مؤدب بودن نمازگزار در محضر آفریدگار متعال

مؤدب بودن نمازگزار در محضر آفریدگار متعال
 
44425142186597399547.jpg
مؤدب بودن نمازگزار در محضر آفریدگار متعال، یکی از مسایلی است که اسلام به آن اهمیت بسیاری داده است. امام سجاد علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:
«و حق الصلاة أن تعلم أنها وفادة إلی الله عز و جل، و أنک فیها قائم بین یدی الله عز و جل فإذا علمت ذلک قمتمقام الذلیل الحقیر، الراغب الراهب، الراجی الخائف، المستکین المتضرع، و المعظم لمن کان بین یدیه بالسکون و الوقار، و تقبل علیها بقلبک و تقیمها بحدودها و حقوقها.
حق نماز این است که بدانی نماز، وارد شدن بر خدای عز و جل است و تو با نماز در پیشگاه خداوند عز و جل ایستاده‌ای، پس چون این را دانستی، باید همچون بنده‌ای ذلیل و حقیر، راغب و راهب و امیدوار و بیمناک وبینوا و زاری کننده باشی و به احترام کسی که در مقابلش ایستاده‌ای با آرامش و وقار بایستی و با دل به نماز رو کنی و آن را با رعایت شرایط و حقوقش، به جای آوری
جناب شیخ درباره ادب حضور می‌فرماید:
«شیطان همیشه می‌آید سراغ انسان، یادت باشد که توجه خود را از خدا قطع نکن، در نماز مؤدب باش.در نماز باید همانند هنگامی که در برابر شخصیت بزرگی خبردار ایستاده‌ای باشی، به گونه‌ای که اگر سوزن هم به تو بزنند تکان نخوری
این سخن را جناب شیخ به فرزندش در پاسخ این سؤال که: شما موقعی که نماز می‌خوانید لبخند می‌زنید، فرموده است. فرزند جناب شیخ می‌گوید:
من حدس می‌زنم که لبخند ایشان به شیطان است، که با لبخند به او می‌گوید: زورت نمی‌رسد!
شیخ معتقد بود که هر حرکتی خلاف ادب در محضر آفریدگار، معلول وسوسه شیطان است و می‌فرمود:
«شیطان را دیدم بر جایی که انسان در نماز، می‌خاراند، بوسه می‌زند!!»
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «فضل الوقت الأول علی الآخر کفضل الاخرة علی الدنیا؛ فضیلت اول وقت (نماز) بر آخر وقت، همچون فضیلت آخرت است بر دنیا
 
منبع:
کتاب کیمیای محبت،‌ حجة الاسلام محمدی ری شهری

 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

روایتی از پیامبر اکرم (ص) درباره نماز

روایتی از پیامبر اکرم (ص) درباره نماز

98437317845362130659.jpg 

پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه وآله فرمود: هیچ یک از مردم نمی‏خوابد مگر این که فرشته‏ای بر او نگهبان است و هر شب دوبار او را از خواب بیدار می‏کند و می‏گوید: ای بنده خدا! برخیز برای یاد خدا (و مناجات و نماز شب) مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ذیل این روایتمی نویسد: این اخبار را انکار نکن، من خدا را شاهد می گیرم که از شب زنده داران و متهجدین، کسی را می شناسم که صدای فرشته‏ ای که او را در هنگام سحربیدار می ‏کند می ‏شنود که به او به لفظ آقا خطاب می‏ کند و او برای ذکر خدا و نماز شب برمی ‏خیزد.

«تصور می ‏شود که این شخص که برای اقامه نماز شب با صدای فرشته بیدار می‏ شود خود میرزا جواد آقا است که برای پرهیزاز خودستایی این حقیقت را به این عبارت بیان کرده است. او جز خدا و خواست او هوایی در سر نداشت و به چیز دیگری نمی اندیشید.

 منبع : کتاب هزار و یک نکته درباره نماز، حکایت 605.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

سؤال امام خمینی رحمه الله از بچه‌ها در مورد نماز

سؤال امام خمینی رحمه الله از بچه‌ها در مورد نماز

46005300297206537719.jpg

«امام خمینی رحمه الله عقیده داشتند که پیش از رسیدن سن تکلیف باید کارهای خوب و بد و مسئله‌های شرعی را به بچه‌ها گفت. گاهی که پسر هشت ساله‌ام را می‌دیدند، می‌گفتند: نمازت را خوانده‌ای؟ من می‌گفتم: آقا او هنوز به سن تکلیف نرسیده است. آقا می‌گفتند: بچه‌ها قبل از سن تکلیف باید رو به نماز بایستند تا عادت کنند. اما بعد از سن تکلیف مگر کسی جرئت می‌کردبیدار باشد و نمازش را نخواند. امام نمی‌توانستند تحمل کنند که مکلف نمازشرا قضا کند؛ البته برای بچه‌ها پیش نیامده بود. هروقت که بچه‌ها را می‌دیدند، می‌پرسیدند: نمازت را خوانده‌ای؟ اگر نخوانده بود، جانمازشان را می‌دادند و می‌گفتند: برو وضویت را بگیر و بیا نمازت را بخوان. بعد از نمازنصیحت می‌کردند و می‌فرمود: اگر همین نماز را سر وقت می‌خواندی، چقدر بهتربود و خدا هم خوشش می‌آمد».1

پی نوشت:

1. قصه‌های نماز، ص 88؛ امام در سنگر نماز، ص 101.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

میانه‌روی در تربیت نمازگزار

میانه‌روی در تربیت نمازگزار

49952188902366537036.jpg

امام صادق علیه السلام فرمود: «شخص مسلمانی که در همسایگی او مردی نصرانی بود، او را دعوت به اسلام و مزایای ایمان آوردن را برایش تشریح کرد.نصرانی ایمان آورد. سحرگاه، مرد مسلمان به درِ خانه نصرانی تازه‌مسلمان، رفت و در را کوبید. همسایه‌اش بیرون آمد. گفت: برخیز وضو بگیر تا با هم به مسجد برویم و نماز بخوانیم. آن مرد وضو گرفت؛ لباس‌هایش را پوشید و با او به مسجد رفت. قبل از نماز صبح، مرد مسلمان هرچه خواست، نماز خواند؛ او هم از رفیق خود پیروی کرد. نماز صبح را خواندند. پس از آن نشستند تا آفتاب سر زد. نصرانی خواست به منزلش برگردد که مسلمان گفت: کجا می‌روی؟ روز کوتاه است و تا نماز ظهر و عصر چندان فاصله‌ای نیست. او را نگه‌داشت تا نماز عصر را نیز خواند. خواست از جا حرکت کند که مرد مسلمان گفت: از روز چیزی نمانده، نزدیک غروب است و دوباره او را نگه‌داشت تا نماز مغرب را هم خواندند. بعد گفت: وقت نماز عشا نزدیک است. نماز دیگری مانده است. آن را همبخوانیم، بعد خواهی رفت. پس از نماز عشا از یکدیگر جدا شدند. روز بعد هنگام سحر دوباره در خانه او رفت. به نصرانی تازه‌مسلمان شده گفت: حرکت کن تا برای نماز به مسجد برویم. مرد پاسخ داد: من فقیر و عیالمندم. برای دین، کسی را پیدا کن که از من، فارغ‌تر باشد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: به این روش، او را در دین داخل کرد و با زیاده‌روی و تحمیل بی‌جا او را از دینبیرون کرد».1

پی نوشت:

1. داستان‌های نماز، ص 41؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 160.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 11:47 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]