پس از درگذشت مرجع و زعیم بزرگ شیعه; مرحوم آیت الله بروجردی - که رهبری فرزانه و روشن بین بوده و از نفوذ کلام در میان اقشار گوناگون ملت برخوردار بوده است - شاه از انقلاب سفید! سخن به میان آورد . در حقیقت فقدان رهبری و مرجعیت دینی در ایران، مقارن با تغییر سیاستهای برون مرزی امریکا، پس از انتخاب شدن "کندی" به عنوان رئیس جمهور مورد حمایت دموکراتها بود . چنان که تاریخ حاکمیت امریکا نشان می دهد; پروژه فضای باز سیاسی پیوسته مدنظر حاکمان پس از بن بستهایی بوده است که سیاست خارجی آن کشور دچار آن گشته است . ناکامی بازی گران سیاسی و نظامی امریکا در کشور ویتنام، زمینه فراهم آوردن اصلاحات سیاسی و اقتصادی در آغاز دهه چهل در ایران گشت . امام خمینی با طرح این پرسش: "کدام انقلاب؟! کدام ملت؟! "3 در اوج نهضت سیاسی خویش - که رهبری در تبعید را سبب گشت - در واقع مشروعیت حاکمیت و دولت و مجلس شورای اسلامی را زیر سوال برد . از آن پس حوزه و روحانیت در چالش با سیاستهای غرب گرایانه حاکم قرار گرفت و با جریان روشنفکر نوظهوری همراه گشت که از غرب زدگی 4 و پیامدهای روانی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن سخن می راند . چنانکه از عنوان اصلاحات پیداست; به خصوص در فضای اجتماعی دهه چهل، که کشور ما به رغم گذشت سالیان دراز پس از ایده خیرخواهانه اصلاحات از سوی امیرکبیر همچنان از کاروان زمان و تحولات گسترده زندگی عصر حاضر، عقب مانده بود و چشم به راه نجات بخش! به آسانی امکان مقابله با آن نبود . چراکه اتهام سنگینی متوجه مخالفان، به ویژه در سنگر اعتقادی بود . اگر امام بی درنگ به پیکار با اصلاحات ارضی می پرداخت، بی گمان در رسانه های دستگاه حاکمه، جانبداری یک مرجع شیعه از زمین خواران بزرگ تبلیغ می شد . تقابل درونی روشنفکران که تا دهه نزدیک به انقلاب کشیده شد، به خوبی از همین حقیقت پرده می افکند . برخی از آنان، نقد و طرد ما شنینیزم را به معنای نفی پیشرفت و بهره وری از تجربه ها و آموزه های معاصر در صنعت و فرهنگ تلقی می کردند . از منظر این جماعت، مبارزه با غرب زدگی و به ریشخند گرفتن اصلاحات ارضی شاه، نوعی کهنه اندیشی و تحجر وانمود می شد و روشنفکران خودباور جامعه را طرفدار فئودال ها و فئودالیزم معرفی می کردند . از این رو پس از طرح لایحه " انجمنهای ایالتی و ولایتی" در سال 41، و به ویژه به هنگام اعلام رفراندوم اصول شش گانه موسوم به انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم، در همان سال - که یاد آور طرح اصلاحات ارضی در سال پیش بود - مبارزه امام، چهره آشکار خود را نشان داد . سخن و رهنمون رهبری در این مقطع، معطوف به استقلال کشور، و نیز اتهام زدایی از نهضت بود، که در پرتو آیین اسلام صورت می گرفت: "قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است . استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست هاست" . 5 "صدسال است [که این کشور، وزارت] فرهنگ و دانشگاه دارد، ولی دکتر ندارد، مهندس ندارد"6 "علما با چه امر اقتصادی مخالفند؟ شما سد خواستید بسازید، جلوتان را گرفتند؟ کارخانه خواستید وارد کنید، نگذاشتند؟ "7 جریان اصلاحات ارضی شاه - که ریشه در منافع بیگانگان دارد نه مصالح فرزندان این مرز و بوم - در اشاره های روشن و هدایت گرانه امام خمینی تجلی کرده است . بدین سان با این تحلیل افشاگرانه به دست می دهد که مخالفت با انقلاب و اصلاحات حاکم شکل می گیرد نه با آن چه به نفع مردم بوده و خاستگاه ملی داشته و برآمده از خودباوری تحصیل کردگان و کارگران و کشاورزان می باشد . اما پس از رشد نهضت و در دوران تبعید، بارها از اصلاحات ارضی و ماهیت و اهداف آن در آثار شفاهی و مکتوب رهبر فقید انقلاب سخن رفته است . "اینها به اسم "اصلاحات ارضی"، زراعت ایران را به باد دادند یعنی دهقان و رعیت بیچاره را بیچاره [تر] کردند که دیگر نتوانستند اینها بمانند در مزرعه های خودشان . از آنجا کوچ کردند و آمدند به تهران . و اطراف شهر تهران [در حلبی آباد] به وضع بدی زندگی می کنند . "8 در این افشاگری، پدیده مهاجرت روستایی ها خاطرنشان می شود که از بدحادثه به شهرهای بزرگ، به خصوص پایتخت هجوم می آورند، و به تعبیری پناهنده می شوند . کشاورزانی که هنوز دل و دیده در گرو زمین و طبیعت و زادگاه خود دارند، ناخواسته با شهر و شهرنشینی رو به رو می شوند بی آنکه ساختار روانی و شخصیتی متناسب با آن همه را داشته باشند . و از طرفی آینده تاریک و نامعلوم سکونت در پایتخت، و عدم دسترسی به شغل و درآمد و مسکن و فرهنگ مطلوب، و تن دادن به وضع تحمیلی شهر و خودباختگی ها، از نسل پاک دل کشاورز ایرانی، عناصری می سازد که از خود بیگانه اند . حلبی آبادهای دوران اصلاحات ارضی شاه - که زن و مرد و کودک و کهن سال، جملگی اسیر فقر وجهل بوده و بی نصیب از امنیت و بهداشت و تغذیه مناسب بوده اند - جلوه هایی از آن به شمار می آمد . "نقشه برای نابودی کشاورزی [ایران دارند] ... وقتی قنات ها خشک شد; زراعت نمی شود، وقتی زراعت نشد، مردمش کوچ می کنند و می آیند به [سمت] فقر و فلاکت در تهران یا در یک شهر دیگری و تعهد در این کار هست که مردم را جمع کنند در شهرها که مبادا در دهات مخالفت شروع بشود و [در] دهات مشکل است مهارش ... کوهستانی ها ... بختیاری ها ... و بلوچ ها ... را می خواهند کوچ بدهند به شهرها تا بتوانند اینها را کنترل کنند ... حالا یا این است [علت اصلاحات ارضی] ... یا ... [این که] همه [منابع و ذخائر کشور] را به دست چپاول گرهای غرب و شرق بدهند . "9 در آنچه گذشت، تحلیلهایی سیاسی صورت گرفته است که در حقیقت، پشت پرده سیاست حاکم بر ایران را نشان می دهد . امام، ویرانی مزرعه ها و خلوت روستاها را، یک هدف سیاسی دانسته است . از آنجا که در اندیشه و ذهن و جان روستایی ها و کوهستانی ها، صفا و روشن بینی وجود داشته و نیز برخوردار از روحیه ظلم ستیزانه بوده اند، می توانست در درازمدت برای رژیم حاکم تهدیدی نگران کننده به شمار آید . از این رو سبب کوچیدن آنان به شهرهای کوچک و بزرگ فراهم آمده تا در زندگی مصرفی و ماشینی روزمره، به نوعی"الینه" شوند . البته این سیاست، در واقع استمرار همان شیوه معمول سیاسی حکومتهای گذشته همچون صفویه و قاجاریه می باشد; که کردها و ترکها را به کوچ اجباری و اسکان در ایالتهای دوردست مانند خراسان وامی داشت . بدین سان، اصلاحات ارضی شاه، عاملی در روند خنثی سازی هسته های ضد استبدادی - که در پی بیدادگری ها، آرام آرام شکل گرفته و به جنبش جمعی مدد خواهند بخشید - تلقی می شود . در تحلیل دیگر، مقوله غارت گری دولتهای استعمارگر خاطرنشان می شود که از سده های پیشین، ایرا ن و دیگر کشورهای مسلمان را به سمت و سوی انحطاط و فقر و وابستگی سوق داده اند . پیداست که با به ویرانی کشیدن روستاها، امکان بررسی و کشف و یغمای ذخائر زیرزمینی در جای جای کشور پهناور ما، فراهم آمده و مواد اولیه کارخانه ها و ماشینهای تولید غرب تامین گشته است . افزون بر این که ایران را بازار کالاهای مصرفی خویش ساخته و با بهره وری از روان شناختی و جامعه شناختی، سعی در جذب سلیقه ها و گروه های ایرانی نموده اند . "اینها [استعمارگران] راه پیدا کردند به ایران; به شرق، و مطالعات کردند در حال [ملتهای] شرق . آن وقت اینها فهمیدند که [این سرزمینهای آسیایی] یک لقمه چربی است . شرق دارای مخازن و معادن است و باید این را به هر طوری که هست ... ببرند و نگذارند که مردم خود آن دیار استفاده کنند . "10 با این نگاه واقع بینانه - که ریشه در تاریخ روابط سیاسی غرب و شرق دارد و اندیشه وران مغرب زمین نیز بدان گواهی داده اند - دیگر نمی توان در ماهیت استکباری انقلاب و اصلاحات ارضی شاه تردید داشت و آن را در جهت حمایت از کشاورزی و کشاورزان ایرانی تلقی نمود . کشوری که به کلی از لحاظ صادرات کالا به صفر گراییده است و اقتصاد آن در رابطه با نفت تعریف و محدود می شود، نمی تواند مدعی استقلال و آبادانی و آسایش کشت کاران خویش باشد . فزونی و گستره واردات کالای گوناگونی غربی به مرزهای شرقی; به خصوص ایران پس از اصلاحات ارضی، از بی حاصل بودن تقسیم زمین میان کشاورزان تهی دست و محروم از دست یابی به ابزارهای کاشت و برداشت، حکایت دارد . سیر نزولی محصولات کشاورزی در دهه های پس از انقلاب سفید! به روشنی از ضریب کاری سیاسی حاکم خبر می دهد . "جریانی امریکایی زیرپوشش "اصلاحات ارضی ["در ایران پدید آوردند]، همه می دانند که کشاورزی ما را [شاه نابود کرد] ... همین خیانتی که شاه کرد; به اسم اصلاحات ارضی، کشاورزی ما را به زمین زد و امریکا نفع اش را برد ... یک مقدارش [را] هم صهیونیسم [به یغما برد . "] 111 - امام و اصلاحات ارضی


