به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

تماشای بتان از چشم خون بسیار می آرد

نگاه گرم آخر آه آتشبار می آرد

نیم طوطی که با آیینه باشد روی حرف من

مرا چشم سخنگو بر سر گفتار می آرد

در آن گلشن که من دست تصرف در بغل دارم

گل از شوخی شبیخون بر سر دستار می آرد

مبر ز اندازه بیرون صحبت یاران یکدل را

که صحبت چون مکرر شد ملالت بار می آرد

زمین ریگ بوم حرص سیرابی نمی داند

قناعت مرد را آبی به روی کار می آرد

به زیر گنبد دستار آخر پهن شد زاهد

تعین بر سر آدم بلا بسیار می آرد

نفس فهمیده زن تا برخوری از زندگی صائب

که خرج بی تأمل تنگدستی بار می آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد

نهالی را که خون آبش بود سربار می آرد

به خورشید درخشان می رسد چون قطره شبنم

به این گلزار هر کس دیده بیدار می آرد

چونی هر کس در این وادی به صدق دل کمر بندد

نهال آرزویش تنگ شکربار می آرد

چراغش چون چراغ پیر کنعان می شود روشن

به این بازار هر کس چشم چون دستار می آرد

زهم مگشای آن چاک گریبان را که چشم بد

شبیخون بر چمن از رخنه دیوار می آرد

چه افسون کرد در کار چمن این بوستان پیرا؟

که هر جا بید مجنونی است لیلی بار می آرد

تو ای مشاطه فکر گل مکن از بهر دستارش

که بلبل گل به نذر آن سردستار می آرد

ندارد ذوق تحسین چشم و دل سیر سخن صائب

خوشامد طوطیان را بر سر گفتار می آرد

خمارم گرچه از حالی به حالی می برد صائب

به حال خود مرا یک ساغر سرشار می آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟

سر از بحری به این شورش حبابی کی برون آرد؟

زفیض عشق چون مجنون کمند جذبه ای دارم

که لیلی را تواند موکشان از حی برون آرد

شهید زخم دندان ندامت باد انگشتش

اگر خواهد مسیح از ناخن ما نی برون آرد

به تاک خشک اگر افتد خمارآلود چشم او

ز زیر بال هر برگی بط پر می برون آرد

زدشت عشق کز گرمی گدازد مغز آتش را

به خاکستر نشیند هر که خواهد نی برون آرد

عبث باد مراد افتاده در پی زورق ما را

زطوفان کشتی ما را نفس تا کی برون آرد

شود از عشق رسوایی طلب معشوق بی پرده

شکر را جذبه طوطی زبند نی برون آرد

دل صائب اگر چون خضر آب زندگی نو شد

سری از کوچه باریک زلفش کی برون آرد؟

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

 

گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد

شراب عشق هر ساعت سر از یک جا برون آرد

درین عبرت سرا هر کس که دستی در کرم دارد

گلیم خویش را چون ابر از دریا برون آرد

مگر آتش عنانیها به فریادم رسد، ورنه

که دارد آنقدر فرصت که خار از پا برون آرد؟

به آب تیغ نتوان شست رنگ خون ناحق را

چسان دامان خود قاتل زدست ما برون آرد؟

گل خورشید چون صبح از گریبانی شود طالع

که دست از آستین در دامن شبها برون آرد

ز گرد و دود نتوان زیر گردوی دم بر آوردن

مگر عیسی نفس در عالم بالا برون آرد

دل رم کرده ای دارم زصحبت، سخت می ترسم

مرا از قاف، آخر صحبت عنقا برون آرد

ندارد صرفه ای با عاجزان زورآوری کردن

شکست شیشه ما ناله از خارا برون آرد

خجالت می کشد بی اشک از مردم نگاه من

چو غواصی که بی گوهر سر از دریا برون آرد

مده از دست دامانش کز اهل آخرت باشد

کسی کز دل ترا اندیشه دنیا برون آرد

همان باشد گران از شوخ چشمی بر دل مردم

اگر سوزن سر از یک جیب با عیسی برون آرد

به دیدن کم نگردد شوق رخسار عرقناکش

زشوق آب، ماهی پر درین دریا برون آرد

شکست من شد از شرم گنه صائب درست آخر

که خجلت مومیایی از دل خارا برون آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد

از این آتش به جای دود ریحان سر برون آرد

ندارد حاصلی سوز محبت را نهان کردن

که عود زیر دامن از گریبان سر برون آرد

مشو زان لعل سیراب از جواب خشک رو گردان

که این موج سراب از آب حیوان سر برون آرد

به پای هر که از کوتاه بینی بشکنم خاری

زپیش دیده من همچو مژگان سر برون آرد

به خواریهای دوران صبر کن گر از عزیزانی

که از زندان به خوابی ماه کنعان سر برون آرد

ندارد گفتگوی مردم دیوانه توجیهی

چسان تعبیر از این خواب پریشان سر برون آرد؟

زجمعیت نباشد بهره ای کوتاه دستان را

که از دریای گوهر خشک مرجان سر برون آرد

بود چون صبح هر کس در طریق عاشقی صادق

زچاک سینه اش خورشید تابان سر برون آرد

در آن محفل که باشد در کمین صد آستین افشان

چگونه شمع ما از زیر دامان سر برون آرد؟

همان از شرم باشد حلقه بیرون در صائب

به قمر سرو اگر از یک گریبان سر برون آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد

که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد

اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر

گذارد هر که پادروی، زصحرا سر برون آرد

نماند چشم بینا بر زمین باریک بینان را

که سوزن از گریبان مسیحا سر برون آرد

زبان آتشین از سرزنش سالم نمی ماند

که رزق گاز گردد شمع هر جا سر برون آرد

فغان کز کوته اندیشی نمی دانند بدکاران

که امروز آنچه می کارند فردا سر برون آرد

فرو خور آتش خشم سبکسر را که هر خاری

که در دل بشکنی، از چشم اعدا سر برون آرد

به روی آتشین و لعل جان بخش تو می ماند

اگر از روزن خورشید، عیسی سر برون آرد

به دشواری نفس ره می برد تنگ دهانش را

کجا هر موشکافی زین معما سر برون آرد؟

به نومیدی مده سر رشته امید را از کف

که این موج سراب آخر زدریا سر برون آرد

پشیمانی ندارد گوشه گیری صائب از مردم

زکوه قاف هیهات است عنقا سر برون آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد

نگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد

به جوش آورد خون صبح را روی چو خورشیدش

چو طفلی کز محبت شیر مادر را به جوش آرد

به اندک روی گرمی بوالهوس بیتاب می گردد

شراری می تواند سایه پرور را به جوش می آرد

نوای عشقبازان گرمیی در چاشنی دارد

که طوطی در نی افسرده، شکر را به جوش آرد

چه سازد دامن دشت جنون با گرم جولانی

که از نقش قدم صحرای محشر را به جوش آرد

زحرف آشنایی، پاک گوهر می رود از جا

نسیمی سینه دریای اخضر را به جوش آرد

ندارد عالم پرشور، دستی بر دل قانع

که ممکن نیست دریا آب گوهر را به جوش آرد

شود افسرده خون در پیکرش از سردی عالم

اگر نه شعله فطرت سخنور را به جوش آرد

سفر کن از وطن گر سینه پرجوش می خواهی

که جوش بحر هیهات است عنبر را به جوش آرد

چنان افسردگی شد عام صائب در زمان ما

که شیر گرم نتوانست شکر را به جوش آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

 

تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد

تو چون بر هم زنی لب، بال و پر کوثر برون آرد

نباشد سرمه توفیق در هر گوشه چشمی

کجا زاهد سر از خط لب ساغر برون آرد؟

اگر رخسار چون گل را به بالین آشنا سازی

چو بلبل غنچه تصویر بال و پر برون آرد

اگر ساقی زمستی یک نفس از پای بنشیند

زجذب شوق میخواران صراحی پر برون آرد؟

به نشتر کوچه بندی می کنی رگ را، نمی ترسی

که هر یک قطره خونم زصد جا سر برون آرد

گر این یک مشت خاکستر که دل گویند، نگدازم

به زور تشنگی آب از دل گوهر برون آرد

نمی دانند مردم آفتابی هست در عالم

خدا آیینه ما را زخاکستر برون آرد

شهید می چو از خاک لحد سرمست برخیزد

به جای نامه برگ تاک در محشر برون آرد

که را داریم ما غیر ظفرخان در جهان صائب؟

نهال آرزوی ما در اینجا پر برون آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد

چه افتاده است کس خواب پریشان را به یاد آرد؟

فراموشی زیاران لازم افتاده است دولت را

کجا بر چرخ، عیسی دردمندان را به یاد آرد؟

نبیند داغ دشمنکامی از ایام، آگاهی

که در ایام دولت دوستداران به یاد آرد

به کافر نعمتی مشهور گردد ناجوانمردی

که با درد جگرسوز تو درمان را به یاد آرد

سزای خاکمال انتقام است آن دل غافل

که با دریای رحمت گرد عصیان را به یاد آرد

چو مور آن کس که از ملک قناعت گوشه ای دارد

زهی غفلت اگر ملک سلیمان را به یاد آرد

زبیدردی نمک را زخم ما خون می کند در دل

به مرهم چون فتد کارش نمکدان را به یاد آرد

نبیند بینوایی هرگز از دوران نواسنجی

که در ایام بی برگی گلستان را به یاد آرد

زکافر نعمتان قسمت است آن طوطی نادان

که با گفتار شیرین شکرستان را به یاد آرد

وطن را خواری اخوان کند خاک فراموشان

عزیز مصر هیهات است کنعان را به یاد آرد

خوشا رندی که چون از ساغر توحید می نوشد

خمارآلودگان بزم امکان را به یاد آرد

زیاد گریه مستانه خمیازه است کار دل

صدف را چاک گردد دل چو نیسان را به یاد آرد

زکنعان روی در دیوار زندان آورد صائب

چو یوسف سیلی بیداد اخوان را به یاد آرد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد

که سر تا پای او چون شاخ گل مستانه می خندد

چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟

که کبک مست در کهسارها مستانه می خندد

زخجلت می کند صد پیرهن تر گریه تلخش

درین گلزار چو گل هر که بیدردانه می خندد

نمی گردد دل آگاه شاد از عشرت دنیا

درین ماتم سرا یا طفل یا دیوانه می خندد

شد از اشک پشیمانی شفق گون صبح را دامن

سزای آن که از غفلت درین غمخانه می خندد

حباب آسا به باد بی نیازی می دهد سر را

درین دریا سبک عقلی که بیباکانه می خندد

زغربت می گشاید عقده دل تنگدستان را

چو دور از طره شمشاد گردد شانه می خندد

نشاط خواجه غافل بود از جمع سیم و زر

که از بالای گنج این جغد در ویرانه می خندد

اگر خارست، اگر گل، مایه خوشحالیی دارد

کلید و قفل این منزل به یک دندانه می خندد

نه از شادی است، بر وضع جهانش خنده می آید

درین عبرت سرا صائب اگر فرزانه می خندد

ادامه مطلب
شنبه 29 خرداد 1395  - 2:37 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5096876
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث