به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما

خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما

هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز

هر چه آید در نظر نابود می دانیم ما

نیست ما را وحشتی از برگریزان حواس

این زیان ها را سراسر سود می دانیم ما

بار منت برنمی تابد دل آزادگان

ترک احسان را ز مردم جو می دانیم ما

آفتاب و ماه را با آن ضیا و روشنی

دیده های شیر خشم آلود می دانیم ما

حق به دست ماست گر چشم از جهان پوشیده ایم

آسمان را خانه پردود می دانیم ما

شورش محمود، عالم را اگر بر هم زند

از ایاز عاقبت محمود می دانیم ما

با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشق

رتبه این آتش بی دود می دانیم ما

برنمی دارد رعونت خاطر آزادگان

سرو را شمشیر زهرآلود می دانیم ما

حلقه در از درون خانه باشد بی خبر

دیده های باز را مسدود می دانیم ما

دعوی هستی درین میدان دلیل نیستی است

هر که فانی می شود موجود می دانیم ما

در شبستان رضا تیغ زبان شکوه نیست

شمع ناحق کشته را خشنود می دانیم ما

در دل هر کس که صائب آه دردآلود نیست

بی تکلف، مجمر بی عود می دانیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:49 PM

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما

خار بی گل را گل بی خار می سازیم ما

نیست چون آیینه در پیشانی ما چین منع

زشت و زیبا را به خود هموار می سازیم ما

از گرانجانان گرانی می برد فریاد ما

کوه را کبک سبکرفتار می سازیم ما

در زمین گیران کند وجد و سماع ما اثر

نقطه را سرگشته چون پرگار می سازیم ما

پیش ما، چون ابر نیسان، هر که لب وا می کند

چون صدف پر گوهر شهوار می سازیم ما

عارفان دشوارها را بر خود آسان می کنند

کارهای سهل را دشوار می سازیم ما

در به روی شوق ما بستن ندارد حاصلی

از توجه رخنه در دیوار می سازیم ما

خواب ناز گل گرانسنگ است، ورنه از فغان

سبزه خوابیده را بیدار می سازیم ما

رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی

از پریشانی به زلف یار می سازیم ما

دامن ما سبز می سازد به اندک فرصتی

هر قدر آیینه بی زنگار می سازیم ما

گر مسلمانیم در ظاهر، به باطن کافریم

رشته تسبیح را زنار می سازیم ما

ما به بوی پیرهن چون ساکن بین الحزن

چشم خود از گریه چون دستار می سازیم ما

زیر تیغ از بس به رغبت جانفشانی می کنیم

خضر را از زندگی بیزار می سازیم ما

می زند همسایه معشوق هم ناخن به دل

گر نسازد گل به ما، با خار می سازیم ما

نیست در افسردگان صائب اثر گفتار را

ورنه خون مرده را بیدار می سازیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما

گل به دامن بر سر دیوانه می ریزیم ما

قطره گوهر می شود در دامن بحر کرم

آبروی خویش در میخانه می ریزیم ما

در خطرگاه جهان فکر اقامت می کنیم

در گذار سیل، رنگ خانه می ریزیم ما

در دل ما شکوه خونین نمی گردد گره

هر چه در شیشه است، در پیمانه می ریزیم ما

در بساط ما چو ابر نوبهاران بخل نیست

هر چه می آید به کف، رندانه می ریزیم ما

انتظار قتل نامردی است در آیین عشق

خون خود چون کوهکن مردانه می ریزیم ما

درد خود را می کنیم اظهار پیش عاقلان

در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما

هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرت سرا

هست تا فرصت، برون از خانه می ریزیم ما

بس که سختی دیده ایم از زندگانی چون شرار

خرده جان را سبکروحانه می ریزیم ما

تلخکام از نخل بارآور گذشتن مشکل است

سنگ چون اطفال بر دیوانه می ریزیم ما

خوشه امید ما خواهد به گردون سر کشید

در زمین خاکساری دانه می ریزیم ما

همت ما را نظر بر کاسه دریوزه نیست

بحر جای قطره در پیمانه می ریزیم ما

در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار

آبی از مژگان به دست شانه می ریزیم ما

می شود معشوق عاشق چون کند قالب تهی

شمع از خاکستر پروانه می ریزیم ما

ریزش ما را نظر صائب به استحقاق نیست

پیش هر مرغی که باشد دانه می ریزیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما

در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما

از کمین گریه ما ای فلک غافل مشو

بی خبر چون سیل در ویرانه می ریزیم ما

قطره گوهر می شود چون واصل دریا شود

آبروی خویش در میخانه می ریزیم ما

بر سر آب روان زندگانی چون حباب

ساده لوحی بین که رنگ خانه می ریزیم ما

نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را

شمع از خاکستر پروانه می ریزیم ما

مرد سیلاب گرانسنگ حوادث نیستیم

رخت هستی را برون زین خانه می ریزیم ما

خاطری معمور کردن، از دو عالم خوشترست

گنج را در دامن ویرانه می ریزیم ما!

تا مگر مرغ همایونی شکار ما شود

پیش هر مرغی که باشد دانه می ریزیم ما

پیش ازان دم کز نصیحت عیش ما سازند تلخ

زهر خود بر مردم فرزانه می ریزیم ما

یا در آن زلف پریشان جای خود وا می کنیم

یا به خاک ره ز دست شانه می ریزیم ما

دیگران ز افسانه می ریزند صائب رنگ خواب

سرمه بیداری از افسانه می ریزیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای

خانه ها چون گنج در زیر زمین داریم ما

از گریبان گل بی خار اگر سر بر زنیم

خار در چشم از نگاه دوربین داریم ما

نوخطی پیوسته ما را هست در مد نظر

بر جگر دایم خراشی چون نگین داریم ما

نیست غیر از نقش پای دشت پیمایان عشق

آشنارویی که در روی زمین داریم ما

جان نثار طلعت خورشیدرویان می کنیم

تا نفس بر لب چو صبح راستین داریم ما

چون به سیر لامکان از خویشتن راضی شویم؟

همچو همت، توسنی در زیر زین داریم ما

صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز

طالع برگشته نقش نگین داریم ما

دورباش نقطه وحدت عنان تاب دل است

ورنه چون پرگار پایی آهنین داریم ما

نیست صائب دست بر ما خاکمال چرخ را

تا غبار خاکساری بر جبین داریم ما

پیش خرمن دست کی چون خوشه چین داریم ما؟

تنگدستی را نهان در آستین داریم ما

نان جو بر سفره ما گر نباشد، گو مباش

نعمتی همچون زبان گندمین داریم ما

چین پیشانی بود شیرازه اوراق دل

پاس دل چون غنچه از چین جبین داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما

از ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما

گر در آن محراب ابرو نیست ما را راه حرف

از دعاگویان آن صبح بناگوشیم ما

از نسیمی می شود بنیاد ما زیر و زبر

بحر هستی را حباب خانه بر دوشیم ما

رزق ما از شهد چون زنبور غیر از نیش نیست

ورنه این میخانه را صهبای سرجوشیم ما

از دل روشن رگ خواب جهان در دست ماست

گر به ظاهر همچو چشم یار مدهوشیم ما

نعل وارونی بود خمیازه آغوش ما

ورنه همچون موج با دریا هم آغوشیم ما

گر چه فانوس خیالیم این زمان صائب ز فکر

چشم تا بر هم زنی، خواب فراموشیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما

در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما

در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند

ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما

منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویم

در سفرها طالع ریگ روان داریم ما

همچنان در قطع راه عشق کندی می کنیم

گر چه از سنگ ملامت صد فسان داریم ما

چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟

سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما

قسمت ماچون کمان از صید خود خمیازه ای است

هر چه داریم از برای دیگران داریم ما

در بهار ما خزان ها چون حنا پوشیده است

گر چه در ظاهر بهار بی خزان داریم ما

همت پیران دلیل ماست هر جا می رویم

قوت پرواز چون تیر از کمان داریم ما

گر چه می دانیم آخر سر به سر افسانه ایم

پنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما

نیست جان سخت ما از سختی دوران ملول

زندگانی چون هما از استخوان داریم ما

گر چه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوه ای

منت روی زمین بر باغبان داریم ما

گر چه صائب دست ما خالی است از نقد جهان

چون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

شیوه های چشم او را در نظر داریم ما

مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما

بلبلان در راه ما بیهوده می ریزند خار

دیده ای از دامن گل پاکتر داریم ما

زورق ما گر چه شد یکرنگ دریا چون حباب

همچنان اندیشه از موج خطر داریم ما

از پی روپوش، صندل بر جبین مالیده ایم

ورنه سر را از برای دردسر داریم ما

دیدن پا خوشترست از بال و پر طاوس را

عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما

دیده حیران ما را پرده دیگر شود

نسخه از رخسار او چندان که برداریم ما

نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را

چون ازان لبهای میگون چشم برداریم ما؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما

باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما

ناله ما حلقه در گوش اجابت می کشد

کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما

قطره اشکیم با آوارگی هم کاروان

در کنار چشم از خاطر فراموشیم ما

فتنه صد انجمن، آشوب صد هنگامه ایم

گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما

بی تأمل چون عرق بر روی خوبان می دویم

چون کمند زلف، گستاخ برو دوشیم ما

پیکر ما می کند شمشیر را دندانه دار

در لباس از جوهر ذاتی زره پوشیم ما

کار روغن می کند بر آتش ما آب تیغ

خون منصوریم، دایم بر سر جوشیم ما

خرقه درویشی ما چون زره زیر قباست

پیش چشم خلق ظاهربین قباپوشیم ما

نامه پیچیده را چون آب خواندن حق ماست

کز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما

از شراب ما رگ خامی است صائب موج زن

گر چه عمری شد درین میخانه در جوشیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما

بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما

چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست

دستگیری چشم ازان سیب ذقن داریم ما

نیست از کنج دهان یار قسمت خال را

خلوتی کز یاد او در انجمن داریم ما

وحشت زندان تنگ از مصر غربت می کشیم

جذبه ای چشم از عزیزان وطن داریم ما

گر چه ما با ماه کنعان زیر یک پیراهنیم

جا ز شرم عشق در بیت الحزن داریم ما

نعل ما چون لاله در آتش بود جای دگر

بر جگر داغ غریبی در وطن داریم ما

طاقت ما می کند دندانه تیغ کوه را

در محبت جان سخت کوهکن داریم ما

غیرت ما چشم بر راه نسیم مصر نیست

بوی یوسف را نهان در پیرهن داریم ما

می کند خون در دل آب روان بخش حیات

این عقیقی کز صبوری در دهن داریم ما

خون به اکسیر قناعت مشک خالص می شود

این نصیحت را ز آهوی ختن داریم ما

نیست قابل هر زمینی تخم ما را چون سهیل

چشم رغبت بر جگرگاه یمن داریم ما

نیستیم آسوده زیر خاک از اعمال زشت

خجلت صبح قیامت از کفن داریم ما

از لباس بندگی سخت است بیرون آمدن

نیست از غفلت تعلق گر به تن داریم ما

پیچ و تاب عشق را از چشم شور حاسدان

چون زره پوشیده زیر پیرهن داریم ما

سنگ هیهات است با آیینه گردد سینه صاف

سازگاری چشم ازان پیمان شکن داریم ما

ناله شبخیز ما با خواب صائب دشمن است

حق بیداری به مرغان چمن داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122344
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث