به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟

که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل را

چه پروا حسن مغرور از سرشک عاشقان دارد؟

ز شنبم بیش خواب ناز می گردد گران گل را

ز جمعیت گسستم رشته امید، تا دیدم

که چون بندد کمر، بیرون برند از بوستان گل را

میار از آستین زنهار بیرون دست گستاخی

که از هر خار، تیری هست در بحر کمان گل را

لباس شرم، خوبان را ز رسوایی نگه دارد

که چون خندد، به بازار آورند از بوستان گل را

نگردد حسن بی پروا، ز پاس خویشتن غافل

ز هر خاری است در زیر سپر تیغی نهان گل را

دل نازک ندارد طاقت افسانه عاشق

فغان گرم بلبل می کند آتش عنان گل را

ازان کنج قفس بر من گواراتر شد از گلشن

که نتوان دید با هر خار صائب همزبان گل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را

به درد باده کن تعمیر احوال خرابم را

ادب پرورده عشقم، نیاید خیرگی از من

نسوزد آتش می پرده شرم و حجابم را

ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آرامم

که آتش طلعتان دارند نبض پیچ و تابم را

نمی شد شبنم من خرج دامان گل و نسرین

اگر یک ذره در دل مهر می بود آفتابم را

به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون من

همین جا پاک کن ای سنگدل با خود حسابم را

همان از شوخ چشمی سر برآرم از گریبانش

اگر صدبار دریا بشکند بر هم حبابم را

نگردید از جهان بی نمک، شوری مرا حاصل

مگر شور قیامت خوش نمک سازد کبابم را

گوارا می شود چون می به کامم تلخی غربت

گر آن گل پیرهن بر پیرهن پاشد گلابم را

مگر برگ خزان دیده است اوراق حواس من؟

که بی شیرازه می سازد دم سردی کتابم را

چو ماه نو سر از پای تواضع بر نمی دارم

اگر با آن بزرگی آسمان گیرد رکابم را

مرا از نامه و پیغام صائب دل نیاساید

به حرف و صوت نتوان داد تسکین اضطرابم را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را

که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را

مده در عالم پرشور دامان رضا از کف

که ساحل می کند تسلیم این دریای هایل را

مشو در خاکدان عالم از یاد خدا غافل

که نور ذکر، گوهر می کند این مهره گل را

تن بی معرفت نگذاشت دل را سر برون آرد

زمین شور در خود محو سازد تخم قابل را

نگردد باعث آسودگی نزدیکی دریا

زبان شکوه از خاشاک بسیارست ساحل را

بلا بر اهل غفلت از در و دیوار می بارد

ز هر خاری خطر چون تیر باشد صید غافل را

چه داند پیکر افسرده قدر روح را صائب؟

ز لیلی بهره ای غیر از گرانی نیست محمل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟

که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را

خبر از حسرت سرشار من زان لب کسی دارد

که خالی آورد از چشمه حیوان سبویش را

دلش چون موج می لرزد ز بیم عاقبت دایم

به دریا متصل هر کس نگردانده است جویش را

ندیدی نور ایمان را اگر در کفر پوشیده

تماشا کن به زیر زلف عنبرفام رویش را

کسی کز چشمه تیغ شهادت تازه شد جانش

به آب خضر هیهات است تر سازد گلویش را

ز گوهر چون صدف می شد غنی، بی منت نیسان

اگر گردآوری می کرد سایل آبرویش را

جگرگاه زمین شد رفته رفته یوسفستانی

ز بس بردند زیر خاک، عشاق آرزویش را

بهار پاکدامن را عبیر پیرهن می شد

صبا می برد اگر صائب به گلشن خاک کویش را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را

نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را

به ناز و سر گرانی روی از خوبان نمی تابم

کند دندانه جان سخت من تیغ تغافل را

تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی

که شبنم مانع از جولان نگردد نکهت گل را

گهر ز افتادگی از باغ پای تخت کرد آخر

که می گوید ترقی نیست در طالع تنزل را؟

دل بی تاب از دست نوازش کی به حال آید؟

نسازد پا فشردن بر زمین، ساکن تزلزل را

حصاری چون تحمل از حوادث نیست پیران را

که از سیلاب گردد بردباری پشتبان پل را

ندارد آبهای تیره به ز استادگی صیقل

مده در گفتگو از دست، دامان تأمل را

مکن از کسب دست خویش کوته چون گرانجانان

منه بر کاهلی زنهار بنیاد توکل را

اگر زیر فلک جای اقامت هست و آسایش

زمین بر گاو چون بسته است از روز ازل جل را؟

منم کز ناله خود چاک می سازم گریبان را

وگرنه هست از گل صد گریبان چاک بلبل را

ز خوی تند نتوان روی گردان گشت از خوبان

به زخم خار نتوان داد از کف دامن گل را

نباشد امتدادی دولت سر در هوایان را

کند خط عاقبت کوتاه، دست زلف و کاکل را

بود گلبانگ بهتر از زر گل قدردانان را

چمن پیرا ز سیر باغ مانع نیست بلبل را

نشد چشم مرا خواب پریشان از گرستن کم

بود با چشمه ساران ریشه پیوند سنبل را

ز تمکین سرمه می گردد خروش سیل را صائب

اگر کوه گران از من سبق گیرد تحمل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را

که بی برگی به سامان می کند کار توکل را

ز جمعیت دل صد پاره عاشق خطر دارد

کمر بستن برد از باغ بیرون دسته گل را

نفس در صحبت بی نسبت از من برنمی آید

حضور زاغ باشد سرمه آواز بلبل را

مرا ترساند از تیغ تغافل یار، ازین غافل

که صبر من کند دندانه شمشیر تغافل را

چنان از شرم زلفش آب شد در چشمه ها سنبل

که نتوان امتیاز از موج کردن زلف سنبل را

تواضع پیشه خود ساختم با خصم، تا دیدم

که شد سیلاب خاک راه با قد دو تا پل را

چنان کز تیغ خود کوه گران بر خود نمی لرزد

نسازد مضطرب جور فلک اهل تحمل را

ندارد حسن پنهان هیچ رازی صائب از عاشق

که دارد بلبل از بر سر به سر مجموعه گل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را

ز خود طرف کلاه غنچه بیرون آورد گل را

تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی

که شبنم نیست از پرواز مانع نکهت گل را

نگردد خواب از افسانه گرد دیده عاشق

که نتواند بهاران کرد سنگین، خواب بلبل را

ز آه سرد هم جمعیت دل می شود حاصل

نسیم صبح اگر شیرازه گردد زلف سنبل را

کمان نرم، سختی از کشاکش می کشد دایم

مبر با آشنایان زینهار از حد تحمل را

دل سخت فلک از اشک گرم من ملایم شد

به زور سیل زه کردم کمان حلقه پل را

مروت نیست بر صید حرم شمشیر خواباندن

مکن رنگین به خون عاشقان تیغ تغافل را

برون از زیر سنگ این سنبل سیراب می آید

نهان در پیچش دستار نتوان کرد کاکل را

به پروین می رساند دانه من خوشه خود را

ترقی هست اگر در پله طالع تنزل را

زمین سست، سیلاب عمارت می شود صائب

منه بر کاهلی زنهار بنیاد توکل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را

که خون رقص روانی می دهد تعلیم بسمل را

به خون غلطیدن من سنگ را در گریه می آرد

مگر بندد حیا در کشتن من چشم قاتل را

نمی یابد دل پر خون من راه سخن، ورنه

عقیق از رهگذار نقش، خالی می کند دل را

درین وادی کدامین لیلی خوش چشم می باشد؟

که گردش سرمه آواز می گردد سلاسل را

دل بی عشق را در رخنه دیوار نسیان نه

مبر با خود به دیوان جزا این فرد باطل را

زیاد مرگ اگر بی تاب گردم جای آن دارد

که من در راه کردم از گرانی خواب منزل را

ز شور بحر دارد لذتی جان غریق من

که باشد جلوه موج خطر در چشم ساحل را

ز بی دردی نباشد سیر باغ ما که از حیرت

به شاخ گل غلط کردیم دست و تیغ قاتل را

دل مجروح ما را بی قراری در سماع آرد

که پر بر هم زدن مطرب بود مرغان بسمل را

گوارا کرد مرگ تلخ را دنیای پر وحشت

ره خوابیده دارد در سفر آرام منزل را

شکایت داشتم از تیره بختی ها، ندانستم

که گردد زنگ غفلت بخت سبز آیینه دل را

غبار غم نظر بر مردم روشن گهر دارد

نصیبی نیست از گرد یتیمی مهره گل را

زر ناقص عیار از بوته صائب می شود کامل

روان ناگشته خالص، مغتنم دان عالم گل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟

که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را

ز نقصان بصیرت طامعان را نیست پروایی

که چشم کور گردد کاسه دریوزه سایل را

نلرزد چون ز بی آرامیم مهد لحد بر خود؟

که من در راه کردم از گرانی خواب منزل را

شهادت می کند ایجاد اسباب طرب از خود

که مطرب باشد از بال و پر خود رقص بسمل را

زبان عذرخواهی صید بسمل را نمی باشد

مگر خواهم به حیرت عذر دست و تیغ قاتل را

ز سنگ کودکان پهلو تهی کردم، ندانستم

که می گردد شکستن مومیایی شیشه دل را

چو قمری سر و بر گردن نهد طوق گرفتاری

اگر افتد به گلشن راه آن مشکین سلاسل را

نگوید عشق اسرار محبت با هوسناکان

نیفشاند به خاک شوره دهقان تخم قابل را

به خط امیدها دارد دل بی طاقت عاشق

که سازد توتیای چشم، طوفان دیده ساحل را

ازان هر لحظه مجنون در بیابانی کند جولان

که در هر جلوه لیلی می دهد تغییر محمل را

شوند از اهل مشرب زاهدان خشک هم صائب

توان گر گوهر شهوار کردن مهره گل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

 

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان

که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را

ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان

میفشان در زمین شور صائب تخم قابل را

غبار خط جانان لنگر آرام شد دل را

که سازد توتیای چشم، طوفان دیده ساحل را

تفاوت نیست در لطف و عتاب و خشم و ناز تو

تو از هر در درآیی می کنی گلزار محفل را

نباشد خونبها آن را که شادی مرگ می گردد

نگیرد خون ما چون خون گل دامان قاتل را

سماع اهل دل را نغمه پردازی نمی باید

که باشد مطرب از بال و پر خود مرغ بسمل را

به چشم من که با درد طلب قانع ز مطلوبم

ره خوابیده دارد راحت و آرام منزل را

ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد 1395  - 11:43 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120901
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث