به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا

هر لاله ای پیاله جدا می دهد مرا

مستانه جلوه های تو در هر نظاره ای

چون موج، سر به آب بقا می دهد مرا

میخانه ها به آب رسید از خمار من

مینا و جام، داد کجا می دهد مرا؟

سیلاب من ز بیهده گردی است تیره دل

استادگی چو بحر جلا می دهد مرا

بارست موی بر سر آزاده خاطران

از سایه کی فریب، هما می دهد مرا؟

در دیده سیاه دلانم اگر چه خوار

آب حیات، جان به بها می دهد مرا

این آتشی که در جگر من گرفته است

از جسم خود چو شمع غذا می دهد مرا

باغ و بهار من نفس آرمیده است

بیماری نسیم شفا می دهد مرا

از بس لبم ز شکوه لب تشنگی پرست

تبخاله ها صدا چو درا می دهد مرا

سیرست چشم شبنم من، ورنه شاخ گل

آغوش باز کرده صلا می دهد مرا

آن سبزه ام که سنگدلی های روزگار

در زیر سنگ نشو و نما می دهد مرا

آن خشک پاره ام که شود آب از انفعال

ممسک اگر به دست گدا می دهد مرا

در گوش قدردانی من حلقه زرست

هر کس که گوشمال بجا می دهد مرا

در خاک و خون نشانده چشم ستاره ام

خاکستر سپهر جلا می دهد مرا

استادگی است قبله نما را دلیل راه

حیرت نشان به راه خدا می دهد مرا

این گردنی که من چو هدف برکشیده ام

صائب نشان به تیر قضا می دهد مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا

در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا

از بال سعی قوت پرواز رفته است

ورنه دهان مار بود آشیان مرا

از فکر رزق، چاک چو گندم به دل فتاد

افکند در تنور صد اندیشه نان مرا

خال تو هر چه می برد از کیسه من است

این دزد یافته است درین کاروان مرا

برد از دلم هوای وطن را خیال دور

فکر غریب، کرد غریب جهان مرا

از آستان دل به چه جانب سفر کنم؟

شهپر شکسته است درین آشیان مرا

در شکر ناوک تو چرا کوتهی کنم؟

پرورده است مغز ازین استخوان مرا

ناف مرا به تیغ خموشی بریده اند

نتوان گره گشود به تیغ از زبان مرا

شهباز من ز دست شهان طعمه می خورد

نتوان چو سگ فریفت به هر استخوان مرا

رحمی کز اشتیاق قد چون خدنگ تو

خمیازه خانه کرد به دل چون کمان مرا

از انتظار دیده یعقوب باختن

یک چشمه متاع بود از دکان مرا

صائب شود شکفته گل از ناله های من

دامن کشان به باغ برد باغبان مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا

بتوان به روی گرم برافروختن مرا

چون ماهی برشته، به آب حیات وصل

رغبت شود دو آتشه از سوختن مرا

از بخیه ستاره شود بیش زخم صبح

بی حاصل است چاک جگر دوختن مرا

زان خلوت وصال چه حاصل، که از حجاب

باید به پشت پای نظردوختن مرا

بردم ز سعی راه به آن کعبه امید

شد شمع پیش پای، نفس سوختن مرا

افغان که روی زرد خود از بیم چشم زخم

می باید از تپانچه برافروختن مرا

تا دانه ای ز خرمن هستی بود به جا

حاشا که دل خنک شود از سوختن مرا

در مهد چون مسیح زبانم گشاده بود

نتوان چو طوطیان سخن آموختن مرا

چون ابر، مشت آبی اگر جمع می کنم

ریزش بود مراد ز اندوختن مرا

حرصی که داشتم به شکار پری رخان

چون باز بیش شد ز نظردوختن مرا

صائب ز بس فسرده ز وضع جهان شدم

نتوان به هیچ وجه برافروختن مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا

شاید غلط به نامه کند نامه بر مرا

از هیچ کس مرا گله ای نیست چون گهر

کز آب خود شده است گره سخت تر مرا

چون نور آفتاب، پر و بال من شود

هر چند روزگار کند پی سپر مرا

باشد ز چشم مور، مرا باغ دلگشا

آید جهان ز بس به نظر مختصر مرا

چون منتهای طلب من محو گشتن است

هر موجه سراب شود راهبر مرا

چون تیر، تا هدف نکنم هیچ جا مقام

بیچاره رهروی که شود همسفر مرا

تا بود چون حباب سبکبار زور قم

باد مراد بود ز موج خطر مرا

چندان که موی بیش ز پیری شود سفید

کوته شود امید چو شمع سحر مرا

در هیچ جا قرار ز شوخی نمی کنی

نظاره تو ساخت پریشان نظر مرا

شستم ز گریه دست که غیر از گداختن

چون شمع نیست حاصلی از چشم تر مرا

عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت

افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا

صائب ز هوش ناقص خود می کشم ملال

خوشوقت باد آنکه کند بی خبر مرا

صائب به اهل عشق بود روی حرف من

دل وا شود ز سوختگان چون شرر مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا

گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق

هر روز پنج بار طلب می کند مرا

کیفیتم چو باده انگور شد زیاد

چندان که زد به فرق، حوادث لگد مرا

شد جوش خلق پرده چشم خداشناس

غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا

می ریخت اشک گرم ز مژگان آفتاب

روزی که بود آینه زیر نمد مرا

ترسانده است چشم مرا خار انتقام

بازی نمی دهد گل روی سبد مرا

چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام

از نور آفتاب مدد می رسد مرا

قارون شدم ز داغ، همانا درین بساط

عشق تو یافته است همین معتمد مرا

چندان که پا ز کوی خرابات می کشم

آب روان حکم قضا می برد مرا

صائب میان تازه خیالان اصفهان

بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

پیچیده است دست تو دست کلیم را

در حقه کرده لعل تو در یتیم را

موج از حقیقت گهر بحر غافل است

حادث چگونه درک نماید قدیم را؟

در قتل ما به نرگس خود مصلحت مبین

کاندیشه صحیح نباشد سقیم را!

دریاست داغ حوصله من، که چون صدف

می پرورم به دست تهی صد یتیم را

مخصوص اهل حال بود گوشمال عشق

آتش دهد فشار، گل خوش شمیم را

گرد خجالت از رخ سایل که می برد؟

شرم کرم اگر نگدازد کریم را

فقر سیاهرو محک بخل و همت است

محتاج از کریم شناسد لئیم را

صائب ز بنده های باخلاص می شود

هر کس به یک طرف نهد امید و بیم را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

عارف متابعت نکند قال و قیل را

بانگ درا به کار نیاید دلیل را

با دوستان حق چه کند خصم شعله خوی؟

باغ و بهارهاست در آتش خلیل را

پاس نفس بدار که آن خوی آتشین

در زیر لب گداخت نفس جبرئیل را

چشمی که راه برد به آن لعل آبدار

موج سراب می شمرد سلسبیل را

از همت بزرگ به دولت توان رسید

آری به فیل صید نمایند فیل را

در مرگ، غفلت تو سرایت نمی کند

پروای سرمه نیست صدای رحیل را

باشد بهشت نقد، شهیدان اگر کنند

گلگونه عذار تو خون سبیل را

آخر سیاه بختی مجنون عزیز کرد

بر چهره زنان عرب، خال نیل را

ای آن که شد ترا به نکویی بلند نام

مشمار سهل، نعمت ذکر جمیل را

کی نیل چشم زخم شود یوسف مرا؟

مشاطه گر به کار برد رود نیل را

آزاده ای که تلخی احسان کشیده است

صائب به از کریم شمارد بخیل را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

از آفتاب عشق نگردید رنگ من

آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟

نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن

خون دل از پیاله زر می دهد مرا

شوخی که زهر چشم ز من داشتی دریغ

صائب به التماس شکر می دهد مرا

دشنام یار جان دگر می دهد مرا

این زهر پرورش به شکر می دهد مرا

زلف دراز دست تو می آردم به دام

چندان که چشم شوخ تو سر می دهد مرا

آن موجه ام که بحر پر آشوب روزگار

در هر شکست، بال دگر می دهد مرا

اکنون که آب شد صدف من ز تشنگی

ابر بهار، آب گهر می دهد مرا

مانند لاله، سوخته نانی است روزیم

آن هم فلک به خون جگر می دهد مرا

سیرست چشم ذره من، ورنه آسمان

چون آفتاب زر به سپر می دهد مرا

فارغ ز توشه ام که دل آتشین عنان

از خار راه، زاد سفر می دهد مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

می در پیاله خون جگر می شود مرا

باد مراد، موج خطر می شود مرا

گر از در گشاده دل خلق وا شود

دل بسته از گشادن در می شود مرا

ریزند خار اگر به ره من، چو گردباد

در قطع راه، بال دگر می شود مرا

چون گل درین حدیقه که جای قرار نیست

برگ نشاط، برگ سفر می شود مرا

بر من چو کبک نیست گران، سختی جهان

شادی فزون ز کوه و کمر می شود مرا

گر روزها چو شمع خموشم عجب مدان

خرج نفس به آه سحر می شود مرا

وصل گهر، صدف ز جبین گشاده یافت

در زخم، آب تیغ گهر می شود مرا

آیینه می برد کجی از نقش های کج

عیب کسان به دیده هنر می شود مرا

کرده است بی نیاز مرا درد احتیاج

کز عکس چهره خاک چو زر می شود مرا

گر بی حجاب یار درآید به خانه ام

چشم از حجاب، حلقه در می شود مرا

گر تیغ آبدار شود خار این چمن

چون گل رخ گشاده سپر می شود مرا

از بیم چشم بد، دهنی تلخ می کن

رغبت چو مور اگر به شکر می شود مرا

صائب فکند اگر چه هنر نان من به خون

رغبت همان به کسب هنر می شود مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا

باری دگر نماند درین آسیا مرا

درویشیم به سایه دیوار می برد

هر چند زیر بال خود آرد هما مرا

فارغ ز کام هر دو جهانم که کرده است

حیرانی جمال تو بی مدعا مرا

در یتیم را چه شناسد صدف که چیست؟

سهل است اگر سپهر نداند بها مرا

مهمان کشت خویشم، اگر نیک اگر بدست

حاشا که هیچ شکوه بود از قضا مرا

خشم است خوردن من و عیب است پوششم

این است از زمانه لباس و غذا مرا

در معنیم فقیر و به صورت توانگرم

چون غنچه هست خرقه به زیر قبا مرا

پای به خواب رفته کوه تحملم

نتوان به تیغ کرد ز دامن جدا مرا

از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم

نشکسته است آبله در زیر پا مرا

خون در تلاش جامه الوان نمی خورم

سالی بس است کعبه صفت یک قبا مرا

از چرخ منت پر کاهی نمی کشم

گر استخوان ز درد شود کهربا مرا؟

از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلق

یک مشت استخوان نبود چون هما مرا

صائب نبسته است کسی پای سیر من

زندان شده است بند گران وفا مرا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:17 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119082
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث