به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها

نمی افتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها

به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیه کاری

که دل روشن شود از گریه مستانه در شبها

ازان هر دم بود جایی درین ظلمت سرا سالک

که گردد خواب تلخ از بستر بیگانه در شبها

ندارد خلق، با هر کس سیه شد روز او، کاری

ز سنگ کودکان ایمن بود دیوانه در شبها

ز حرف پوچ دلهای سیه را نیست پروایی

که خواب آلودگان را خوش بود افسانه در شبها

گوارا می شود روز سیاه از آتشین رویان

که رقص شادمانی می کند پروانه در شبها

نگردد خواب گرد دیده خونبار عاشق را

که از می گرم گردد دیده پیمانه در شبها

ز روی انجم از شب زنده داری نور می بارد

تو هم چون شمع، قدی راست کن مردانه در شبها

پریشان می کنی جمعیت شب زنده داران را

به زلف خود مکش ای عنبرین مو، شانه در شبها

ندارم خلوتی تا می کشم تنها، خوش زاهد

که از محراب دارد گوشه ای رندانه در شبها

ره خوابیده هیهات است بی شبگیر طی گردد

به مهد خواب شیرین تن مده طفلانه در شبها

ندارد خواب با پای نگارآلود، بوی گل

به گرد باغ سیری کن سبکروحانه در شبها

دل افگار ما را نیست غیر از داغ، دلسوزی

ز چشم جغد دارد روشنی ویرانه در شبها

مبادا آه کم فرصت به دامانت درآویزد

ز خلوت برمیا زنهار بی باکانه در شبها

رفیقان موافق می برند از دل سیاهی را

حریفی نیست به از شیشه و پیمانه در شبها

مکن پهلو به بستر آشنا صائب چو بی دردان

سری چون غنچه بر زانو بنه رندانه در شبها

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:08 PM

به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا

سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا

ندارد طاقت بند گران بال پریزادان

بر آن اندام نازک رحم کن، بند قبا بگشا

نمی گنجد نسیم مصر در پیراهن از شادی

گریبانی برای امتحان پیش صبا بگشا

نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد

در ایام برومندی در بستانسرا بگشا

شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد

مهیای گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا

به دستی چون حنا بیعت کند هر شب توانایی

کنون چون دست دست توست بند از پای ما بگشا

اگر چه درد جای خویش را وا می کند در دل

تو از آغوش رغبت در حریم سینه جا بگشا

سزای توست چون گل گریه تلخ پشیمانی

که گفت ای غنچه غافل، دهن پیش صبا بگشا؟

ز رقص مرغ بسمل این نوا در گوش می آید

که ساحل چون شود نزدیک، بازوی شنابگشا

ندارد بی قراری حاصلی غیر از پشیمانی

میان خویش را چون موج در بحر بلا بگشا

مکن از ظلمت پر وحشت فقر و فنا دهشت

نظر چون خضر بر سرچشمه آب بقا بگشا

سحاب تیره هیهات است بی باران بود صائب

ز روی صدق در دلهای شب دست دعا بگشا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

 

فلک پرواز سازد آه را درد گران ما

پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما

ز بی مغزان خدنگش گر چه پهلو می کند خالی

همان چون قرعه می غلطد به پهلو استخوان ما

به جز غفلت متاعی نیست ما گم کرده راهان را

جرس را چشم خواب آلود سازد کاروان ما

به احوال دل صد پاره عاشق که پردازد؟

ز تمکین گل نمی چینند طفلان در زمان ما

صدای خنده گل، کار بلبل می کند صائب

ندارد احتیاج نغمه سنجی گلستان ما

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود بینا

نبرد از چشم سوزن قرب عیسی عیب کوری را

محال است از جواهر سرمه بد گوهر شود بینا

به چشم کم مبین ای ساده دل ما تیره روزان را

که صد آیینه از یک مشت خاکستر شود بینا

ببر زین خاکدان زنهار با خود سرمه بینش

وگرنه کور هیهات است در محشر شود بینا

نمی گردد هلال و بدر چون مه، مهر روشندل

محال است از حوادث فربه و لاغر شود بینا

نمی آید به کار پاک طینت بینش ظاهر

که افتد از بهای خویش چون گوهر شود بینا

عزیزان نیستند از پرده اسباب مستغنی

ز بوی پیرهن یعقوب پیغمبر شود بینا

بلند و پست عالم می کند افزون بصیرت را

معلم بیش در دریای بی لنگر شود بینا

ز سیل تیره حسن سعی دریا می شود ظاهر

که از آیینه تاریک، روشنگر شود بینا

مقیم آستان فیض بخش عشق شو صائب

که نابینا شود گر حلقه این در، شود بینا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

 

ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما

جواهر سرمه ای می خواست چشم اشکبار ما

اگر چه بی صفا گردد ز گرد آیینه روشن

یکی صد شد ز گرد خط، صدای گلعذار ما

خط آزادی اغیار شد گر خط شبرنگش

شب قدری است بهر دیده شب زنده دار ما

نگه دارد خدا از چشم بد آن روی نو خط را!

که دام عنبرین سامان دهد بهر شکار ما

درین فرصت که خط پیچید دست زلف ظالم را

مشو غافل ز احوال دل امیدوار ما

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما

پر طاوس مستغنی است از نقش و نگار ما

زمین از سایه ما گر شود نیلی، عجب نبود

که کوه قاف می بازد کمر در زیر بار ما

ز طوف ما دل بی درد صاحب درد می گردد

چراغ کشته در می گیرد از خاک مزار ما

شکوه خاکساری خصم را بی دست و پا سازد

شود باریک، دریا چون رسد در جویبار ما

ز بال افشانی جان این چنین معلوم می گردد

که چشم دام زلفی می پرد در انتظار ما

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما

ز اشک و آه می گردد به آب و تاب عیش ما

سر ما گرم از خون جگر چون لاله می گردد

چو بی دردان نباشد از شراب ناب عیش ما

اگر چه رشته ها کوته ز پیچ و تاب می گردد

دو بالا می شود دایم ز پیچ و تاب عیش ما

به سیر ماه از محفل مخوان پروانه ما را

که می گردد خنک از پرتو مهتاب عیش ما

مکن زنهار منع ما ز سیر و دور ای ناصح

که از گردش به پرگارست چون گرداب عیش ما

سبب جویند بهر عیش ما احباب، ازین غافل

که می باشد برون از عالم اسباب عیش ما

شود در حلقه ذکر خدا، دوران ما کامل

یکی صد می شود چون سبحه در محراب عیش ما

اگر چه فیض بسیارست در تنهانشینی ها

یکی صد گردد از جمعیت احباب عیش ما

تو کز خلوت نداری بهره خرج انجمن ها شو

که باشد در صدف چون گوهر سیراب عیش ما

صفای خاطر از ما در طلبکاری مجو صائب

که باشد در وصول بحر چون سیلاب عیش ما

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد

خدا را سرسری مگذر ز اوراق خزان ما

اگر در ملک صورت نیست ما را گوشه ای صائب

سواد اعظم معنی است ملک بیکران ما

ندارد زآفتاب تربیت طالع بیان ما

به سیلی رنگ گرداند ثمر در بوستان ما

ندیدیم از سخن فهمان عالم گوشه چشمی

اگر چه سرمه شد از فکر مغز استخوان ما

اگر لیلی، اگر مجنون ز ما دارند تلقین را

به حسن و عشق حق تربیت دارد بیان ما

کلام ما خلایق را به راه راست می آرد

کجی از تیر بیرون می برد زور کمان ما

عزیز قدردانی نیست در مصر سخن سنجی

ندارد ورنه جنسی غیر یوسف کاروان ما

گل خود می شمارد خنده صبح قیامت را

چراغی کز دل بیدار دارد دودمان ما

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را

که کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی را

کند با سخت رویان چرب نرمی بیشتر دوران

بود با استخوان پیوند دیگر، مومیایی را

نباشد یک قلم تأثیر با آه هوسناکان

به خون رنگین نگردد بال و پر، تیر هوایی را

اگر در سیر از چوگان ید طولی طمع داری

درین میدان چو گو تحصیل کن بی دست و پایی را

نباشد ز اقتباس نور، چشم ماه را سیری

الهی هیچ کافر نشکند نان گدایی را

ندارد گریه افسوس با اعمال بد سودی

که در جنس آب کردن، می فزاید ناروایی را

به مغزم بوی خون می آید امروز از تماشایش

که مالیده است بر چشم خود آن دست حنایی را؟

شود آسان دل از جان بر گرفتن در کهنسالی

که در فصل خزان، برگ از هوا گیرد جدایی را

ازان پهلو تهی از دوستداران می کنم صائب

که نتوانم به جا آورد حق آشنایی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا

شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا

گرفتار محبت روی آزادی نمی بیند

که موج ریگ زنجیرست بر دیوانه در صحرا

بیابان را غزالی نیست بی خلخال چون لیلی

ز زنجیر جنون پاشیدم از بس دانه در صحرا

تو کز دیوانگی بی بهره ای، دریوزه می کن

که ما را چشم شیرست آتشین پیمانه در صحرا

نگردد غافل از احوال عاشق عشق در هجران

شود داغ غریبی شمع بر پروانه در صحرا

نمی گردید یاد شهر، مجنون مرا در دل

اگر می داشتم از سنگ طفلان خانه در صحرا

نمی اندیشد از ژولیده مویی هر که مجنون شد

که دارد پنجه شیران مهیا شانه در صحرا

مخور ز اندیشه روزی دل خود چون شدی مجنون

که بهر وحشیان کم نیست آب و دانه در صحرا

مهیا ساز از داغ جنون مهر سلیمانی

نشست و خاست کن با دام و دد، یارانه در صحرا

چو مجنون در سرم تا بود شور عشق، می آمد

صفیر نی به گوشم نعره شیرانه در صحرا

به حرص شهریان صد خانه زر برنمی آید

ز ابرام گدایان داشت حاتم خانه در صحرا

به چشم هر که چون مجنون پرست از جلوه لیلی

بود هر گردبادی محمل جانانه در صحرا

مکن در کار میزان جنون سنگ کم ای مجنون

گریزی چند از اطفال، نامردانه در صحرا؟

کنون از سایه من می رمد آهو، خوشا روزی

که از ناف غزالان داشتم پیمانه در صحرا

ز یاد خیمه لیلی همان روزم سیه باشد

اگر با دیده آهو شوم همخانه در صحرا

ز سودا آنچنان صائب به وحشت آشنا گشتم

که خضر آید به چشمم سبزه بیگانه در صحرا

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120280
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث