به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد

نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد

زیان نقصان ندارد مایه داران مروت را

فرومایه است هر کس دیده اش بر سود می باشد

زفیض چشم حق بین در بیابانی است جولانم

که آنجا هر سیاهی کعبه مقصود می باشد

تو کز ذوق شهادت غافلی سیر گلستان کن

که ما را شاخ گل شمشیر خون آلود می باشد

نشد دست زرافشان مهر را خاک از فرو رفتن

نمی ریزد زهم دستی که صاحب جود می باشد

تفاوت نیست پیش بلبلان در خرده های گل

به چشم عارفان هر اختری مسعود می باشد

حریص از بیقراری نقد خود را نسیه می سازد

دل خرسند را هر نسیه ای موجود می باشد

مآل کفر و ایمان را نمی دانم، همین دانم

که هر کس عشق ورزد عاقبت محمود می باشد

نگردد با بصیرت جمع در زیر فلک بودن

گریزان چشم بینای شرر از دود می باشد

زدست انداز دوران پاره گردیدن نمی داند

لباسی را که اشک و آه تار و پود می باشد

بغیر از درد و داغ عشق صائب هر چه اندوزی

به بازار قیامت سربسر نابود می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد

سیاهی نیل چشم زخم آب زندگی باشد

ز اوقات گرامی آنچه صرف عشق می گردد

به دیوان قیامت در حساب زندگی باشد

به مرگ اختیاری هر که واصل می تواند شد

چرا در عالم پر انقلاب زندگی باشد؟

مخور از ساده لوحی روی دست این سبک جولان

که از طول امل موج سراب زندگی باشد

همان گنجی که داری پیچ و تاب مار از شوقش

نهان در زیر دیوار خراب زندگی باشد

به دست هر که چون ساقی درآید گردن مینا

میان میکشان مالک رقاب زندگی باشد

نباشد دفتر ایام را چون من کهنسالی

اگر شبهای هجران در حساب زندگی باشد

زشیرینی به تلخی صرف گردد باده روشن

همان بهتر که تلخی با شراب زندگی باشد

درین عبرت سرا هر کس که این ده روزه مهلت را

به ناکامی سرآرد کامیاب زندگی باشد

نسازد صیقل اقبال این آیینه را روشن

که ظلمت رزق اسکندر زآب زندگی باشد

زتیغ یار می کردم تهی پهلو، ندانستم

که هر زخم نمایان فتح باب زندگی باشد

به نور عشق دل را زنده کن، مپسند از غفلت

که شمع مرده بر بالین خواب زندگی باشد

کدامین بحر را این سیل دارد در نظر یارب؟

که برق و باد کاهل با شتاب زندگی باشد

چه طرف از زندگی بندد حباب ما در آن دریا

که از هر موجه ای پا در رکاب زندگی باشد

شود هر فردی از اوراق عمرم دست افسوسی

اگر اوقات طاعت در حساب زندگی باشد

زتیغ مرگ، ماه عید می بیند گرفتاری

که از زنجیریان پیچ و تاب زندگی باشد

کنند از کاهلی امروز را فردا سبک مغزان

قیامت نقد پیش خود حساب زندگی باشد

به دوزخ گر برندش در بهشت جاودان باشد

دل صد پاره هر کس کباب زندگی باشد

نگردد تا گره تار نفس در دل زخاموشی

چو کاغذ باد هر فرد از کتاب زندگی باشد

مکن عمر گرامی صرف عشرت همچو بیدردان

که اشک و آه صائب آب و تاب زندگی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد

زعجز من دلیر آن کس که می گردد نمی داند

که پشت دست من سرپنجه مردانگی باشد

زیوسف من به بوی پیرهن قانع نمی گردم

که دامان وسایل پرده بیگانگی باشد

به تشریف سجود آستان از دور خرسندم

کیم من تا مرا اندیشه همخانگی باشد؟

به دست دختر رز اختیار خویش را دادن

در آیینه خردمندان نه از مردانگی باشد

زچندین قطره باران یکی گوهر شود صائب

زصدعاقل یکی شایسته دیوانگی باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟

به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد

به مرگ خنده خونین نشیند زخم ناسورم

اگر از چرخ مریم دست رشتم آرزو باشد

قبول سجده بت نیست در لوح جبین من

چرا طغرای صندل از کنشتم آرزو باشد؟

سر و کار دل حق ناشناسم باد با دوزخ

اگر با روی گندم گون بهشتم آرزو باشد

تمام عمر تخم آرزو کشتم، ندانستم

که خاکستر بود خرمن چو کشتم آرزو باشد

سر فردی چو خورشید از دو عالم آرزو دارم

نه از بالین پرستانم که خشتم آرزو باشد

نیم چون کعبه در قید لباس از تن پرستیها

زعریانی پرندی چون کنشتم آرزو باشد

خوشم با خاطر فارغ زکفر و دین خود صائب

نه طوف کعبه، نه سیر کنشتم آرزو باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد

که چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد

گهی زانو به زانو با صراحی تنگ بنشیند

گهی همدست ساغر، گاه همدوش سبو باشد

بیا ای دردمی فکری به حال خاکساران کن

سر ما تا به کی از مغز خالی چون کدو باشد؟

زتاب عارضت آب طراوت سوخت در جویش

میان مردمان آیینه دیگر با چه روا باشد؟

سر خود گیر از بالین ما ای سوزن عیسی

که زخم سینه چاکان تشنه خون رفو باشد

پریشان گفتگویی کز خط تسلیم سر پیچد

بهل تا از رگ گردن طنابش در گلو باشد

زجسم خاکی خود زیر بار محنتم صائب

که می ترسم غبار خاطر آن تندخو باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

 

زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟

نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟

تو کز خواب گران در عین ره سنگ نشان گشتی

اگر بارافکنی در دامن منزل چه خواهی شد؟

زطوف کعبه گل، سجده چشم از مردمان داری

دهندت راه اگر در آستانه دل چه خواهی شد؟

تو کز نقش قدم گم کرده ای خود را درین وادی

اگر افتد به دستت دامن محمل چه خواهی شد؟

به هشیاری زدی بر سنگ چندین شیشه دل را

خدا ناکرده گر می نوشی ای غافل چه خواهی شد؟

تو در بیرون در چون شمع سر تا پا زبان گشتی

اگر راه سخن یابی در آن محفل چه خواهی شد؟

به معراج شهادت پایه خود را رسانیدی

همان پر می فشانی، دیگر ای بسمل چه خواهی شد؟

خجالت نیست آب تلخ را از صحبت دریا

نیامیزی اگر با عالم باطل چه خواهی شد؟

جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم ما

اگر عاشق نخواهی شد دگر ای دل چه خواهی شد؟

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:31 PM

ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد

کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا

زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد

مرا با قامت رعنای او عیشی است بی پایان

حیات جاودان از مردم کوتاه بین باشد

نگردد مانع از گوهرافشانی موج، دریا را

چه پروا باد دستان را زچین آستین باشد؟

درین بستان نهد چون سرو هر کس دست خود بر دل

در ایام خزان پیرایه روی زمین باشد

شود روشنتر از صبح قیامت شمع اقبالش

سرافرازی که چون خورشید چشمش بر زمین باشد

عمل چون خالص افتد خود بهشت خویش می گردد

که شمع خانه زنبور هم از انگبین باشد

چه با من می تواند کرد داغ عشق او صائب؟

سمندر را چه پروا از شراب آتشین باشد؟

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد

که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد

ترا کامروز دستی هست بگشا عقده ای از دل

که دست ما زکوتاهی گره در آستین باشد

سلامت گر طمع داری به دشت ساده لوحی رو

که سنگ و چاه دایم پیش راه دوربین باشد

نبیند رنج غربت هر که دارد وسعت مشرب

زخلق خوش همیشه نافه در صحرای چین باشد

به چندین نامه دادی وعده و آخر به پیغامی

نکردی یاد مشتاقان، چنین باشد، چنین باشد!

اسیر عشق در فردوس روز خوش نمی بیند

همیشه خون خورد صیدی که شیرش در کمین باشد

درین بستان به کم خوردن برآور خویش را صائب

که چون زنبور دایم خانه ات پرانگبین باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟

دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد

من و همصحبتی در خلد با زاهد، معاذالله

که در هر جا گرانجانی بود زندان من باشد

گر از دست تهی آتش بر آرم چون چنار از خود

از ان خوشتر که چشمی در پی سامان من باشد

اگر مستلزم خواری شود همت نمی خواهم

چرا آزاده ای شرمنده احسان من باشد؟

به مقصد می رسانم بی کشاکش راست کیشان را

کمان چرخ اگر در قبضه فرمان من باشد

درین کاشانه شش گوشه من آن شهد بی نیشم

که عیش مردمان شیرین زکسر شان من باشد

که دارد تاب آمیزش، که شادی مرگ می گردم

خیال وصل او در خواب اگر مهمان من باشد

ندارد غنچه دلگیر من سامان خندیدن

اگر از زعفران خار و خس بستان من باشد

من از اندیشه ترتیب دیوان فارغم صائب

که لوح سینه روشندلان دیوان من باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

دمی چون صبح می خواهم درین عالم زمن باشد

که روشن می کنم آفاق را چون دم زمن باشد

به چشم سیر من اسباب دنیا در نمی آید

همین وقت خوشی می خواهم از عالم زمن باشد

چو عیسی هر که صاحب دم شد از کشتن نیندیشد

نمی اندیشم از تیغ دودم گر دم زمن باشد

ازین دامن، وزان سر می کشم از بی نیازیها

اگر تاج فریدون و سریر جم زمن باشد

ندارد حاصلی جز دردسر ملک سلیمانی

نمی دارم دریغ از دیو اگر خاتم زمن باشد

ز اشک و آه دارم تازه داغ دردمندان را

من آن شمعم که سوز حلقه ماتم زمن باشد

دل خوش مشرب من داغ دارد اهل عالم را

همان از بیغمانم گر غم عالم زمن باشد

نه سروم کز رعونت تازه دارم روی خود تنها

چو ابر نوبهاران عالمی خرم زمن باشد

به یک نظاره زان رخسار گندم گون کنم سودا

اگر در بسته باغ خلد چون آدم زمن باشد

چو سوزن از گرانی دامن خود بر زمین دوزم

اگر همچون مسیحا رشته مریم زمن باشد

مرا بگذار چون خار سر دیوار با خشکی

که طوفان می کنم گر قطره ای شبنم زمن باشد

مدار آیینه پیش لب مرا زنهار ای همدم

چرا در وقت رفتن خاطری در هم زمن باشد؟

به قدر نقش باشد دیده بد در کمین صائب

زچشم آسوده ام چندان که نقش کم زمن باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5094447
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث