به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم

از در گشاده روی چو صبح وطن درآ

تا چند در لباس توان کرد عرض حال؟

یک ره به خلوتم به ته پیرهن درآ

مانند شمع، جامه فانوس شرم را

بیرون در گذار و به این انجمن درآ

خونین دلان ز شوق لقای تو سوختند

خندان تر از سهیل به خاک یمن درآ

دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است

بند قبا گشوده به آغوش من درآ

آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست

ای سنگدل به صائب شیرین سخن درآ

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:11 PM

افسردگی است چاره دل دردمند را

خاکسترست بستر راحت سپند را

از دار و گیر عشق، ملایک مسلمند

صید حرم چه قدر شناسد کمند را؟

خضری است شوق دوست که چون راه سر کند

بیرون برد مسلم از آتش سپند را

تا خط مشکبار تو آمد به روی کار

آماده گشت نافه چین ریشخند را

همت بلند دار که خورشید تربیت

در چاشنی است میوه شاخ بلند را

طالع نگر، که خار و خس ما نکرد دود

جایی که ماهتاب بسوزد سپند را

ای باد اگر به گلشن طهران گذر کنی

از ما بپرس صائب نادردمند را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را

در خاک و خون کشید رخت لاله زار را

هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است

متراش زینهار خط مشکبار را

مگذر ز حسن ترک که در گوشمال دل

دست دگر بود کمر بهله دار را

دست حنایی تو ز نیرنگ دلبری

یکدست کرد حسن خزان و بهار را

سنگ یده است مهره گهواره یتیم

جز گریه کار نیست دل داغدار را

چون شوق پای در جگر سنگ بفشرد

با کبک هم خرام کند کوهسار را

صائب حریف سیلی باد خزان نه ای

پیش از خزان ز خود بفشان برگ و بار را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟

با رحمت خدای نجوشد کسی چرا؟

تا ابر نوبهار پریشان نگشته است

چون رعد هر نفس نخروشد کسی چرا؟

در موسم بهار، می لاله رنگ را

چون لاله کاسه کاسه ننوشد کسی چرا؟

گرم است تا ز آتش گل سینه بهار

از سنگ همچو چشمه نجوشد کسی چرا؟

چون دامن وصال به کوشش گرفته اند

چندان که ممکن است نکوشد کسی چرا؟

این شیشه ها چو ابر تنک بی طراوتند

در پای خم شراب ننوشد کسی چرا؟

دریا ز موج دست ستم چون برآورد

پیراهن حباب نپوشد کسی چرا؟

چون خوردنی است کاسه زهری که قسمت است

با جبهه گشاده ننوشد کسی چرا؟

یاقوت یافت در جگر سنگ آب و رنگ

دیگر برای رزق بکوشد کسی چرا؟

غافل مشو ز حق به امید قبول خلق

یوسف به سیم قلب فروشد کسی چرا؟

صائب به شکر سینه گرمی که داده اند

چون گل به خار، گرم نجوشد کسی چرا؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

 

کوتاه ساز رشته آمال خویش را

مپسند در شکنجه پر و بال خویش را

پرواز من به بال و پر توست، زینهار

مشکن مرا که می شکنی بال خویش را

دست دعا بود سپر ناوک قضا

در کار خیر صرف کن اقبال خویش را

دل واپسان به هیچ مقامی نمی رسند

بفرست پیشتر ز اجل مال خویش را

آن سنگدل که آینه ما به سنگ زد

می دید کاش صورت احوال خویش را

با دشمنان دوست نما در میان منه

صائب اگر ز اهل دلی، حال خویش را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

دانسته ام غرور خریدار خویش را

خود همچو زلف می شکنم کار خویش را

هر گوهری که راحت بی قیمتی شناخت

شد آب سرد، گرمی بازار خویش را

در زیر بار منت پرتو نمی رویم

دانسته ایم قدر شب تار خویش را

زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک

در خواب کن دو دیده بیدار خویش را

نادیدنی است صورت بی معنی جهان

روشن مساز آینه تار خویش را

هر دم چو تاک بار درختی نمی شویم

چون سرو بسته ایم به دل بار خویش را

چون صبح داده ایم به یک جرعه شفق

خندان به پیر میکده دستار خویش را

اظهار فقر پیش فرومایگان مکن

پوشیده دار گوهر شهوار خویش را

(هرگز چنان نشد که توانیم فرق کرد

از رشته های زلف، دل زار خویش را)

در زیر خاک و گرد کسادی نهفته ایم

از چشم خلق گوهر شهوار خویش را

از بینش بلند، به پستی رهانده ایم

صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

از شرم، حرص دلبری افزود ناز را

کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را

دارم امید آن که شود طبل بازگشت

آواز دل تپیدنم آن شاهباز را

فریاد عندلیب ز گل شد یکی هزار

بی پرده کرد، پرده بسیار، ساز را

از های های گریه من، چون صدای آب

خواب غرور گشت گرانسنگ، ناز را

آهن دلان به عجز ملایم نمی شوند

از اشک شمع دل نشود نرم، گاز را

دلهای بی نیاز نیندیشد از زیان

پروای نقش کم نبود پاکباز را

گردد قبول خلق، حجاب قبول حق

پوشیده کن ز دیده مردم نماز را

خامش نشین چو شمع که لازم فتاده است

کوتاهی حیات، زبان دراز را

فرمان پذیر باش که از راه بندگی

محمود شد ز حلقه به گوشان ایاز را

در محفلی که نیست می ناب، عارفان

از زاهدان خشک شمارند ساز را

منعم مکن ز پرورش خویش چون هلال

کافکنده ام چو مه به تمامی گداز را

سر می رود به باد ز افشای راز عشق

صائب نهفته دار گهرهای راز را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

دریاب صبح فیض نسیم بهار را

در دیده جا ده این نفس بی غبار را

با درد خود گذار من خاکسار را

از روی گردباد میفشان غبار را

سهل است اگر به خواب شب قدر بگذرد

در خواب مگذران دم صبح بهار را

از چشم او به یک نگه خشک قانعیم

طی کرده ایم خواهش بوس و کنار را

بیرون شدن ز عالم تکلیف، نعمتی است

دیوانه از خدا طلبد نوبهار را

بی اختیار خون ز لب زخم می چکد

نتوان ز شکوه بست دهان خمار را

با روی سخت، خرده ز ممسک توان گرفت

آهن ز صلب سنگ برآرد شرار را

گم می شوند خلق به زیر فلک تمام

گوهر نبندد این صدف بی قرار را

دنبال صید، قطره بی جا نمی زنم

من رام می کنم به رمیدن شکار را

شب زنده دار باش که شب روز روشن است

در چشم باز، دیده شب زنده دار را

تاب شکنجه ات نبود گر ز چشم شور

صائب نهفته دار دل داغدار را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

روی تو سوخته است دل لاله زار را

در غنچه کرده است حصاری بهار را

برده است جستجوی تو آرامش از جهان

از کبک پای کم نبود کوهسار را

ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ

متراش زینهار خط مشکبار را

شب زنده دار باش که خورشید می دهد

در دیده جای، شبنم شب زنده دار را

روزی طلب به تیغ زبان کن که نیش برق

گوهر فشان کند رگ ابر بهار را

از قرب اهل حال شود چوب خشک سبز

منصور می کند شجر طور دار را

غیرت به سوز عاریتی تن نمی دهد

جوهر برآورد ز دل آتش چنار را

دور از گهر غبار یتیمی نمی شود

نتوان ز یاد برد من خاکسار را

دشنام تلخ صائب ازان لب مرا بس است

حاجت به نقل نیست می خوشگوار را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

وادید کرده است به من تلخ، دید را

در رجعت است عادت اعداد، عید را

بر گوش و لب ستم نتوان کرد بیش ازین

مسدود می کنم ره گفت و شنید را

صبح وصال می شمرد قدردان عشق

در راه انتظار تو، چشم سفید را

گلگونه شفق رخ خورشید را بس است

حاجت به شمع نیست مزار شهید را

دست تهی بود سپر سنگ حادثات

دارد بپای، بی ثمری سرو و بید را

در کار سخت جوهر مردان عیان شود

بی قفل، فتح باب نباشد کلید را

خواهی که نشأه تو دوبالا شود ز می

صائب به روی جام ببین ماه عید را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119289
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث