به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما

چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما

باز کن چون پوست از سر خشک مغزی را که شد

از زبان چرب، چون بادام، شکر رزق ما

خانه دربسته سنگ راه روزی خواره نیست

می رسد چون لعل از خورشید انور رزق ما

بر چمن پیرا ز آزادی نمی گردیم بار

از دل صد پاره باشد چون صنوبر رزق ما

بی کشش گر طفل از پستان تواند شیر خورد

می شود بی جهد و کوشش هم میسر رزق ما

طرفی از دریا نبست از پوچ گویی ها حباب

از خموشی چون صدف شد آب گوهر رزق ما

سبزه ما همچو جوهر موی آتش دیده است

قطره آبی است چون شمشیر و خنجر رزق ما

بوسه ای از لعل سیرابش نصیب ما نشد

سینه چون دوزخ است از آب کوثر رزق ما

با خط شبرنگ ازان لب های میگون ساختیم

شد سیاهی ز آب حیوان چون سکندر رزق ما

چشم بینا نیست، ورنه همچو گندم کرده است

باز از هر دانه ای، آغوش دیگر رزق ما

نیست کم از تنگ شکر، چشم تنگ ما چو مور

تا ز صحرای قناعت شد مقرر رزق ما

آتش حرص از زبان بازی پریشان می کند

گر شود مشت سپندی همچو مجمر رزق ما

حاصل ما صائب از گفتار، پیچ و تاب بود

از زبان پاک شد چون تیغ، جوهر رزق ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:31 PM

از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما

از نمک سنگین شود خواب کباب خام ما

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما

اوج دولت طاق نسیان است در ایام ما

قسمت ما زین شکارستان به جز افسوس نیست

دانه اشک تلخ می گردد به چشم دام ما

مردمی گردیده است از چشم خوبان گوشه گیر

چین ابرو مد انعام است در ایام ما

می خورد چون خون دل هر کس به قدر دستگاه

باش کوچکتر ز جام دیگران گو جام ما

بوسه ما را کجا خواهد به آن لب راه داد؟

آن که ره ندهد به گوش از سرکشی پیغام ما

از دعای خیر، ما شکر به کارش می کنیم

هر که می سازد دهانی تلخ از دشنام ما

در نظر واکردنی طی شد بساط زندگی

چون شرر در نقطه آغاز بود انجام ما

بر دل آزاده ما باغ امکان تنگ بود

چشم تنگ قمریان چون سرو داد اندام ما

حسن ماند از خیره چشمی های ما زیر نقاب

شد در امیدواری بسته از ابرام ما

در بلا انداخت جمعیت دل آزاده را

فلس ما چون ماهیان گردید آخر دام ما

طفل بازیگوش آرام از معلم می برد

تلخ دارد زندگی بر ما دل خودکام ما

نیست صائب جام عیش ما چو گل پا در رکاب

تا فلک گردان بود، در دور باشد جام ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:31 PM

در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما

چون شرر در نقطه انجام بود آغاز ما

آنچنان کز برگ گردد نکهت گل بیشتر

می شود بی پرده تر از پرده پوشی راز ما

از نظر بستن ز دنیا شد دل ما کامیاب

صید خود را بازیافت در پوشیده چشمی باز ما

گر چه شد دست فلک از گوشمال ما کبود

می تراود نغمه خارج همان از ساز ما

گر چه ما را هست در ظاهر پر و بالی چو تیر

هست در دست کمان سر رشته پرواز ما

ما میان معنی نازک به دست آورده ایم

بهله در دل داغ ها دارد ز دست انداز ما

تیغ کوه قاف پیش ما سپر انداخته است

کیست عنقا تا تواند گشت هم پرواز ما؟

گوش تا گوش زمین ز آوازه ما پر شده است

گر چه از آهستگی نشنیده کس آواز ما

گوش خلق افتاده سنگین، ورنه گلها می کنند

خرده خود را سپند شعله آواز ما

می گدازد پرتو خورشید تابان، دیده را

دست کوته دار ای روشنگر از پرداز ما

هر دلی کز بیضه فولاد سنگین تر بود

سینه کبک است پیش چنگل شهباز ما

دیگران از باده انگور اگر سرخوش شوند

هست صائب معنی رنگین، می شیراز ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

 

از ته دل نیست در میخانه استغفار ما

خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما

در حوادث طاقت ما را شکیب دیگرست

می کند پهلو تهی سیلاب از دیوار ما

گریه مستانه زنگ کلفت از دل می برد

آب گوهر می نشاند گرد در بازار ما

ای سلیمان اینقدر استادگی در کار نیست

می گشاید ناخن موری گره از کار ما

خون ما را پیری از گردون سنگین دل خرید

قامت خم گشته شد انگشتر زنهار ما

از قماش دل چه می پرسی، نظر بگشا ببین

ماه کنعان یک خریدار است در بازار ما

برنتابد منت تعمیر، دیوار خراب

خضر وقتی کو که بی منت شود معمار ما

آفتاب رحمت حق بر دل ما تافته است

اشک شادی چشمه تلخی است در کهسار ما

غنچه تصویر وا شد، عقده دل وا نشد

در چه ساعت کرد پیوند این گره در تار ما؟

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

می نماید پایکوبان دار را منصور ما

تاک را آتش عنان سازد می پر زور را

هر سبکدستی نیارد نغمه از ما واکشید

ناخن شیرست مضراب رگ طنبور ما

کی حصاری می تواند ساخت طوفان را تنور؟

نیست ممکن خم برآید با می پر زور ما

زخم ما را هر شکرخندی نمی آرد به شور

بر نمکدان قیامت می زند ناسور ما

گردن بیهوده ای از دور مینا می کشد

گوش ماهی می شمارد بحر را مخمور ما!

گر چه پیریم، از جوانان جهان خوشدلتریم

خنده ها بر صبح دارد موی چون کافور ما

عقل ناقص پرده ساز و نغمه ما پرده سوز

دست کوته دار ای ماه از شب دیجور ما

کوه را از کبک می سازد سبکرفتارتر

چون به صحرا رو نهد دیوانه پر شور ما

دل چو روشن شد، چراغ عاریت در کار نیست

صافی شهدست شمع خانه زنبور ما

خاکساری پیش ما از ملک چین بالاترست

آب از ظرف سفالین می خورد فغفور ما

سخت جانی هاست دامنگیر، ورنه هر شرار

جلوه برق تجلی می کند در طور ما

رتبه افکار ما صائب بلند افتاده است

کی رسد هر کوته اندیشی به فکر دور ما؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما

کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما

از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه دار

پختگی پیداست چون آتش ز رنگ زرد ما

فتح ما آزاد مردان در شکست خود بود

گو دل از ما جمع دارد دشمن نامرد ما

می شود مژگان آتشبار، هر خاری که هست

بر گلستان بگذرد گر آه غم پرورد ما

بازی ما گر چه اول خام می آید به چشم

در عقب دارد تماشاهای رنگین، نرد ما

دامن صحرا ز اشک آهوان شد لاله زار

روی در حی کرد تا مجنون صحراگرد ما

ناز پرورد خرام قامت رعنای اوست

برنمی خیزد به تعظیم قیامت، گرد ما

این جواب آن غزل صائب که طالب گفته است

بعد ازین از خاک، معشوقانه خیزد گرد ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما

شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما

از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شد

گل نکرد آشفتگی از گوشه دستار ما

شیوه ما سخت جانان نیست اظهار ملال

لاله ها بی داغ می رویند از کهسار ما

ما به خون خود دهان تیشه شیرین می کنیم

تلخ ننشیند عبث معشوق شیرین کار ما

غنچه های سر به مهر گلستان راز را

نامه واکرده داند دیده بیدار ما

جبهه می خارد به ناخن شیر خواب آلود را

آن که کاوش می کند با سینه افگار ما

مغز دینداری است آن کفری که ما خوش کرده ایم

سبحه را در دل سراسر می رود زنار ما

گر چه از خاکیم، در جنبش گرانجان نیستیم

برگ کاهی می شود بال و پر دیوار ما

در شکست ناخن خود دست بر می آورد

آن که می خواهد که بگشاید گره از کار ما

کو می تلخی که تا بویش نهد پا در رکاب

چون کف دریا پریشان رو شود دستار ما

هیچ ره صائب به حق نزدیک تر از درد نیست

از طبیبان می کند پرهیز ازان بیمار ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما

گردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما

ما خراب از آب شمشیر تغافل گشته ایم

می توان کردن به گرد دامنی تعمیر ما

از عیار نامه ما دردمندان آگهند

می شود در زخم ظاهر جوهر شمشیر ما

چون کمان هر چند مشت استخوانی گشته ایم

می شود از جوشن گردون ترازو تیر ما

دل ز بیم غمزه از زلفش نمی آید برون

بیشتر در پرده شب می چرد نخجیر ما

در فضای خاطر ما تیر پیکان می شود

آه می گردد گره در سینه دلگیر ما

منزل نقل مکان ماست اوج لامکان

وادی امکان ندارد عرصه شبگیر ما

از خجالت چون نگردد تیشه فرهاد آب؟

کوه را برداشت از جا ناله زنجیر ما

خواب ما با خواب چشم یار از یک پرده است

هیچ کس بیرون نمی آرد سر از تعبیر ما

گنجها در گوشه ویران ما در خاک هست

آبروی سعی را گوهر کند تعمیر ما

دیدن ما تلخکامان تلخ سازد کام را

دایه گویا داد از پستان حنظل شیر ما

مادر از فرزند ناهموار خجلت می کشد

خاک سر بالا نیارد کرد از تقصیر ما

خود هم از زلف دراز خویش دربند بلاست

یک سرش بر گردن یوسف بود زنجیر ما

این که صائب دست ما از دامن او کوته است

نارسایی های اقبال است دامنگیر ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما

کوه را برداشت از جا ناله و فریاد ما

ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده ایم

گنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشاد ما

گر چه گوش باغبان را پرده انصاف نیست

داغ ها دارد چو برگ لاله از فریاد ما

لوح امکان تنگ میدان است، ورنه می نمود

جوهر خود را زبان خامه فولاد ما

گر چه ویرانیم، اما دلنشین افتاده ایم

سیل نتواند گذشتن از خراب آباد ما

پشت ما باشد ز سنگ کودکان بر کوه قاف

نیست صحرایی چو مجنون عشق خوش بنیاد ما

از دل ما برنمی آید نفس بی یاد تو

گر ترا هرگز به گرد دل نگردد یاد ما

دست و پای صید می پیچد به هم از دیدنش

از کمند و دام مستغنی بود صیاد ما

یوسفستانی است از زنجیریان هر حلقه اش

زلف او را کی بود پروای شب خوش باد ما؟

هر رگ سنگی شود انگشت زنهار دگر

سنگ را صائب فشارد دل اگر فریاد ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

در گذر ای آسمان از وادی آزار ما

شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما

ناتوانانیم، اما کار چون بر سر فتد

دود برمی آورد از مغز آتش خار ما

لشکر خواب گران را قطره آبی بس است

برحذر باش از شبیخون دل بیدار ما

نیست از مردی، رساندن خانه ما را به آب

عالمی آسوده اند از سایه دیوار ما

صائب از بالین ما دشمن چسان خوشدل رود؟

سنگ را در گریه آرد ناله بیمار ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:30 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122343
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث