هنگامى كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به مدينه هجرت كرد، جمعى از مسلمانان نيز به مدينه هجرت كردند، اين مسلمانان در مدينه، نه خانه داشتند و نه مال و ثروتى كه بتوانند با آن، زندگى خود را تأمين كنند، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آنها را در كنار مسجد، پناه ديوار مسجد جا داده بود، و به آنها -اصحاب صفّه- مىگفتند، زيرا آنها در صُفهها يعنى در زير سايبانهاى ساده كنار مسجد زندگى مىكردند، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله با آنها گرم مىگرفت و مانند رفيق صميمى با آنها رفتار مىكرد و گاهى براى آنها غذا مىبرد، و كنار آنها مىنشست و هم صحبت مىشد، و گاهى آنها نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مىآمدند، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مقدم آنها را گرامى ميداشت و مونس و همدم آنها گرديد.
در اين ميان، گاهى بعضى از ثروتمندان مسلمان مدينه، نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىآمدند، وقتى كه آن حضرت را همدم آن مسلمانان فقير مىديدند، اين كار را ناپسند مىدانستند، و دوست داشتند كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله شأن و مقام خود را حفظ كند و با آنها همدم نشود.
روزى يكى از اصحاب صُفّه، نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود، و به قدرى به آن حضرت نزديك شده بود كه (مانند فرزندى كنار پدرش) به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله چسبيده بود و با آن حضرت سخن مىگفت، در اين وقت يك نفر از مسلمانان مدينه آمد، ولى نزديك نيامد بلكه در فاصله دور نشست، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به او فرمود: -پيش بيا-. او پيش نيامد.
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به او فرمود: -گويا مىترسى از فقر اين شخص چيزى به تو بچسبد كه جلو نمىآيى؟-
او عرض كرد: -اين افراد (تهيدست و هيچ ندار) را از حضور خود دور كن- از آنجا كه اعتراض كنندگان، شخصيّت را در مال و ثروت و مقام، مىدانستند، و عظمت روحى آن مردان مهاجر را نمىديدند كه همه زندگى خود را به خاطر پيروزى اسلام، فدا نمودهاند، و از آنجا كه آنها فكر طبقاتى در سر مىپروراندند، و همنشينى با فقرا را عار مىدانستند، آيه 52 و 53 سوره انعام در ردّ پيشنهاد آنها نازل گرديد.
در آيه 52 مىخوانيم: وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظّالِمينَ (6أنعام/52) و كسانى را كه پروردگارشان را بامدادان و شامگاهان [به نيايش] مىخوانند [و] خشنودى او را مىجويند [از خود] مران، چيزى از حساب آنان بر تو و چيزى از حساب تو بر آنان نيست كه برانيشان و از ستمكاران شوى.
آنان را كه صبح و شام خدا را مىخوانند و جز ذات پاك او نظر ديگرى ندارند (يعنى اصحاب صُفه را) از خود دور مكن، نه حساب آنها بر تو است و نه حساب تو بر آنها (پس دليلى ندارد كه آنها را از خود دور كنى.) اگر آنها را از خود برانى از ستمگران خواهى بود.
به اين ترتيب، اسلام بر فكر امتياز طبقاتى، خطّ بطلان كشيد، و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله عملاً با افرادى كه روح و فكر اسلامى داشتند گرچه تهيدست و نادار بودند همدم و رفيق مىگرديد و زبان حال و قالش اين بود كه:
ما درون را بنگريم و حال را
نى برون را بنگريم و قال را
منبع
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 فروردین 1390 ساعت 2:42 PM
| نظرات (0)