آثار و عواقب ترك نماز

 آثار و عواقب ترك نماز

08120362492268697110.jpeg

  تـرك نماز در دنيا و آخرت عواقب تلخى دارد. در قيامت, اهل بهشت از دوزخـيـان مى پرسند: چه چيزى شما را روانه جهنم كرد؟ يكى از پـاسـخ هايشان اين است كه ما پاى بند به نماز نبوديم.9 در جايى ديگر به نمازگزارانى كه در نمازشان سهل انگاراند; يعنى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند, مى گويد: واى بر آنان.1

رسـول خدا(ص) فرموده است: (من ترك الصلوه متعمدا فقد كفر; هركه عمدا نماز را ترك كند, از اسلام خارج شده و كافر است.)

در جـايـى ديـگر مى فرمايد: (بين العبد وبين الكفر ترك الصلوه; مرز بين بنده خدا و كفر, ترك نماز است.)2

هيچ انسان با وجدان و متفكرى نيست كه از ابعاد و اسرار و ظرايف نـماز آگاه باشد ولى از كنار آن ها بى اعتنا رد شود, مگر كسانى كـه بـه خـاطر غفلت و بى خبرى, توفيق سخن گفتن با خداوند را از خود سلب كرده اند.

 1ـ ماعون (107) آيه4.

2ـ نهج الفصاحه, روايت 1098.


ادامه مطلب


[ شنبه 9 خرداد 1394  ] [ 6:27 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

وای بر نماز خوانان!

وای بر نماز خوانان!

33358898110755768663.jpg

بارها تفاوت «نماز خواندن» و «نماز گزاردن» را خوانده‌ایم، شنیده‌ایم و چه بسا وقتی خواسته‌ایم از نماز سخن بگوییم، بدان متذکر شده‌ایم؛ اما این موضوع نیز مثل بسیاری از موضوع‌های دیگر که دائماً تکرار شده‌اند، برای ما آن‌قدر عادی شده که کمتر ذهن خود را درگیر آن می‌کنیم.

در کلمات عارفان، عباراتی وجود دارد متضمن این نکته که: «علم، حجابِ اکبر است»[1]؛ و صد البته این نه ذمّ و کنایتی به علم، بلکه هشدار و بیدارباشی به عالم است. مطالعه در باب مقولاتی که نیازمند تجربه‌اند بسیار سودمند است، اما اگر سبب شود که مطالعه‌کننده با دانستن مطالبی دربارة آن موضوع، خود را از تجربه بی‌نیاز ببیند و دیگر وارد عرصۀ عملیِ آن موضوع نشود، مسلماً چنین مطالعه‌ای ناتمام است. حجاب بودن علم را ـ مثلاً ـ دربارۀ «توحید» می‌توان چنین تبیین کرد که: اگر کسی تمامی کتاب‌های کلامی و عرفانی را دربارۀ توحید و چند و چون اسما و صفات الهی بخواند، تنها ذهنش را از این مفاهیم عالی انباشته است؛ پس از مطالعۀ این کتاب‌ها، او باید به تفکر و تأمل در باب توحید بپردازد و در تمام لحظات زندگی، خداوند را چنان شاهد و ناظر بر زندگی خود ببیند که فکر اشتباه و گناه نیز در او به وجود نیاید. اکتفا به آن کتاب‌ها و بی‌اعتنایی به سلوک عملی در طریق توحید، از علمِ به آن، حجاب می‌سازد.

اگر با این مقدمه به سراغ نماز بیاییم و بر تمایز بین نماز خواندن و نماز گزاردن تأکید کنیم، درمی‌یابیم که در موارد بسیاری، نماز خواندن حجابی برای انسانِ نمازخوان می‌سازد که او را از نماز گزاردن بازمی‌دارد. در واقع، نماز خواندن، شرط لازم نماز گزاردن است، اما شرط کافی نیست. هنگامی که قرآن کریم، ندای «وَیلٌ للمُصُلِّین»[2] سر می‌دهد و نمازخوانانی را که دل از یاد خداوند تهی ساخته‌اند و به ریا و خودنمایی، سجاده آلوده‌اند و احسان را منع کرده‌اند تحذیر می‌کند، روشن است که برای انسان مسلمان، کسب شرایط کافی در رسیدن به انجام نمازگزاری، تا چه اندازه‌ای اهمیت دارد.

در کلمات امامان معصوم:، مطالب بسیاری دربارۀ رستگاری و نجات در زندگی ابدی وجود دارد. این مطالب که عمدتاً مؤمنان را به ادای حقوق خداوند و حقوق مردم توصیه می‌کنند، شرط رستگاری را ادای تمامی این دیون به نحو توأمان ذکر کرده‌اند؛ از این رو، اخلاق و آداب معاشرت با مردم، که در روایات اسلامی بر آن تأکید شده ‌است، حتماً در کنار ادای حقوق خداوند، مایۀ نجات خواهد بود؛ و از سوی دیگر، انجام عبادات و مناسک شرعی که در اغلب موارد در حوزۀ حقوق الهی قرار دارد، بدون انجام وظایف مؤکد در قبال مردم، اسباب رستگاری را فراهم نخواهد ساخت. از آن‌جا که موضوع این نوشتار بحث از نماز خواندن است، عمدتاً به این دستۀ دوم، یعنی حقوق خداوند در قالب نماز خواهیم پرداخت.

روایاتی که دربارۀ نماز به دست ما رسیده است، در برخی مضامین، نماز را شرط قبولیِ سایر اعمال معرفی می‌کنند: «ان اوَّلَ ما یُحاسب به العَبد الصَّلوۀ إن قُبِلَت قُبِلَ مَاسواها و إن رُدّت رُدَّ مَا سِواهَا.»[3] بر اساس چنین روایاتی، در بادیِ امر به نظر می‌رسد، کسانی که نماز خوانده‌اند و در هنگام نماز ـ مثلاً ـ شرایط ظاهری و باطنی، اعم از احکام مقدمات، فروع و ارکان نماز و نیز حضور قلب و توجه به عبارات و واژگان را رعایت کرده‌اند، دیگر لازم نیست نگران سایر اعمالشان باشند و بهشت در انتظار آنان خواهد بود؛ اما از آن‌جا که باید تمامی روایات را در کنار هم بفهمیم، واضح است که یکی از مهم‌ترین شرایط نمازگزار، تقوای او در تمامی زندگی است. عبارت: Gانِّ الصَّلوۀ تَنهَی عَنِ الفَحشَاءِ وَ المُنکَرF[4]، علاوه بر آن‌که بیان‌گر تأثیر نماز بر انسان است، در فحوای خود نماز واقعی را نیز توصیف می‌کند؛ بر این اساس، نمازی که نمازگزارش از فحشا و منکر احتراز نمی‌کند، مقبولِ پروردگار نخواهد بود.

این نگرش به نماز، سبب خواهد شد که ما از عبادتی که تنها می‌تواند مایۀ آرامش فردیِ عبادت‌کننده باشد (که البته باید باشد)، مناسکی را برسازیم که کارکردِ تربیتی نیز داشته باشند. از طریق پای‌بندیِ جامعه به نماز گزاردن، می‌توانیم یکایک افراد را به فضایل اخلاقی رهنمون کنیم. اگر برای نمازگزار مسجل شود که راست‌گویی، امانت‌داری، احتراز از غیبت، کینه و سوءظن، خوش‌اخلاقی و احترام به قانون، شرایط مقبولیت نمازند، مسلماً شیوۀ سلوک او در زندگی، سمت و سوی اخلاقی خواهد یافت.

در این راستا، نیازمند معطوف کردن نگاه اخلاقی به نگاه فقهی هستیم. از گذشته تاکنون، معمولاً وقتی روحانیانِ ما می‌خواهند مسائل شرعی نماز را بگویند، به بیان مسائل فقهی اکتفا می‌کنند؛ برای مثال، وقتی مقدمات نماز یا مبطلات نماز بر اساس رساله‌های عملیه گفته می‌شود، باید در ادامۀ آن، از شرایط قبولی نماز نیز سخن بگویند. اگر داشتن طهارت برای نماز خواندن واجب است و جزء شرایط صحت فقهیِ نماز است، قهر نبودن با برادر یا خواهر مؤمن نیز از شرایط مقبولیت نماز عندالله است. توأم کردن توصیه‌های اخلاقیِ مبتنی بر روایات با احکام فقهیِ برآمده از استفتائات، می‌تواند گامی عملی در ارتقای اخلاقی و تربیتی جامعه باشد.

نکتۀ دیگر که شایان توجه است، دگرگون کردن نگرش عوامانه به احکام شرعی است. طرح فروع فقهی جزئی و پیچیده در بین مردم عامی، هرچند ممکن است در موارد بسیار اندک به درد آن‌ها بخورد، اما از سوی دیگر، علاوه بر باریک‌بین کردن عوام و دادن نگرش وسواس‌گونه به آن‌ها، موجب خواهد شد هرچه بیشتر توجهشان از لایه‌های عمیق دینی ـ که نیازمند تربیت است ـ غافل بماند و به لایه‌های سطحی دین ـ که سهل‌الوصول است ـ معطوف شود. اصولاً ذهن عوام، در کاوش در باب دین، ذهنی کنجکاو و جویای یقین است. ماجرای خرید گاو در بین مؤمنان بنی‌اسرائیل که در سورۀ «بقره» آمده، گویای این واقعیت است که مردم دوست دارند مسئولیت تمام افعالشان را به عهدۀ خدا یا پیامبر یا امام و یا روحانی بیندازند و همه‌چیز را از او بپرسند.

در مقابلِ مردم، وظیفۀ روحانیان، وادار کردن عامۀ مردم به تفکر و نگرش خردمندانه و مسئولانه است. مردم با انجام مو‌به‌موی احکام فقهی گمان می‌کنند وظیفۀ خود را در برابر شرع انجام داده‌اند و گاه این مسئله موجب می‌شود که از مهمّات اخلاقی مورد توصیۀ دین آن‌قدر غافل بمانند که شباهت خود به مسلمان واقعی را از دست بدهند و تنها نماز بخوانند و روزه بگیرند! هرقدر ما بتوانیم مردم را در دین اخلاق‌مدار سازیم، در واقع حسّ مسئولیت‌پذیری آن‌ها را در مقابل یکدیگر و نیز در مقابل خداوند، تقویت کرده‌ایم. عمل به حکم فقهی، حجیت شرعی را به دست می‌دهد و عمل به حکم اخلاقی، حجیت وجدانی را برمی‌سازد. این دو عنصر، نه در مقابلِ هم، که در کنار هم می‌توانند مؤمنانی خردمند و نمازگزارانی متخلق را به جامعه تحویل دهند.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. این نکته در نامه‌ای که امام خمینی1 خطاب به فرزندشان، سیداحمد خمینی; نوشته‌اند نیز آمده است.

2 . ماعون، آیات 4ـ7.

3 . فروع کافی، ج3، ص268.

4 . عنکبوت، آیۀ 45.


ادامه مطلب


[ شنبه 9 خرداد 1394  ] [ 6:21 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

آخرین نماز مدرّس

آخرین نماز مدرّس

94439828018895781066.jpg

مُدرّس بر سر سجاده‌اش می‌نشیند، نگاهش را دوخته به جایی و خاموش است. اِنگار كه در آن دَمِ واپسین، سراسر زندگی‌اش را مرور می‌كند، تا دورترین خاطره‌هایش را و حتی ضربه‌ی تركه‌ای را كه در شش سالگی به بازویش خورد و او را به نزد پدر بزرگ، به قمشه و بعد به اصفهان كشاند.

جانِ خسته‌اش انگار ، زخم تمام ضربه‌هایی را كه در سراسر عمر خورده به یاد می‌آورد با این حال در چهره‌اش طراوت و شادابی خاصی موج می‌زند زیرا به خوبی می‌داند آخرین ضربه كه برای همیشه او را به دیار دوست می‌فرستد در حال فرود آمدن است.

صدای اذان، مُدرّس را به خدا و دیگران را به خود باز می‌گرداند. جهانسوزی(شخصی كه برای قتل مدرس آمده بود) به تندی قوری را كه از روی سماور برداشته و در استكانی چای می‌ریزد و استكان را به خَلَج(همكارش) می‌دهد. خَلَج نیز گَرد پاكتی كوچك را در آن خالی می‌كند. استكان را در مقابل مُدرّس می‌گذارد و به او می‌گوید: بخور. مُدرّس استكان را بر می‌دارد و چای را در چند جُرعه می‌نوشد و با خونسردی سریعا به نماز می‌ایستد و در پیش رویِ كسانی كه داغ حسرت یك تعظیم او به دلشان مانده است، در برابر خدا به ركوع می‌رود، رو به دوست و پشت به دشمنان زانو می‌زند و به سجده می‌افتد. مستوفیان با نگرانی چشم دوخته است به او، مُدرّس نماز مغرب را به پایان می‌برد اما زهر هنوز اثر نكرده است. مُدرّس هنوز بر سجاده نشسته و ذكر می‌گوید. سه دژخیم با تعجب و وحشت به او خیره شده‌اند. در برابرش احساس ناتوانی می‌كنند. زهر را به او خورانده‌اند اما تلخی در كام و جان خودشان موج می‌زند. مستوفیان بیش از آن تاب نمی‌آورد بلند شده و مدرس را به زمین می‌اندازند، جهانسوزی و خلج نیز دست و پای سید را می‌گیرند. مُدرّس با صدای بلند شهادتین خود را می‌گوید. مستوفیان عمامه‌ مدرس را باز می‌كند و آن را بر گردن او می‌پیچد. آنگاه دو سوی عمامه را آن قدر از دو طرف می‌كشد تا راه لب، بر كلام سرخ مُدرّس بسته می‌شود. چشمانش به روی مُهر سجاده و لبانش به كلام خدا بسته می‌شود اما جلاّدان هنوز رهایش نمی‌كنند.

آن قدر عمامه را به دور گردنش نگه می‌دارند تا پیكر نحیف و رنج كشیده‌اش سُست می‌شود و ستاره بر آسمان سجاده می‌افتد همچون مولایش علی ـ علیه السّلام ـ در محراب خون.[1]

[1] . ستاره‌ای بر خاك، ص106.


ادامه مطلب


[ شنبه 9 خرداد 1394  ] [ 6:09 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

اخلاص شیخ عباس قمی

اخلاص شیخ عباس قمی

34674250262992546971.jpg

در یكی از ماه‌های رمضان با چند تن از رفقاء از ایشان (محدث قمی) خواهش كردیم كه در مسجد گوهرشاد اقامه‌ی جماعت را بر معتقدان و علاقه‌مندان، منت نهد، با اصرار و ابرام این خواهش پذیرفته شد و چند روز نماز ظهر و عصر در یكی از شبستان‌های آنجا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت روز به روز می‌افزود هنوز به ده نرسیده بود، كه اشخاص زیادی، اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد؛ یك روز پس از اتمام نماز ظهر به من كه نزدیك ایشان بودم، گفتند: من امروز نمی‌توانم نماز عصر بخوانم رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند در موقع ملاقات و استفسار از علت ترك نماز جماعت گفتند: حقیقت این است كه در ركوعِ ركعت چهارم، متوجه شدم كه صدای اقتداكنندگان كه پُشت سر من می‌گویند «یا الله یا الله ان الله مع الصابرین» از محلی بسیار دور به گوش می‌رسید، این توجه كه مرا به زیادتی جمعیت متوجه كرد، در من شادی و فرحی تولید كرد و خلاصه خوشم آمد كه جمعیت این اندازه زیاد است، بنابراین من برای امامت، اهلیت ندارم.[1]

[1] .فوائد الرضویّه، ج1، مقدمه محمود شهابی.


ادامه مطلب


[ شنبه 9 خرداد 1394  ] [ 6:05 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]