به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را

این مور برد چاشنی نوشخند را

زنگار می برد برش از تیغ آبدار

خط می کند رحیم نگاه کشند را

ریزد ز دیده اش گهر سفته بر زمین

هر کس که دید آن مژه های بلند را

خونهای خفته، دیده بیدار فتنه است

جولان مده به خاک شهیدان سمند را

خواهد به ناله ای دل ما را نواختن

آن کس که ساخت مطرب آتش سپند را

کام محیط را نکند تلخ، آب شور

تأثیر نیست در دل عشاق پند را

دارد زمین سوخته خط مسلمی

پروای داغ نیست دل دردمند را

دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی

دیگر کدام سیل گسسته است بند را؟

ظالم به ظلم خویش گرفتار می شود

از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را

آسوده است نفس سلیم از گزند دهر

بیم از سگ شبان نبود گوسفند را

مردان ز راه درد به درمان رسیده اند

صائب عزیزدار دل دردمند را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

عشق است غمگسار دل دردمند را

آتش گره ز کار گشاید سپند را

همت به هیچ مرتبه راضی نمی شود

یک جا قرار نیست سپهر بلند را

پیداست بی قراری عاشق کجا رسد

در خلوتی که راه نباشد سپند را

اندیشه کهربای غم و درد عالم است

از غم گزیر نیست دل هوشمند را

مانند پسته سر ز گریبان برآورد

صبح فنای خویش لب هرزه خند را

پهلوی چرب می طلبد تیغ حادثات

جوشن ز لاغری است تن گوسفند را

صیاد را به وحشت خود رام می کنم

آورده ام به کف رگ خواب کمند را

بیرون روم چگونه ز بزمی که می شود

برخاستن ز جای فرامش سپند را؟

صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است

ضایع مکن به مردم بی درد پند را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

بادام تلخ نیست سزاوار قند را

در کار غیر چند کنی نوشخند را؟

می زیردست خود نکند هوشمند را

پروای سیل نیست زمین بلند را

دوری دهد نتیجه شکایت ز سوز عشق

یک ناله دور کرد ز آتش سپند را

گر پسته را به قند نهفتند دیگران

در پسته کرد خط تو پوشیده قند را

زان زلف پر شکن مشو ایمن که می شود

از چین دراز، دست تعدی کمند را

شایسته نیست آیه رحمت به کافران

ضایع مکن به غیر، نگاه کشند را

ایمن ز شکوه لب خاموش ما مشو

کاین سیل تند، می گسلد زود بند را

چون نفس شد سلیم نگهبان دل شود

بیم از سگ شبان نبود گوسفند را

مهر از دهان بسته گشاید به روی گرم

آتش تهی کند ز فغان دل سپند را

خوش باش با شکستگی دل که عاقبت

پیدا شود ز چین، ید طولی کمند را

پیکان دهان خنده سوفار را نبست

فکر دل غمین نبود هرزه خند را

بیدار خون مرده به نشتر نمی شود

تأثیر نیست در دل بی درد پند را

دل می کشد ز زلف به خط بیشتر که هست

مار سیه، درازی شب دردمند را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

قید عیال، پست کند رای مرد را

گهواره تخته بند کند پای مرد را

پهلو ز زن بدزد که این رخنه فساد

در خون گرم غوطه دهد جای مرد را

بار شریعت است که چنبر کند چو چرخ

در یک دو هفته قامت رعنای مرد را

مهر زنان که رشته پای تجردست

سوزن به زیر پا شکند رای مرد را

در عشق زن مپیچ که معجر کند به فرق

این کار زشت، همت والای مرد را

چون بال مرغ خانه زمین گیر می کند

تعمیر خانه، بال فلک سای مرد را

فکر لباس و جامه به خون سرخ می کند

چون برگ لاله، صفحه سیمای مرد را

اندیشه معاش، گل زرد می کند

رخساره چو لاله حمرای مرد را

صائب جریده باش که اندیشه عیال

سازد عقیم، طبع گهرزای مرد را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

ترجیح می دهد به پدر اوستاد را

هر کس شناخته است بیاض و سواد را

با نیک و بد چو شیر و شکر جوش می زند

دریافت هر که چاشنی اتحاد را

در زیر آسمان نبود صبح بی شفق

خون در پیاله است جبین گشاد را

زخم زبان چه کار به سرگشتگان کند؟

پروای خار و خس نبود گردباد را

تلخی کشان عشق نگیرند جام زهر

در محفلی که راه بود نوش باد را

از ابر بی نیاز بود تیغ آبدار

حاجت به باده نیست روان های شاد را

زهرست شکری که مکرر نمی شود

بدخو مکن به وصل، دل نامراد را

شایسته خدا و رسول است اعتقاد

ضایع مکن به اهل جهان اعتقاد را

زنهار در درستی خط سعی کن که هست

خط شکسته، خواب پریشان سواد را

صائب امید هست که آن خط عنبرین

روشن کند سواد من بی سواد را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:10 PM

فصل بهار کرد مصور بهشت را

پر حور ساخت عالم خاکی سرشت را

هر موج سبزه صیقل زنگ کدورت است

از کف درین دو هفته مده طرف کشت را

هر شاخ خشک می دهد از جوی شیر یاد

نقد از شکوفه کرد بهاران بهشت را

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج

نتوان به گریه شست خط سرنوشت را

از باده می پرست ندارد نظر به ظرف

صائب چسان ز کعبه شناسد کنشت را؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:05 PM

دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را

ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را

دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند

آتش امان نمی دهد آتش پرست را

دست از جهان بشوی که اطفال حادثات

افشانده اند میوه این شاخ پست را

از هر ترنمی دلش از جای می رود

هر کس شنیده است ندای الست را

از بند گشت شورش مجنون زیادتر

زنجیر، تازیانه بود فیل مست را

صائب خموش باش که در مجلس شراب

داروی بیهشی است سخن می پرست را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:05 PM

سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟

در خانه گردبد بیابان کند ترا

از شربت مسیح بود خوشگوارتر

دردی که بی نیاز ز درمان کند ترا

تا قطره ای ز آب سبکروح تیغ هست

آب بقا مخور که گرانجان کند ترا

گنج گهر به خانه خرابان شود نصیب

دست کسی ببوس که ویران کند ترا

دیوار در میان تو و بحر می کشد

چون قطره هر که گوهر غلطان کند ترا

بر گردن تو طوق گلوگیر بندگی

بهتر ز خاتمی که سلیمان کند ترا

در ملک حسن می کندت مالک الرقاب

گر عشق همچو زلف پریشان کند ترا

ریزد به چاک پیرهن ماه مصر خار

آن سنگدل که گل به گریبان کند ترا

از سنگ، سیر و دور فلاخن شود زیاد

تمکین چگونه منع ز دوران کند ترا؟

رهزن شود ز پرده شب دل سیاه تر

خط چون ز خون خلق پشیمان کند ترا؟

چشم تو در خمار، جهانی کباب ساخت

خونش به گردن است که مستان کند ترا

صائب چو در بساط جهان برگ عیش نیست

در داغ غوطه زن که گلستان کند ترا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:05 PM

هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟

هم گریه کباب نباشد کسی چرا؟

چون می شود شکسته ماه از سفر درست

با برق همرکاب نباشد کسی چرا؟

با سینه ای ز حرف لبالب درین بساط

خاموش چون کتاب نباشد کسی چرا؟

پروانه کامیاب ز ترک حجاب شد

در عشق بی حجاب نباشد کسی چرا؟

از انقلاب، خون سیه مشک ناب شد

مشتاق انقلاب نباشد کسی چرا؟

چون خانه خراب بود پرده دار گنج

در پای خم خراب نباشد کسی چرا؟

اکنون که موج فتنه جهان را گرفته است

در کشتی شراب نباشد کسی چرا؟

از دوستی به دشمن آتش زبان خود

خونگرم چون کباب نباشد کسی چرا؟

از پیچ و تاب، رشته به وصل گهر رسید

در مشق پیچ و تاب نباشد کسی چرا؟

چون دادنی است روز قیامت حساب خود

امروز خود حساب نباشد کسی چرا؟

گلمیخ آستانه عشق است آفتاب

صائب در آن جناب نباشد کسی چرا؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:05 PM

می سوزد آرزو دل پراضطراب را

بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را

از تنگی دل است که کم گریه می کنم

مینای غنچه زود نریزد گلاب را

این است اگر طراوت و این است اگر صفا

خواهد گداختن عرق شرم آب را

فیض تجردست که ابیات عرش سیر

بر سر دهند جا نقط انتخاب را

صائب به فکر گوشه چشمی فتاده ایم

دیگر مگر به خواب ببینیم خواب را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:05 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118995
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث