به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را

ساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را

دارد از حکم روان ما را قضا در پیچ و تاب

اختیاری نیست خاشاک در آب افتاده را

دل به دریا کن که در مهد صدف بحر کرم

ساخت گوهر قطره چشم سحاب افتاده را

ساحلی جز دست شستن نیست از جان چون حباب

از تهی مغزی به دریای شراب افتاده را

در نظر بستن بود، دارالامانی گر بود

سالک در عالم پر انقلاب افتاده را

نیست غیر از عقده تبخال دیگر دانه ای

تشنه در دام امواج سراب افتاده را

نعمت دنیا نصیب دل سیاهان می شود

جغد دارد زیر پر گنج خراب افتاده را

چون نگردد عمر کوته، گر چه جاویدان بود

رشته در قبضه صد پیچ و تاب افتاده را؟

پیش هر موجی سپر انداختن لازم بود

در محیط آفرینش چون حباب افتاده را

اختیاری نیست در سیر و سکون خویشتن

سایه در پیش پای آفتاب افتاده را

چون نپاشد تار و پود جسم را از یکدگر؟

چون کتان در دست و پای ماهتاب افتاده را

کی خبر از ناله شبخیز مظلومان بود؟

در دل شب، مست در آغوش خواب افتاده را

عزت از افتادگی خیزد که باشد در کنار

جای از افتادگی، حرف کتاب افتاده را

برنمی آید نفس نشمرده صائب از جگر

در غم و اندیشه روز حساب افتاده را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:00 PM

دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را

این سبو از خود برآرد در شکستن باده را

روی شرم آلود گل را باغبان در کار نیست

حاجب و دربان نمی باید در نگشاده را

کاروان شوق را درد طلب رهبر بس است

راه پیمای جنون زنار داند جاده را

در دل روشن ندارد ره تمنای بهشت

نقش یوسف می کند مغشوش لوح ساده را

با حضور دل هوای خلد کافر نعمتی است

چند خواهی نسیه کرد این نعمت آماده را؟

نیست محو یار را اندیشه از زهر فنا

تلخی مرگ است شکر، مور شهد افتاده را

سرو از فکر لباس عاریت آسوده است

جامه از پیکر بروید مردم آزاده را

زان جهان قانع به دنیا گشت حرص زردرو

برگ کاهی می دهد تسکین، دل بیجاده را

نیست خالص طاعت حق تا نگردد کشته نفس

می کند این خون نمازی دامن سجاده را

تا به روی پرده سوز یار چشم افکنده است

نیست پروای دو عالم صائب آزاده را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 4:00 PM

دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را

مرد می باید نگه دارد عنان آه را!

غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است

هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را

عشق مستغنی است از تدبیر عقل حیله گر

شیر کی سازد عصای خود دم روباه را؟

چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده

مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را

خودنمایی پرده برمی دارد از بالای جهل

نیست عیبی در نشستن جامه کوتاه را

یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است

یادداری جامه خود کرده بودی چاه را!

بر تهی آغوشی خود گریه صائب می کنم

چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا

تخته مشق حوادث کرد همواری مرا

روز روشن می کند کار نمک در دیده ام

شب ز شکر خواب باشد خط بیزاری مرا

گر به خونم هر سر خاری کمر بندد چو تیغ

روی خندان می کند چون گل سپر داری مرا

نیستم مقبول تا مردود خاطرها شوم

چون یتیمان نیست بیم از خط بیزاری مرا

آنچه من در بیخودی و می پرستی یافتم

حیف از اوقاتی که شد ضایع به هشیاری مرا

داشت خودداری مرا یک چند در قید فرنگ

بی خودی آزاد کرد از قید خودداری مرا

صائب از پند و نصیحت غفلت من بیش شد

نیست زین خواب گران امید بیداری مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را

یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را

از غبار خط مشکین حسن می بالد به خود

گرد لشکر توتیای چشم باشد شاه را

می نماید حسن در آغوش عاشق خویش را

در کنار هاله باشد حسن دیگر ماه را

اهل غیرت نیست ممکن بازی دنیا خورد

شیر چون گردن گذارد حیله روباه را؟

هر که را همواری بدباطنان از راه برد

سیل بی زنهار داند آب زیر کاه را

راستی از کج نهادان گرد برمی آورد

از زدن مانع نگردد تیغ رهزن راه را

نیست در عقل متین دست تصرف باده را

می کند آگاه تر مستی دل آگاه را

خواب می سوزد به چشم عارفان شکر وصول

نیست آرام از رسیدن طالب الله را

ابر نتواند گرفتن رخنه جستن به برق

مهر خاموشی نگیرد پیش راه آه را

کوته اندیشی است کردن شکوه از بخت سیاه

روز رعنا در قفا باشد شب کوتاه را

آدمی را نقش کم ز آفت سپرداری کند

چشم بد بسیار باشد نقش خاطرخواه را

پاک خواهد کرد از اشک ندامت راه خویش

ابراز بی آبرویی گر بپوشد ماه را

تشنه تر گردند از نعمت تهی چشمان حرص

آب هیهات است سازد سیر، چشم چاه را

صبر درد بی دوا را عاقبت درمان کند

ناامیدی خضر ره شد رهرو گمراه را

برنیاید شعله را از سر هوای سرکشی

نفس چون از دل برآرد ریشه حب جاه را؟

فربهی از خوان مردم رنج باریک آورد

کرد نور عاریت آخر هلالی ماه را

ترک دعوی می نماید پایه معنی بلند

جامه کوتاه، رعنا می کند کوتاه را

شد جهان پر شور صائب از صریر کلک من

بلبل از من یاد دارد ناله جانکاه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا

کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا

چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است

از نظر بستن یکی صد گشت بینایی مرا

نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته است

خار صحرای ملامت از سبکپایی مرا

خانه داری داشت بر من دستگاه عیش تنگ

مالک روی زمین گرداند بی جایی مرا

آه حسرت می کشم چون سرو بهر بندگی

تا فکند آزادگی در قید رعنایی مرا

محنت پیری نمی بود این قدر ناخوشگوار

محو اگر می شد ز خاطر یاد برنایی مرا

مرغ بی بال و پری را می کند بی آشیان

هر که می آرد برون از کنج تنهایی مرا

برندارم چون قلم صائب سر از پای سخن

گر چه مد عمر کوته شد ز گویایی مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را

می رساند پیچ و خم آخر به منزل راه را

می شوند از خاکساری زیردستان سربلند

جامه کوتاه، رعنا می کند کوتاه را

ترک غفلت کن که بیداری درین ظلمت سرا

مد عمر جاودان سازد شب کوتاه را

از کدو بوی شراب آید به دشواری برون

از سر بی مغز نتوان برد حب جاه را

هر قدر ابر بهاری در کرم طوفان کند

نیست ممکن از تهی چشمی برآرد چاه را

با تن خاکی امید جذبه سودایی است خام

کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را

طایر یک بال نتواند فلک پرواز شد

بی حضور دل مبر زنهار نام الله را

پای سرعت در ره هموار می آید به سنگ

نرم رویی آورد بیرون ز سختی راه را

حسن را از خط مشکین نیست بر خاطر غبار

توتیای چشم باشد گرد لشکر شاه را

برندارد وقت خط چشم از عذار گلرخان

هر که در ابر تنک دیده است سیر ماه را

شرم نتواند حصاری کرد حسن شوخ را

هاله از پرتوفشانی نیست مانع ماه را

مرغ زیرک در قفس صائب دل خود می خورد

بیش باشد وحشت از دنیا دل آگاه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا

تیغ زهرآلود باشد چین ابرویی مرا

هر سخنسازی سخن نتواند از من واکشید

بر سر حرف آورد چشم سخنگویی مرا

تا بشویم دست خود پاک از جهان آب و گل

بس بود چون سرو ازین گلشن لب جویی مرا

سبز می شد حرف در منقار طوطی ز انفعال

در نظر می بود اگر آیینه رویی مرا

گر چه در ظاهر مرا پای اقامت در گل است

سر به صحرا می دهد چون وحشیان هویی مرا

چون زلیخا نیست دامنگیر، دست جرأتم

چشم یعقوبم که روشن می کند بویی مرا

در بساطم سجده شکری ز طاعت مانده است

بس بود از هر دو عالم طاق ابرویی مرا

روشن از خاکستر مجنون سواد (من) شده است

خیمه لیلی بود هر چشم آهویی مرا

در حریم پاکبازان سبزه بیگانه ام

تا به جا مانده است از هستی سرمویی مرا

نیست صائب غیر نقش پای از خودرفتگان

در سواد آفرینش آشنارویی مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را

جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را

رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست

دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را

بی بری دارالامان مردم آزاده است

کی دل از بی حاصلی غمناک باشد سرو را؟

می توان بر سرکشان غالب شد از آزادگی

آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را

سرد مهری نوبهار مردم آزاده است

در خزان سرسبزی افلاک باشد سرو را

از رعونت صاحب معراج می گردد جمال

همچو گل چندین گریبان چاک باشد سرو را

همت از خاکی نهادان جو که با آن سرکشی

قوت نشو و نما از خاک باشد سرو را

از علایق خط آزادی ندارد هیچ کس

دام ها از ریشه زیر خاک باشد سرو را

بست طوق بندگی راه نفس بر قمریان

دست تا کی در بغل ز امساک باشد سرو را؟

دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست

طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را

زخم شمشیر حوادث موج آب زندگی است

تازه رویی از دل صد چاک باشد سرو را

باد با آن سرکشی، یک عاشق سر در هوا

آب یک دیوانه بی باک باشد سرو را

دامن برچیده صائب دور باش آفت است

از خس و خاشاک، دامن پاک باشد سرو را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

دردمندی سر به گردون می رساند آه را

می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را

قطع صحرای عدم را عمر جاویدان کم است

من به جان بی نفس چون طی کنم این راه را؟

در به روی طالب حق می شود از ذکر باز

نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را

باعث افزایش روشن ضمیران کاهش است

کز شکست خویش باشد مومیایی ماه را

می شود چشم من حیران هم از دیدار سیر

از تهی چشمی اگر یوسف برآرد چاه را

پیش ازین صائب دلم در قید حب جاه بود

ریشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121757
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث