به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد

صراط مردم باریک بین موی کمر باشد

به خط بردم پناه از آتش رویش، ندانستم

عیار شعله نیلوفری جانسوزتر باشد

عیار بدگهر از صحبت نیکان نیفزاید

گره بر دل نچسبد گرچه پهلوی گهر باشد

تغافل برنتابد خوان یغما، دست بیرون کن

جگر خوردن درین میدان نصیب بیجگر باشد

سر تسلیم بر خط ارادت نه، فراغت کن

که خون مرده ایمن از گزند نیشتر باشد

سلامت شبنم از سرچشمه خورشید باز آمد

حضور خاطر ما نیست دایم در سفر باشد

زبان کلک شکربار را چندی بگز صائب

مکرر می گزد دل را اگر شهد و شکر باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد

رم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد

طلبکار خدا را منزل از ره دورتر باشد

به دریا چون رسد سیلاب آغاز سفر باشد

به طوفان گوهر از گرد یتیمی برنمی آید

همیشه گرد غم بر جبهه اهل هنر باشد

ندارد در حریم قرب ره آیینه رویان را

میان عشقبازان هر که آهش در جگر باشد

به حیرانی توان شد کامیاب از چهره خوبان

ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد

کند از باغ بیرون اضطراب دل صنوبر را

در آن گلشن که سرو قامت او جلوه گر باشد

در آغوش حریم وصل هجران می کشد عاشق

که چشم شرمگینان حلقه بیرون در باشد

نسازد مضطرب سیل حوادث زود پیران را

عمارت چون نشست خود نماید بی خطر باشد

به شیرینی سر آرد نوبهار زندگانی را

چو زنبور عسل آن را که منزل مختصر باشد

تهیدستی سخن را رنگ دیگر می دهد صائب

ندارد ناله جانسوز چون نی پر شکر باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد

الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد

چه حاجت دیده بیدار را با رهنما باشد؟

شرر را اولین پرواز معراج فنا باشد

به آهی می توان افلاک را زیر و زبر کردن

در آن کشور که چاک سینه محراب دغا باشد

چسان آید برون از زیر دیوار گرانجانی؟

تن زاری که در ششدر زنقش بوریا باشد

به اندک روی گرمی پشت بر گل می کند شبنم

چرا در آشنایی اینقدر کس بیوفا باشد؟

زبیم آسیا افتاد در دل چاک گندم را

دل ما چون درست از گردش چرخ دعا باشد؟

صفیر جانگدازش سنگ را در ناله می آرد

گرفتاری که معشوقش چو گل در دست و پا باشد

مقوس کرد بار روزی ما آسمانها را

دل آگاه در اندیشه روزی چرا باشد؟

قدم بر جسم خاکی نه، سرافرازی تماشاکن

به این تل چون برآیی آسمان در زیر پا باشد

به دام زاهدان افتادم از همواری ظاهر

ندانستم نیام تیغ این قوم از عصا باشد

به همت هر که بتوان گشودن کار عالم را

گذارد دست اگر بر روی یکدیگر روا باشد

توانی سبز شد در حلقه آزادگان صائب

ترا چون سرو اگر در چار موسم یک قبا باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد

حریف شکوه آتش زبان من نخواهی شد

بگو بی پرده تا بر دل گذارم دست نومیدی

زبیرحمی اگر آرام جان من نخواهی شد

اگر هر موی من گردد زبان شکوه پردازی

نخواهد دل تهی شد تا زبان من نخواهی شد

به جای خط مشکین چون پری گر پر برون آری

خلاص از جذبه آتش عنان من نخواهی شد

زداغ آتشین مگذار خالی خانه دل را

زعارض گر چراغ دودمان من نخواهی شد

چنین گرمی کنی با سینه پر خون من کاوش

حریف دیده دریافشان من نخواهی شد

اگر در برکشم چون موج آب زندگانی را

نخواهم یافتن جان تا تو جان من نخواهی شد

نسیم ناامیدی می دهد بر باد اوراقم

گر از آغوش خود دارالامان من نخواهی شد

زچشم ظالم و مژگان خونریز تو می بارد

که در ایام خط هم مهربان من نخواهی شد

نخواهد پر زبرگ عیش شد چون غنچه دامانم

زعارض تا بهار بی خزان من نخواهی شد

نخواهی یافت صائب رتبه حرف پریشانم

به حرف عشق تا همداستان من نخواهی شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟

چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟

زخواب نوبهاران بوی گل برخاست ای غافل

تو هم برخیز اگر بیرون ازین غمخانه خواهی شد

زگل ته جرعه ای، از بلبلان مانده است فریادی

ازین فرصت مشو غافل اگر دیوانه خواهی شد

چو مجنون دامن صحرای وحشت را به دست آور

اگر از آشنایان جهان بیگانه خواهی شد

مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی

که تا بر هم گذاری چشم را افسانه خواهی شد

فریب خار خار آرزو خوردی، ندانستی

که چون خاشاک آخر خرج آتشخانه خواهی شد

رهایی نیست ممکن از قفس مرغ ترا هرگز

زبوی گل اگر قانع به آب و دانه خواهی شد

به بوی باده از میخانه عرفان قناعت کن

که از خود بیخبر در اولین پیمانه خواهی شد

حریم زلف را از محرمان خاص می گردی

اگر خاموش با چندین زبان چون شانه خواهی شد

نه کار شیر مردان است جوی شیر آوردن

خجل چون کوهکن زین بازی طفلانه خواهی شد

مخور چون ساغر می روی دست رنگ و بو صائب

که با دست تهی بیرون ازین میخانه خواهی شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:28 PM

به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد

که اخگر بر کباب تر به آسانی درآویزد

در آن دریا که دست از جان خود شستن بود ساحل

زهی غافل که از موج خطر در لنگر آویزد

رگ جانم زغیرت موی آتش دیده می گردد

اگر پروانه ای را شعله در بال و پر آویزد

ندارد جز گرفتاری ثمر آمیزش خوبان

گره در کارش افتد رشته چون در گوهر آویزد

ز آتش هر که را نور بصیرت می شود حاصل

چوخار رهگذر هردم به دامانی درآویزد

مگر از خط به فکر ما سیه روزان فتد حسنش

که چون آیینه شد تاریک در خاکستر آویزد

ندارد صرفه ای کشتی گرفتن با زبردستان

بود در خاک دایم هر که با گردون در آویزد

به تردستی زبان کوتاه کن صائب خسیسان را

که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:23 PM

ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد

غبار خط او خاک مراد خاکساران شد

برآرد در دل شب آب حیوان دست جان بخشی

لب میگون او در دور خط از میگساران شد

برآمد از حجاب شرم در دوران خط رویش

هلال خط مشکین ماه عید روزه داران شد

بنای طاقت من گرچه بود از بیستون افزون

به بازی بازی آخر پایمال نی سواران شد

نشد از گریه مستانه چشمم خشک چون مینا

غبار هستی من خرج سیل نوبهاران شد

شدم چون سرو تا سرسبز از تشریف آزادی

دم سرد خزان بر من نسیم نوبهاران شد

من آن مجنون بیباکم از بیتابی شوقم

ره خوابیده چون موج سراب از بیقراران شد

همان چشم حسودان بر ندارد سر زدنبالم

اگرچه شیشه من توتیا از سنگباران شد

بلایی آدمی را بدتر از شهرت نمی باشد

سیه شد روی هر کس چون عقیق از نامداران شد

به خلق آن کس که رو آورد می باشد زخود غافل

نبیند عیب خود هر کس که از آیینه داران شد

نمی سازد مرا چون کبک خامش سختی دوران

که شق چون خامه منقارم زتیغ کوهساران شد

ز بیدردی کنون صائب خمش چون مرغ تصویرم

اگرچه ناله من باعث شور هزاران شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

 

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد

خط سبزی برون آورد لعل آبدار او

که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد

در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم

که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟

همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او

اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد

مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟

که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد

همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد

زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد

مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب

که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد

چراغ من جهان افروز زین نور الهی شد

سر خود گوی چوگان حوادث کرد بی مغزی

که با داغ جنون قانع به تاج پادشاهی شد

بهار دیده نظارگی شد چون گل رعنا

زعشق لاله رویان چهره هر کس که کاهی شد

امید من یکی صد شد به دور خط از ان لبها

چو آب زندگانی قسمت خضر از سیاهی شد

زبدخویی چرا بازیچه شیطان شود آدم؟

زخلق خوش توان تا مظهر لطف الهی شد

عزیزان جهان را خوار سازد پاکدامانی

اسیر چاه و زندان ماه مصر از بیگناهی شد

سر خود در سر زینت مکن چون کوته اندیشان

که عمر شمع کوته بقر سر زرین کلاهی شد

سبکروحانه پیش از مرگ ترک جسم خاکی کن

چو زین ویرانه بیرون عاقبت خواهی نخواهی شد

به از خجلت شفیعی نیست صائب رو سیاهان را

که جرم اندک من بی شمار از عذرخواهی شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟

که غیر از بیکسی همخانه ما می تواند شد؟

نباشد گر دری ویرانه ما بی دماغان را

غبار دل در غمخانه ما می تواند شد

به داغ ناامیدی سینه ما گرم می جوشد

همایون جغد در ویرانه ما می تواند شد

زبزم آن شمع ما را دور می سازد، نمی داند

که صحبت گرم از پروانه ما می تواند شد

زکافر نعمتی از پایه خود آن که می نالد

زمینش آسمان خانه ما می تواند شد

اگر ساقی زبیباکی به مخموران نپردازد

دل پرخون ما میخانه ما می تواند شد

اگر از خاک ما را برندارد سیل دریا دل

که معمار دل ویرانه ما می تواند شد؟

اگر از نظاره طفلان نپیچد دست و پای ما

که زنجیر دل دیوانه ما می تواند شد؟

چنین کز خودپرستی نیست سیری نفس کافر را

حریم کعبه هم بتخانه ما می تواند شد

عنان سیل بی زنهار را هر کس که می پیچد

حریف گریه مستانه ما می تواند شد

سر آزاده ای داریم صائب با تهیدستی

که خرمن خوشه چین دانه ما می تواند شد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5095420
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث