هدیه ای تقدیم به خدا
هدیه ای تقدیم به خدا
طبع انسان به گونه ای است که نسبت به محبت ورزی دیگران واکنش مثبت نشان داده، خرسند شده و احساس برانگیختگی احترام و انس نسبت به او می یابد. از بهترین جلوه های ابراز محبت، هدیه دادن است که در آموزه های دینی نیز بدان تأکید فراوان شده است؛ هدیه در اعیاد مختلف، سوغاتی آوردن و ... نمونه هایی از این قبیل است. اگرچه در نگاه نخست با شنیدن کلمه هدیه، همواره هدیه مادی به ذهن خطور می کند، ولی روشن است که گاه هدیه معنوی به مراتب بهتر و لذت بخش تر از هدایای مادی است، که چه بسا با گذر زمان مشمول فراموشی و خرابی می گردد. در هر حال رهاورد هرگونه هدیه ای، ایجاد و استحکام پیوند محبت و دوستی و ابراز علاقه درونی نسبت به طرف مقابل است.
آیا تا به حال به این فکر افتاده اید که به خدا هم هدیه بدهید؟ اگرچه ظاهر این سؤال کمی عجیب به نظر می رسد، ولی حقیقت این است که انسان نیز می تواند محبت و دوستی خود را به وسیله یک هدیه معنوی تقدیم پروردگار مهربانش نماید.
این هدیه معنوی در سخن امام باقر علیه السلام چنین آمده است: «إِنَّ صَلَاهََ اللَّیْلِ... وَ هِیَ هَدِیَّهُ الْمؤمن إِلَی رَبِّهِ فَأَحْسِنُوا هَدَایَاکُمْ إِلَی رَبِّکُمْ یُحْسِنِ اللَّهُ جَوَائِزَکُمْ؛ همانا نماز شب هدیه مؤمن برای پروردگارش می باشد، پس هدایای خویش به پروردگارتان را نیکو سازید تا خداوند نیز پاداش شما را نیکو گرداند».[1]
جالب است که می فرماید وقتی شما به خدا هدیه می دهید، خداوند هم به شما هدیه و پاداشی برتر خواهد داد که باعث روشنی چشم شما خواهد شد: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که روشنی بخش چشم ها است برای آنان ذخیره شده است به سزای اعمالی است که می کرده اند».[2]
از این رو علما و صالحان که به خوبی عظمت و شأن نماز شب را در پیشرفت و ترقی مادی و معنوی خود درک کرده بودند، همواره ملازم نماز شب بودند و بر انجام آن را بر خود لازم می دانستند، لزومی از سر عشق و دلدادگی به خدای مهربانی که هر لحظه می توان با او خلوت کرد و ناگفته های درونی را برای آن مهربان تر از مادر، واگویه کرد و حلاوت دوستی و عشق بازی با پروردگار را چشید. لذا در حالات حضرت امام خمینی(ره) نقل شده که ایشان در بيمارى، در صحت، در زندان، در خلاصى و در تبعيد حتى بر روى تخت بيمارستان قلب هم نماز شب مى خواند.
امام در قم بيمار شدند و به دستور پزشكان، مى بايست به تهران منتقل شوند. هوا هم بسيار سرد بود و برف مى باريد و جاده ها يخبندان بود. امام چندين ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بيمارستان قلب، باز نماز شب خواندند. شبى هم كه امام از پاريس به سوى تهران مى آمدند، تمام افراد در هواپيما خوابيده بودند و تنها امام در طبقه بالاى هواپيما، نماز شب مىخواندند و شما اگر از نزديك ديده باشيد، آثار اشك بر گونههاى مبارك امام حكايت از شب زندهدارى و گريههاى نيمه شب وى دارد.[3]
فرزند استاد شهيد مطهّرى نیز ضمن تشريح وقايع شب شهادت استاد چنين مى گويد: آن شبى كه خبر ترور را شنيديم، همگى تا صبح بيدار بوديم. ساعت 5/2 بعد از نيمه شب بود كه زنگ ساعتى كه ايشان را مطابق معمول براى نماز شب بيدار مى كرد، به صدا در آمد، ولى ديگر او در قيد حيات نبود. او نماز شبش را در ميان خون مطهرّش، زودتر از موعد نماز شب در تاريكى خيابان خوانده بود.[4]
این سنت و شیوه ی همیشگی عارفان و واصلان بارگاه دوست است که شب های خود را با یاد و نام خدا مزین نموده، توشه راه بر می گیرند، به گونه ای که حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله عليه به فرزندش چنین وصيت كرد: سجّاده اى كه 70 سال بر روى آن نماز شب به جا آورده ام و تسبيحى از تربت امام حسين عليه السلام كه با آن در سحرها به عدد دانه هايش استغفار كرده ام، با من دفن شود.[5]
و علاّمه طباطبايى- صاحب تفسیر گرانقدر المیزان- مى فرمودند: وقتی براى تحصيل به نجف اشرف مشرف شدم، به خاطر خويشاوندى، گاه گاهى به محضر «مرحوم قاضى» شرفياب مى شدم. روزى كنار در مدرسهاى ايستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى كردند. وقتى به من رسيدند، دست خود را روى شانه من گذاردند و گفتند: «اى فرزند! دنيا مى خواهى نماز شب بخوان! و آخرت مى خواهى نماز شب بخوان!».
[1]. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 328 .
[2]. سوره سجده، آیه 17.
[3]. سرگذشت هاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى، ج 2، ص 151و150.
[4] . نک: داستان هاى شيرين از نماز شب، سيد عبدالله حسينى. نیز نک: طهارت روح، ص 378.
[5] . وصيت نامه آيت اللّه مرعشى نجفى، ص 19.
ادامه مطلب
سفارش پدرانه
سفارش پدرانه
![]()
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت اللّه العظمی امام خامنه اى دامت ظله العالى، در اهميّت نماز شب مى فرمايند: نماز شب بخوانيد و آن هم نماز شب با توجّه، نماز شبى كه مى فهميد چه مى كنيد، نه نمازى كه در آن توجّه نباشد. نماز شب بايد با توجه و عنايت باشد. اثر نماز شب در شما كه جوان هستيد، بسيار زيادتر از نماز شبى است كه من مى خوانم. اين اثرات را حفظ كنيد و چيزهايى كه براى هدف و تكاملتان لازم است فرا بگيريد و ايام را از دست ندهيد كه اين ايّام و اين فرصتها قابل بازگشت نيستند.1
1 . درس اخلاق مقام معظم رهبرى، ص 48، به نقل از كتاب سجاده عشق، نوشته محمد مهدى عليقلى، ص 9.
ادامه مطلب
صلا زدند که برگ صبوح ساز کنید
صلا زدند که برگ صبوح ساز کنید به ساز مرغ سحر ترک خواب ناز کنید
میخمار شکن میدهند کز سرها خمار چون شکن زلف یار باز کنید
سرود بدرقهی کاروان شب خوانید در ای قافلهی صبح پیشواز کنید
به ساز زهره، سماوات میدهد پیغام که گوش دل به مناجات اهل راز کنید
وضو به چشمهی صهبای صبحدم سازید به سوی قبلهی میخوارگان نماز کنید
چو بلبلان بهاری به اهتزاز نسیم هوای شور و نوایی به سوز و ساز کنید1
1 . شهریار
ادامه مطلب
لوازم قرب الهي
لوازم قرب الهي
نماز بهترين وسيله كسب قرب الهي است. هر اندازه نماز با توجه بيشتري باشد، قرب حاصل شده از آن فزونتر است. نزديك شدن انسان به خدا و اتصال قلبي به او، بركاتي دارد كه لازم است مورد توجه قرار گيرد:
الف. معرفت قلبي به نيازمندي خود و بي نيازي خدا
شناختهاي انسان به دو دسته قابل تقسيم است: شناخت غير مستقيم يا با واسطه (علم حصولي) و شناخت مستقيم يا بيواسطه (علم حضوري). شناختهاي ما از امور مادي جهان از نوع اول است. ما نسبت به ماه و خورشيد و آسمان و ستارگان علم داريم؛ به اين معنا كه تصوري از آنها در ذهن يا نفس ما موجود است؛ اما خود اين موجودات خارج از ما هستند. اين نوع دانش، علم حصولي يا باواسطه نام دارند. اما برخي شناختها بيواسطهاند؛ مانند شناخت ما نسبت به خود و حالات خود؛ مانند ترس و غم و شادي خود. ما با شهود دروني از خود آگاه ميشويم، نه از راه مفاهيم ذهني. اما آگاهي ما نسبت به رنگ، شكل و ساير ويژگيهاي بدنيامان، چنين نيست. آنها را از راه ديدن و لمس كردن و تصور ذهني ميشناسيم و لذا از اعضای درون بدن خود خبري نداريم چون آنها را نميبينيم. شما وقتي ميگوييد "من خسته يا گرسنهام" درك شما نسبت به "من" از راه حواس ظاهري نيست؛ بلكه با علم حضوري است. گاهي به جاي اين واژه، از واژه "معرفت قلبي" استفاده ميشود. در اينجا هم منظور از قلب، عضو صنوبري داخل سینه نيست؛ بلكه منظور همان نفس انساني است.
يكي از لوازم قرب معنوي به خدا يا اتصال معنوي به او تقويت شناخت قلبي ما نسبت به اوست. به طور طبيعي وقتي كسي به چيزي نزديك يا متصل ميشود، او را بهتر ميشناسد؛ لذا نزديكي به خدا سبب معرفت بيشتر خدا ميشود. بالاترين قرب به بالاترين درجه معرفت حضوري يا قلبي خدا منتهي ميشود و وقتي خدا به درستي شناخته شود عظمت او و وابستگي تام ما به او شناخته ميشود. در چنين حالي است كه انسان بالاترين كمال را در عاليترين سطح عبوديت و بندگي خدا مييابد و رضاي او را بر هر چيز ترجيح ميدهد و بدینرو به اوج توكل، تفويض و رضا ميرسد و خود را در او فاني ميسازد.
ب. تشابه اختياري صفات انسان با خداوند
از لوازم قرب الهي اين است كه انسان به صفات الهي نزديكتر ميشود و از صفات حيواني فاصله ميگيرد. البته بيترديد انسان هرگز نميتواند صفات كمالي خدا را در سطح وجودي او كسب كند؛ زيرا او مانندی ندارد "لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء"1؛ بلکه منظور اين است كه انسان مرتبة بسيار نازلي از صفات غير انحصاري خدا را ميتواند كسب كند. برخي صفات مانند علم، قدرت، و اراده استقلالي خداوند، براي انسان قابل وصول نيستند؛ اما در سايه عبوديت ميتوان به درجهاي از قدرت، بخشش، رحمت و اراده غير استقلالي و وابسته به خدا دست يافت. بدين ترتيب منظور از نزديك شده به خدا، قرب وجودي به اوست؛ يعني وجود ما به گونهاي شود كه درجة بسيار نازلي از صفات الهي كه اختصاص به خدا ندارد، در ما راسخ شوند.
[1] . هيچ چيز مانند او نيست. (شوري:42).
ادامه مطلب
