به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

شکر گویم که باز سر مستم

توبه کردم و لیک بشکستم

از سر کاینات خاسته‌ام

بر در می فروش بنشستم

زندهٔ جاودان از آن گشتم

که به خود نیستم به او هستم

تا که فانی شدم ، شدم باقی

قطره بودم به بحر پیوستم

سر به پایش نهاده‌ام سر مست

به امیدی که گیرد او دستم

در نظر نور او به من بنمود

هر خیالی که نقش او بستم

نعمت‌اللّه حریف و او ساقی

سید عاشقان سرمستم

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:06 PM

 

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام

پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام

گر نوازد ور کشد فرمان اوست

بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام

بلبل مستم درین گلزار عشق

گاه گریانم گهی در خنده‌ام

غیر نور او نبیند چشم من

تا نظر بر روی او افکنده‌ام

جان و دل کردم نثار حضرتش

از نثار این چنین شرمنده‌ام

مردهٔ دردم از آن دارم حیات

کشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام

سید خود را از آن جستم بسی

عارفانه بندهٔ پاینده‌ام

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:05 PM

 

دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گل

بلبل سرمست مانده واله و حیران گل

خوش گلستانی و در وی عندلیب جان ما

هر زمانی داستانی سازد از دستان گل

صحبت گل را غنیمت دان و گل را برفشان

زانکه نبود اعتماد عمر بر پیمان گل

گل بود عمر عزیز ما چو دیدی درگذشت

یک دو هفته بیش نبود رونق دوران گل

عندلیب گلشن عشقیم و گل معشوق ماست

گر چه باشد بی وفا گل آن ما ، ما آن گل

هر که می خواهد که گل چیند نه اندیشد زخار

دامن گل چیدم و دست من و دامان گل

نعمت الله از برای گل به بستان می رود

گر نه گل چیند چه کار آید سرابستان گل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:05 PM

 

من چنین سرمست یارم سن نجک من سو بله گل

غیرعشقش نیست کارم سن نجک من سویله گل

من به عشق او تمامم عاشقان را من امام

رهنمای خاص و عامم سن نجک من سویله گل

غرقهٔ دریای عشقم بلبل گویای عشقم

گلشن بویای عشقم سن نجک من سویله گل

من به کام دل رسیدم مونس جان را پدیدم

گفتم اسرار و شنیدم سن نجک من سویله گل

عشق او ماند به آتش می بسوزد عود دل خوش

گل منی یا قریدش سن نجک من سویله گل

یاد او ورد زبانم ورد او درمان جانم

مهر او نور روانم سن نجک من سویله گل

بندهٔ خاص خدایم سید هر دو سرایم

من از این مردم جدایم من نجک من سویله گل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:05 PM

 

به جز درد سر از غافل چه حاصل

از این سودای بی حاصل چه حاصل

سخن از عاشقان و عشق می گو

ز قول عاقل غافل چه حاصل

نکردی حاصلی از عمرت این دم

به غیر از آه دل حاصل چه حاصل

ز باطل بگذر و حق را طلب کن

مجو باطل ازین باطل چه حاصل

تو را خلوتسرا در ملک جانست

سرای دل طلب از گل چه حاصل

به دریا در فکن خود را چو غواص

ستاده بر لب ساحل چه حاصل

حدیث وصل می گوئی دگر بار

اگر تو نیستی واصل چه حاصل

ز سرمستان گریزانی چو زاهد

به مخموران شدی مایل چه حاصل

تو را چون نیست ذوق نعمت الله

ازین قول و از آن قائل چه حاصل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:05 PM

 

دل طالب یار و یار در دل

جان در غم هجر دوست واصل

حاصل درد است عاشقان را

خود خوشتر از این کجاست حاصل

درمان درد است و درد درمان

چون حل کنم این دوای مشکل

ما ساکن کوی می فروشیم

کردیم آنجا مدام منزل

گنجیم و طلسم و شاه و درویش

دُر و صدفیم و بحر و ساحل

جانان خودیم و جان عالم

دلدار خودیم و مونس دل

مستیم و حریف نعمت الله

رضوان ساقی و روضه محفل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:04 PM

 

حاصل ما دل است و حاصل دل

درد عشقست بنگر این حاصل

درد عشقش بیان کنم چه بود

مشکل حل و حل هر مشکل

گوشهٔ دل سرای اوست ولی

عشق لاخارج است و لاداخل

عاقبت بازگشت جمله به ماست

بوالعجب حق به حق شود واصل

بحر عشقش به ما چو موجی زد

هم ز ما شد حجاب ما حائل

جسم و جان را به جزو و کل بسپار

بی سر و پا در آ به خلوت دل

شاهبازی نه بلبل گلزار

روح محضی چه می کنی گل و گل

عشق او گوهر خزانهٔ ماست

معنی دریا و صورتم ساحل

تا که سید ز خود کناری کرد

در میان نیست جز خدا قائل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:04 PM

 

اگر ذوق خوشی خواهی حریفی کن دمی بادل

و گر جانانه می جوئی فدا کن جان خود با دل

تو چون پروانه ای عقل و ما چون شمع و عشق آتش

تو را دامن همی سوزد به عشق او و ما را دل

دلم بحر است و جان گوهر تنم کشتی و من ملاح

زهی گوهر زهی کشتی زهی ملاح دریا دل

خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست

بهای جرعهٔ صدجان چه قدرش هست اینجا دل

به امیدی که در غربت به کام دل رسم روزی

غریبی می کشم دائم ندارد میل مأوا دل

اگر نه وصل او باشد نباشد جان ما را ذوق

و گر نه عشق او بودی نبودی هیچ با ما دل

حریف نعمت اللهم که میر می پرستانست

چه خوش رندی که از ذوقش شود سرمست جان دل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:04 PM

 

جام گیتی نماست یعنی دل

مظهر کبریاست یعنی دل

دردمند است و درد می نوشد

دُرد دردش دواست یعنی دل

دل نظر گاه حضرت عشق است

مثل او خود کجاست یعنی دل

خلوت دل سرای سلطان است

فارغ از دو سراست یعنی دل

گنج و گنجینهٔ طلسم نگر

جامع انتهاست یعنی دل

در ولایت ولی کامل اوست

روز و شب با خداست یعنی دل

نعمت الله به ذوق می گوید

جان و جانان ماست یعنی دل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:04 PM

 

بایزید است جان و هم جانان دل

بایزید است سرور و سلطان دل

بایزید است پیشوای اهل دل

بایزید است مقتدای جان دل

بایزید است کاشف اسرار غیب

بایزید است واقف سبحان دل

بایزید است قائل قول بلی

بایزید است حافظ قرآن دل

بایزد است آفتاب چرخ و جان

بایزید است نقطهٔ دوران دل

بایزید است گوهر بحر محیط

بایزید است جوهر ارکان دل

بایزید است بایزید است بایزید

سید اقلیم هفت ایوان دل

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 12:04 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123243
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث