به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نیست بر ابر بهاران، دیده پر نم مرا

آب باریک قناعت می کند خرم مرا

یک سر سوزن تعلق نیست با عالم مرا

رشته از پا برنیارد رشته مریم مرا

از شمار موج آگاهم ز روشن گوهری

چون حباب از کاسه زانوست جام جم مرا

دامن پاک مرا چون خون نگیرد رنگ گل

چشم بر خورشید تابان است چون شبنم مرا

سینه ای دارم ز صحرای قیامت پهن تر

نیست ممکن تنگدل سازد غم عالم مرا

با کمان حلقه هیهات است گردد جمع تیر

راست چون گردد نفس با قامت پر خم مرا؟

نیست از قانون حکمت بحث با اهل جدل

ورنه نتواند فلاطون، ساختن ملزم مرا

با دل پر رخنه خود می کنم اظهار راز

نیست غیر از چاه در روی زمین محرم مرا

کرد فارغبالم از شغل خطیر سلطنت

چون سلیمان دیو برد از دست اگر خاتم مرا

نیست در دنبال چشم شور عیش تلخ را

پرده داری می کند چون کعبه این زمزم مرا

می زنم مهر خموشی بر دهن از آفتاب

تا به کی چون صبح باید داشت پاس دم مرا؟

محضری حاجت ندارد پاکی دامان من

بس بود رخسار شرم آلود چون مریم مرا

گلخن از آیینه من زنگ نتوانست برد

چون تواند کرد سیر گلستان خرم مرا؟

نیست یک جو خلد را در دیده من اعتبار

حسن گندم گون برد از راه چون آدم مرا

ناخن الماس باشد چرب نرمی های خصم

می شود ناسور زخم از منت مرهم مرا

قطره ای می سازد از دریا گهر را بی نیاز

با قناعت چشم احسان نیست از حاتم مرا

بحر بی پایان چه بال و پر گشاید در حباب؟

دل نکرد از گریه خالی حلقه ماتم مرا

از عزیزان جهان هر کس به دولت می رسد

آشنایی می شود از آشنایان کم مرا

هر قدر صائب شود بنیاد نخل عمر سست

ریشه طول امل در دل شود محکم مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا

شمع کافوری است بیداری شبستان مرا

بخیه انجم اگر بندد دهان صبح را

می توان کردن رفو چاک گریبان مرا

دیده شیران نیستان را دعای جوشن است

نیست پروایی ز اشک گرم مژگان مرا

دامن پاکان ندارد احتیاج شستشو

اشک شبنم دیده شورست بستان مرا

هر حبابی مهره گل گردد از گرد گناه

بحر رحمت از کرم شوید چو دامان مرا

از سیه روزی نیم غمگین که چون موج سراب

شب کند شیرازه، اوراق پریشان مرا

صائب از اندیشه سامان دل من فارغ است

آن که سر داده است، خواهد داد سامان مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا

نیست چون ریگ روان آسایش منزل مرا

شهری عشقم، به سنگ کودکان خو کرده ام

برنچیند دامن صحرا غبار از دل مرا

گر چه از آزادگانم می شمارند اهل دید

رفته است از بار دل چون سرو، پا در گل مرا

می کند خون در دلم هر ساعت از چین جبین

می کشد با اره از سنگین دلی قاتل مرا

چون چراغ صبح دارم نقد جان در آستین

می توان کردن به دست افشاندنی بسمل مرا

چون حباب از روی دریا دیده من روشن است

می زند در چشم، خاک اندیشه ساحل مرا

ناخن تدبیر چون برگ خزان بر خاک ریخت

وا نشد از کار دل یک عقده مشکل مرا

نیست چون قسمت، چه حاصل رزق اگر صد خرمن است؟

باد در دست است چون غربال از حاصل مرا

می دهد از سادگی اندام، آتش را به چوب

آن که می خواهد به چوب گل کند عاقل مرا

فرصت خاریدن سر نیست در اقلیم عقل

وقت ساقی خوش، که گاهی می کند غافل مرا

گر چه چون آیینه خاموشم ز حرف نیک و بد

گرد کلفت روز و شب فرش است در منزل مرا

گردم اما برنمی دارم سر از پای ادب

با دو صد زنجیر نتوان بست بر محمل مرا

هر که را باری است صائب بر دل من می نهد

نیست همراهی که بردارد غمی از دل مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است

خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا

شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند

نیست چون قمری نظر بر سر و پا در گل مرا

بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود

حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا

از علایق خاطر آزادمردان فارغ است

چون صنوبر نیست پروایی ز بار دل مرا

می گدازد پرتو منت مرا چون ماه نو

هر قدر خورشید تابان می کند کامل مرا

دست احسانی که شکر از سایلان دارد طمع

نیست کم از کاسه دریوزه سایل مرا

از خس و خاشاک گردد بیش آتش شعله ور

چوب گل کی می تواند ساختن عاقل مرا؟

وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا

عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا

دست خواهد کرد خونم عاقبت در گردنش

نیست گر در زندگانی رنگی از قاتل مرا

چون سپند آسوده ام صائب ز منع دور باش

می کند بی طاقتی آواره از محفل مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا

خامه مشق جنون گردید چوب گل مرا

صحبت طفلان بود دیوانه را باغ و بهار

دامن پر سنگ باشد دامن پر گل مرا

با پریشان خاطری از وسعت مشرب خوشم

چشمه ها پنهان بود در موجه سنبل مرا

می شوند از زودرفتن ها، گرانان خوشگوار

نیست از سیل بهاران شکوه ای چون پل مرا

پای طاوس از پر طاوس باشد بی نصیب

نیست غیر از خارخاری زان رخ گلگل مرا

خواب من هر چند از رطل گران سنگین ترست

شیشه می، می کند بیدار از قلقل مرا

گل چو شبنم رو نمی پوشد ز چشم پاک من

می برد با خود به سیر گلستان بلبل مرا

معنی رنگین شراب لاله رنگ من بس است

نیست صائب دیده حسرت به جام مل مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا

خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا

خط آزادی طمع زان خط مشکین داشتم

ابجد مشق جنون شد نوبهار خط مرا

گوهر شهوار را گرد یتیمی کیمیاست

نیست بر خاطر غبار از رهگذار خط مرا

آنچنان کز سرمه گیرد روشنایی دیده ها

می شود آیینه روشن از غبار خط مرا

چون قلم از هستی من هست تا بندی به جا

نیست آزادی ز دام دل شکار خط مرا

زشت می آیم به چشم خویش از بی جوهری

در جگر روزی که نبود خارخار خط مرا

سر نمی پیچم ز خط، تیغم اگر بر سر نهند

چون قلم تا چاک دل شد رازدار خط مرا

دوربینان از دعا دارند بر آمین نظر

در کمند زلف دارد انتظار خط مرا

نیست صائب بردم جان بخش عیسی چشم من

زنده می دارد نسیم مشکبار خط مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا

نیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مرا

با خیال او نظر بازی نمی آید ز من

بس که ترسیده است چشم از تندی خویش مرا

در رگ ابر سیه امید باران است بیش

یک سر مو نیست بیم از چین ابرویش مرا

گر چو مژگان صد زبان پیدا کنم، چون مردمک

مهر بر لب می زند چشم سخنگویش مرا

از نصیحت هر قدر می آورم دل را به راه

می برد از راه بیرون، قد دلجویش مرا

نیست پنهان پیچ و تاب من ز قد و زلف او

دست چون موی کمر پیچیده هر مویش مرا

برگ عیش من در ایام خزان آماده است

تا به گل رفته است پا چون سرو در کویش مرا

گر چه زان سنگین دل آمد بارها پایش به سنگ

همچنان بی تابی دل می برد سویش مرا

چشم حیران گر شود چون زلف سر تا پای من

نیست صائب سیری از نظاره رویش مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا

می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا

گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد

ناله تا در دل نگردد خون، هم آواز مرا

از نوازش منت روی زمین دارد به من

چرخ سنگین دل زند گر بر زمین ساز مرا

گوش گل بی پرده از گلبانگ من گشت و هنوز

باغبان سنگدل نشنیده آواز مرا

کی به ساحل می گذارد موجه خود را محیط؟

از شکستن نیست پروا بال پرواز مرا

سیل از ویرانه من شرمساری می برد

نیست جز افسوس در کف خانه پرداز مرا

از شبیخون نسیم صبح ایمن می شود

شمع اگر فانوس سازد پرده راز مرا

از دو عالم دوخت چشمم دوربینی های عشق

تا کجا خواهد گشودن چشم شهباز مرا

عقل اگر صائب نسازد با دل من گو مساز

عشق با آن بی نیازی می کشد ناز مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

داغ رسوایی خدادادست منصور مرا

هست تمغای تجلی لاله طور مرا

در تلاش خاکساری دارم آتش زیر پا

گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا

حد شرعی، مست بی حد را نمی آرد به هوش

نیست پروایی ز چوب دار منصور مرا

در نمکدان از نمکزاری چه گنجد، ظاهرست

برنتابد تنگنای آسمان شور مرا

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه

می کشد دست حمایت شمع مغرور مرا

تاک نتواند به چندین دست در زنجیر داشت

باده شوخ من و صهبای پر زور مرا

باغبان سنگدل را دیدن من می گزد

گر چه رزق از نکهت گلهاست زنبور مرا

کوشش ظاهر حجاب کعبه مقصود بود

رفتن دل ساخت کوته منزل دور مرا

برنیاورد از گداچشمی طمع را ملک چین

کاسه دریوزه از چینی است فغفور مرا

نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است

ابر چون پنهان تواند ساختن نور مرا؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا

می کند حلاجی این می مغز منصور مرا

مستی بلبل به ایام خزان خواهد فتاد

گر به این عنوان بهار افزون کند شور مرا

در کف آیینه چون سیماب باشد بی قرار

گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا

می کشم با قامت خم گشته بار عشق را

کم نمی سازد کشیدن چون کمان زور مرا

از دل فرعونیان ظلمت ید بیضا نبرد

صبح چون روشن کند شبهای دیجور مرا؟

در حجاب ابر، گردانم به چشم ذره آب

نیست با خورشید تابان نسبتی نور مرا

گر مسیحا شیره جان در قدح ریزد مرا

شربت بیمار باشد طبع مغرور مرا

ره به عیش بی زوال خاکساری برده ام

هر سفالی کاسه چینی است فغفور مرا

حرف حق با باطلان، خون مرا بر خاک ریخت

دار شد آخر حدیث راست منصور مرا

صائب از دشنام تلخ او شکایت چون کنم؟

تلخی می جان شیرین است مخمور مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 3:19 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121756
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث