به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟

که خضر از العطش گویان آن چاه ذقن باشد

مرا با خار نومیدی رها کن ای چمن پیرا

که شادی مرگ می گردم چو گل در دست من باشد

نسیم بی ادب بر گرد بوی گل نمی گردد

اگر مژگان بلبل خار دیوار چمن باشد

نوازش از کسی جز سیلی اخوان نمی بیند

اگر صد سال یوسف در دبستان وطن باشد

تو از خاک اجل ز افسردگی بیرون نمی آیی

وگرنه جامه احرام مشتاقان کفن باشد

پی روپوش در آیینه رو آورده ام صائب

مرا چون طوطیان با چون خودی روی سخن باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد

مرا امید نصرت از سپر انداختن باشد

نگردد شمع خرج گاز چون خاموش می گردد

گل خیر زبان آتشین سر باختن باشد

دل خود می خورد دیوانه دور از حلقه طفلان

که غمگین ساز سیر آهنگ از ننواختن باشد

گر از روشندلانی از گداز تن مشو غافل

که کار شمع در دلهای شب بگداختن باشد

شود تیغ زبان خار، خرج آتش از تندی

ز زخم خار، گل امن از سپر انداختن باشد

مقامات محبت را به زهد خشک طی کردن

به صحرای پر آتش اسب چوبین تاختن باشد

نثار تیغ سیراب شهادت نقد جان کردن

نفس در زیر آب زندگانی باختن باشد

تهیدستی ندارد جز خجالت حاصل دیگر

که بار بید مجنون سر به زیر انداختن باشد

درین در گاه صائب طاعت خاصی است هر کس را

صلاح اهل دولت، کار مردم ساختن باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد

به دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد

بود ملک جهان زیر نگین اقبالمندی را

که چترش مهر خاموشی و تنهایی علم باشد

مکن از ظلمت فقر و فنا چون بیدلان وحشت

که آب زندگانی در شبستان عدم باشد

مشو غافل زپاس هیچ دل در عالم وحدت

که در ملک سلیمان مور هم صید حرم باشد

نیم غمگین اگر گردون نگردد بر مراد من

که برد پاکبازان بیشتر در نقش کم باشد

به قدر جستجو روزی به دست آید، زپا منشین

که رزق مور با آن ناتوانی در قدم باشد

زفریاد و فغان طبل تهی سیری نمی دارد

ندارد گوش امن آن کس که در بند شکم باشد

زخط گفتم به عاشق مهربان گردد، ندانستم

که آن بیدادگر را اول مشق ستم باشد

ندارد گنج قارون اعتبار خاک در چشمش

دلی کز درد و داغ عشق صائب محتشم باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد

خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد

همیشه کاروان را گرد از دنبال می آید

مرا گرد کسادی پیش پیش کاروان باشد

دلش از شکوه من چون چراغ طور می سوزد

چرا کس در شکایت اینقدر آتش زبان باشد؟

حصار خویش کردم سخت جانی را، ندانستم

که شمشیر قضا را جان سخت من فسان باشد

به یک تقصیر سهل از مردم آگاه می رنجم

نظر پوشیدن از بیدار دل خواب گران باشد

تراوش می کند این نکته از بیهوشی مجنون

که سنگ کودکان دیوانه را رطل گران باشد

خزان از دور می بوسد زمین و باز می گردد

در آن گلشن که بلبل صائب آتش زبان باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد

اگر صد سال چون آیینه در آغوش من باشد

ندارد عاشق خورشید در آغوش گل راحت

که شبنم خون خود را می خورد تا در چمن باشد

کیم من تا زنم در دامن گل دست گستاخی؟

مرا این بس که خاری زین چمن در پای من باشد

بپوشد چشم اگر بی پرده بیند ماه کنعان را

عزیزی را که از یوسف نظر بر پیرهن باشد

زشور عشق دلگیری ندارد جان مشتاقان

چه زین خوشتر که ماهی را کف دریا کفن باشد؟

نسازد نور یکتایی دو دل پروانه ما را

اگرچه صد هزاران شمع در یک انجمن باشد

مشو قانع به تحسین زبان از مستمع صائب

که دل برخاستن از جای، تحسین سخن باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد

که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد

زوصل دختر رز در جوانی کام دل بستان

که در پیری می روشن چراغ صبحدم باشد

به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر

نگردد زیردست آن کس که از اهل کرم باشد

دعای بی نیازان روی گرداندن نمی داند

زبان چون پاک گردید از طمع تیغ دودم باشد

مشو از چین ابروی سپر زنهار رو گردان

که چون شمشیر مردان را گشایش در قدم باشد

سخنسازی ندارد جز خجالت حاصل دیگر

سر اهل سخن در پیش دایم چون قلم باشد

به دینار و درم نتوان شدن از اغنیا صائب

دل خرسند هر کس را که باشد محتشم باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد

شب امیدواری از سواد نامه بس باشد

به مکتوبی حیات رفته من باز می آید

مرا صور قیامت از صریر خامه بس باشد

به آهی می توان دل را زمطلبها تهی کردن

که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد

زیک فریاد بیتابانه صد فریاد می خیزد

سپندی از برای گرمی هنگامه بس باشد

به اندک سختیی، دل چاک می گردد سخنور را

که روی سخت ناخن بهر شق خامه بس باشد

مکن اسراف در اسباب شید و زرق ای زاهد

که چندین مرده را آن گنبد عمامه بس باشد

خموشی بحر بی پایان و سیلاب است گویایی

دلیل جهل، لاف علم از علامه بس باشد

چه در تحصیل بوی خوش، نفس چون عود می سوزی؟

نسیم خلق، مردان را عبیر جامه بس باشد

پریشان می کند اندک غمی وقت سخنور را

که یک مو بهر تشویش دماغ خامه بس باشد

گرفتم ترک دلدار از هجوم بوالهوس صائب

ایاز خاص را عیب قبول عامه بس باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد

که شکر در دل شب ایمن از جوش مگس باشد

قیامت می کند در سایه زلف سیه خالش

جگردارست هر دزدی که همدست عسس باشد

فزاید با ضعیفان چرب نرمی شادمانی را

که گل خندان بود تا در میان خار و خس باشد

چه حاصل از تماشای گلستان عندلیبی را

که باغ دلگشا چاک گریبان قفس باشد

مبند از ناله لب تا دامن منزل به دست آری

که ره خوابیده گردد کاروان چون بی جرس باشد

اگر گفتار خود سنجیده می خواهی تامل کن

که گوهر روزی غواص از پاس نفس باشد

به قدر پختگی بر خویش می لرزند آگاهان

ندارد بیم افتادن ثمر چون نیمرس باشد

خیالات غریب من زغربت بر نمی آید

که سرگشته است فریادی که بی فریادرس باشد

ندارد نفس با طول امل آسودگی صائب

زپیچ و تاب فارغ نیست تا سگ در مرس باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

 

دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد

قبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟

حصار خرمن خود ساز دست خوشه چینان را

که اینجا جامه فتح شکربال مگس باشد

مه محمل نشینی را که من دیوانه اویم

به گوشش ناله زنجیر فریاد جرس باشد

ندارد چشم تحسین ناله بلبل زبیدردان

چه حاجت شعله آواز را با خار و خس باشد؟

سخن سنجیده گفتن بی نیازی بار می آرد

گهر در دامن غواص از پاس نفس باشد

حبابی را که در بحر حقیقت چشم بگشاید

سپهر آبگون چون پرده روی نفس باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد

زسیلاب حوادث عارف از جا در نمی آید

کمند وحدت صاحبدلان موج خطر باشد

منه خشت اقامت بر زمین در عالم امکان

که چون ریگ روان اجزای عالم در سفر باشد

حقارت پیشه کن گر اعتبار از عشق می خواهی

که پیش پادشاهان مهر کوچک معتبر باشد

محبت بیشتر دلهای شاهان را به دام آرد

حباب و موج بحر عشق از تاج و کمر باشد

حواس جمع خواهی نازک اندامی به دست آور

که این اوراق را شیرازه از موی کمر باشد

شود ریحان تر خواب پریشان، گرد بالینش

ز اسباب جهان آن را که خشتی زیر سر باشد

به عقل ناقص خود داشتم امیدها صائب

ندانستم که دام مرغ زیرک سخت تر باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5094547
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث