( ( لا تشلل , لا یقطع اللّه یدک , جزاک اللّه خیرا عن اهل بیت نبیک ( ص ) ) ) . ( ( ضـحـاک بـن عـبـداللّه مـشـرقی ومالک بن نضر ارحبی ) ) از کسانی هستند که درکربلا با امام حـسـیـن ( ع ) مـلاقـات کـرده اند, از تاریخ طبری استفاده می شود این جریان در روز تاسوعا واقع شده است ضحاک در واقعه عاشورا شرکت کرد وبسیاری ازقضایارا از نزدیک دیده ونقل کرده است ( ( مشرق ) ) نام طایفه ای از قبیله ( ( همدان ) ) است . ( ( ضـحـاک ) ) مـی گـویـد : مـن ومـالک بن نضر, به خدمت سیدالشهدا ( ع ) رسیدیم وبعد از سلام واحوالپرسی امام ( ع ) از علت شرفیابی ما به محضرش جویا شد, عرض کردیم : . ( ( جئنا لنسلم علیک وندعواللّه لک بالعافیة ونحدث بک عهدا ونخبرک خبر الناس وانا نحدثک انهم قد اجمعوا علی حربک فرایک ) ) . ( ( آمـدیـم تـا خـدمت شما سلامی عرض کرده باشیم واز خداوند موفقیت شمارابخواهیم وتجدید عهدی هم شده باشد واوضاع مردم را به اطلاع برسانیم که همه تصمیم به جنگ با شما گرفته اند, این شما واین مردم , اکنون هر تصمیمی که داریدبگیرید ) ) . امام ( ع ) در پاسخ فرمود : ( ( حسبی اللّه ونعم الوکیل ) ) . بعد از این مذاکرات , چون آماده خدا حافظی شدیم , حضرت فرمود : . ( ( فـما یمنعکما من نصرتی ؟
( ( مالک ! ذبحک اللّه علی فراشک , ولا غفر لک یوم حشرک , فواللّه انی لارجوا ان لاتاکل من بر العراق الا یسیرا ) ) . یـکی از ملاقاتهای سیدالشهدا ( ع ) در کربلا با ( ( عمر بن سعد ) ) است که بدون نتیجه , پایان پذیرفت ایـن جلسه به در خواست امام ( ع ) وبا حضور حضرت ابو الفضل وحضرت علی اکبر ( ع ) از یک طرف واز جانب دیگر ( ( عمر سعد ) ) همراه پسرش ( ( حفص ) ) وغلامش ( ( لاحق ) ) تشکیل شد ودیگران نیز بـیرون خیمه ایستادند اما اینکه دراین جلسه چه گفته وچه شنیده شد, تاریخ مطالب زیادی نقل نکرده است . ( ( ابن کثیر ) ) این جلسه را چنین توصیف می کند : . ( ( حـتـی ذهـب هـزیع من اللیل ولم یدر احد ما قالا, قسمتی از شب ( ثلث یا ربع ) گذشت وکسی ندانست که آن دو باهم چه گفتند ) ) . ولی آنچه در کتب آمده است این که حضرت به ( ( عمر سعد ) ) فرمود : ( ( ازخدابترس ! توکه می دانی من فرزند چه کسی هستم پس چرا مرا یاری نمی کنی ؟
( ( فـول هـربـا حـتی لا تری لنا مقتلا فوالذی نفس محمد ( ص ) بیده , لا یری مقتلناالیوم رجل ولا یغیثنا الا ادخله اللّه النار ) ) . از کـسـانـی که در کربلا با امام ( ع ) ملاقات داشته وازنصرت وهمراهی آن حضرت خودداری کرده ( ( هرثمة بن سلیم ) ) است . جـریـان او در حادثه کربلا به جنگ صفین بر می گردد, هنگامی که جز سربازان امیرالمؤمنین ( ع ) بـود, گـویـد وقـتـی امـیـرالمؤمنین ( ع ) به سرزمین کربلا رسید, پیاده شدونمازرا با آن حضرت خواندیم , بعد از نماز, مقداری از خاک کربلارا برداشت وبوییدوفرمود : . ( ( واها لک ایتها التربة ! لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب ) ) . ( ( ای خاک ! جمیعتی از اینجا محشور می شوند که بدون حساب وارد بهشت می گردند ) ) . ( ( هرثمة ) ) که این خبر غیبی را شنید, چون اعتقاد کاملی به امام ( ع ) نداشت , درمراجعت از صفین , بـه هـمـسـرش ( ( جردا بنت سمیر ) ) که از شیعیان مخلص امیرالمؤمنین ( ع ) بود, می گوید : ( ( الا اعـجـبک من صدیقک ابی الحسن ؟
( ( هـذه کـتـب اهـل الکوفة الی , ولا اراهم الا قاتلی , فاذا فعلوا ذلک , لم یدعوا للّه حرمة الا انتهکوها فیسلط اللّه علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من فرام الامة ) ) . شـخـصـی بـه نـام ( ( یـزید الرشک ) ) ( ( 416 ) ) از کسی نقل می کند که خیمه ای را در بیابان دیده , مـی گـویـد جلو خیمه آمدم وپرسیدم خیمه از آن کیست ؟
گفتند : از حسین بن علی ( ع ) است به جـلـو خـیـمه رسیدم ( ( فاذا شیخ یقرا القرآن , والدموع تسیل علی خدیه ولحیته , قلت له : بابی انت وامی یابن بنت رسول اللّه ( ص ) ما انزلک هذه البلاد والفلاة التی لیس بها احد ؟) ) . ( ( پیر مردی را دیدم که مشغول خواندن قرآن است واشک برگونه ها ومحاسنش جاری است , عرض کـردم پدر ومادرم فدای شما ای پسر پیامبر ( ص ) ! چه شده که آواره بیابانها وسرزمینهایی شده ای که احدی در آن زندگی نمی کند ) ) . امام ( ع ) فرمود : ( ( اینها نامه های مردم کوفه است که برای من فرستاده اند وکسی هم جز اینان قاتل مـن نـیـسـت , وهرگاه این عمل را انجام دادند وهیچ حریمی از حرمات الهی نماند مگر آنکه آن را شـکـسـتـنـد خـداونـد مـتـعال شخصی را بر آنان مسلط می کند که از کهنه پاره کنیزان , خوارتر شوند ) ) ( ( 417 ) ) . در ایـن ملاقات , نکاتی قابل توجه است , از جمله نامه های مردم کوفه , قرآن خواندن امام حسین ( ع ) وهتک حرمات الهی وانتقام خداوند از مردم .
( ( انـطـلـقـا فـلا تـسمعا لی واعیة ولا تریا لی سوادا, فانه من سمع واعیتنا اورای سوادنا فلم یجبنا واعیتنا, کان حقا علی اللّه ان یکبه علی منخریه فی نار جهنم ) ) ( ( 407 ) ) . یـکـی از ملاقاتهای سیدالشهدا ( ع ) در ( ( قصر مقاتل ) ) ( ( 408 ) ) , ملاقاتی است که حضرت با ( ( عمرو بـن قـیـس مـشـرقی وپسر عمویش ) ) داشته اند پسر عموی عمرو,نگاهی به محاسن سیاه حضرت انداخت وعرض کرد ( ( هذا الذی اری خضاب اوشعرک ؟
فقال خضاب ) ) . این سیاهی , طبیعی است یا خضاب کرده اید ! ؟
امام ( ع ) فرمود : ( ( خضاب است وپیری زود به سراغ ما بنی هاشم می آید ) ) . بعد, حضرت از این دو پسر عمو سؤال فرمود که آیا برای نصرت من آمده اید ؟
( ( ومـا کـنـت متخذ المضلین عضدا وانصحک کما نصحتنی , ان استطعت ان لا تسمع صراخنا ولا تشهد وقعتنا فافعل فواللّه لا یسمع واعیتنا احد ولا ینصرنا الا اکبه اللّه فی نار جهنم ) ) ( ( 400 ) ) . یـکـی از مـلاقـاتهای سیدالشهدا ( ع ) ملاقاتی است که با عبیداللّه بن حر جعفی ) ) داشته اند ( ( 401 ) ) کـاروان کـربـلا طـبـق نـقـل ( ( شیخ مفید ) ) در ( ( ارشاد ) ) , وقتی به ( ( قطقطانیه ) ) ویا به ( ( قصر مـقـاتـل ) ) ( ( 402 ) ) طـبـق نـقـل شـیـخ ( ( صـدوق ) ) در ( ( امـالـی ) ) رسید, امام ( ع ) خیمه ای را مـشـاهـده فرمودند که نیزه ای جلو خیمه نصب شده واین نشانگر شجاعت صاحب خیمه است ودر کنار خیمه هم اسبی بسته شده , سؤال کردند خیمه از آن کیست ؟
( ( امـا اشـراف الـنـاس فـقط عظمت رشوتهم وملئت غرائزهم یستمال بذلک ودهم وتستخلص به نـصـیـحـتهم فهم الب واحد علیک ,واما سائر الناس بعد فان افئدتهم الیک وسیوفهم غدا مشهورة علیک ) ) . مـامـوریـن حکومت , راههای منتهی به کوفه را شدیدا کنترل کرده بوده اندبنحوی که کسی نتواند خودرا به امام ( ع ) برساند وبعضی هم که به حضرت ملحق شدند, شبانه از راههای مخفی , خودرا به کربلا رساندند . ( ( عمر بن خالد , جنادة بن حرب , مجمع بن عبداللّه , عائذ بن مجمع , واضح ,غلام حرث , سعد غلام عـمـرو بـن خـالـد ) ) به همراهی ( ( طرماح بن عدی ) ) به عنوان راهنماوآشنای به راه , از کوفه واز راههای مخفی بازحمت در ( ( عذیب هجانات ) ) ( ( 390 ) ) خودرا به امام ( ع ) رساندند, اما,با حر مواجه شدند که راه را بسته ومنتظر آمدن دستور بود, وقتی حر, این چند نفررا دید, به حضرت عرض کرد ( ( اینها از همراهان شما نیستند, لذااینانرا یا حبس می کنم ویا به کوفه برمی گردانم ) ) . امام ( ع ) فرمود : ( ( انما هؤلا انصاری واعوانی , اینان اصحاب ویاران من هستندوتو هم متعهد شدی تا نامه ابن زیاد نیامده متعرض ما نشوی ) ) . حر گفت : ( ( صحیح است ولی اینان از همراهان شما نیستند ) ) . امام ( ع ) فرمود : ( ( هم اصحابی وهم بمنزلة من جا معی , اینان اصحاب من هستند وبه منزله کسانی هستند که به همراه من آمده اند ) ) . بعد از این مکالمات , حضرت خطاب به این چند نفر فرمود : ( ( از مردم ( کوفه ) چه خبر دارید ؟