به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را

پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را

لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین

سیاهی نیل چشم زخم باشد آب حیوان را

یکی صد شد ز خط عنبرین آن حسن روزافزون

شبستان سرمه روشندلی شد شمع تابان را

چو شد نومید ازان رخسار نازک قطره شبنم

ز برگ لاله و گل بر جگر افشرد دندان را

به طفل نی سواری داده ام دل را ز بی باکی

که بر شیران کند انگشت زنهاری نیستان را

مکن تعجیل در قطع علایق چون سبکساران

به همواری برون آور ز چنگ خار دامان را

گر از اوضاع دنیا درهمی صائب نظر وا کن

که بیداری بود لاحول، این خواب پریشان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:50 AM

ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را

ز بلبل مطرب رنگین کلام آورد مستان را

مکرر بود وضع روز وشب، آن ساقی جان ها

ز زلف و عارض خود صبح و شام آورد مستان را

کمندی از خط بغداد سامان داد جام می

به سیر روضه دارالسلام آورد مستان را

که می گنجد دگر در جامه کز گلزار بیرنگی

نسیم صبحدم چندین پیام آورد مستان را

بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشه خالی

درین موسم که سنگ از لاله جام آورد مستان را

مشو غمگین در میخانه را گر محتسب گل زد

که جوش گل شراب لعل فام آورد مستان را

به هشیاران فشان این دانه تسبیح را زاهد

که ابر از رشته باران به دام آورد مستان را

کمند جذبه حب الوطن از وادی غربت

به دریا همچو سیل خوشخرام آورد مستان را

به قول عارف رومی سخن را ختم کن صائب

که ساقی هر چه درباید، تمام آورد مستان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:50 AM

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را

غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

در آن فرصت که نقش خاتم اقبال برگردد

هجوم مور سازد بر سلیمان تنگ میدان را

مکن در مد احسان کوتهی در روزگار خط

که نشتر می کند خشکی رگ ابر بهاران را

غبار خط او گفتم شود خاک مراد من

چه دانستم زمین پنهان کند رخسار جانان را؟

به این دستور اگر دل می رباید آن خط مشکین

به یک دل می کند محتاج، زلف عنبرافشان را

قلم در پنجه یاقوت شد انگشت حیرانی

به دور لعل او تا دید آن خط چو ریحان را

مرا چون روز، روشن بود از جوش خریداران

که خواهد تخته کرد از خط مشکین حسن دکان را

لب جان بخش او را نیست پروا از غبار خط

که ظلمت نیل چشم زخم باشد آب حیوان را

دل و دینی به کس نگذاشت زنار سر زلفش

مگر خط بر سر رحم آورد آن نامسلمان را

ز طوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد

اگر سرو گلستان بیند آن سرو خرامان را

مگر دارد هوای سیر باغ آن شاخ گل صائب؟

که گل چون غنچه سازد بهر رفتن جمع دامان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را

که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را

چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطر

مده زحمت به پرسش زینهار آشفته حالان را

امید من به خاموشی یکی ده گشت تا دیدم

که سامان می دهد دست از اشارت، کار لالان را

جهانی را کند آزاد از غم، یک دل بی غم

که باشد صحبت دیوانه عیدی خردسالان را

چو آب زندگی جان بخش شو در پرده شبها

مکن رسوا به احسان چهره پوشیده حالان را

مده از دست چون لیلی زمام محمل تمکین

میفکن چون جرس دنبال خود بیهوده نالان را

ندارد زخم دندان کار با لبهای خاموشان

جواب تلخ کس بر رو نگوید بی سؤالان را

به ایام خط افکن از نکویان کامجویی را

که روی تازه می باشد ثمر نازک نهالان را

تو از اندیشه فاسد به دام و دد گرفتاری

پریخانه است ورنه کنج خلوت خوش خیالان را

نظربازی به لیلی طلعتان کیفیتی دارد

که مجنون می کند حیران خود وحشی غزالان را

ز من دارند صائب شوخ چشمان نکته پردازی

سخنگو می کند مجنون من، چشم غزالان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را

صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را

نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد

یکی گوهر شود از صد هزاران قطره، باران را

نسیم ناامیدی، بد ورق گرداندنی دارد

مکن نومید از درگاه خود امیدواران را

تو و دلجویی عاشق، زهی اندیشه باطل!

غبار خط مگر آرد به یادت خاکساران را

به دست زنگیان آیینه دادن نیست بینایی

مده ساغر به کف تا می توانی هوشیاران را

چه خونها می خورد برق حوادث از رگ جانم

نگیرد هیچ آتشدست، نبض بی قراران را!

نمی سازد به برق و باد شوق بی قرار من

همان بهتر که بگذارم به جا، دامن سواران را

ز سنگ کودکان مجنون بی پروا چه غم دارد؟

محابا نیست از سنگ محک، کامل عیاران را

دل صائب چسان از عهده صد غم برون آید؟

سپندی چون کند تسخیر، این آتش عذاران را؟

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را

نیستان مانع از جولان جرأت نیست شیران را

منه انگشت بر حرف کسان، ایمن شو از آفت

که جز تخم عداوت نیست حاصل خرده گیران را

مگس را بی تردد عنکبوت آرد به دام خود

ید طولاست در تحصیل روزی گوشه گیران را

دعای جوشن خرمن بود دلجویی موران

رعایت کن برای حفظ جمعیت فقیران را

شود از قرب منزل شوق رهرو بیش، حیرانم

که چون دلبستگی باشد به دنیا بیش پیران را؟

سگ لیلی ز آهو صد بیابان است وحشی تر

وگرنه می توان کردن چو مجنون رام شیران را

کدامین نغمه سنج آمد به این بستانسرا صائب؟

که از خجلت نفس در دل گره شد خوش صفیران را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را

که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را

نهان در خط سبز آن لعل شکر بار را بنگر

ندیدی زیر بال طوطیان گر شکرستان را

به ریزش می توان داغ سیاهی را ز دل شستن

که باشد ابر بی باران، شب آدینه مستان را

به جوش سینه من برنیاید مهر خاموشی

حبابی پرده داری چون تواند کرد طوفان را؟

حریصان می شوند از دور باش منع مبرم تر

که دندان طمع مسواک سازد چوب دربان را

کریم پاک گوهر چشم سایل را کند روشن

صدف با بسته چشمی می شناسد ابر نیسان را

مگر روی عرقناک ترا دیده است، کز غیرت

ز برگ لاله شبنم بر جگر افشرده دندان را؟

سخن های پریشان مرا نشنیدن اولی تر

که باران اشک حسرت باشد این ابر پریشان را

توان مضمون مکتوب مرا دریافت از عنوان

که چین آستین بر جبهه باشد تنگدستان را

مرا از قرب شبنم در گلستان شد چنین روشن

که خوبان از هوا گیرند صائب پاک چشمان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را

که افزاید رسایی از گره در رشته باران را

ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را مانع

کجا ساکن کند دست نوازش بی قراران را؟

به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد

که منزل پیش پای خود بود، دامن سواران را

چه پروای دل صد پاره دارد تیغ سیرابش؟

که هر برگی زبان شکر باشد نوبهاران را

به ابر امید دارد دانه تا زیر زمین باشد

نظر بر عالم بالاست دایم خاکساران را

به خورشید درخشان، نسبت همت بود تهمت

که ریزش اختیاری نیست دست رعشه داران را

علایق را بود کوتاه، دست از دامن همت

ز گرد ره نباشد زحمتی گردون سواران را

به خط امیدها دارد دل بی طاقت عاشق

که وقت شام، صبح عید باشد روزه داران را

نسازد مایه داران مروت را زیان غمگین

نشاط باخت بیش از برد باشد خوش قماران را

به عقل شیشه دل باشد گران حرف ملامتگر

سر دیوانه گلریزان شمارد سنگباران را

نمی پیچد سر از سنگ ملامت هر که مجنون شد

که سازد سرخ رو سنگ محک کامل عیاران را

ز خوشوقتی گوارا می شود هر ناخوشی صائب

که چشم شور کوکب نقل باشد میگساران را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟

که سازد طفل بازیگوش کاغذباد قرآن را

اگر چون دیگران شمعی ز دلسوزی نمی آری

چراغان کن ز نقش پای خود خاک شهیدان را

رسایی داشتم چشم از شب وصلش، ندانستم

که در ایام موسم کعبه سازد جمع دامان را

زلیخا چون کشد بر روی یوسف نیل بدنامی؟

که گردد چاک تهمت، صبح صادق، پاکدامان را

ندارد حاصلی غیر از ندامت حیله اخوان

به پیه گرگ نتوان زشت کردن ماه کنعان را

به امید چه عاشق از خط تسلیم سرپیچد؟

که از کس نیست امید شفاعت صید قربان را

به غور حسن نتواند رسیدن چشم کوته بین

ز یوسف بهره ای غیر از گرانی نیست میزان را

ز جمعیت کف افسوس باشد حاصل ممسک

که از دریای گوهر، باد در دست است مرجان را

چو داغ لاله از زیر سیاهی برنمی آید

لب جان بخش او تر ساخت از بس آب حیوان را

به دریا صد گریبان چاک دارد از صدف صائب

کجا سوزد به خار خشک ما دل ابر نیسان را؟

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را

که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را

ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت

ز میدان سر به پیش افکنده بیرون برد چوگان را

می روشن گهر میخانه را تاریک نگذارد

چراغ از خون گرم خود بود خاک شهیدان را

بهار حسن خوبان آب و رنگ از عشق می گیرد

که دارد تازه شور بلبلان زخم گلستان را

اگر دیوانه من آستین از چشم بردارد

کند فواره خون گردباد این بیابان را

طراوت برد از سیمای گردون سینه گرمم

سفال تشنه من ساخت دود تلخ، ریحان را

به زخم چرخ تن در ده که جز امید همواری

نباشد مرهم دیگر، درشتی های سوهان را

منال از تلخکامی، رو به درگاه کسی آور

که رزق مور می سازد شکرخند سلیمان را

در آن فرصت که در دیوانگی ثابت قدم بودم

ز لنگر کشتیم بی بال و پر می کرد طوفان را

معطر شد در و دیوار از افکار من صائب

اگر چه در صفاهان نیست بو، سیب صفاهان را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:49 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120903
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث