به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا

تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا

چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمند

ای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا

قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهر

زینهار از خلوت ای روشن روان بیرون میا

پیش دمسردان زبان گفتگو در کام کش

از غلاف ای برگ در فصل خزان بیرون میا

می شوی از قیمت نازل سبک چون ماه مصر

زینهار از چه به امداد خسان بیرون میا

تیر کج را گوشه گیری پرده پوشی می کند

تا نسازی راست خود را، از کمان بیرون میا

اتفاق رهروان با هم دعای جوشن است

در بیابان طلب از کاروان بیرون میا

با دل خرسند قانع شو ز فکر آب و نان

بهر گندم از بهشت جاودان بیرون میا

زندگی را کن سپرداری به مهر خامشی

چون زبان مار هر دم از دهان بیرون میا

در کنار بحر بیش از بحر می باشد خطر

پا به دامن کش چو مرکز از میان بیرون میا

قطره در اندیشه دریا چو باشد واصل است

هر کجا باشی ز فکر دلستان بیرون میا

تا نسازی قطره بی قیمت خود را گهر

چون صدف از قعر بحر بیکران بیرون میا

نیست حق تربیت صائب فرامش کردنی

در برومندی ز فکر باغبان بیرون میا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:57 PM

دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا

که دارد در گره هر موی خطش یک جهان سودا

غبار استخوانم سرمه چشم غزالان شد

نمی پیچد سر از سنگ ملامت همچنان سودا

که جز دیوانه من، سایه بید سلامت را

به رغبت می کند با زخم شمشیر زبان سودا؟

یکی صد شد ز سرو خوش خرام او جنون من

چه حرف است این که کم می گردد از آب روان سودا؟

غزالان را به مجنون مهربان دیدم، یقینم شد

که وحشت می برد بیرون ز طبع وحشیان سودا

اگر باید به دشمن رایگان دادن متاع خود

مکن زنهار تا ممکن بود با دوستان سودا

متاع شیشه جانان را دلی از سنگ می باید

ازان دیوانه دایم می کند با کودکان سوا

ز سوز تشنگی هر چند دارد رنگ خاکستر

درون پرده دارد چشمه حیوان نهان سودا

بهار خرمی در پوست دارد نخل بی برگش

به ظاهر گر چه افسرده است در فصل خزان سودا

اگر می داشت مغزی دولت دنیای بی حاصل

همامی کرد هرگز سایه را با استخوان سودا؟

مکش منت ز دست چرب این سنگین دلان صائب

که روغن می کشد از دانه ریگ روان سودا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:57 PM

نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا

سر تسلیم هر کس می نهد سر می برد اینجا

درین میدان جدل با دشمنان کاری نمی سازد

سپر انداختن، از تیغ جوهر می برد اینجا

چه باشد قسمت ما دور گردان از وصال گل؟

که با آن قرب، شبنم دیده تر می برد اینجا

درین دریا به غواصی گهر مشکل به دست آید

دل هر کس که گردد آب، گوهر می برد اینجا

مکن تلخ از دروغ بی ثمر زنهار کام خود

که صبح از راستی قند مکرر می برد اینجا

چو گل هر کس به روی تازه وقت خلق خوش دارد

ز احسان بهاران دامن زر می برد اینجا

ندارد حسن عالمسوز غیر از عشق دلسوزی

غبار از چهره آتش سمندر می برد اینجا

کند پهلو تهی از هیزم تر آتش سوزان

خوشا آن کس که با خود دامن تر می برد اینجا

ترا بی جرأتی از سود دریا می شود مانع

وگرنه هر که موم آورد عنبر می برد اینجا

کیم من تا نپیچد فکر عشق او مرا در هم؟

که سیمرغ فلک سر در ته پر می برد اینجا

به فرق هر که صائب داغ سودا سایه اندازد

عذاب گرمی خورشید محشر می برد اینجا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا

شرار زنده دل از آهن (و) خارا شود پیدا

جهد پیوسته نبض موج در دریای پرشورش

دل آسوده هیهات است در دنیا شود پیدا

به خون خوردن گشاید عقده سر در گم عالم

چنان کز باده روشن، ته دلها شود پیدا

گذارد سرو را از طوق قمری نعل در آتش

به هر گلشن که آن سرو سهی بالا شود پیدا

ز شوق جستن آتش زیر پا دارد شرار من

چه آسایش مرا از بستر خارا شود پیدا؟

توان در پرده شرم از عذار یار گل چیدن

که حسن باده گلرنگ در مینا شود پیدا

به جز خفت ندارد حاصلی خشم و غضب صائب

به غیر از کف چه از آشفتن دریا شود پیدا؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها

سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها

شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند

سنبلستان خاک را از طره شبگیرها

می کند باد صبا هر روز پیش از آفتاب

مصحف خلق ترا از بوی گل تفسیرها

سد راه جلوه مستانه نتواند شدن

سیل تقدیر ترا خار و خس تدبیرها

نه همین مجنون نظر بندست در دامان دشت

عشق در هر گوشه در زنجیر دارد شیرها

بی نیاز از ناز تعویذم که مردان را بس است

حرز بازوی شجاعت جوهر شمشیرها

گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا می کشد

خواب یک خواب است و باشد مختلف تعبیرها

با تهیدستان مدارا کن به شکر این که هست

گرد دامان ترا در آستین اکسیرها

از سر تعمیرم ای خضر مروت در گذر

برنمی دارد مرا از خاک، این تعمیرها

بر کلاه خود حباب آسا چه می لرزی، که شد

تاج شاهان مهره بازیچه تقدیرها

گر نه زندان است خاک و ما همه زندانییم

چیست هر سو از سواد شهرها زنجیرها؟

موشکافان سر فرو بردند در جیب عدم

پر گره چون رشته تب، رشته تقریرها

من کیم صائب که دست از آستین بیرون کنم؟

در بیابانی که ناخن می گذارد شیرها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

ای در آتش از گل روی تو نعل لاله ها

ماه رخسار ترا از حلقه خط هاله ها

من که صد خونین جگر را داغ می دادم به طرح

می کنم دریوزه داغ این زمان از لاله ها

ناله سوزان اگر از دل چنین آید به لب

پرده فانوس گردد، پرده تبخاله ها

ای که محو چشم خوبان گشته ای، ایمن مباش

کاین بلاهای سیه دارد عجب دنباله ها

کاروان اشک ما را آتشی در کار نیست

آتش این کاروان است آتشین پر گاله ها

جمع برگردد، پریشان گر رود تیر از کمان

می رسد یکجا به دل فیض پریشان ناله ها

صحبت نیکان بود اکسیر ناقص طینتان

می شود یاقوت در پیمانه گل، ژاله ها

مهر خاموشی شود گل بر دهان بلبلان

هر کجا صائب شود آغاز، خونین ناله ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها

گوش بر آواز سیلابند این ویرانه ها

از نفس افتاد موج و بحر از شورش نشست

همچنان زنجیر می خایند این دیوانه ها

نعمت دنیای دون پرور به استحقاق نیست

صاحب گنجند اینجا بیشتر ویرانه ها

هر که بر داغ حوادث همچو مردان صبر کرد

خورد آب زندگی زین آتشین پیمانه ها

تا نریزی روزگاری آب بر دست سبو

همچو جام می نگردی محرم میخانه ها

دیده مورست صحرا چون لطیف افتاد حسن

در دل هر ذره دارد مهر وحدت خانه ها

تا مباد آگاه از ذوق گرفتاری شوند

می کنم آزاد طفلان را ز مکتب خانه ها

گر شهیدان را زیارت می کنی وقت است وقت

خاک را برداشت از جا جنبش این دانه ها

نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را

شمع بتوان ریخت از خاکستر پروانه ها

هر چه گویند آشنایان سخن، منت به جان!

نیستم من مرد تحسین سخن بیگانه ها

خال را در دلربایی نسبتی با زلف نیست

داغ دارد دام را گیرایی این دانه ها

نیست صائب ملک تنگ بی غمی جای دو شاه

زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

پخته می گردند از سودای زلفش خام ها

این ره باریک، رهرو را دهد اندام ها

این غزالی را که من صیاد او گردیده ام

چشم حسرت می شود در رهگذارش دام ها

قاصد بی رحم اگر از خود نسازد حرف را

می برد چون بوسه دل، شیرینی پیغام ها

فتنه چشم تو تا بیدار شد از خواب ناز

در شکر شد خواب شیرین تلخ بر بادام ها

دیده چون دستار کن از گریه کز چشم سفید

کعبه دیدار دارد جامه احرام ها

چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبح ها

پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شام ها

تا گذشت از بوستان مستانه سرو قامتت

بر گلوی قمریان شد طوق، خط جام ها

کار مزدوران بود خدمت به امید نوال

مخلصان را نیست صائب چشم بر انعام ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها

چون رم آهو بیابانی شدند آرام ها

دلبری را زلف او در دور خط از سر گرفت

می شود از خاک افزون حرص چشم دام ها

خام کرد آن آتشین رو آرزوهای مرا

گر چه از خورشید تابان پخته گردد خام ها

هر سؤالی را جوابی پیش ازین آماده بود

بی جواب از کوه تمکین تو شد پیغام ها

پسته ها را لعل میگونت گریبان چاک کرد

تلخ شد از چشم شوخت خواب بر بادام ها

سنگ می شد پیش ازین در پنجه ابرام، موم

از دل سخت تو بی تأثیر شد ابرام ها

راست ناید با وطن نقش گرامی گوهران

روی در دیوار باشد در نگین ها نام ها

نیست اوج اعتبار پوچ مغزان را ثبات

کوزه خالی فتد زود از کنار بام ها

از دو جانب بود مشکل جمع کردن خویش را

فکر آغازم برآورد از غم انجام ها

شد منور سینه من صائب از داغ جنون

خانه تاریک را روشن کند گلجام ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها

از خرامت عالم آسوده را زلزال ها

دل که از نقش تمنا در جوانی ساده بود

شد ز پیری عنکبوت رشته آمال ها

محو و اثبات جهان در عالم حیرت یکی است

فارغ است آیینه از آمد شد تمثال ها

نوش این محنت سرا را نیش ها در چاشنی است

پرده ادبار باشد سر به سر اقبال ها

آسمان می بالد از ناکامی ما خاکیان

می شوند از تشنگی سیراب این تبخالها

دشمن مرگ سبکروحند دنیادوستان

در گرانباری بود آسایش حمال ها

ریزش این تنگ چشمان تشنگی می آورد

وای بر کشتی که خواهد آب ازین غربال ها

بی گناهان در غضب حد گنهکاران خورند

می زنند از خشم، شیران بر زمین دنبال ها

گوشه امنی مگر صائب به فریادم رسد

خانه زنبور شد گوشم ز قیل و قال ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122345
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث