به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد

شود ماتم سرا عالم چو دل غمناک می باشد

دهد چون مشکلی رو، دست در دامان ساقی زن

که می روشنگر آیینه ادراک می باشد

به فکر عالم بالاست دل در خاکساریها

نظر بر ابر دارد دانه تا در خاک می باشد

مرا آن کس که در بند لباس آرد نمی داند

که بر عاشق گریبان حلقه فتراک می باشد

زغیرت خون شبنم می خورد بلبل، نمی داند

که آب روی گل از دیده نمناک می باشد

نباشد هیچ دست از دست اهل جود بالاتر

که هر نخل بلندی زیر دست تاک می باشد

بود بر نهر حکم چشمه در هر حالتی جاری

زبان هم پاک می گردد اگر دل پاک می باشد

مرا از چنگل و منقار باز این علم حاصل شد

که هر نار است درگیرندگی چالاک می باشد

چو داغ لاله صائب از سیاهی برنمی آید

دل هر کس کباب از روی آتشناک می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد

به قدر آرزو دلهای مردم ریش می باشد

به مقدار حطام دنیوی دود از سرا خیزد

توانگر را زدرویش آه حسرت بیش می باشد

ز زنبور عسل این نکته باریک روشن شد

که در دنبال، نوش این جهان را نیش می باشد

سفر اخلاق خوب و زشت را بی پرده می سازد

کجی در تیر پوشیده است تا در کیش می باشد

به عرض علم نبود یک سر مو چشم مردم را

فضیلت در زمان ما به عرض ریش می باشد

زعمر رفته جز کلفت نباشد حاصل پیران

که در دنبال، گرد کاروانی بیش می باشد

به خون یکدگر باشند ارباب طمع تشنه

سگ از راه گرفتن دشمن درویش می باشد

ندارد از شبیخون نسیم صبح غم صائب

که سوز دل چراغ خانه درویش می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد

گل این بوستان خمیازه آغوش می باشد

دوامی نیست حسن نازپروردان بستان را

که خون لاله و گل هفته ای در جوش می باشد

به تلخی تا نکرد از خواب شیرین پشه بیدارم

ندانستم که نیشی لازم هر نوش می باشد

مکن ای خرمن گل سرکشی با ما تهیدستان

که این اوراق را شیرازه از آغوش می باشد

نباشد دیده های شرمگین را بهره از روزی

تهی چشمی زنعمت قسمت سرپوش می باشد

مرا از خانه زنبور شهد این نکته روشن شد

که چون افتاد منزل مختصر، پرنوش می باشد

زجوش باده تا شد خشت خم سیراب، دانستم

که رزق خاکساران باده سرجوش می باشد

سراپا چشم شو تا دامن مطلب به دست آری

که زر چون حلقه گردد جای او در گوش می باشد

ببند از گفتگو لب تا دلت روشن شود صائب

که این آیینه را صیقل لب خاموش می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟

کجا آسودگی در خانه زنبور می باشد؟

زکشتن زنده جاوید می گردند اهل حق

که از دار سیاست رایت منصور می باشد

نیاید در حیات آن کس که بیرون از تن خاکی

اگرچه هست بر روی زمین، در گور می باشد

نگردد شوق رهرو بیش از نزدیکی منزل

در آن وادی که بیش از راه، منزل دور می باشد

مرا نگذاشت در سر هوش لعل آبدار او

می ممزوج اینجا بیشتر پرزور می باشد

زچشم خوش نگاهان بر ندارد چشم وقت خط

حقوق آشنایی هر که را منظور می باشد

به چشم کم مبین زنهار در دولت ضعیفان را

که خال چهره ملک سلیمان مور می باشد

کند از سنگ پیدا حسن عالمسوز عاشق را

چراغ طور را پروانه کوه طور می باشد

زخوان رزق اگر صائب به دل خوردن شوم قانع

نمکدانم همان از دیده های شور می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد

چو نیش و نوش با هم شد زآفت دور می باشد

به یک اندازه باشد تلخی و شیرینی عالم

به قدر اشک چوب تاک را انگور می باشد

مجو در لقمه اهل قناعت ناگوارایی

که این مو در کمین کاسه فغفور می باشد

کند جمعیت دنیا فساد نفس را ظاهر

که این مکاره از بی چادری مستور می باشد

به قدر اختصار از خانه لذت می توان بردن

حلاوت فرش در کاشانه زنبور می باشد

زما دارالسرور نیستی ماتم سرایی شد

گره بر جبهه دار از سر منصور می باشد

شد از کسب هوا قصر حباب از موجه ای ویران

سرای شوخ چشمان یک نفس معمور می باشد

نشد سر بر خط فرمان گذارد طاق ابرویش

نمی گیرد به خود زه چون کمان پرزور می باشد

به پیغامی زبان شکوه ما می توان بستن

زخرمن دانه ای قفل دهان مور می باشد

شکست از سنگ اخوان گوهر بی قیمت یوسف

حسد در مردم نزدیک بیش از دور می باشد

سبکباری بود در خواب حمال گرانجان را

اگر دارد حریص آسایشی، در گور می باشد

نمی دانم کم از مکتوب، پیغام زبانی را

نمک بر زخم عاشق مرهم کافور می باشد

مبین صائب به عیب خلق اگر از پاک چشمانی

که عیب از دیده های پاک بین مستور می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد

زصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد

زغیرت پیر کنعان چشم بندی می کند، ورنه

متاع یوسفی در هر سر بازار می باشد

مدار از خال پیش از خط مشکین چشم دلجویی

که در دوران خط این نقطه خوش پرگار می باشد

نگاه دوربین در خانه از گلزار گل چیند

مرا دیوار و در کی مانع دیدار می باشد؟

مکن ناز خنک در کار ما ای شمع کافوری

که ما را شمع بالین دیده بیدار می باشد

زسر نگذشته چون منصور نتوان حرف حق گفتن

که حرف راست را منبر زچوب دار می باشد

زخصم بردبار اندیشه بیش از تندخو دارم

گران زخم است هر تیغی که لنگردار می باشد

شود از خواب غفلت عمر کوته بی بصیرت را

که سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد

نگنجد مو میان کفر و دین در عالم مشرب

که آنجا رشته تسبیح از زنار می باشد

دل آگه مجو از ساکنان خانقه صائب

که در کوی خرابات است اگر هشیار می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

 

طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد

گره در سبحه بیش از رشته زنار می باشد

خطر بسیار دارد حرف حق با باطلان گفتن

سر منصور را بالین زچوب دار می باشد

بپوش از خواب شیرین چشم اگر جویای دیداری

که فتح الباب دولت، دیده بیدار می باشد

زدل هر کس نظر برداشت بی حاصل بود سیرش

زمرکز هر که غافل گشت بی پرگار می باشد

دل روشن به جسم تیره هیهات است پردازد

که پشت آیینه را پیوسته بر دیوار می باشد

یکی صد شد شتاب عمر از سنگینی خوابم

که سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد

به مقدار پرستاران بود رنجوری هر کس

خوشا احوال بیماری که بی غمخوار می باشد

به جای زرمکن خرج آبروی خویش را صائب

مخواه از آشنایان هر چه در بازار می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد

از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد

مدار از خال روی ساده رویان چشم دلجویی

که در دوران خط این نقطه با پرگار می باشد

مبین در دور خط گستاخ خال عنبرینش را

که چون زنبور خاک آلود بی زنهار می باشد

مرا از بهله ظاهر شد که بی قالب تهی کردن

به دست آوردن موی میان دشوار می باشد

غبار دیده یعقوب می پوشد نظرها را

وگرنه یوسف ما بر سر بازار می باشد

مبند از حرف شیرین لب که چون طوطی خمش گردد

گران بر خاطر آیینه چون زنگار می باشد

زجان نگسسته نتوان در حریم عشق محرم شد

که اینجا رشته جان بر کمر زنار می باشد

مزن بر هیچ رهرو طعن گمراهی درین وادی

که از هر دل رهی پنهان به کوی یار می باشد

مشو زنهار در دولت زحال دوستان غافل

که این خواب گران با دولت بیدار می باشد

اگر خواهی به بدمستی نیفتد بر زبان نامت

مخور زنهار می جایی که یک هشیار می باشد

نپردازد به تعمیر تن خاکی دل روشن

که پشت آیینه را پیوسته بر دیوار می باشد

اگر داری سر شهرت، غریبی بر وطن بگزین

که گل را خودنمایی بر سر دستار می باشد

ز اشک لاله گون مگذار خالی چشم را صائب

که چون ساغر تهی گردید بر دل بار می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد

هلال جام هر جا هست سی شب عید می باشد

نباشد دولت ناخوانده را نسبت به دولتها

نشاط افزون دهد صحبت چو بی تمهید می باشد

زنور حق بود هر کس زهستی بهره ای دارد

ظهور ذره ناچیز از خورشید می باشد

نمی اندیشد از زخم زبان هر کس که مجنون شد

بهار خشک مغزان سایه های بید می باشد

به عبرت بین جهان را تا کند قطع امید از تو

که دیدنهای رسمی را زپی وادید می باشد

بود از گردش پرگار دور عیش مرکز را

گشاد اهل دل در حلقه توحید می باشد

به روی تازه صائب صلح کن از میوه های تر

که سرو از دست خالی تازه رو جاوید می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد

بلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد

دهان چون شیشه پرخنده است پای خم نشینان را

خوشا کبکی که در دامان این کهسار می باشد

دل از صد رهگذر باشد پریشان سبحه داران را

حواس جمع را شیرازه از زنار می باشد

عنان نشأه را پیچد لباس عاریت بر هم

خوشا مستی که در میخانه بی دستار می باشد

غنیمت دان در آن کنج دهن آن خال مشکین را

که در دوران خط این نقطه بی پرگار می باشد

بلا گردان به قدر حسن باشد هر جمالی را

که نیل چشم زخم میکشان هشیار می باشد

عنان برق را ابر سیه صائب نمی گیرد

نماند در جگر آهی که آتشبار می باشد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5094616
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث