
در کتاب داستان های شگفت صفحهی ۳۴۹ آمده است که:
در تاریخ شنبه آخر جمادی الثانی ۹۴ جناب ملّا علی بن حسن کازرونی از کویت به شیراز آمدند و برای درمان بیماری که مبتلا شده بودند به بیمارستان نیازی مراجعه کردند، وقتی به ملاقات ایشان رفتم کتاب مفاتیح الجنان و قرآنی را که همراه داشتند به من دادند و گفتند: اینها را برای شما آوردهام و هر کدام از این مفاتیح و قرآن داستانی دارد که برای شما نقل می کنم و امّا مفاتیح، شما که میدانید من در کودکی پدر و مادر خود را از دست دادم و کسی هم مرا به مکتب نفرستاد و بی سواد بودم تا سالی که به عزم درک زیارت عرفه به کربلا مشرّف شدم روز عرفه که به قصد حرم حرکت کردم اززیادی جمعیّت راه عبور بسته شده بود، بطوری که نمیتوانستم به حرم مشرّف شوم و هر چه هم جستجو کردم یک نفر را با سواد که با او زیارت کنم و اعمال روز عرفه و ادعیه را با او بخوانم پیدا نکردم،





