ام حمیده
ام حمیده
![]()
پس از وفات امام صادق علیه السلام، ابوبصیر آمد به ام حمیده تسلیتی عرض كند. ام حمیده شروع کرد به گریه کردن. ابوبصیر هم كه نابینا بود، شروع کرد به گریستن.
بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت: ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی، جریان عجیبی رخ داد. امام در یك حالی فرو رفت كه تقریباً حال غشوهای بود. بعد چشم هایش را باز كرد و فرمود: تمام خویشان نزدیك مرا بگوئید بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت نموده و همه را دعوت كردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی می كرد یك مرتبه چشمش را باز كرد، رو كرد به جمعیت و همین یك جمله را گفت: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة» هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسید. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم كرد.
شهید مطهری درباره این جمله حضرت می نویسد: امام نفرمود كه شفاعت ما به مردمی كه نماز نمی خوانند نمی رسد، آن كه تكلیفش خیلی روشن است، بلكه فرمود به كسانی كه نماز را سبك می شمارند، شفاعت ما نمی رسد! یعنی چه نماز را سبك می شمارند؟ یعنی وقت و فرصت دارد، می تواند نماز خوبی با آرامش بخواند، ولی نمی خواند. نماز ظهر و عصر را تا نزدیك غروب نمی خواند، نزدیك غروب كه شد می رود یك وضوی سریعی می گیرد و بعد با عجله یك نمازی می خواند و فوراً مهرش را می گذارد آن طرف، نمازی كه نه مقدمه دارد و نه مؤخّره، نه آرامش دارد و نه حضور قلب. طوری عمل می كند كه خوب دیگر این هم یك كاری است و باید نمازمان را هم بخوانیم. این خفیف شمردن نماز است.
این جور نماز خواندن خیلی فرق دارد با آن نمازی كه انسان به استقبالش می رود، اول ظهر كه می شود با آرامش كامل می رود وضو می گیرد، وضوی با آدابی، بعد می آید در مصلای خود اذان و اقامه می گوید و با خیال راحت و فراغ خاطر نماز می خواند. السلام علیكم را كه گفت فوراً در نمی رود. مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقیب می خواند و ذكر خدا می گوید.
این علامت این است كه نماز در این خانه احترام دارد. نماز خوانهائی هستند كه خودشان نماز را استخفاف می كنند، یعنی كوچك می شمارند، نماز صبحشان دَم آفتاب است، نماز ظهر و عصرشان دَم غروب است، نماز مغرب و عشایشان، وقتی است که چهار ساعت از شب گذشته است و نماز را با عجله و شتاب می خوانند.
...نماز را نباید استخفاف كرد، نباید سبك شمرد، نباید انسان كوشش بكند كه در نماز فقط به واجباتش قناعت بكند و بگوید خوب، برویم ببینیم فتوای مرجع تقلید چیست؟ آیا می گوید سه تا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر باید گفت یا یكی هم كافی است؟ خوب مجتهد باید فتوایش را بگوید. مجتهد می گوید یكی هم كافی است، احتیاط مستحبی این است كه سه تا گفته شود. دیگر ما نباید بگوئیم حالا كه گفته اند یكی كافی است ما هم یكی بیشتر نمی خوانیم. این فرار از نماز است.
ما باید طوری باشیم كه وقتی هم كه مجتهد به ما می گوید یكی واجب است و دو تای دیگر مستحب، بگوئیم ما مغتنم می شماریم و آن دو تای دیگر را هم می گوئیم.1
1 . آزادی معنوی، مرتضی مطهری، صص133-131، با اندكی تصرف.
ادامه مطلب
نماز رفع تکلیفی
نوع دیگر نمازخوانها که مشابه مورد قبلی، ولی یک درجه برتر از آن است، نمازی است که بر اساس احساس وظیفه بندگی به درگاه خالق متعال انجام میپذیرد. مشکل این نوع عبادت نیز این است که غالبا افراد دارای چنین تفکری، قائل به جایگزین برای چنین تکلیفی هستند و لذا قضای نماز و یا واگذاری آن به آینده و دوران پیری و ... از نمونه های رایج این نوع نماز است و تاخیر یا قضای نماز چندان مهم به نظر نمی رسد، مهم آن است که بالاخره بجا آورده شود، خواه اول وقت یا آخر وقت یا حتی پس از وقت و به صورت قضا.
این نوع نماز، یکی از مصادیق استخفاف به نماز است، که باعث ثبت گناه در پرونده انسان می شود، چون همانگونه که نماز نخواندن یك گناه بزرگ است، نماز را خفیف شمردن، استخفاف كردن و بی اهمیت تلقی كردن نماز هم گناه به شمار می رود. قرآن کریم پیرامون بهانههای بنی اسرائیل آن موقع که دستور ذبح گاوی به آنها داده شد و هر بار نکته ی جدیدی را بهانه می کردند، تا بالاخره وقتی تمام راههای بهانه جویی بسته شد، رفتند و گاو مدنظر را ذبح کردند، در اینجا قرآن کریم تعبیر عجیب و تکان دهنده ای دارد و درباره این عمل آنان می فرماید: فَذَبَحُوهَا وَ مَا كَادُوا يَفْعَلُونَ؛ گاو را از روی بی میلی ذبح کردند»1 گویا خداوند به ما هشدار می دهد که در پیشگاه قدس او، انجام دستورات الهی اگر از روی بی میلی، استخفاف و سبک شمردن امر خداوند باشد، مساوی و هم درجه ترک آن عمل است و ارزش چندانی برای آن قائل نیست، لذا می فرماید گاو را ذبح کردند، ولی گویا انجام ندادند.
1 . سوره بقره، آیه 71.
ادامه مطلب
نماز تقلیدی
اگر از بسیاری از مردم بپرسید که چرا نماز میخوانند، شاید نتوانند دلیل محکمی برای این عمل خودشان بیاورند و تنها به ذکر موارد و دلایل کلی اکتفا میکنند. گاه حتی دلیلی هم پشتوانه آن نیست، رفقا میخوانند، او هم می خواند؛ پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده از روز اول می خواندند و مقید به نماز بودند، او هم عادت کرده بخواند؛ محیط مدرسه و جمع دوستان هم از نماز خالی نبود، او هم با آنان همراه و همنوا شده است و ...
این نوع نماز تقلیدی اگرچه باید انجام پذیرد، ولی زیباتر می شد اگر به درجه ای فراتر از تقلید می رسید و با دلیل و برهان و همراه با روح تعبد عجین می گشت تا شاهد اثرات بهتر آن در زندگی می شدیم.
نشانه این نوع نماز این است که در مواردی که نماز قضا شود، چندان برای فرد اهمیت نداشته و بحران معنوی به شمار نمی رود. همچنین در مواردی هم که نماز مزاحم خوشی آنان باشد، یا مستلزم زحمت و مشقت زیاد- مانند دل کندن از گرمای پتو در زمستان- باشد، طبیعتاً نماز در جایگاه دوم اهمیت قرار می گیرد! ضمن این که اگر محیط هم چندان مساعد نباشد، تمایل جدی برای عَلَم کردن خیمه ی نماز در خود احساس نمی کند، به ویژه که احتمال نگاه ها و حرف های نیش دار و مخالف هم وجود داشته باشد!
تهیه مرکز تخصصی نماز
ادامه مطلب
یک نمونه نماز تقلیدی
یک نمونه نماز تقلیدی
![]()
دو ماه پس از شروع جنگ، ابراهیم به مرخصی آمد. با دوستان به دیدن او رفتیم. در آن دیدار ابراهیم از خاطرات و اتفاقات جنگ صحبت میکرد. اما از خودش چیزی نمیگفت. تا این که صحبت از نماز و عبادت رزمندگان شد. یکدفعه ابراهیم خندید و گفت: در منطقه المهدی در همان روزهای اول، پنج جوان به گروه ما ملحق شدند. آنها از یک روستا با هم به جبهه آمده بودند. چند روزی گذشت دیدم اینها اهل نماز نیستند!
تا اینکه یک روز با آنها صحبت کردم. بندگان خدا آدمهای خیلی سادهای بودند. آنها نه سواد داشتند نه نماز بلد بودند. فقط به خاطر علاقه به امام آمده بودند جبهه.
از طرفی خودشان هم دوست داشتند که نماز را یاد بگیرند. من هم بعد از یاد دادن وضو، یکی از بچهها را صدا زدم و گفتم: این آقا پیشنماز شما، هر کاری کرد شما هم انجام بدید. من هم کنار شما میایستم و بلند بلند ذکرهای نماز را تکرار میکنم تا یاد بگیرید.
ابراهیم به اینجا که رسید دیگر نمیتوانست جلوی خندهاش را بگیرد. چند دقیقه بعد ادامه داد: در رکعت اول وسط خواندن حمد امام جماعت شروع کرد سرش را خاراندن، یکدفعه دیدم آن پنج نفر شروع کردند به خاراندن سر!!
خیلی خندهام گرفته بود، اما خودم را کنترل کردم. اما در سجده وقتی امام جماعت بلند شد مهر به پیشانیش چسبیده بود و افتاد.
پیش نماز به سمت چپ خم شد که مهرش را بردارد. یک دفعه دیدم همه آنها به سمت چپ خم شدند و دستشان را دراز کردند. اینجا بود که دیگر نتوانستم تحمل کنم و زدم زیر خنده! 1
1 . نقل از وبلاگ، سلام بر ابراهیم، 8 /5/1390.
ادامه مطلب
