به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چه خوشحالی که می یابم جمالش

چه خوش خوابی که می بینیم خیالش

بیا بر چشم ما بنشین زمانی

که تا بینی به چشم من جمالش

برای حسن او فالی گرفتم

برآمد سورهٔ طه بفالش

مثالش می نماید جام باده

نظر کن در مثال بی مثالش

خراباتست و ما مست و خرابیم

نخواهد بود عقل اینجا مجالش

دلم در بحر عشقش غرقه گردید

ندانم تا چه شد بیچاره حالش

حلالش باد جان من حلالش

می وحدت به شادی نعمت الله

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:37 AM

 

ساقیم می رفت و رندان در پیش

جام می بر دست و مستان در پیش

عزم کردم تا خرابات مغان

عاشقان و می پرستان در پیش

نعره مستانه می زد دم به دم

های و هوی باده نوشان در پیش

گر به مستی عربده کردی دمی

لطف فرمودی فراوان در پیش

چون روان شد از برم عمر عزیز

دل روان شد از بدن جان در پیش

در هوای بزم او نی در خروش

چنگ با زلف پریشان در پیش

دُرد دردش نوش کن ای جان من

تا بیابی صاف درمان در پیش

خضر رفته از پی ساقی ما

نوش کرده آب حیوان در پیش

خوش خرامان می رود مست و خراب

نعمةالله و حریفان در پیش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:37 AM

 

در خواب خوش نماید نقش خیال رویش

نور نظر فزاید نقش خیال رویش

از نور طلعت او دیده شود منور

در چشم من چو آید نقش خیال رویش

نقش خیال رویش بر دیده می نگارم

جائی دگر نشاید نقش خیال رویش

دایم ز نو خیالش بر دیده می کشم نقش

پیوسته خود نپاید نقش خیال رویش

هر لحظه ای خیالی بر دیده نقش بندم

هر دم دلی رباید نقش خیال رویش

هرگز خیال غیری در چشم ما نیاید

چون پرده برگشاید نقش خیال رویش

در عین نعمت الله بنگر به چشم معنی

چون نور می نماید نقش خیال رویش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:37 AM

 

دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش

دیدم که می کشیدم مستانه سو به سویش

بگرفته در کنارم ترسا بچه به صد ناز

بسته میان به زنار بگشوده بود مویش

عیسی دم است یارم ، من زنده دل از آنم

با هر که دم برآرم باشم به گفت و گویش

عالم شده منور از نور طلعت او

خوشبو بود جهانی از زلف مشک بویش

گنج است عشق جانان در کنج دل دفینه

گر میل گنج داری در کنج دل بجویش

ساقی بیار جامی بر فرق ما فرو ریز

این خرقه در بر ما لطفی کن و بشویش

مانند بلبل مست بر روی گل فتادیم

از عشق نعمت الله بنهاده روبرویش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

چیست عالم سایه بان حضرتش

کیست آدم پاسبان حضرتش

هر چه بود و هست و خواهد بود هم

هست و بود و باشد از آن حضرتش

آفتابش نوربخش عالم است

دادمت روشن نشان حضرتش

مجلس عشق است و ما مست و خراب

باده نوشان عاشقان حضرتش

دل به من ده تا روان گویم ز جان

این معانی از بیان حضرتش

کشتهٔ عشقم از آنم زنده دل

حی جاویدم به جان حضرتش

سید مست است و جام می به دست

رند و سرخوش بندگان حضرتش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

عشق آمد و جام می به دستش

جانم به فدای چشم مستش

برخواست بلا و فتنه بنشست

از قد بلند و زلف پستش

بنشست به تخت دل چو شاهی

یا رب چه خوشست این نشستش

صد توبه به یک کرشمه شکست

سرمستی چشم می پرستش

ای عقل برو که عشق سرمست

عهد من و توبه هم شکستش

در مذهب عشق هیچ بد نیست

نیک است هر آنچه عشق هستش

رندیم و حریف نعمت الله

سر بر قدم و به دست دستش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

بیا ای نور چشم اهل بینش

به نور او جمال او ببینش

نیازی کن اگر او می کند ناز

به جان می کش تو ناز نازنینش

نثار تو است گنج کنت کنزا

مراد او توئی از آفرینش

اگر عالم تو را بخشد خداوند

تو او را از همه عالم گزینش

هوای آبرو داری که یابی

بیا با ما در این دریا نشینش

گهی سازی زند گاهی نوازد

هم آن آرام جانست و هم اینش

جهان روشن شده از نعمت الله

نماید نور سید در جبینش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

ساقی سرخوش ما همدم ما می بینش

جام می را به کف آور به صفا می بینش

آفتابیست که بر هر دو جهان تافته است

می نماید به تو روشن همه جا می بینش

نقش بستیم خیال رخ او بر دیده

خوش خیالیست در این دیدهٔ ما می بینش

خیز و آئینه از مردم بینا بطلب

بنشین در نظر ما و خدا می بینش

نور چشمست که چشمت ابداً روشن باد

برو ای نور دو چشم و ابداً می بینش

گر جفائی کند آن دوست به جان منت دار

بکش آن جور ولی لطف و وفا می بینش

بنده با سید سرمست حریف است مدام

پادشاهی به کرم یار گدا می بینش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش

بر افکن زلف از عارض شب من روز گردانش

چه خوش درد دلی دارم که هر درمان فدای او

به جان این درد می جویم نخواهم کرد درمانش

دلم گنجینهٔ عشق است و نقدگنج او در وی

اگر گنج خوشی جوئی بجو در کنج ویرانش

اگر در مجلس رندان زمانی فرصتی یابی

ز ذوق این شعر مستانه درآن مجلس فروخوانش

اگر زاهد ز مخموری نخواهد نعمت الله را

به جان جملهٔ رندان که می خواهند رندانش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانش

بود دلشاد جان ما که دلدار است جانانش

بیاور دُردی دردش که آن صاف دوای ماست

کسی کو درد دل دارد همان درد است درمانش

دلم گنجینهٔ عشقست و خوش گنجی در او پنهان

چنین گنجی اگر جوئی بود درکنج ویرانش

من ازذوق این سخن گفتم تو هم بشنو به ذوق از من

بیا و قول مستانه روان مستانه می خوانش

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

سر ما و آستان او ، دست ما و دامانش

اگر تو آبرو جوئی بیا با من دمی بنشین

که دریائیست بحر ما که پیدا نیست پایانش

حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید

بنوش این ساغر می را به شادی روی یارانش

ادامه مطلب
پنج شنبه 5 مرداد 1396  - 10:35 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122769
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث