به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها

که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها

ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی

سر خاری که خون آرد برون از چشم سوزن ها

تو با این روی آتشناک، مپسند آفتاب من

که ماند در سیاهی تا قیامت داغ روزن ها

دماغی چون چراغ تنگدستان می برم بیرون

ازان وادی که از ریگ روان گیرند روغن ها

به تیغ کهکشان دارد فلک نازش، نمی داند

که می باشد سلاح پردلان در دست دشمن ها

سحاب آبستن بحرست و بحر بستن گوهر

چه آب رو طمع داری ازین آلوده دامن ها؟

چرا از من دلی گردد غبار آلود ای همدم؟

مدار آیینه پیش لب مرا هنگام رفتن ها

به اشک و آه می گیرم پناه از دشمنان صائب

چسان تنها برون آید کسی از عهده تنها؟

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها

که در آخر به جایی می رسد از خود رمیدن ها

عنان نفس را بگذار چندی تا به راه آید

که از خامی برآرد اسب سرکش را دویدن ها

ظهور پختگی با خویش دارد حجت قاطع

ز خامی بر ثمر مشکل بود از خود بریدن ها

به غفلت مگذران زنهار ایام جوانی را

که دارد تیر غافل در کمین، غافل چریدن ها

نظر بر منزل افکن از بلند و پست فارغ شو

که شد هموار راه من ز پیش پا ندیدن ها

نمی گردد چو خون مرده از من نشتری رنگین

نیفتد هیچ کافر در طلسم آرمیدن ها!

نه ای مرد پشیمانی، به خون خوردن قناعت کن

که بد خمیازه ای دارد لب ساغر مکیدن ها

مکن با عشقبازان سرکشی، بر خویش رحمی کن

که یوسف رفت در زندان ازین دامن کشیدن ها

ورق گرداند پرواز نشاط از دفتر بالم

به چشم انتظار افتاد دوران پریدن ها

رمیدن شیوه ذاتی است صائب شوخ چشمان را

به یاد آهوی وحشی مده از خود رمیدن ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها

که باشد بادبان کشتی دل دامن شب ها

چه محو ناخدا گردیده ای، ای از خدا غافل؟

ندارد این سفر باد مرادی غیر یاربها

ز بی دردان علاج درد خود جستن به آن ماند

که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب ها

مرا از قید مذهبها برون آورد عشق او

که چون خورشید طالع شد نهان گردند، کوکبها

نمی دانم چه در سر دارد آن معشوق بی پروا

که مذهبها گرفت از شوخی او، رنگ مشرب ها

چنین گر رهزن اطفال خواهد شد جنون من

به اندک فرصتی دربسته خواهد ماند مکتب ها

حجاب عشق اگر مانع نگردد می توان دیدن

خط نارسته را چون رشته گوهر ازان لبها

ز شوق گوشه چشم تو ای جان جهان، تا کی

درین صحرای وحشت توتیا گردند قالبها؟

کسی کز مطلب خود بگذرد حاجت روا گردد

ازان صائب ز خاک اهل حق یابند مطلب ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها

که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها

سیه شد بس که عالم از چراغ مرده دلها

نمی بینند پیش پای خود را شمع محفل ها

دل بیدار می باید درین وادی، توجه کن

که من با پای خواب آلود کردم قطع منزل ها

نصیب دور گردان گوهر سیراب چون گردد؟

ازان دریا که با این قرب، لب خشکند ساحلها

بنای کعبه و بیت الصنم کردند بیکاران

گل و خشتی که بر جا مانده بود از کعبه دلها

زبان بستم، گشاد دل ز صد جانب درون آمد

نظر پوشیدم، از پیش نظر برخاست حایل ها

به نومیدی مده تن گر چه در کام نهنگ افتی

که دارد در دل گرداب، بحر عشق ساحل ها

نمی بود این قدر خواب غرور دلبران سنگین

اگر می داشت آوازی شکست شیشه دلها

به لیلی متهم دارند مجنون را، ازین غافل

که دارد گفتگوی مردم دیوانه محمل ها

هزاران عقده چون انگور در دل داشتم صائب

به یک پیمانه می کرد ساقی حل مشکل ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا

که باشد عقد گوهر خوشه ای از خرمن دریا

وصال دایمی افسرده سازد شوق عاشق را

سری گاهی بر آور چون حباب از روزن دریا

چو موج آن کس که داد از کف عنان اختیار خود

حمایل ساخت دست خویش را بر گردن دریا

صفای دل مرا آزاد کرد از قید خودبینی

که نتوان دید عکس خود در آب روشن دریا

به خاموشی توان شد گوهر اسرار را محرم

صدف تابست از گفتار لب، شد مخزن دریا

ز خواب خوش به روی دولت بیدار برخیزد

حبابی را که باشد خوابگاه از دامن دریا

ز طوفان حوادث عاشقان را نیست پروایی

نیندیشد نهنگ پر دل از آشفتن دریا

گوارا می کند مشرب به خود ناسازگاران را

بود ماهی گل بی خار در پیراهن دریا

ز لنگر تا کدامین کشتی بی ظرف می لافد؟

که برمی خیزد از موج خطر مو بر تن دریا

ز تردستی زمین ها را کند گنجینه گوهر

چو ابر آن کس که باشد خوشه چین خرمن دریا

ز دست گوهرافشان برگ عیش تنگدستان شو

که فلس ماهیان گردد دعای جوشن دریا

به دریا غوطه زن گر گوهر شهوار می خواهی

که غیر از کف نباشد حاصل از پیرامن دریا

بزرگان را کند تردستی از آفت سپرداری

که از موج گهر باشد دعای جوشن دریا

ز خون بی گناهان تیغ او را نیست پروایی

نگیرد پنجه خونین مرجان دامن دریا

برآ از پرده شرم و حیا صائب که می گردد

حباب از شوخ چشمی تکمه پیراهن دریا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟

که هر موج خطر قفلی است بر گنجینه دریا

ندارد تربیت تأثیر در دلهای ظلمانی

که عنبر را نسازد پخته جوش سینه دریا

تپیدن گوهرم را قطره سیماب می سازد

چو می افتم به فکر صحبت دیرینه دریا

به وصل گوهر شهوار آسان نیست پیوستن

که هر گرداب باشد مهر بر گنجینه دریا

دل پر خون مرا آزاد کرد از قید خودبینی

که شوید عکس را از چهره ها آیینه دریا

میندیش از غبار معصیت با رحمت یزدان

که گردد صاف سیلی از سینه بی کینه دریا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها

که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها

تلاش صدر کمتر کن که در بحر گران لنگر

سبک دارد کف بی مغز را بالانشینی ها

میان نور و ظلمت التیامی نیست، حیرانم

که چون پیوست جان آسمانی با زمینی ها

سرافرازی چو شمع آن را رسد در حلقه طاعت

که محرابش نخواهد شمع از روشن جبینی ها

نگردد روزن اندیشه تا مسدود از حیرت

ندارد غیر سودا حاصلی خلوت گزینی ها

به من بایست یار از دیگران نزدیکتر باشد

اگر نزدیک می گردید راه از دوربینی ها

ز گرد خط، گرفتم بی صفا شد ظاهر آن لب

کجا رفت آن تبسم ها و آن حرف آفرینی ها؟

ندارد روزی اهل قناعت چشم شور از پی

سلیمان می برد غیرت به مور از ریزه چینی ها

به ذوقی باده در جام سفالین ریختم صائب

که از طاق دل فغفور چین افتاد چینی ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها

ز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخن ها

نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دل

درین کشور نیندازد سیاهی داغ روزن ها

ننازم چون به بخت خود، که در عهد جنون من

دل سنگین به جای سنگ می بارد ز دامن ها

سرآمد سال ها از دور مجنون و همان خیزد

ز چشم آهوان چون حلقه زنجیر شیون ها

ز جوش خون چنان شد چاک زخم سینه پردازم

که بیرون رفت از کف رشته تدبیر سوزن ها

ز شوق محمل لیلی ز هر جا گرد می خیزد

غزالان می کشند از دور بی تابانه گردن ها

به محتاجان مدارا کن که جز نقش پی موران

نباشد هیچ زنجیری برای حفظ خرمن ها

در استحکام منزل سعی دارد خواجه، زین غافل

که هر سنگی نهان در آستین دارد فلاخن ها

ز خورشید قیامت ساغری لب خشک تر دارم

در آن وادی که از ریگ روان گیرند روغن ها

مگر رطب اللسان شد خامه صائب درین گلشن؟

که گردیدند با چندین زبان خاموش سوسن ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها

به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دل ها

غزالی نیست بی خلخال در دامان این صحرا

ز بس پاشید از زور جنون من سلاسل ها

طلبکار تو چون سیلاب آرامش نمی داند

سرانجام اقامت می کند بیهوده، منزلها

اگر داری طمع کز بی نیازان جهان گردی

مشو در پرده شب غافل از دریوزه دلها

عبث جان می کنم، در خاک و خون بیهوده می غطلم

نثاری نیست در طالع مرا چون رقص بسمل ها

ضعیفان را به منزل می رساند بی پر و بالی

ز کف خاشاک را آماده در بحرست ساحل ها

چو عشق افتاد خالص، سنگ را دل نرم می سازد

کسی پروانه را مانع نمی گردد ز محفل ها

صدف بی ابر هیهات است از دریا گهر گیرد

مده تا ممکن است از دست، دامان وسایل ها

ز من رو می کند در پرده پنهان یار، ازین غافل

که من کیفیت دیدار می یابم ز حایل ها

دلی کز عشق دارد درد و داغی، می شود ظاهر

نمایان است صائب محمل لیلی ز محمل ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها

هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمت ها

شکست عشق را از صبر بر خود مومیایی کن

که در کشتی شکستن خضر را درج است حکمت ها

به چشم هر که از نور بصیرت بهره ای دارد

جواهر سرمه بینش بود، گرد کدورت ها

زلیخاست اگر برداشت از یوسف، تو چون مردان

مده از دست تا ممکن بود دامان فرصت ها

ز لنگر شهپر پرواز کشتی غوطه در گل زد

مکن پیوند تا ممکن بود با پست فطرت ها

به کف تا رشته تابی هست از بینایی ظاهر

مشو غافل ز نظم گوهر شهوار عبرت ها

چو بی مغزان مکن در سایه بال هما منزل

که باشد پرده روی شقاوت این سعادت ها

ز دولت صلح کن زنهار با امنیت خاطر

که در دنبال خواب امن باشد چشم دولت ها

بلا بر اهل ایمان می شود نازل کز انگشتان

به انگشت شهادت می رسد زخم ندامت ها

چه دریاهای خون می شد روان از چشم مظلومان

مکافات عمل را چشم اگر می بست رشوت ها

شراب تلخ دارد عیش شیرین در قفا صائب

مگردان رو ترش از باده تلخ نصیحت ها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120275
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث