به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

به مهر خامشی تیغ زبان را کن سپرداری

اگر دربسته می خواهی بهشت جاودانی را

ز می بگذر که باشد در قفا همچون گل رعنا

خمار زردرویی باده های ارغوانی را

دو روزی تلخ کن بر دیده خود خواب شیرین را

که از شبگیر، ره نزدیک گردد کاروانی را

مشو خوشدل دو روزی چرخ اگر خندید بر رویت

که ناکامی بود تعبیر، خواب کامرانی را

به آب تیغ تر سازد گلو را تر زبانی ها

غنیمت دان درین دریا چو ماهی بی زبانی را

مرو دنبال دنیا چون کمان شد قد چون تیرت

به صحرای عدم انداز این آتش عنانی را

به شکر خنده ای می پاشد اعضایت ز یکدیگر

مده چون غنچه ره در دل نسیم شادمانی را

به خواری چشم کی پوشد ز دنیا طالب دنیا؟

که رهزن توتیا داند غبار کاروانی را

به چندین پنجه طوق قمریان را سرو نگشاید

که محکم تر کند تدبیر، بند آسمانی را

شوند از بی نیازی نازنینان رام با عاشق

تغافل می کند ارزان متاع سرگرانی را

دل رم کرده را از من نگهداری نمی آید

چسان پاس از گسستن دارم این برگ خزانی را؟

مده از خط غباری در دل خود ره که می باشد

سیاهی نیل چشم زخم، آب زندگانی را

گرفتم بست آن بی رحم راه گفتگو بر من

کسی نگرفته است از من زبان بی زبانی را

نسیم بی ادب، بند نقاب غنچه نگشاید

چمن پیرا به من گر واگذارد پاسبانی را

دل افگار، قدر نرگس بیمار می داند

توانایان چه می دانند قدر ناتوانی را؟

مشو کاهل قلم ای سنگدل در نامه پردازی

که قاصد می دهد تغییر، پیغام زبانی را

گران گردند بر دل از گرانخیزی سبکروحان

به محفل چونه روی، بگذار در بیرون گرانی را

من از نسیان پیری دل به این خوش می کنم صائب

که بیرون می برد از خاطرم یاد جوانی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟

چو گل در خنده کردم صرف، ایام جوانی را

چه خون ها می خورم در پرده دل تا نگه دارم

ز چشم سوزن نامحرم این زخم نهانی را

به عاشق می دهی تعلیم جان دادن، چه بی دردی!

چراغ صبح می داند طریق جان فشانی را

زبون کش نیستم چون باد صبح از پرتو همت

وگرنه یاد می دادم به شمع آتش زبانی را

به امیدی که چون باد بهار از در درون آیی

چو گل در دست خود داریم نقد زندگانی را

عجب دارم که بردارد به تن عذر مرا صائب

به جان آزرده ام از خویشتن آن یار جانی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 12:02 PM

صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را

بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را

به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه

به آهو نسبت دوری است چشم شوخ لیلی را

توجه بیشتر از عاشقان با بوالهوس دارد

کریمان دوستتر دارند مهمان طفیلی را

ندارد شکری در چاشنی گردون مینایی

به حرف و صوت می دارد نگه آیینه طوطی را

به چندین سوزن الماس، حیران است مژگانش

که از پای که بیرون آورد خار تمنی را

خمار آلوده ام، سود و زیان خود نمی دانم

به یک پیمانه سودا می کنم دنیی و عقبی را

ز درد و داغ فارغ نیست یک ساعت دل عاشق

همیشه دست و لب گرم است مهمان تجلی را

بحمدالله نمردیم آنقدر کز گردش دوران

قدح در دست و مینا در بغل دیدیم تقوی را!

طریق عقل را بر عشق رجحان می دهد زاهد

عصایی بهتر از صد شمع کافوری است اعمی را

گر از عشق حقیقی هست دردی در سرت مجنون

به چشم آهوان مشکن خمار چشم لیلی را

در آن کشور که گردد گوهر افشان خامه صائب

رگ ابر بهاران طی کند طومار دعوی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را

به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید

که ناز نازنینان است در سر، بی نیازی را

اگر داری دل پاکی درآ در حلقه مستان

که اینجا آبرویی نیست دامان نمازی را

خمار درد نوشان را می ناصاف می باید

توان در خاکساری یافت ذوق خاکبازی را

به چشم دور گردان جلوه دیگر کند منزل

شکوه کعبه باشد در نظر کمتر حجازی را

به صد افسانه عمر ابد کوته نمی گردد

مگر از زلف او دارد شب هجران درازی را؟

گل روی بتان از آه من شد آتشین صائب

ز من دارد نسیم صبح این گلشن طرازی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را

مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را

ترا صدبار اگر بینم، همان مشتاق دیدارم

تهی چشمی به گوهر کم نمی گردد ترازو را

نگارین می شود از خون دلها دست سیمینش

دهد پرداز اگر با دست، زلف عنبرین بو را

به این شوقی که من رو در گلستان تو آوردم

نگه دارد خدا از بوسه گرمم لب جو را!

ز رشک شانه در تابم که با کوتاه دستی ها

به صد آغوش در بر می کشد آن عنبرین مو را

عزایم خوان اگر خود را بسوزد جای آن دارد

که از یک شیشه می تسخیر کردم صد پریرو را

شراب چشم لیلی بدخمار ظالمی دارد

ازان پیوسته مجنون در نظر می داشت آهو را

همان در پیش چشمش گرد خجلت بر جبین دارد

اگر در سرمه خوابانند صد شب چشم آهو را

ز صائب پرس احوال غزال وحشی معنی

که مجنون خوب می داند زبان چشم آهو را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را

که از باد موافق بهترست این آب کشتی را

چو دل شد آب، پشت خود به دیوار فراغت ده

که این دریا کند یک لقمه با اسباب کشتی را

خط جام از غم عالم مرا دارالامانی شد

کمند وحدتی گردید این گرداب کشتی را

غرور دل یکی صد گشت از سجاده تقوی

ز غفلت بادبان شد پرده های خواب کشتی را

ز دست ناخدای عقل، کاری برنمی آید

سبک سازد نهنگ عشق از اسباب کشتی را

رهایی می دهد درد طلب دل را ازین عالم

به ساحل می برد این موجه بی تاب کشتی را

دل آسوده نبود بی قراران محبت را

چه آسایش بود در قلزم سیماب کشتی را؟

ز نعل واژگون آسمان امید آن دارم

که از سرگشتگی آرد برون گرداب کشتی را

به ساحل می تواند برد رخت از فیض یکرنگی

چو موج آن کس که سامان می دهد از آب کشتی را

نظر گفتم دهم آب از عقیق او، ندانستم

که دریایی کند آن گوهر سیراب کشتی را

ز تدبیر معلم دل کجا ساکن شود صائب؟

در آن دریا که لنگر می کند بی تاب کشتی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را

کند گرد یتیمی گوهرم گرد کسادی را

ز تنگی در دل پر خون من شادی نمی گنجد

ز من چون غنچه تصویر، رنگی نیست شادی را

نظر بست از تماشا بوالهوس، تا یار نو خط شد

خط ریحان غبار چشم باشد بی سوادی را

به خواری زیستن، از عزت ناقص بود بهتر

گوارا کرد بر من قیمت نازل کسادی را

چرا صائب برون آیم ز خلوت، من که می دانم

به از کنج دهان یار، کنج نامرادی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را

سخن شکر شود در پسته منقار طوطی را

به تعلیم نخستین سازد از تکرار مستغنی

ز حرف دلنشین آن شکرین گفتار طوطی را

سخن را نیست باغ دلگشایی چون دل روشن

که از آیینه باشد ساغر سرشار طوطی را

ز حسن برق جولان آن قدر تمکین طمع دارم

که آن آیینه رو بشناسد از زنگار طوطی را

چنان کز آب روشن سبزه خوابیده برخیزد

نمود آیینه رخسار او بیدار طوطی را

مباد اهل سخن را کار با آهن دلان یارب!

ز خون دل بود گلگونه منقار طوطی را

چو بیماران عالم را دهن تلخ است از صفرا

چه حاصل زین که ریزد شکر از گفتار طوطی را؟

نباشد حاجت آیینه در بزم صفاکیشان

به گفتار آورد آنجا در و دیوار طوطی را

به خود چون مار می پیچد، سخن چون در میان آید

اگر دارد خجل طاوس از رفتار طوطی را

دل آیینه روشن غبارآلود می گردد

وگرنه هست زیر لب سخن بسیار طوطی را

سخن چین می کند تاریک، عیش صاف طبعان را

مده در خلوت آیینه ره زنهار طوطی را

مکرر می کند قند سخن را قرب همجنسان

ازان آیینه می سازد شکر گفتار طوطی را

سر و کار من افتاده است با آیینه رخساری

که از سنگین دلی نشناسد از زنگار طوطی را

به من بود از دل فولاد آن آیینه رو روشن

که همچون سبزه پامال، سازد خوار طوطی را

ز ما گر حرف می خواهی، دل روشن به دست آور

که روشن شد سواد از عالم انوار طوطی را

مگر گویا ازان آیینه رخسار شد صائب

که می لغزد زبان در حالت گفتار طوطی را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را

همان از شوخی بو می کند بیدار گلچین را

به روی غیر می خندد نگار من، نمی داند

که رغبت می فزاید از گل بی خار گلچین را

هوس را در حریم حسن رو دادن به آن ماند

که خار از دست بیرون آورد گلزار گلچین را

مرا از روی شرم آلود او روشن شد این معنی

که خواهد دید آن گل پشت سر بسیار گلچین را

ز قرب بوالهوس در آتشم، با آن که می دانم

که خواهد سوختن آن آتشین رخسار گلچین را

جگر را در ذوق داغش کرد گرم عشقبازی ها

به گلشن می دواند گرمی بازار گلچین را

ز قرب بوالهوس صد خار دارم در جگر صائب

چسان بلبل تواند دید در گلزار گلچین را؟

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را

که نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را

ندارد دیده پاک آبرویی پیش او، ورنه

به شبنم می دهد گل منصب آیینه داری را

قیامت می کند در ترکتاز ملک دل، گویا

ز طفل شوخ من دارد فلک دامن سواری را

بیابان گردی مجنون ز نقصان جنون باشد

که سنگ کودکان باشد محک کامل عیاری را

گهر گرد یتیمی را دهد در دیده خود جا

به چشم کم مبین زنهار گرد خاکساری را

اگر از پرتو خورشید روی دل طمع داری

مده چون شبنم از کف دامن شب زنده داری را

چه سازد سختی دوران به جان سخت ما صائب؟

ز تیغ کوه پروا نیست کبک کوهساری را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:56 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120279
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث