سلطان کربلا

جستجو


دانشنامه عاشورا

 
 
 
در کتاب داستان های شگفت صفحه‌ی ۳۴۹ آمده است که:‌
در تاریخ شنبه آخر جمادی الثانی ۹۴ جناب ملّا علی بن حسن کازرونی از کویت به شیراز آمدند و برای درمان بیماری که مبتلا شده بودند به بیمارستان نیازی مراجعه کردند، وقتی به ملاقات ایشان رفتم کتاب مفاتیح الجنان و قرآنی را که همراه داشتند به من دادند و گفتند:‌ اینها را برای شما آورده‌ام و هر کدام از این مفاتیح و قرآن داستانی دارد که برای شما نقل می‌ کنم و امّا مفاتیح، شما که می‌دانید من در کودکی پدر و مادر خود را از دست دادم و کسی هم مرا به مکتب نفرستاد و بی سواد بودم تا سالی که به عزم درک زیارت عرفه به کربلا مشرّف شدم روز عرفه که به قصد حرم حرکت کردم اززیادی جمعیّت راه عبور بسته شده بود، بطوری که نمی‌‌توانستم به حرم مشرّف شوم و هر چه هم جستجو کردم یک نفر را با سواد که با او زیارت کنم و اعمال روز عرفه و ادعیه را با او بخوانم پیدا نکردم،
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
در کتاب دارالسلام عراقی صفحه ی ۵۳۹ این داستان را از ملاعبدالحسین خوانساری که در کربلای معلا معروف به تربت پیچ بود، نقل می کند که گفت:
مسقط الراس من خوانسار است ولی در بعضی از روستاهای جابلق که از توابع شهر بروجرد است، مدّتی توقف داشتم تا آنکه عشق و علاقه و شوق مجاورت قبر مطهر آقا امام حسین علیه السّلام به سرم زد، هوا هم سرد بود، مقدّمات سفر هم جور نبود، ولی به هر ترتیب دو تا الاغ تهیّه کردم و بارها و بچّه ها را روی الاغ بستم، همین که آمدم حرکت کنم، ملّا محمّد جعفر که ملای این ده بود و خیلی آدم مهربان و خوبی بود، اطلاع پیدا کرد و آمد سر راه مرا گرفت و گفت:
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
یکی از بزرگان هند برای مجاورت آقا ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) به کربلا آمد، در این مدت شش ماهی را که در کربلا بود اصلاً از منزل بیرون نیامد حتّی به صحن و سرای و حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) هم قدم نگذاشت و هر وقت که اراده‌ی زیارت عزیز زهرا(سلام الله علیها) داشت می‌رفت بالای بام خانه و از آنجا به حضرت سلام می داد و زیارت می‌نمود.
این خبر به گوش عالم بزرگوار و برجسته‌ی آن عصر، مرحوم سید مرتضی (رضوان الله تعالی علیه) رسید، حضرت سید مرتضی به منزل آن بنده خدای هندی آمد و او را ملامت و سرزنش نمود، و فرمود: از آداب زیارت در مذهب اهل بیت عصمت و طهارت این است که داخل حرم شوی و عتبه و ضریح را ببوسی و این طریقه‌ای که تو داری از برای کسانی است که در شهرهای دوردست هستند و راهی به این حرم مطهر ندارند و دستشان از اینجا کوتاه است.
 
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
حضرت آیت الله شهید بزرگوار محراب سید عبدالحسین دستغیب رضوان الله تعالی علیه فرمود: پیش از سی سال قبل روضه‌خوانی بود به نام شیخ حسن که چند سال آخر عمرش به شغل حرامی سرگرم بود، پس از مردنش یکی از خوبان او را در خواب می‌بیند که برهنه است و چهره‌اش سیاه و شعله‌های آتش از دهان و زبان آویزانش بالا می‌رود به طوری وحشتناک بود که آن شخص فرار می‌کند پس از گذشتن ساعاتی و طی عوالمی باز او را می‌بیند و لکن در فضای فرح‌بخش در حالی که آن شیخ چهره سفید و با لباس است روی منبر نشسته و خوشحال است نزدیکش می‌رود و می‌پرسد:
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
شهید آیت الله دستغیب می فرماید : آقای سید محمود عطاران نقل کرد که سالی در ایام عاشورا در میان دسته سینه زنان ، جوانی زیبا در اثنای زنجیرزدن به زن ها نگاه می کرد ، من طاقت نیاوردم ، غیرت کردم و او را سیلی زدم واز صف خارج کردم .
چند دقیقه بعد دستم درد گرفت و به تدریج شدت کرد، تا اینکه به ناچار کار به دکتر کشید ، دکتر گفت : علت درد را نمی فهمم ، ولی روغنی داد تا دردش را ساکن کند.
 
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
مرحوم حضرت حجة الاسلام شیخ محمد باقر واعظ نقل می کند : یکی از تاجران ایرانی مقیم پاریس در ماه محرم برای روضه خوانی امام حسین (ع) از من دعوت کرد تا به مراسم آنها بروم .
در شب اول محرم یکی از جواهر فروشان فرانسوی با زن و بچه ی خود وارد مجلس عزاداری شد و از ایرانی ها خواست تا مرا به مجلس روضه امام حسین (ع) که در منزل او برقرار بود ببرند .
 
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
 
 
 
پسر مرحوم نخودکی بیان می کند حدود دو سال قبل از وفات پدرم ، کسالت شدیدی مرا عارض شد و پزشکان از مداوای بیماری من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم که عجز طبیبان را دید ، اندکی از تربت طاهر حضرت سیدالشهدا اروااح العالمین له الفداة به کامم ریخت و خود از کنار بسترم دور شد.
در آن حالت بی خودی و بی هوش دیدم که به سوی آسمان ها می روم و کسی که نوری سپید از او می تافت ، بدرقه ام می کرد .
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 9 آذر 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:

صفحات سایت

تعداد صفحات : 11
  • ترجمه سایت
  • آمار
  • لینک دوستان
  • پیوندها

نویسندگان

روز شمار محرم

روزشمار محرم عاشورا

اوقات شرعی


تاریخ روز

ذکر ایام هفته

حدیث

حدیث موضوعی

امکانات جانبی