به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما

در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما

در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد

از گل و شبنم وفاداری طمع داریم ما

خویش را دیوار نتواند ز بیهوشی گرفت

در خراباتی که هشیاری طمع داریم ما

رشته طول امل را دام مطلب کرده ایم

از ره خوابیده بیداری طمع داریم ما

صیقل از آیینه ما شد هلال منخسف

هرزه از روشنگران یاری طمع داریم ما

بر سر هر موی خود صد کوه آهن بسته ایم

با چنین قیدی سبکباری طمع داریم ما

در جهان بی نیازی کارها را مزد نیست

از سفاهت مزد بیکاری طمع داریم ما

نیست در آیینه پیشانی روشنگران

آنچه از گردون زنگاری طمع داریم ما

گوهر ما برنمی دارد عمارت همچو گنج

از جهان گل چه معماری طمع داریم ما؟

ساده لوحی بین که از سوهان ناهموار چرخ

صاف ناگردیده، همواری طمع داریم ما

کعبه را از باددستی در فلاخن می نهد

از خم زلفی که دلداری طمع داریم ما

صحبت خاکستر و آیینه را تا دیده ایم

روسفیدی از سیه کاری طمع داریم ما

یوسف ما در لباس گرگ می آید به چشم

صائب از اخوان چرا یاری طمع داریم ما؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما

آنچه می باید درین مهمانسرا داریم ما

آبروی بی نیازی چشمه حیوان ماست

کی چو اسکندر غم آب بقا داریم ما؟

گر به درد و داغ روزافزون خود قانع شویم

برگ عیش آماده تا روز جزا داریم ما

جنگ دارد دولت دنیا و امنیت به هم

جا به زیر تیغ از بال هما داریم ما

خصم اگر بر دست و تیغ خویش دارد اعتماد

اعتماد تیغ بر دست دعا داریم ما

شکوه از غربت درین گلزار، کافر نعمتی است

آشنایی چون نسیم آشنا داریم ما

می کند دست دعا بی برگی ما را علاج

دست پیش مردم عالم چرا داریم ما؟

چون الف هر چند ما را از دو عالم هیچ نیست

ز استقامت سقف گردون را به پا داریم ما

خم نگردد بی ثمر شاخی و از بی حاصلی

خجلت بسیار ازین قد دو تا داریم ما

می برد خاکستر ما را به سیر لامکان

آتشی کز شوق او در زیر پا داریم ما

استقامت در مزاج سرو این گلزار نیست

از گل رعنای او چشم وفا داریم ما

از تن آسانی زمین گیر فراغت نیستیم

بال پروازی ز نقش بوریا داریم ما

رحم کن ای آفتاب عشق بر ما ناقصان

کز رگ خامی به دوزخ راهها داریم ما

زان خزان خوشتر بود ما را که ایام بهار

خار در پیراهن از نشو و نما داریم ما

(پاکبازی دست بر نام و نشان افشاندن است

منت روی زمین از نقش پا داریم ما)

(نان ما را شرم در دریای خون انداخته است

گنج ها نقصان ز شرم نارسا داریم ما)

(گر بود انصاف، از اعمال ناشایست ما(ست)

شکوه ای کز ساده لوحی از قضا داریم ما)

معنی بیگانه صائب سد راه ما شده است

ورنه در هر گوشه چندین آشنا داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما

همچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما

سنگ راه هیچ کس از خاکساری نیستیم

زیر پای رهنوردان راه همواریم ما

با هزاران چشم می جوییم عیب خویش را

چون رسد نوبت به عیب خلق، ستاریم ما

خودفروشی پیشه ما نیست چون بی مایگان

بی نیاز از ناز بی جای خریداریم ما

زیب مردان از خودآرایی نظر پوشیدن است

گه به بند جامه، گه در قید دستاریم ما

گر به پا، درد سر آن آستان کم می دهیم

از ره اخلاص دستی در دعا داریم ما

حرف بی جا از لب ما کم تراوش می کند

بی سؤال از گفتگو خامش چو کهساریم ما

نیست چون طاوس چشم ما به بال و پر ز پا

عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما

کارفرمایی چو شیرین در جهان تلخ نیست

ورنه چون فرهاد دستی در هنر داریم ما

آنچه ما از دل سیاهی با جوانی کرده ایم

هر چه با ما می کند پیری سزاواریم ما

از صفای سینه ما گر چه داغ است آفتاب

در میان زنگیان آیینه تاریم ما

تلخکامان را به شیرینی دهن خوش می کنیم

در زمین شور بیش از پاک می باریم ما

تا رسیدن باده را با خم مدارا لازم است

ورنه از زندان جسم تیره بیزاریم ما

روی ما را سرخ خواهد کرد صائب روز حشر

آل تمغایی که از آل عبا داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:36 PM

از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟

چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما

تا غبار خط او را در نظر داریم ما

منت روی زمین بر چشم تر داریم ما

فکر ما هر روز گردد یک سر و گردن بلند

تا نهال قد او را در نظر داریم ما

خار دامن می شود رنگ سبک پرواز را

چون ازان مژگان گیرا چشم برداریم ما؟

لاله زاری می شود عالم، اگر بیرون دهیم

داغهایی کز تو پنهان در جگر داریم ما

می کند ما را ز روی تلخ دریا بی نیاز

قطره آبی که در دل چون گهر داریم ما

نیست جود ساقی تردست، موقوف سؤال

چون سبو دست طلب در زیر سر داریم ما

همت ما می زند پر در فضای لامکان

بیضه افلاک را در زیر پر داریم ما

عالم آسوده را دریای پرشورش کند

از دل بی تاب خود گر دست برداریم ما

بر لب خاموش ما انگشت گستاخی مزن

تیغ ها پوشیده در زیر سپر داریم ما

موج دریا گر چه تردست است در حل حباب

در گشاد عقده ها دست دگر داریم ما

نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را

از لب میگون او چون چشم برداریم ما؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

در نظرها گر چه بیکاریم در کاریم ما

همچو مرکز پای برجاییم و سیاریم ما

آب و گل کی می شود صاحب بصیرت را حجاب؟

همچو چشم دام، زیر خاک بیداریم ما

طوطی از گفتار در زنگ قساوت غوطه زد

از سیه کاری همان سرگرم گفتاریم ما

کام تلخی را ثمر هرگز ز ما شیرین نشد

بر زمین چون سرو از بی حاصلی باریم ما

حفظ صورت عاقبت بین را دعای جوشن است

در میان زنگیان، آیینه تاریم ما

گر چه ما را نیست وزنی در نظرها چون حباب

قدر ما این بس که دریا را هواداریم ما

سبزه خوابیده، زیر سنگ قامت راست کرد

از گرانجانی همان در زیر دیواریم ما

سینه اش را از خدنگ آه، جوشن کرده ایم

هر چه با ما می کند، گردون سزاواریم ما

کوه غم بر خاطر آزاده ما بار نیست

خنده رو چون کبک در دامان کهساریم ما

هیچ کس را دل نمی سوزد به درد ما، مگر

در سواد آفرینش چشم بیماریم ما؟

خود درآزاریم و از ما دیگران هم در عذاب

در حریم میکشان صائب چو هشیاریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

ناامیدی بردهد اشکی که می باریم ما

رزق قانون می شود تخمی که می کاریم ما

هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم

شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما

در شکار شوخ چشمان دست و پا گم می کنیم

ورنه آهو را به دام خویش می آریم ما

در کف عشقیم عاجز، ورنه در میدان رزم

شیر مردان را به مژگان جبهه می خاریم ما

نیست صائب قسمت کوتاه بینان هوس

آنچه از چشم سیاهش در نظر داریم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

 

یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما

هم خیال و هم صفیر و هم نوا بودیم ما

معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد

چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بودیم ما

بود دایم چون زبان خامه حرف ما یکی

گر چه پیش چشم صورت بین دو تا بودیم ما

چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند

یکدل و یکروی در نشو و نما بودیم ما

می چرانیدیم چون شبنم ز یک گلزار چشم

از نوا سنجان یک بستانسرا بودیم ما

بود راه فکر ما در عالم معنی یکی

چون دو دست از آشنایی یکصدا بودیم ما

دوری منزل حجاب اتحاد ما نبود

داشتیم از هم خبر در هر کجا بودیم ما

اختر ما سعد بود و روزگار ما سعید

از سعادت زیر بال یک هما بودیم ما

چاره جویان را نمی دادیم صائب درد سر

دردهای کهنه هم را دوا بودیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما

پرده بر چشم بد ایام می بندیم ما

دیده خونخوار ما را نیست سیری از شکار

خاکساری را به خود چون دام می بندیم ما

فیض بالادست مینا را طلب در کار نیست

چون لب ساغر، لب از ابرام می بندیم ما

می شود همچون فلاخن شهپر پرواز ما

سنگ اگر بر جان بی آرام می بندیم ما

مطلب ما بی دلان از چشم بستن خواب نیست

در به روی آرزوی خام می بندیم ما

گر چه زخم صبح از خورشید می گردد زیاد

رخنه خمیازه را از جام می بندیم ما

در به روی گفتگو، هر چند باشد دلپذیر

با زبان چرب چون بادام می بندیم ما

در ره افتادگی از ما کسی در پیش نیست

نقش بر روی زمین هر گام می بندیم ما

تیغ را دندانه می سازد سپر انداختن

از دعا دایم راه دشنام می بندیم ما

بستگی کفرست در آیین ما آزادگان

می شود زنار اگر احرام می بندیم ما

نیست صائب چون شرر ما را به جان دلبستگی

چشم در آغاز از انجام می بندیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما

آب و رنگ گوهر از گنجینه می یابیم ما

عینک بینایی ما دوربین افتاده است

فیض شنبه از شب آدینه می یابیم ما

آنچه از پیر طریقت کشف نتواند شدن

در خرابات از می دیرینه می یابیم ما

شب به چشم ما نسازد روز روشن را سیاه

فیض صبح از سینه بی کینه می یابیم ما

نیست بر دست سبوی باده چشم ما چو جام

نشأه صهبا ز جوش سینه می یابیم ما

قسمت شاهان نمی گردد ز الوان نعم

آنچه از نان جو و کشکینه می یابیم ما

درنیابند از سمور و قاقم و سنجاب، خلق

گرمیی کز خرقه پشمینه می یابیم ما

می زداید زنگ از دل جلوه گاه یار هم

لذت دیدار از آیینه می یابیم ما

هرچه هر کس را بود در دل نهان، چون آینه

صائب از فیض صفای سینه می یابیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما

نور شمع از جبهه پروانه می یابیم ما

در غریبی، آشنا از آشنا هرگز نیافت

لذتی کز معنی بیگانه می یابیم ما

می توان از نقطه ای دریافت صد طومار حرف

تار و پود دام را از دانه می یابیم ما

موشکافان را نمی گردد صف مژگان حجاب

پیچ و تاب زلف را از شانه می یابیم ما

مرغ زیرک درنمی یابد ز دام زیر خاک

این خطر کز سبحه صد دانه می یابیم ما

از بلند و پست عالم آنچه می آید به چشم

چون صف مژگان به یک دندانه می یابیم ما

از گشاد سینه می بخشد خبر روی گشاد

وسعت میخانه از پیمانه می یابیم ما

چشم حق بین را نگردد کثرت از وحدت حجاب

نه صدف را گوهر یکدانه می یابیم ما

دام در صید دل ما بی گناه افتاده است

این گره در کار خود از دانه می یابیم ما

روی گردآلود خاک از سیلی طوفان نیافت

این صفا کز گریه مستانه می یابیم ما

صائب از ما کنج عزلت را به زر نتوان خرید

عشرت روی زمین در خانه می یابیم ما

سالکان صائب نمی یابند از پیران خویش

آنچه از بازیچه طفلانه می یابیم ما

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 5:35 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121739
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث