به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا

شست یاد کوثر از دل آن لب میگون مرا

از تماشای رخش چون چشم بردارم، که هست

چهره گلرنگ او گیرنده تر از خون مرا

خط آزادی طمع زان روی نوخط داشتم

سرخط مشق جنون شد آن خط شبگون مرا

خشک می آید به چشم سرو چون سوهان روح

ریشه در دل کرد تا آن قامت موزون مرا

یک سیه خانه است چشم لیلی از صحرای او

سر به صحرا داده است آن کس که چون مجنون مرا

شیشه گو گردنکشی کن، جام گو ناساز باش

کز خمار آورد بیرون آن لب میگون مرا

گرد کلفت گر به خاطر این چنین زور آورد

می دهد در خاک آخر غوطه چون قارون مرا

از جهان آب و گل عمری است بیرون رفته ام

خم نمی سازد حصاری همچو افلاطون مرا

تنگنای شهر نتواند مرا دلتنگ داشت

وسعت مشرب بود پیشانی هامون مرا

نیست احسان، بنده کردن مردم آزاده را

بخل منعم می کند بیش از کرم ممنون مرا

سرمه دان دریاکشان را برنیارد از خمار

شد خمار لیلی از چشم غزال افزون مرا

صید وحشت دیده ام صائب به تنهایی خوشم

می توان کردن به رو گرداندنی ممنون مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:20 PM

برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا

بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا

یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او

عالم آب است تیغ آبدار او مرا

خط باطل می کشد بر صفحه آیینه ها

گر دل روشن کند آیینه دار او مرا

می کند گرد یتیمی آب گوهر را زیاد

نیست گردی بر دل از خط غبار او مرا

خون من خواهد گرفت از دامن او گرد من

کرد اگر با خاک یکسان انتظار او مرا

می کنم از نامه و پیغام، اظهار حیات

سخت جانی کرد آخر شرمسار او مرا

صائب از خشم و عتاب او ندارم شکوه ای

خوشترست از صد گل بی خار، خار او مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:20 PM

 

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا

حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا

وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است

پای خواب آلوده دامان منزل کن مرا

رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاست

گه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا

دور باش من بود بس بی قراری چون سپند

گر گرانجانی کنم بیرون ز محفل کن مرا

تیزی تیغ است بر قربانیان عید دگر

چون نمی بخشی، به تیغ غمزه بسمل کن مرا

از برای امتحان چندی مرا دیوانه کن

گر به از مجنون نباشم باز عقل کن مرا

بنده را گستاخ می سازد حضور دایمی

مرحمت کن، گاه گاه از خویش غافل کن مرا

جای من خالی است در وحشت سرای آب و گل

بعد ازین صائب سراغ از گوشه دل کن مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:20 PM

چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا

می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا

گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال

در فلاخن می گذارد خواب سنگین مرا

پای گل را می گرفت از اشک خجلت در نگار

باغبان می دید اگر دست نگارین مرا

می شدی زنار خونین جوی شیرش بر کمر

بیستون گر می کشیدی ناز شیرین مرا

بعد مردن نیست حیرت گر ز سر گیرم حیات

گر کنند از خشت خم احباب بالین مرا

گر چه خون را مشک می سازم، سپهر تنگ چشم

خون به منت می دهد آهوی مشکین مرا

کرد تحسین رسایی های فهم خویشتن

آن که تحسین کرد صائب فکر رنگین مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:20 PM

یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا

از فروغ چشم خورشید قیامت کن مرا

تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟

شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

خانه آرایی نمی آید ز من همچون حباب

موج بی پروای دریای حقیقت کن مرا

استخوانم سرمه شد از کوچه گردی های حرص

خانه دار گوشه چشم قناعت کن مرا

چند باشد شمع من بازیچه باد فنا؟

زنده جاوید از دست حمایت کن مرا

بهر تعمیر گهر گرد یتیمی لایق است

از غبار خاکساری ها عمارت کن مرا

خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگی

آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

گر چه در صحبت همان در گوشه تنهائیم

از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم

تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

بی طفیلی نیست مهمانخانه اهل کرم

با سیه رویی به کار اهل جنت کن مرا

گر ندانم قدر تلخی های شورانگیز عشق

زهر در کام از شکرخند حلاوت کن مرا

در خرابی هاست چون چشم بتان تعمیر من

مرحمت فرما ز ویرانی عمارت کن مرا

(خال عصیان برنمی تابد دل خونین من

لاله بی داغ صحرای قیامت کن مرا)

از فضولی های خود صائب خجالت می کشم

من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:20 PM

سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا

خضر نتواند به آب زندگی راندن مرا

بس که دلسردم ز تار و پود هستی چون کتان

می تواند پرتو مهتاب سوزاندن مرا

دشمنان را دارم از تیغ تغافل سینه چاک

چشم خواباندن بود شمشیر خواباندن مرا

شمع ماتم را خموشی به ز آب زندگی است

دل نمی گردد سیاه از دامن افشاندن مرا

گر چه بر خورشید من آفاق تنگی می کند

از سبکروحی توان در ذره گنجاندن مرا

داغ دارد مشربم در خوش عنانی موج را

هر نسیمی می تواند دست پیچاندن مرا

لنگر دریای امکان است کوه صبر من

عالمی پر شور می گردد ز شوراندن مرا

چون زمین آرامش عالم به من پیوسته است

کوهها را می کند بی سنگ، لرزاندن مرا

عشرت روی زمین از من بود چون صبح عید

یک جهان خوشوقت می گردد ز خنداندن مرا

گر چه از افسردگی ها چون چراغ کشته ام

می تواند یک نگاه گرم، گیراندن مرا

پرتو خورشید چون خورشید باشد بی زوال

آتش لعلم، میسر نیست میراندن مرا

دستگیری می کنم آن را که گیرد دست من

چون دعا دارد اثرها زیرلب خواندن مرا

در گره از نافه نتوان بست موی مشک را

راز عشقم، می کند بی پرده، پوشاندن مرا

هر تهیدستی نیارد ماه کنعان را خرید

در ترازو از گرانقدری بود ماندن مرا

ای که چون سنگ فلاخن دورم از خود می کنی

از مروت نیست گرد سر نگرداندن مرا

حاصل من منحصر در ترک حاصل گشته است

دامن افشانی است صائب دانه افشاندن مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا

چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا

صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام

جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا

چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ

نیست بر تن گر چه غیر از پیرهن جوشن مرا

برنمی تابد فروغ عاریت کاشانه ام

گل فتد از مهر و مه در دیده روزن مرا

فیض اشک گرم من خورشید را دارد کباب

می شود سنگ ملامت لعل در دامن مرا

در بهشت افتاد، هر کس باغ خود از خانه کرد

سینه پر داغ دارد فارغ از گلشن مرا

نیستم در انجمن غافل ز استعداد جنگ

هست چون فانوس، جوشن زیر پیراهن مرا

فکر بی حاصل سرم را در گریبان غوطه داد

رستمی کو تا برآرد زین چه بیژن مرا؟

حاصل من برنمی آید به ارباب سؤال

خوشه چین از دانه افزون است در خرمن مرا

بی قراری های من منزل نمی داند که چیست

نیست چون ریگ روان دلگیری از رفتن مرا

از سیه روزان چراغ عیش من روشن شود

نیست باغ دلگشا جز گوشه گلخن مرا

خار دیوارم، برومندی نمی دانم که چیست

جلوه خشکی است صائب روزی از گلشن مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا

خانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟

تا به چشمم نور وحدت سرمه بینش کشید

هر کف خاکی بود چون وادی ایمن مرا

کی ز پیچ و تاب می شد رشته جانم گره؟

آب باریکی اگر می بود چون سوزن مرا

تیره روزان صیقل آیینه یکدیگرند

زنگ از دل می برد خاکستر گلخن مرا

خوشترست از جامه پوشیده، عریان زیستن

تیره می گردد نظر از بوی پیراهن مرا

فتح باب من بود در بستن چشم و دهان

می شود از روزن مسدود، دل روشن مرا

ربط من چون لاله با داغ جنون امروز نیست

بود دایم اخگری در زیر پیراهن مرا

پیش دریا نعل بی تابی مرا در آتش است

خار نتواند چو سیل آویخت در دامن مرا

فلس من چون ماهیان محضر به خون من نوشت

حلقه فتراک شد هر حلقه زین جوشن مرا

بی رخ او داغ در زیر سیاهی مانده ای است

دیده خورشید اگر صائب شود روزن مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا

ورنه آسان است از دنیا گذر کردن مرا

بال من در گرد سر گردیدن گل ریخته است

از مروت نیست زین گلشن به در کردن مرا

نیست در کالای من چون آب روشن پشت و روی

چیست یارب مطلب از زیر و زبر کردن مرا؟

گر چه از شیشه است نازک تر دل بی صبر من

سینه پیش سنگ می باید سپر کردن مرا

پیش گل چاک گریبان باز کردن زود بود

شرم می بایست از مژگان تر کردن مرا

در شکرزاری که موران کامرانی می کنند

نیست از انصاف محروم از شکر کردن مرا

دل چه باشد تا ز من باید به پنهانی ربود؟

آخر ای بی درد، بایستی خبر کردن مرا

با چنین سامان حسن ای غنچه لب انصاف نیست

از برای بوسه ای خون در جگر کردن مرا

من که با یاد تو دنیا را فرامش کرده ام

از مروت نیست از خاطر به در کردن مرا

در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه

با دو چشم بسته می باید سفر کردن مرا

از صدف صد پرده صائب کار من نازکترست

آب تلخ و شور می باید گهر کردن مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا

خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا

تیغ بر فرقم زنند و گوهر از دستم برند

چون صدف شد دشمن جان گوهر رخشان مرا

دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است

روی دل تا برنگردیده است، بر گردان مرا

ذوق همچشمی ندارد شهرتم با آفتاب

گرد عالم از چه دارد چرخ سرگردان مرا؟

هر که بر من پرده پوشد خویش را رسوا کند

من نه آن شمعم که بتوان داشتن پنهان مرا

نیستم پیراهن یوسف، چرا هر جا روم

خون تهمت می چکد از گوشه دامان مرا؟

نیست صائب در خرابات مغان دریا دلی

تا به یک ساغر کند شرمنده احسان مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121755
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث