به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد

چو ماه نو به اندک فرصتی کامل تواند شد

کجا واصل به این بی دست و پایی دل تواند شد؟

چه قطع ره به بال افشانی بسمل تواند شد؟

ندارد گرچه راه کعبه مقصود پایانی

کند هر کس سفر در خویشتن منزل تواند شد

اگر از منقار بلبل بر ندارد مهر خاموشی

درین بستانسرا با غنچه ها یکدل تواند شد

امید سرخ رویی روز محشر صورتی دارد

کف خون تو گر گلگونه قاتل تواند شد

به فکر کاروان و توشه و مرکب چرا افتد؟

به گردون هر که چون عیسی به یک منزل تواند شد

تو کز سنگین رکابی لنگری، سامان کشتی کن

که بر خار و خس ما هر کفی ساحل تواند شد

نمی گردد زوحشت آشنا مژگان به مژگانم

خوشا صیدی که از صیاد خود غافل تواند شد

زوصل شمع گل آن عاشق گستاخ می چیند

که چون پروانه بی تکلیف در محفل تواند شد

میسر نیست از رندان خوش مشرب شود زاهد

زمین شور کی از تربیت قابل تواند شد؟

کسی را از کریمان نیک محضر می توان گفتن

که در دستش درم مهر لب سایل تواند شد

زدامی مرغ زیرک چون جهد دیگر نمی افتد

محال است این که مجنون هر که شد عاقل تواند شد

خط شبرنگ در افسون نفس بیهوده می سوزد

محال است این که سحر چشم او باطل تواند شد

بنای عشق محکم گردد از معشوق پا بر جا

کجا قمری خلاص از سرو پا در گل تواند شد؟

نظرپرداز شو گر نقد می خواهی قیامت را

که چشم دوربین آیینه منزل تواند شد

دل سرگشته از حق نیست غافل، هر کجا گردد

زمرکز گردش پرگار کی غافل تواند شد؟

اگر آتش به خار و خس گذارد سرکشی از سر

به چوب گل دل دیوانه هم عاقل تواند شد

سلیمان را به از خاتم بود دلجویی موران

که هر کس دل به دست آورد صاحبدل تواند شد

بر آن آزاده باشد چون صنوبر ختم رعنایی

که با دست تهی شیرازه صددل تواند شد

به آزادی سزاوارست اگر تقصیر می ورزد

کسی کز حسن خدمت بنده مقبل تواند شد

گرانقدران نیامیزند صائب با سبک مغزان

به برگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد؟

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد

گل بی خار در عهد تو خار پیرهنها شد

اگر شام غریبان نسخه از زلف تو بردارد

همه صاحبدلان آواره خواهند از وطنها شد

ندارد راه کثرت در حریم وحدت یوسف

حجاب دیده کوتاه بینان پیرهنها شد

دل بی آرزو را دامن پاک از هوا گیرد

زروشن گوهری گستاخ شبنم در چمنها شد

قدم بیرون منه تا ممکن است از گوشه عزلت

که عمر شمع صرف اشک و آه از انجمنها شد

گوارا باد صحبتها به نقد وقت نشناسان

که ما را کنج عزلت خوشتر از کنج دهنها شد

چو دام زیر خاک آید به چشم خلق هر سطری

زبس گرد کسادی پرده روی سخنها شد

ز زهر تلخکامی سبز شد بال و پرم صائب

که چون طوطی مرا گفتار نقل انجمنها شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد

درین گلزار آخر یک گل بی خار پیدا شد

زچشم بد خدا آن خط مشکین را نگه دارد

که از هر حلقه اش انگشتر زنهار پیدا شد

سراپا چشم شو تا دامن دولت به دست آری

به خاب ناز رو چون دولت بیدار پیدا شد

محک از کارهای سخت باشد شیرمردان را

به مردم جوهر فرهاد در کهسار پیدا شد

مسلمان می شمردم خویش را، چون شد دلم روشن

ز زیر خرقه ام چون شمع صدزنار پیدا شد

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری

عجب کاری برای مردم بیکار پیدا شد!

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد

گدا را کاسه در یوزه از کوری مثنی شد

نگردد تنگ از سنگ ملامت شهر و کوبر من

که از مشرب غبار خاطرم دامان صحرا شد

زهمچشمی بلایی نیست بدتر عشقبازان را

زلیخا کور شد تا دیده یعقوب بینا شد

نمی آید بهم چون طوق قمری حلقه چشمش

نظر بازی که محو قامت آن سرو بالا شد

نمی دانم چه گویم شکر آن غارتگر دلها

که از سودای او هر ذره خاکم سویدا شد

تعجب نیست گر دارم امید رحم از ان ظالم

نه آخر مومیایی هم زسنگ خاره پیدا شد؟

نگردد تیره بختی مهر لب حرف آفرینان را

سواد از سرمه روشن می کند چشمی که گویا شد

ندارد تاب دست انداز، صائب دامن عصمت

که بوی پیرهن آواره از دست زلیخا شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد

پی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد

زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلها

که هر کس هر چه در دل داشت بی مانع هویدا شد

به از روشندلی تیر شهابی نیست شیطان را

که شد باریک زاهد تا هلال عید پیدا شد

به ساغرهای پی در پی مرا دریاب ای ساقی

که بر تن پوست خشک از زهد خشکم همچو مینا شد

به چندین چشم بر گردون هلال عید می جستم

زموج باده چندین ماه نو یکبار پیدا شد

به صد رنگینی طاوس بیرون آمد از خلوت

بط می گرچه چندی از نظر پنهان چو عنقا شد

به یک ناخن گره نتوان گشود از عقده مشکل

دل عالم زماه عید حیرانم که چون وا شد

چو بوی گل که از بسیاری برگ گل افزاید

زماه روزه حسن دختر رز عالم آرا شد

نگردد ساز چون قانون عشرت می پرستان را؟

که مضراب دگر صائب زماه نو مهیا شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:20 PM

کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟

چسان این سبزه خوابیده بی آب از زمین خیزد؟

به عزم رقص چون از جای خود آن نازنین خیزد

فلک از پای بنشیند قیامت از زمین خیزد

حجاب نور طی کردن بود مشکلتر از ظلمت

نخواهم زلف مشکین زان عذار شرمگین خیزد

که دارد پای بیرون رفتن از بزمی که نتواند

سپند خال از حیرت زروی آتشین خیزد

کمان آسمانها نرم شد از گرمی آهم

ندانم کی ترا ای سنگدل چین از جبین خیزد

به آه از سینه عاشق نگردد کم غبار غم

چه گرد از دامن صحرا به باد آستین خیزد؟

سر عیسی زفیض دامن مریم فلک سا شد

نهالی کز زمین پاک خیزد این چنین خیزد

به آبم راند لعل آبدار او، ندانستم

که جای سبزه نیش از جویبار انگبین خیزد

فریب حرف لطف آمیز آن یاقوت لب خوردم

ندانستم که صد نقش مخالف زین نگین خیزد

دمید از آتش ابراهیم را گر سنبل و ریحان

ترا از آتش رخسار دود عنبرین خیزد

زتردستی به چشم آیینه را عالم سیه گردد

به می کی زنگ کلفت از دل اندوهگین خیزد؟

زقطع زلف امید رهایی داشتم صائب

ندانستم که چون خط دلربایی از کمین خیزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:16 PM

اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد

زچشم دوربینی خونبهای دانه می ریزد

چنان افسرده شد هنگامه بر گرد سرگشتن

که گرد از مصحف بال و پر پروانه می ریزد

برو ناصح نمکدان نصیحت در دلم مشکن

که شور محشر از زنجیر این دیوانه می ریزد

مرا بی دانه در دام خود آورده است صیادی

که اشک شادی مرغان به دامش دانه می ریزد

مرا سنگین دلی در پیچ و تاب تشنگی دارد

که آب زندگی زلفش به دست شانه می ریزد

زشور حشر ترساند فلک دیوانه ما را

چه بیکارست، رنگ سیل در ویرانه می ریزد

نمی دانم که بر گرد سر این شمع می گردد؟

که غیرت طشت آتش بر سر پروانه می ریزد

ز اعجاز سخن در ظرف کاغذ کرده ام صائب

شرابی را که از بویش دل پیمانه می ریزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:14 PM

غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد

زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد

سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم شد

که تخم پاک، دهقان در زمین پاک می ریزد

زمین یک قطعه لعل است از خون شهیدانش

هنوزش رغبت خون از خم فتراک می ریزد

عرق افشاندی از رخ، آب شد دلهای مشتاقان

قیامت می شود چون انجم از افلاک می ریزد

نشاط باده گلرنگ را گر خضر دریابد

زلال زندگی را زیرپای تاک می ریزد

سر مینا از ان سبزست در میخانه همت

که سر جوش عطای خویش را بر خاک می ریزد

زحرف سرد بر دل می خوری هر دم، نمی دانی

که از لرزیدن دل انجم از افلاک می ریزد

زساغر منع صائب می کند زاهد، نمی داند

که می در سینه رنگ شعله ادراک می ریزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:14 PM

زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد

دل این شیشه نازک زنام سنگ می ریزد

نمی دانم چه می سازد درین بستانسرا دیگر

که از گل باز معمار بهاران رنگ می ریزد

نبیند زرد رویی در خزان از تنگدستیها

در ایام خزان هر کس می گلرنگ می ریزد

مترس از ناله ما بیدلان ای دشمن ایمان

که اول بیجگر از خود سلاح جنگ می ریزد

بلای آسمانی توبه کرد از مردم آزاری

همان زان نرگس نیلوفری نیرنگ می ریزد

دل دیوانه من سرمه چشم غزالان شد

هنوز از دست و دامن کودکان را سنگ می ریزد

مگر کوتاهیی دیده است از زلف دراز خود؟

که رنگ تازه ای حسن از خط شبرنگ می ریزد

نباشد یک نفس بی فتنه ای چشم کبود او

بلا پیوسته از گردون مینا رنگ می ریزد

نباشد یک نفس بی فتنه ای چشم کبود او

بلا پیوسته از گردون مینا رنگ می ریزد

چه رنگینی دهد مشاطه آن دست نگارین را؟

که خون بیگناهانش مدام از چنگ می ریزد

زدست ممسکان آید به سختی خرده ای بیرون

زروی سخت آهن این شرار از سنگ می ریزد

به طوفان می دهد موج حلاوت خاک را صائب

اگر زین گونه شکر زان دهان تنگ می ریزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:14 PM

کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟

که خون شیشه در ساغر به چندین ناز می ریزد

چه خواهد کرد گاه جلوه مستانه، حیرانم

سهی سروی که با خودداری از وی ناز می ریزد

کدامین تنگ ظرف آمد به این عشرت سرا یارب

که ساقی باده از ساغر به مینا باز می ریزد

ندارد صرفه ای با بی پروبالان در افتادن

زخون کبک، رنگ قتل خود شهباز می ریزد

ندارد در دل معشوق اگر عاشق ره پنهان

که در دل غنچه را این خرده های راز می ریزد؟

به این افتادگی، دارم هوای سرو بالایی

که نقش از بال مرغان سبک پرواز می ریزد

در ایام خزان چون جمع سازد خویش را صائب؟

گلی کز بار از لرزیدن آواز می ریزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5094965
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث