به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

کعبه را ده روز در سالی بود هنگامه گرم

موسم خاصی نباشد زایر بتخانه را

عشق عالمسوز دل را از زمین گیری رهاند

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

همچو مسجد چشم بر راه چراغ وقف نیست

باده روشن چراغان می کند میخانه را

تشنه چشمان را نسازد سیر الوان نعم

نیست از کیفیت می نشأه ای پیمانه را

از جگرداری گل بی خار گردد خارزار

از نیستان نیست پروا جرأت شیرانه را

این زمان رطل گران من بود هر قطره می

می کشیدم من که چون مینا به سر میخانه را

از جمال حور و غلمان چشم حق بین بسته اند

زال دنیا چون فریبد همت مردانه را؟

خون رحمت را نهال خشک می آرد به جوش

می کند تر دست، زلف یار آخر شانه را

می زداید زنگ کلفت از دل عشاق، عشق

نیست غیر از داغ صائب روزن این غمخانه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:07 PM

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را

می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را

آنچنان کز موج گردد شورش دریا زیاد

می کند دیوانه تر زنجیر این دیوانه را

روی در عشق حقیقی از مجاز آورده ایم

شسته ایم از لوح خاطر ابجد طفلانه را

چشم شور تلخکامان حلقه بر در زد مرا

تا چو زنبور عسل پر شهد کردم خانه را

عاشق و اندیشه بوس و تمنای کنار؟

بهر عبرت شمع آتش می زند پروانه را

سبحه تزویر زاهد نیست بی مکر و فریب

ریشه ها در دل دوانیده است دام این دانه را

می رساند بوی می خود را به مخموران خویش

گو برآرد محتسب با گل در میخانه را

در سواد شهر، مجنون سیر صحرا می کند

نیست با لفظ آشنایی معنی بیگانه را

می تواند برق آفت را سپرداری کند

گر کند قفل دهان مور، خرمن دانه را

سربلندان خرابات مغان کوچک دلند

با بزرگی خم به سر جا می دهد پیمانه را

دل عبث چشمی به خال زیر زلفش دوخته است

چون گره نتوان جدا از دام کرد این دانه را

بر کمال خوش قماشی حجت ناطق بود

این که پشت و رو نباشد مردم بیگانه را

همچو شمع کشته گیرد زندگانی را ز سر

جامه فانوس اگر گردد کفن پروانه را

خون ما را شعله آواز می آرد به جوش

می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را

گر نیاید بر سر انصاف صائب محتسب

می گشاید زور می آخر در میخانه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:07 PM

چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟

حرف وصوت از دل برد کی خارخار بوسه را

آنچنان کز سر خمار می به می بیرون رود

نیست غیر از بوسه درمانی خمار بوسه را

چون برافروزد ز صهبا آن عقیق آبدار

نعل در آتش گذارد میگسار بوسه را

گفتم از خط شوق آن لبهای میگون کم شود

خط یکی صد ساخت در دل خارخار بوسه را

افکند بیم تمامی در شمار من غلط

گر دو صد نوبت ز سر گیرم شمار بوسه را!

تلخ را امید شیرینی گوارا می کند

نیست از دشنام غم امیدوار بوسه را

تشنه ای را از مروت آب بر آتش نزد

سبزه خط چون نپوشد چشمه سار بوسه را؟

از سیه مستی کند گم خویش را، هر کس چشید

زان لب نوخط شراب پشت دار بوسه را

من که بودم با لب لعلش ز خط گستاخ تر

چون کنم بر خود گوارا انتظار بوسه را؟

رحم کن با تلخکامان رحم، تا نگرفته است

پرده زنبوری خط رهگذار بوسه را

ریخته است از بس که نقد جان به روی یکدگر

نیست قدر خاک در کویش نثار بوسه را

گر دهی صد جان شیرین در بهای بوسه ای

در عقب نبود پشیمانی قمار بوسه را

آن که در آیینه دارد بوسه را از خود دریغ

کی به عاشق واگذارد اختیار بوسه را؟

گشت صائب در مذاقم تلخ آب زندگی

تا چشیدم من شراب خوشگوار بوسه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را

کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را

جوهر دل شد عیان از گرم و سرد روزگار

آب و آتش ذوالفقاری کرد این انگاره را

اهل دل را گفتگوی عشق آب زندگی است

نیست نقلی به ز اخگر مرغ آتشخواره را

دل نهاد درد تا بودم، فراغت داشتم

چاره جویی کرد سرگردان من بیچاره را

من که در صحرای خودکامی سراسر می روم

چون توانم جمع کردن این دل صد پاره را؟

عشرت روی زمین بسته است در آرام دل

خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را

گر دل خود زنده خواهی خاکساری پیشه کن

به ز خاکستر لباسی نیست آتشپاره را

گوشه چشمی اگر صائب به حال من کنند

سرمه می سازم ز برق تیشه سنگ خاره را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را

چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟

خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان

کوه بردارد اگر درد من بیچاره را

عالم افسرده را مشاطه ای چون عشق نیست

صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را

می کشد دامن به خون بی گناهان جلوه اش

نیست پروای سلیمان آن پری رخساره را

آسمان آسوده است از بی قراری های ما

گریه طفلان نمی سوزد دل گهواره را

دشمنان خویش را بی عشق دیدن مشکل است

می کنم قسمت به بی دردان، دل صد پاره را

می کند امروز صائب موم نی در ناخنم

من که ناخن گیر می کردم به آهی، خاره را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را

می دهد ترجیح بر کان بدخشان شیشه را

گر چه در ابر تنک خورشید را نتوان نهفت

می کنم از سادگی در خرقه پنهان شیشه را

گر به رقص آرد دل بی تاب ما را دور نیست

باده شوخی که سازد پایکوبان شیشه را

با شراب عشق خودداری نمی آید ز دل

جوش این می می دهد کشتی به طوفان شیشه را

جلوه خورشید دارد در کنار صبحدم

باده گلرنگ در چاک گریبان شیشه را

در خراباتی که ما لنگر ز مستی کرده ایم

دعوی جلوه است با سرو خرامان شیشه را

زان شراب لعل سرگرمم که از هر قطره اش

اخگر خورشید باشد در گریبان شیشه را

سرو همت را برومندی بود در بر گریز

خنده می ریزد ز لب در وقت احسان شیشه را

کار هر دل نیست راز عشق پنهان داشتن

زور این می می کند چون نار خندان شیشه را

می کشان را شکوه ای از گردش افلاک نیست

در بغل دارند صائب می پرستان شیشه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را

دل چو نی سوراخ گردد دیده بان ناله را

در خزان طی کرد بلبل داستان ناله را

نیست چون افسردگی مهری دهان ناله را

گر چه در سیر مقامات است کاهل اسب چوب

نی به منزل می رساند کاروان ناله را

نیست پیرآموز، درس ناله زود آشنا

طفل مادرزاد می داند زبان ناله را

با نوای دلخراش نی قناعت کن که نیست

تیر روی ترکشی چون نی، کمان ناله را

از هجوم بلبلان گل روی آسایش ندید

نیست گوش امن هرگز قدردان ناله را

بزم بی دردان شود ساز از نوای دیگران

مطرب از خانه است دایم همزبان ناله را

خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان

گر کنم بر سنگ خارا امتحان ناله را

برنیامد زور سیل از عهده جوش و خروش

چون نگه دارم من عاجز، عنان ناله را؟

با نوای آتشین، خاموش بودن مشکل است

دل چو نی سوراخ گردد دیده بان ناله را

در کهنسالی به لب مهر خموشی چون زنم؟

من که در گهواره زه کردم کمان ناله را

نیست صائب اختیاری ناله جانسوز من

می کشد درد گران از کف عنان ناله را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را

می کند در هفته ای گل خنده یکساله را

هست در سرگشتگی آرامش صاحبدلان

نیست بی گردش وجودی شعله جواله را

عاشقان را قرب خوبان برنیارد از خمار

قسمت از مه یک دهن خمیازه باشد هاله را

کاهلان را بیشتر باشد خطر از رهروان

می زند از کاروان ها راهزن دنباله را

از ضعیفان دلخراشی، شاهد سنگین دلی است

از پرستاران کن ای بیمار، پنهان ناله را

شیوه های بی شمار دستگاه حسن او

می زند مهر خموشی بر دهن دلاله را

بی جگر با سخت رویان چهره نتواند شدن

لاله و گل چون سپرداری نماید ژاله را؟

می شود از خال، حسن لاله رویان بیشتر

داغ زینت می دهد دلهای خوش پرگاله را

برنیاید مهر خاموشی به حفظ راز عشق

سد مومین نیست مانع آتش سیاله را

دوربین می گیرد از ایام، حیف خویش را

می کند در هفته ای گل خنده یکساله را

می رسد در پرده رزق تشنگان بسته لب

از تب گرم است سیرابی گل تبخاله را

فکر صائب گوش ها را می کند تنگ شکر

این گلوسوزی نباشد شکر بنگاله را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را

دیده شیرست کرم شبچراغ این بیشه را

راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار

این شراب برق جولان می گدازد شیشه را

پیر را طول امل بیش از جوان پیچید به هم

می کند مطلق عنان خاک ملایم ریشه را

نیست غافل عشق بی پروا ز مرگ کوهکن

نقش شیرین می کند شیرین دهان تیشه را

صائب از اندیشه موی میان غافل مباش

کاین ره باریک نازک می کند اندیشه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را

می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را

نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود

زحمت گل بیشتر از خار باشد دیده را

قدر صحرای عدم را رفتگان دانند چیست

توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

نیست در طبع گرانجانان نصیحت را اثر

شور محشر برنیانگیزد ره خوابیده را

چشم خواب آلود را در خلوت دل بار نیست

حاش لله کعبه پوشد جامه پوشیده را

لازم غفلت بود خواری، نبینی رهروان

می کنند اکثر به پا بیدار، ره خوابیده را؟

از علایق فارغند آزاد مردان همچو سرو

خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

نیست آسان معنی پیچیده صائب یافتن

رهنما از پیچ و تاب است این ره پیچیده را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121760
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث