به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چراغ حسن را دامان خط مستور می سازد

غباری خانه آیینه را بی نور می سازد

مرا در محفلی بند از زبان برداشت بیتابی

که شمعش گریه را در آستین مستور می سازد

نگه دارد خدا از چشم ما آن لعل میگون را

که شور بحر ما آب گهر را شور می سازد

چه پروا از فنای عاشقان آن حسن سرکش را؟

که از هر مشت خاکی عشق صد منصور می سازد

حریم قهرمان عشق شوخی برنمی دارد

سپند بی ادب را آتش از خود دور می سازد

دل خوش مشربی دارم که سردیهای دوران را

به اکسیر تحمل مرهم کافور می سازد

زعزلت شهرت افتاده است مطلب گوشه گیران را

که ذوق خودنمایی دانه را مستور می سازد

دل ما را نسازد گریه شام و سحر خالی

که این ویرانه چندین سیل را معمور می سازد

ندارد حاصلی با خست رویان عاجزی کردن

کمان آسمان را سرکشی کم زور می سازد

زناسازی مکن خون در جگر ما تلخکامان را

که گل با خار می جوشد، شکر با مور می سازد

چه افتاده است دردسر دهم صائب طیبیان را؟

که عیسی را علاج درد من رنجور می سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:00 PM

 

چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش

که بویش فتنه خوابیده را بیدار می سازد

به اندک روی گرمی از خجالت آب می گردم

مرا چون نخل مومین سردی بازار می سازد

گهر پروردن از گردون بدگوهر نمی آید

وگرنه جام ما را قطره ای سرشار می سازد

به هر موجی زبان بازی مکن چون خار و خس صائب

که خاموشی صدف را مخزن اسرار می سازد

شود آسوده هر کس در جوانی کار می سازد

که پیری کارهای سهل را دشوار می سازد

مرا بی صبر و طاقت شعله دیدار می سازد

تجلی کوه را کبک سبکرفتار می سازد

پی آزار من دلدار با اغیار می سازد

به رغم طوطیان آیینه با زنگار می سازد

چنین از باده گلرنگ اگر گلگل شود رویش

به چشم عندلیبان زود گل را خار می سازد

بغیر از خط که پیچیده است بر روی دلاویزش

که مصحف را دگر شیرازه از زنار می سازد؟

کدامین آتشین رخسار دارد رو به این گلشن؟

که غیرت شاخ گل را آه آتشبار می سازد

هوس را حسن نشناسد زعشق از ساده لوحیها

به یاد طوطیان آیینه با زنگار می سازد

اگر خواهی ملایم نفس را، تن در درشتی ده

که سوهان زود ناهموار را هموار می سازد

زجرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن

دو چشم دولت خوابیده را بیدار می سازد

مرا غفلت شد از موی سفید افزون، چه حرف است این

که باد صبحگاهی مست را هشیار می سازد؟

جهان را سیر از راه تأمل می توان کردن

که حیرت آب را آیینه گلزار می سازد

به جانکاهی چرا از سازگاری افکنم خود را؟

که ناسازی مرا می سازد و بسیار می سازد

به نسبت تار و پود مهربانی می شود چسبان

که بوی پیرهن با چشم چون دستار می سازد

شود گر کوهکن گرم این چنین از غیرت خسرو

به آهی بیستون را زر دست افشار می سازد

تماشایش غزالان را زوحشت باز می دارد

خرامش سبزه خوابیده را بیدار می سازد

نیاید قطع راه سخت عشق از هر سبک مغزی

که این کهسار کبک مست را هشیار می سازد

ندارد شغل دنیا حاصلی غیر از پشیمانی

کشد هر کس که دست از کار اینجا کار می سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:00 PM

جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد

دهانت سینه ها را مخزن اسرار می سازد

ندارد صرفه ای معشوق را هشیار گرداندن

وگرنه غنچه را بلبل دل بیدار می سازد

من آن مرغ سحرخیزم ریاض آفرینش را

که فریادم نسیم صبح را بیدار می سازد

مرا بیگانه کرد از دین و ایمان سر و بالایی

که طوق قمریان را بر کمر زنار می سازد

اگرچه نخل بی برگم به عشق امیدها دارم

که آتش خار بی گل را گل بی خار می سازد

شکیبایی زعاشق نیست حسن آشنارو را

به یاد طوطیان آیینه با زنگار می سازد

زجوش گل چنان شد تنگ جا بر نغمه پردازان

که بلبل آشیان در رخنه دیوار می سازد

مکن از تنگ چشمیهای گردون شکوه، ای رهرو

که چشم تنگ سوزن رشته را هموار می سازد

مخور چون گل زغفلت روی دست خنده شادی

که دل را در دو غم می سازد و بسیار می سازد

به حرف عقل پا از وادی مجنون مکش صائب

که این ره پای خواب آلود را بیدار می سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:00 PM

محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد

تجلی کوه را مجنون صحرا گرد می سازد

بهشت آرد برون روز جزا سر از گریبانش

کسی کز برگ عیش اینجا به داغ و درد می سازد

منه بر اختر اقبال دل از ساده لوحیها

کجا یک جا قرار این مهره خوش گرد می سازد؟

مرا پیری اگر چون مرده در کافور خواباند

زکار عشق کی دست و دل من سرد می سازد؟

غزال شوخ چشم من خیال وحشیی دارد

که با هر کس گرفت الفت، زعالم فرد می سازد

زسوز عشق او شد کهربایی استخوان من

که روی صبح را خورشید تابان زرد می سازد

زعیاری یکی شد خال با خط دلاویزش

بلای جان بود دزدی که با شبگرد می سازد

مزن لاف شکیب و صبر با هجران او صائب

که این درد گرانجان مرد را نامرد می سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:00 PM

محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد

دل چون موم را سنگین تر از فولاد می سازد

به صد امید دل دادم به دست او، ندانستم

که مصحف راز شوخی طفل کاغذ باد می سازد

به آب زندگی شوید غبار از خویش، تردستی

که دیوار یتیمی را چو خضرآباد می سازد

مشو ای دشمن جانها زحال کشتگان غافل

که گل از خنده روح بلبلان را شاد می سازد

نگردد مرغ زیرک از کمینگاه بلاغافل

به خواب از خود مرا غافل کجا صیاد می سازد؟

شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی

ترا چون گل خموشی و مرا فریاد می سازد

پس از کشتن مرا بردار از خاک ای سبک جولان

که گرد دامن این ویرانه را آباد می سازد

نباشد چون بخیل از بخل خود بیش از کرم ممنون؟

که در هر رد سایل بنده ای آزاد می سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 4:00 PM

زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد

دلیر آن است کز دشمن سلاح جنگ می گیرد

نبندد صورت از یکرنگ دشمن، دوستی هرگز

زعکس طوطیان آیینه من زنگ می گیرد

گرانی می کند بر دل مرا حرف سبک مغزان

اگرچه از هوا دیوانه من سنگ می گیرد

زهمچشمان گزیری نیست خوبان را که در گلشن

گل از گل رنگ می بازد، گل از گل رنگ می گیرد

به همت می توان از سربلندان یافت کام دل

که از خورشید تابان لعل آب و رنگ می گیرد

اگرچه از سیاهی هیچ رنگی نیست بالاتر

دل از من بیش چشم آسمانی رنگ می گیرد

ز اقبال لب پیمانه خونها در جگر دارم

که گاهی بوسه ای زان لعل آتش رنگ می گیرد

نگنجد گر قبا در پیرهن از شوق، جا دارد

که در آغوش آن سیمین بدن را تنگ می گیرد

به یک تلخی زصدتلخی قناعت کردن اولی تر

مرا از صلح مردم بیش دل از جنگ می گیرد

گریبان چاک سازد ابر را برق سبک جولان

عبث صائب لباس غنچه بر گل تنگ می گیرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 3:54 PM

به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد

چو آب زندگی با ماهی این قلاب می سازد

شود گلزار ابراهیم آتش بر گنهکاران

دل ما را چنین گر شرم عصیان آب می سازد

به احسان ای توانگر دستگیری کن فقیران را

که دریا بهر ریزش ابر را سیراب می سازد

سپهر کجرو از جا در نیارد اهل تمکین را

خس و خاشاک را سرگشته این گرداب می سازد

سفیدیهای مو گفتم شود صبح امید من

ندانستم که غفلت پرده های خواب می سازد

وفاداری مجو از دولت هر جایی دنیا

به یک روزن کجا خورشید عالمتاب می سازد؟

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 3:53 PM

شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد

دو لب را در نظرها خامشی تیغ دودم سازد

شود آگاه از اسرار سر پوشیده عالم

زمهر خامشی هر کس مهیا جام جم سازد

چو شاهین سر مپیچ از راستی تا محترم گردی

که میزان را سبک در چشم مردم سنگ کم سازد

از ان شد از دم شمشیر راه عشق نازکتر

که هر کس پا برون از راه بگذارد قلم سازد

من این مژگان خونریزی کزان خوش چشم می بینم

علم را چرب از خون غزالان حرم سازد

زنقص عشق زاهد سر به دنبال خرد دارد

وگرنه خضر هیهات است با نقش قدم سازد

نفس چون گردباد آن روز سازد راست صاحبدل

که مشت خاک خود را گرد صحرای عدم سازد

چنین گر فکر دنیا خلق را خواهد فرو بردن

به اندک روزی از قارون زمین را محتشم سازد

زچشم شور، صائب دوربینی می جهد سالم

که در دارالقمار زندگی با نقش کم سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 3:53 PM

زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟

که مسکن نیست بوی پیرهن با کاروان سازد

ندارد پرده پوشی پای خواب آلود چون دامن

همان بهتر که تیر کج به آغوش کمان سازد

به نرمی خصم بد گوهر حصار عافیت گردد

که مغز از چرب نرمی عمرها با استخوان سازد

هلال عید می سازد قد خم گشته ما را

همان عشقی که در پیری زلیخا را جوان سازد

چه خواهد کرد با دلهای مومین آتشین رویی

که با آهن دلی آیینه را آب روان سازد

مکن اندیشه از زخم زبان چون عشق صادق شد

که چون شد صبح روشن شمعها را بی زبان سازد

به پایان چون برم این راه بی انجام را صائب؟

که حیرانی مرا در هر قدم سنگ نشان سازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 3:53 PM

 

شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد

تبسم شور محشر در نمکدان تو اندازد

گریبان چاک از مجلس میا بیرون که می ترسم

گل خورشید خود را در گریبان تو اندازد

اگر ظلمت زچشم آب حیوان دست بردارد

غبارآلود خود را در گلستان تو اندازد

از ان خورشید بر گرد جهان سرگشته می گردد

که خود را در خم زلف چو چوگان تو اندازد

زماه عید دارد مهر تابان نعل در آتش

که خود را وقت فرصت در شبستان تو اندازد

الف از سایه اش بر صفحه الماس می افتد

که حد دارد نظر بر تیغ مژگان تو اندازد؟

نشد از بوسه او تشنه ای سیراب، جا دارد

که خط خاشاک در چاه زنخدان تو اندازد

زشوق کعبه وصلش چنان از خود برآ صائب

که برق و باد شهپر در بیابان تو اندازد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 3:53 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5095183
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث