به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها

خموشی تو زبان بند کامجویی ها

ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی

ز نوبهار تو یک برق، تندخویی ها

که نام شهرت یاقوت می برد امروز؟

که ختم شد به عقیق تو نامجویی ها

فتاده است چو تقویم کهنه از پرگار

به دور حسن تو، مجموعه نکویی ها

اگر چه آن مژه را خواب ناز سنگین است

دمی ز پا ننشیند ز فتنه جویی ها

بشوی دست ز اصلاح تن، به جان پرداز

که دل سفید نگردد ز جامه شویی ها

اگر توقع آسایش از جهان داری

مدار دست ز نبض مزاج گویی ها

به خنده زندگی خویش را مکن کوتاه

که صبح غوطه به خون زد ز خنده رویی ها

جز این که داد سر خویش را به باد حباب

چه طرف بست ندانم ز پوچ گویی ها؟

چو فرد آینه با کاینات یکرو باش

که شد سیاه رخ کاغذ از دورویی ها

چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین

فزود غفلت من از سفیدمویی ها

اگر نکو نشوی صائب از بدی بگذر

که هست ترک بدی ها سر نکویی ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا

فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا

حیرت مباد پرده بینایی کسی!

کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا

هشدار کز خراش دل سنگ خاره شد

آخر به تیغ کوه، سر کوهکن جدا

از دورباش سینه گرم ایستاده است

فانوس وار از تن من پیرهن جدا

گر پی برد به چاشنی آن دهن نفس

مشکل به حرف و صوت شود زان دهن جدا

چون خامه در محبت هم بس که یکدلند

از هم نمی کند دو لبش را سخن جدا

صائب ز من مپرس حضور وطن که کرد

اندیشه غریب، مرا از وطن جدا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا

در زندگی به تنگی قبرست مبتلا

هر چند آب شد دل من بی شعور نیست

بیگانه را تمیز کند بحر از آشنا

پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند

گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

جست آب را سکندر و شد خضر کامیاب

روزی به قسمت است نه کوشش درین سرا

داغم که خار خار طلب آفتاب را

چندان امان نداد که خاری کشد ز پا

رسم است قد شاخ ز حاصل دو تا شود

گردید قامت تو ز بی حاصلی دوتا

در پرده سیاهی فقرست نور فیض

آب حیات در دل شب می زند صلا

کوه غمی که در دل من پا فشرده است

صائب شود ز سایه او نیلگون، سما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها

به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها

به سود داشتم امیدها درین بازار

نماند مایه به دستم ز خودفروشی ها

نفس به باد فنا مشت خاک من می داد

نمی رسید به فریاد اگر خموشی ها

بدوز دیده باریک بین ز عیب، که نیست

لباس عافیتی به ز عیب پوشی ها

رسید نوبت پیری و خون دل خوردن

گذشت فصل جوانی و باده نوشی ها

چنان که بال و پر شعله می شود خس و خار

غرور نفس فزود از پلاس پوشی ها

متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم

گران نیم به عزیزان ز خودفروشی ها

به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟

مرا که جنت دربسته شد خموشی ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

غم حساب ندارم ز می پرستی ها

که نیست قابل تعبیر، خواب مستی ها

به قدر آنچه شوی پست، سربلند شوی

گرفته ایم عیار بلند و پستی ها

نسیم جاذبه ای پیش راه ما بفرست

که گشت سد ره ما غبار هستی ها

که می کند سر زلف حواس ما را جمع؟

به غیر بیخودی عشق و خواب مستی ها

بگیر سر خط عبرت ز قطع زلف ایاز

کشیده دار عنان دراز دستی ها

به وصل او نرسیدم ز مفلسی صائب

سیاه در دو جهان روی تنگدستی ها!

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

شکوفه شور فکنده است در گلستان ها

شده است خوان زمین گم درین نمکدان ها

گشوده است بهار از شکوفه دفتر عیش

شده است پر ز برات نشاط دامانها

ز بس که ریخته است اختر شکوفه به خاک

نشان ز کاهکشان می دهد خیابان ها

ز پرده پوشی برگ شکوفه، گردیده است

مثال لیلی چادر گرفته، بستان ها

ز رشته ای که ز عقد گهر شکوفه کشید

شده است همچو صدف پر گهر گریبان ها

سواد خاک چنان از شکوفه روشن شد

که سیر ماه توان کرد در شبستان ها

زمین شده است ز برگ شکوفه سیمین تن

گشوده است بغل باغ از خیابان ها

شب دراز صبوحی کنند میخواران

که گشت مشرق صبح از شکوفه بستان ها

به یک دو جام، مرا شیر گیر کن ساقی

که شیر مست شده است از شکوفه بستان ها

عجب که توبه تواند سفید گردیدن

که شست چهره تقوی به خون گلستان ها

چه عاجز گره دل شدی، به باغ خرام

که تیز کرده بهار از شکوفه، دندان ها

ز زهد خشک اگر در جهان غباری بود

ز لوح خاطر ایام شست بارانها

شده است چون رخ لیلی و سینه مجنون

ز جوش لاله و گل دامن بیابان ها

چنان گشایش دل عام شد که وا کردند

دهن به خنده چو سوفار، جمله پیکان ها

ز جوش گل رگ لعل است خار بر دیوار

ز لاله پنجه مرجان شده است مژگان ها

چگونه دل نبرد از سخنوران صائب؟

که هست در نی کلک تو شکرستان ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:04 PM

شکست رنگ می از ترک میگساری ما

نمک به چشم قدح ریخت هوشیاری ما

کم است اشک برای سیاهکاری ما

مگر کند عرق انفعال یاری ما

نماند در دل خم نم ز میگساری ما

سفید شد لب ساغر ز بوسه کاری ما

به چشم جوهریان گوهر بصیرت نیست

وگرنه گرد یتیمی است خاکساری ما

چنان کز آیه رحمت امید خلق افزود

یکی هزار شد از خط امیدواری ما

شده است حلقه گرداب، چشم قربانی

ز چارموجه طوفان بی قراری ما

رسید خیرگی چشم ما به معراجی

که ماه بر فلک از هاله شد حصاری ما

کلاه گوشه همت بلند کرده ماست

چو تیغ کوه ز ابرست آبداری ما

چنان گذشت ز تقصیر ما عنایت دوست

که از گناه نکرده است شرمساری ما

به زیر تیغ فشردیم پای خود چندان

که کوه بست کمر پیش بردباری ما

ز تار و پود جهان آگهیم با طفلی

دویده است به هر کوچه نی سواری ما

زبان ما اگر از شکر تیغ خاموش است

دهان شکرگزاری است زخم کاری ما

ازان دوید به آفاق نام ما صائب

که روشن است جهان از نفس شماری ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 12:56 PM

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها

به خنده شکرین نوبهار مشربها

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی

هنوز می پرد از شوق چشم کوکبها

سبکروان به نهانخانه عدم رفتند

بر آستانه چو نعلین مانده قالبها

نه روز اختر سیار ترک ما گیرند

نه شب به خواب روند این پرنده عقرب ها

ازان به تیرگی شب خوشم که مجنون را

سیاه خیمه لیلی بود دل شبها

گذشتم از سر مطلب، تمام شد مطلب

حجاب چهره مقصود بوده مطلبها

بیا به عالم آسودگان خاک و ببین

ز دستبرد اجل پی بریده مرکبها

فتاد تا به ره طرز مولوی صائب

سپند شعله فکرش شده است کوکبها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 12:56 PM

به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها

شده است خواب پریشان به چشم بستان ها

چنان به فکر تو صاحبدلان فرو رفتند

که غنچه ای نشود باز در گلستان ها

ز شرم روی تو شمع و چراغ ها یکسر

نفس گداخته رفتند از شبستان ها

تبسم تو که تلخ است کام عاشق ازو

نهفته در دل هر مور، شکرستان ها

ستم مکن به ضعیفان که شد تبسم برق

بدل به ناله جانسوز در نیستان ها

چنان ز گرگ هوس خاطرم گزیده شده است

که چشم بسته کنم سیر یوسفستان ها

در آن حریم که روی تو بی نقاب شود

به داغ شمع سیاهی شود شبستان ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 12:56 PM

هزار حیف که گل کرد بینوایی ما

به چشم آبله آمد برهنه پایی ما

ز چرب نرمی ما دشمنان دلیر شدند

خمیر مایه غم گشت مومیایی ما

چراغ دیده روزن ز خانه درگیرد

به آفتاب رسیده است روشنایی ما

ز دامن نظر اهل عشق پاکترست

زمین میکده از فیض پارسایی ما

به جامه گل رعنا به بوستان آید

گل عذار تو و چهره حنایی ما

نشسته است چنان نقش ما در آن درگاه

که آفتاب بود داغ جبهه سایی ما

تو پا به دامن منزل بکش، که تا دامن

هزار مرحله دارد شکسته پایی ما

ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان

اگر بلند شود آه بینوایی ما

کجاست گوش سخن کش در انجمن صائب؟

که جوش کرد شراب سخنسرایی ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 12:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118995
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث