به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد

پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد

دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری

که باغ دلگشای جغد جز ویران نمی باشد

برآ از جسم خاکی گر دل آسوده می خواهی

که هرگز این تنور خام بی طوفان نمی باشد

حوالت شد به خط از زلف پاس آن لب میگون

که هرگز بی سیاهی چشمه حیوان نمی باشد

ترا از صدق نوری نیست زان پیوسته دلگیری

وگرنه صبح صادق بی لب خندان نمی باشد

مگردان از ملامت روی خود گر از عزیزانی

که یوسف را گزیر از سیلی اخوان نمی باشد

تزلزل ره ندارد در دل بی آرزو صائب

چو آب از آسیا افتاد سرگردان نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد

که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد

به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر

چراغ روز را پروایی از کشتن نمی باشد

خمار عیش در خمیازه دارد غنچه گل را

وگرنه خنده شادی درین گلشن نمی باشد

به فریاد آورد آمیزش ناجنس آتش را

ندارد ناله ای تا آب با روغن نمی باشد

فروغ آفتاب و مه نظرها را کند روشن

چراغ خانه دل جز می روشن نمی باشد

مرا مستغنی از تعلیم دارد سینه روشن

به رهبر حاجتی در وادی ایمن نمی باشد

مدارا با گرانان کن که عیسی از سبکروحی

اگر بر آسمان رفته است بی سوزن نمی باشد

به جوهر احتیاجی نیست صائب کوه آهن را

چو دل افتاد محکم حاجت جوشن نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد

فروغ مهر در فرمان نیلوفر نمی باشد

چراغ طور در فانوس مستوری نمی گنجد

سپند شوخ را آرام در مجمر نمی باشد

در آب چشم می بینند مردم صورت خود را

درین ماتم سرا آیینه دیگر نمی باشد

همیشه نعمت آماده است مهمان سلیمان را

کسی کز خوان دل روزی خورد لاغر نمی باشد

نگردد جمع علم ظاهری با سینه روشن

صفا در چهره آیینه با جوهر نمی باشد

در آن هنگامه صد زخم نمایان بر جگر دارم

که غیر از لب گزیدن بخیه دیگر نمی باشد

زخط گلرخان بردار صائب کام دل اینجا

که در فردوس این ریحان جان پرور نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد

نپیچد ناله در هر دل که کوه غم نمی باشد

فریب عشرت دنیا مخور کز بهر جمعیت

کمند وحدتی چون حلقه ماتم نمی باشد

به کوه بیستون درد چون فرهاد تن درده

که در میزان عدل عشق سنگ کم نمی باشد

مکن مرهم به زخم سینه صد چاک من ضایع

که چون چاک قفس زخم مرا مرهم نمی باشد

منم گر بیوفا، پس نیست در عالم وفاداری

تویی گرآشنا، بیگانه در عالم نمی باشد

مخور چون صبح کوته بین فریب عشرت دنیا

که عمر خنده شادی به جز یک دم نمی باشد

قدم بیرون منه از حلقه صاحبدلان صائب

سلیمان را حصاری بهتر از خاتم نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

 

دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد

که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد

تو از کوتاه بینی ها اجل را دور می دانی

وگرنه غایبی از مرگ حاضرتر نمی باشد

ندارد شکوه ای از تیره بختیها دل روشن

که اخگر را لباسی به زخاکستر نمی باشد

زعرض حال خاموشم که زخم اهل غیرت را

بغیر از لب گزیدن بخیه دیگر نمی باشد

دل آزاده زود از قید هستی می جهد بیرون

سپند شوخ یک دم بیش در مجمر نمی باشد

ز اشک و آه مگسل گر دل خود جمع می خواهی

که این اوراق را شیرازه دیگر نمی باشد

زوصل نوخطان بردار صائب کام دل اینجا

که در فردوس این ریحان جان پرور نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد

گلابی بهتر از پاشیدن صحبت نمی باشد

مجو از گفتگوی زاهدان خشک کیفیت

که جز ریگ روان در شیشه ساعت نمی باشد

نصیب سرو از استادگی شد خط آزادی

به آزادی رسد چون بنده کم خدمت نمی باشد

به فکر عذرپردازی مکن اوقات را ضایع

که عصیان را شفیعی بهتر از خجلت نمی باشد

ندارم شکوه ای از تیره بختی با دل روشن

که آب زندگی بی پرده ظلمت نمی باشد

گر از روشندلانی با رمیدن رام کن دل را

که آسایش درین صحرای پروحشت نمی باشد

زدست خود سلیمان داد پای تخت موران را

تواضع با فقیران نقص در دولت نمی باشد

نمی ریزیم غافل بر سر دشمن چو نامردان

که می گردد مظفر هر که کم فرصت نمی باشد

چو دیدم بر سر تاج زر خود شمع را لرزان

یقینم شد که خواب امن با دولت نمی باشد

ز انگشت اشارت در گریبان خارها دارم

بلایی آدمی را بدتر از شهرت نمی باشد

به گردون برد همت شبنم افتاده را آخر

به جایی می رسد هر کس که دون همت نمی باشد

چه می لرزی چو شاهین بر سر بیش و کم روزی؟

به میزان عدالت میل در قسمت نمی باشد

به غربت از وطن چون ماه کنعان صلح کن صائب

که جز یاد وطن مکروه در غربت نمی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:42 PM

به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!

به آب جلوه ننشاندی غبارم، این چنین باشد!

غبار راه گشتم تا به دامان تو آویزم

گذشتی دامن افشان از غبارم، این چنین باشد!

اگرچه داشتی میخانه ها در پیش دست خود

به یک پیمانه نشکستی خمارم، این چنین باشد!

به امید تو عمری چون صدف آغوش وا کردم

نیاسودی چو گوهر در کنارم، این چنین باشد!

ز آهم سنگ را دل آب گردید و تو سنگین دل

نکردی رحم بر جان فگارم، این چنین باشد!

ترا چون خار در آغوش پروردم به امیدی

نخندیدی چو گل بر روی خارم، این چنین باشد!

خیال بوسه در دل نقش می بستم زخامیها

به پیغامی نکردی شرمسارم، این چنین باشد!

پس از عمری که برخاک فراموشان گذر کردی

نگشتی ساعتی شمع مزارم، این چنین باشد!

زروی آتشین کردی چراغان بزم هر خس را

نکردی رحم بر شبهای تارم، این چنین باشد!

سری ننهادی از مستی چو شاخ گل به دوش من

نکردی پر گل آغوش و کنارم، این چنین باشد!

اگرچه تلخکامم ساختی، ننواختی هرگز

به بوسی زان عقیق آبدارم، این چنین باشد!

ز ابرو صد گره انداختی در رشته کارم

زپرکاری نکردی فکر کارم، این چنین باشد!

نچیدی گل زسیر سینه پرداغ من هرگز

گذشتی چون نسیم از لاله زارم، این چنین باشد!

به فکر صورت حال پریشانم نیفتادی

نگردیدی زرخ آیینه دارم، این چنین باشد!

قرار این بود کز پیمان و عهد من نتابی رو

به هیچ انگاشتی عهد و قرارم، این چنین باشد!

اگرچه صرف در وصف تو کردم فکر صائب را

به تحسینی نکردی شرمسارم، این چنین باشد!

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد

خطر در منزل اینجا بیشتر از راه می باشد

سفیدیهای مو بی پرده سازد رو سیاهی را

کلف وقت تمامیها عیان از ماه می باشد

از ان از کنج عزلت بر نیارم سر که یوسف را

خطر از قیمت نازل فزون از چاه می باشد

نباشد چشم زیر پای خود، سر در هوایان را

زعیب خویشتن کی عیبجو آگاه می باشد

به بی مغزان توجه اختر دولت فزون دارد

زخرمن کهربا مایل به جذب کاه می باشد

به تنهایی توان افتاد پیش از کاروان صائب

که بر راه آورد زور آن که بی همراه می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد

که گنج آسوده از تاراج در ویرانه می باشد

زعاشق حسن هیهات است در مستی شود غافل

کباب شمع از بال و پر پروانه می باشد

زهمت ساخت عیسی بر سپهر چارمین منزل

کلید فتح گردون همت مردانه می باشد

مکن اندیشه روزی، فلک تا هست پا بر جا

که مینا هر چه دارد قسمت پیمانه می باشد

زپشت و رو نمی گردد دو تا آیینه وحدت

گهی در کعبه سالک گاه در بتخانه می باشد

زهی غواص کوته بین که پندارد زنادانی

که در این نه صدف آن گوهر یکدانه می باشد

زترک آرزو بر میزبان خود را گوارا کن

که مهمان از فضولی بار صاحبخانه می باشد

ضعیفان را مدان زنهار بی فریادرس صائب

که اکثر در نیستان نعره شیرانه می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد

دلی کز آرزو شد پاک فارغبال می باشد

شبیخون نسیم صبح را افسانه می داند

سر هر کس گرانخواب از می اقبال می باشد

شدم سر در هوا از کوته اندیشی، ندانستم

که باغ دلگشا اینجا به زیر بال می باشد

زجمعیت نباشد بهره ای چشم حریصان را

زخرمن گرد رزق دیده غربال می باشد

همان بهتر که نگشایی لب پرشکوه ما را

چه غیر از خون گره در پرده تبخال می باشد؟

ندارد چون سر بیمار آسایش به یک بالین

زبان هر که در فرمان قیل و قال می باشد

نگردد چشم حسرت مانع عمر از سبکسیری

کجا سد ره آب روان غربال می باشد؟

زغفلت عین ادبارست اقبال خودآرایان

که دایم دیده طاوس در دنبال می باشد

صدف را می شود مهر خموشی دانه گوهر

زبان و اصلان از لاف و دعوی لال می باشد

مرا هم صبح امید از خط او می شود طالع

شب ادبار اگر آبستن اقبال می باشد

زتسلیم و رضا آزاده ای صائب خبر دارد

که در فقر و غنا حالش به یک منوال می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5095913
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث