب بیخودی

دانسته پا به دولت بیدار می زند

آن را که نارسا نبود پیچ وتاب عشق

چون زلف دست در کمر یار می زند

چون زخم آب از دل صاف است مرهمش

زخمی که یار بر من افگار می زند

خون در لباس دردل مرغ چمن کند

هر کس گلی به گوشه دستار می زند

صائب ز پاس شیشه ناموس فارغ است

هر کس پیاله بر سر بازار می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

فال وصال او دل رنجور می زند

این شمع گشته بین که درسور می زند

با شهپری که پرتو مهتاب برق اوست

شوقم صلا به انجمن طور می زند

در سینه عمرهاست که زندانی من است

رازی که بوسه بر لب منصور می زند

آن کس که خرمن ز ثریا گذشته است

از حرص دست در کمر مور می زند

مردی واز سرشت تواین خوی بدنرفت

خاک تو مشت بر دهن گور می زند

جوشی به ذوق خود چو می ناب می زنم

نشنیده ام که عقل چه طنبور می زند

بر اوج فکر خامه صائب مپرس چیست

کبکی است خنده بر کمر طور می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

ابر بهار سینه به گلزار می زند

خون شفق علم ز سر خار می زند

زودا که خونچکان شود از خار انتقام

دستی که گل به مرغ گرفتارمی زند

در فصل برگریز کند سیر نوبهار

آیینه ای که غوطه به زنگار می زند

هر کس صلای باده به زهاد می دهد

آبی به روی صورت دیوار می زند

درگلشنی که بال مرا باز کرده اند

شبنم گره به نکهت گلزار می زند

عمری است در میان لب وسینه من است

رازی که بوسه بر لب اظهار می زند

امروز هر که سنگ ملامت به من می رساند

گو دست خود ببوس که بازار می زند

خطی قضا به سینه شهباز می کشد

هر خنده ای که کبک به کهسار می زند

آفت کم است میوه شاخ بلند را

منصور خواب خوش به سر دار می زند

صائب هلاک زمزمه دلنشین ماست

هر کس که ناخنی به رگ تار می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

 

گلزار جوش حسن خداداد می زند

باغ از شکوفه موج پریزاد می زند

خون لاله لاله می چکد از تیغ کوهسار

طاوس سر ز بیضه فولاد می زند

چون عندلیب هر که قدم در چمن گذاشت

بی اختیار بر در فریاد می زند

هر لاله ای که سر زند از کوه بیستون

ساغر به طاق ابروی فرهاد می زند

عاشق به هیچ وجه تسلی نمی شود

در وصل عندلیب همان داد می زند

صائب به روی خود در غم باز می کند

هر کس که خنده بر من ناشاد می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

داغ از حرارت جگرم داد می زند

آتش به سوز سینه من باد می زند

هر لاله ای که ازجگر سنگ می دمد

دامن به آتش دل فرهاد می زند

از دل نمی رسد نفس عاشقان به لب

بلبل ز بیغمی است که فریاد می زند

در خانمان خرابی خود سعی می کند

چون غنچه هرکه دم زدل شاد می زند

آیینه خانه دل من از خیال او

چون کوه قاف موج پریزاد می زند

از ترکتاز عشق کسی جان نمی برد

این سیل بر خرابه وآبادمی زند

صائب به پای خویش زند تیشه بیخبر

آن بی ادب که خنده به استاد می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

زیر سپهر دست دعا موج می زند

در خانه کریم گدا موج می زند

غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم

در کشوری که قبله نما موج می زند

آفاق را تردد خاطر گرفته است

هر قطره زین محیط جدا موج می زند

زنهار در حمایت عریان تنی گریز

کز خرقه های صوف بلا موج می زند

بردار می تپد سر منصور و تن به خاک

دریا کجا سفینه کجا موج می زند

چشم هوس چه نقش تواند بر آب زد

آنجا که آبروی حیا موج می زند

درحیرتم که آن گل بی خارچون گذشت

از سینه ای که خار جفا موج می زند

تا خورد استخوان من دلشکسته را

جوهر ز استخوان هما موج می زند

کوه از تجلی توچنان آب گشته است

کز جنبش نسیم صبا موج می زند

تیغ برهنه تو ز جوهر منزه است

این بحر از کشاکش ما موج می زند

صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار

کآرام در مقام رضا موج می زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019809
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث