به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در بیابان طلب، راهبری نیست مرا

سر پرواز به باد دگری نیست مرا

آن نفس باخته غواص جگرسوخته ام

که به جز آبله دل گهری نیست مرا

روزگاری است که با ریگ روان همسفرم

می روم راه و ز منزل خبری نیست مرا

می زنم بال به هم تا فتد آتش در من

از دل سنگ امید شرری نیست مرا

ساکن کشتی نوحم ز سبکباری خویش

چون خس و خار ز طوفان خطری نیست مرا

همه شب با دل دیوانه خود در حرفم

چه کنم، جز دل خود نامه بری نیست مرا

می توان رفت چو آتش به رگ و ریشه شمع

به دل آزاری پروانه سری نیست مرا

گر چه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم

از جهان جز گره دل ثمری نیست مرا

خاطر امن به ملک دو جهان می ارزد

نیستم در هم اگر سیم و زری نیست مرا

می توانم شرری را به پر و بال رساند

در خور شمع اگر بال و پری نیست مرا

برده ام غنچه صفت سر به گریبان صائب

جز دل امید گشایش ز دری نیست مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 3:31 PM

چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟

هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا

تا شد از علم نظر شمع سوادم روشن

جنبش هر مژه شد سیلی استاد مرا

بارها از سخن خویش به چاه افتادم

همچو یوسف صد ازین واقعه افتاد مرا

ناخن رشک جگر کاوتر از شمشیرست

پنجه شیر بود سایه شمشاد مرا

پرده گنج محال است که ویران ماند

خضر در راه خدا می کند آباد مرا

هر چه از پیش نظر رفت به یادش آرند

یارب آن روز مبادا که کنی یاد مرا!

سر تسخیر غزالان سبکسیرم نیست

موی بر سر نبود خانه صیاد مرا

تلخی از زهر و حلاوت ز شکر مطلوب است

دشمن آن به که به خوبی نکند یاد مرا

من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب

که گشادی شود از ناخن نقاد مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 3:31 PM

هر نفس تازه گلی زیب کنارست مرا

دایم از جوش سخن، جوش بهارست مرا

کمر وحدت من نیست به جز حلقه فکر

چون سر غنچه به زانو سر و کارست مرا

نام منصور من از فکر بلندی گیرد

سر زانوی تأمل، سر دارست مرا

می چکد خون چو کباب از سخن رنگینم

سینه از ناخن اندیشه فگارست مرا

روی دل بر سر گفتار مرا می آرد

هر چه جز دل بود آیینه تارست مرا

چون شرر نیست مرا کار به هر تردامن

صحبت سوختگان باغ و بهارست مرا

سایه شهر بود بر دل من کوه گران

دامن دشت جنون، دامن یارست مرا

می شود از نفس صبح، چراغم خاموش

صیقل آینه دل، شب تارست مرا

نیست در آینه ام نقش دگر جز رخ دوست

چشم بر هر چه فتد روی نگارست مرا

نکند دایره عیش مرا بی پرگار

نقطه دل که چو مرکز به قرارست مرا

ساغری در خور من نیست درین میکده ها

ورنه تسبیح ریا حلقه مارست مرا

گر چه پر گل بود از گریه من دامن دشت

رزق، چون آبله از نشتر خارست مرا

می توانم به دغا کرد حریفان را مات

مانع راهزنی، راه قمارست مرا

آه ازان روز که از پرده برآید صائب

نغمه هایی که گره در رگ تارست مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

گل داغ است اگر تاج زری هست مرا

اشک گلرنگ بود گر گهری هست مرا

برگ من زخم زبان است درین سبز چمن

سنگ اطفال بود گر ثمری هست مرا

عکس من سایه فکنده است بر این آینه ها

گر درین هفت صدف، هم گهری هست مرا

نیست در روی زمین سوخته جانی، ورنه

در دل سنگ گمان شرری هست مرا

خرده گیران نتوانند شدن پیشم تیغ

که ز گردآوری خود سپری هست مرا

جلوه مه بود از آب روان روشن تر

گر به رخسار نکویان نظری هست مرا

دشمن خانگی از خصم برونی بترست

هست از دیده خود گر خطری هست مرا

برو ای قاصد و زحمت ببر ای باد صبا

که هم از نامه خود، نامه بری هست مرا

نیست جز سایه بالای تو ای سرو روان

در همه روی زمین گر دگری هست مرا

سری از بیضه گردون نتوان بیرون برد

ورنه در پرده دل، بال و پری هست مرا

دیده شور چو شبنم ز هوا می بارد

تا درین باغ چو گل مشت زری هست مرا

صد هنر پرده یک عیب چو نتواند شد

زین چه حاصل که به هر مو هنری هست مرا؟

از شکست دل چون شیشه چرا اندیشم؟

که درین شیشه نهان شیشه گری هست مرا

رنگ بست است شب بخت سیاهم، ورنه

در دل سوخته آه سحری هست مرا

به دو صد زخم مرا از تو جدا نتوان کرد

که به هر موی تو پیوسته سری هست مرا

نیست صائب به جز از آبله پای طلب

در ره عشق اگر همسفری هست مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

تلخی عالم ناساز شراب است مرا

تری بدگهران عالم آب است مرا

تا ازان روی عرقناک، نظر دادم آب

آب حیوان به نظر موج سراب است مرا

لب به دریوزه می تلخ نسازم چون جام

آبرو جمع چو شد، عالم آب است مرا

نیست بی سوختگان شور مرا چون آتش

می ز خونابه دلهای کباب است مرا

جز در دوست که بیداری دل می بخشد

تکیه بر هر چه کنم باعث خواب است مرا

می دهد شادی بی درد مرا غوطه به خون

خنده کبک دری، چنگ عقاب است مرا

می دهم عرض به دشمن گره مشکل خویش

از هوا چشم گشایش چو حباب است مرا

گر چه همخانه دریای گرامی گهرم

چون صدف، دانه روزی ز سحاب است مرا

کمتر از جنبش ابروست مرا دور نشاط

خوشدلی چون مه نو پا به رکاب است مرا

تلخی زهر عتاب است گوارا بر من

با شکرخنده خوبان شکراب است مرا

مطلب افتاده مرا تندی و بدخویی تو

غرض از نامه نه امید جواب است مرا

حسن بی پرده کند آب نگه را، ورنه

دست، گستاخ به آن بند نقاب است مرا

راست کیشم، به نشان می رسد آخر تیرم

خود حسابم، چه غم از روز حساب است مرا؟

نیست کاری به دورویان جهانم صائب

روی دل از همه عالم به کتاب است مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

نفس سوخته روشنگر جان است مرا

چون شرر، زندگی از سوختگان است مرا

دل سودا زده ام جوش بهاران دارد

چهره از درد اگر برگ خزان است مرا

بیخودی گرد ملال از دل من می شوید

رفتن دل به نظر آب روان است مرا

گر چه افتاده ام اما پی برداشتنم

هر که قد راست کند تیر و سنان است مرا

گردش چرخ محال است مرا پیر کند

همت پیر مغان، بخت جوان است مرا

نتوان شست به هر صید گشادن، ورنه

آه تیری است که دایم به کمان است مرا

می کند سلسله عمر ابد را کوتاه

گرهی چند که در رشته جان است مرا

در سفر عادت سیلاب بهاران دارم

سختی راه طلب، سنگ فسان است مرا

در خریداری درد تو به جان بی تابم

ورنه یوسف به زر قلب گران است مرا

نیست چون سرو، مرا بی ثمری بر دل بار

که ز آسیب خزان خط امان است مرا

آب از دیده خورشید گشاید صائب

در دل آیینه عذاری که نهان است مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را

نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را

هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود

چرخ در گوش کشد حلقه زنجیرش را

گل خورشید ز هر ذره به دامن چیند

هر که آرد به نظر حسن جهانگیرش را

در دو عالم شود انگشت نما چون مه نو

لب زخمی که ببوسد لب شمشیرش را

چون هدف، گردن امید برافراخته ام

تا چو مژگان به نظر جای دهم تیرش را

از شکر خنده آن طفل دل عالم سوخت

دایه آمیخت همانا به شکر شیرش را

چه دهی پشت به دیوار درین خانه که هست

هر نفس صورتی آیینه تصویرش را

سنگ کم می شمرد لعل و گهر را صائب

به چه از راه برم چشم و دل سیرش را؟

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا

گر شوم آب، ازین خاک گذر نیست مرا

خاکساری است مرا روشنی دیده و دل

شکوه از گرد یتیمی چو گهر نیست مرا

سنگ طفلان چه کند با دل دیوانه من؟

کبک مستم، غمی از کوه و کمر نیست مرا

می توان کرد به تسلیم شکر حنظل را

نتوان تلخ نشستن که شکر نیست مرا

چون سپر، موجه شمشیر به هم پیوسته است

در مصافی که به جز سینه سپر نیست مرا

از قبول نظر عشق شود عیب هنر

ورنه جز بی هنری هیچ هنر نیست مرا

منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان

هیچ دربار به جز برگ سفر نیست مرا

چه حضورست که در پرده غم صائب نیست؟

با غم عشق تمنای دگر نیست مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا

که به زنجیر دو زلفش نتوان بست مرا

بس که آشفته ز سودای توام، می گردد

صفحه مشق جنون، آینه در دست مرا

دارم از پاس وفا سلسله بر پا، ورنه

من نه آنم که به زنجیر توان بست مرا

گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم

رهروی نیست درین راه که نشکست مرا

دام را شوخی چشم تو ز هم می گسلد

ورنه آهو نتواند ز نظر جست مرا

دو جهان رشته شیرازه ز من می طلبید

بود روزی که سر زلف تو در دست مرا

تیغ من جوهر خود کرد ز غیرت ظاهر

چرخ هر چند که برداشت به یک دست مرا

خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن

نیست چون ماهی لب بسته غم شست مرا

آیم از خاک به محشر چو سبو دست به دوش

گر چنین گردش چشم تو کند مست مرا

چون میان من و او دست دهد جمعیت؟

که به دست آمدنش می برد از دست مرا

خاک در کاسه دشمن کند افتادگیم

نقش بندد به زمین هر که کند پست مرا

سرو آزاده من وحشت از آب و گل داشت

کرد حیرانی رفتار تو پابست مرا

طرفی نیست جز آیینه مرا چون طوطی

هم منم صائب اگر هم سخنی هست مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

 

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا

سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا

چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!

که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا

از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد

کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا

بود اگر قافله سالار غزالان مجنون

این زمان توشه کش دشت جنون است مرا

گر کنی خون به دل من همه عمر کم است

تیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا

بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم

دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا

به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم

بار احسان تو از برگ فزون است مرا

نکنم با گل بی خار، مبدل صائب

خارخاری که ازان گل به درون است مرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:22 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120500
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث