ج) زهد نبوی
در متوی اسلامی – به ویژه در مباحث اخلاقی، عرفانی – موضوعی به نام «زهد» و «زاهد» بیان شده است. که متأسفانه برداشت نادرست از آن به عمل آمده و در گفتار و رفتار برخی از مسلمانان ، مشاهده میشود و آن، ترک دنیا و بسنده کردن به امور ناچیز مادّی است ! و حال آن که در احادیث و سیرة معصومان: «زهد، به معنای عدم دلبستگی به دنیا و مظاهر مادّی آن است.»
ممکن است عدّهای برداشت ناصحیح خود را به سیرة عملی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام استناد بدهند؛ لذا در مقام پاسخ ، میگوییم:
اوضاع نا به سامان زندگی اقتصادی مسلمانان صدر اسلام و نیز سرپرستی حکومت اسلامی، ایجاب میکرد که این دو بزرگوار، از کم ترین امکانات مالی ( خوراک، پوشاک، مسکن و غیره) استفاده کنند؛ امّا بعد از سپری شدن آن دوره و پیدایی رفاه نسبی – مثلاً در عصر زندگی امام صادق7 – معصومان : هم به قدر کفاف، از خوراک و پوشاک بهتری ، برخوردار بودند.[34]
و جالب است بدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله مفهوم حقیقی «زهد» را این گونه بیان فرموده است:
«الزّهادة فی الدّنیا لیست بتحریم الحلال ....؛ زهد داشتن در دنیا، به این نیست که حلال را بر خود حرام کنی یا مال خود را تلف سازی؛ بلکه زهد، این است،که به آنچه در دست داری، بیشتر از آنچه نزد خداست ، اعتماد نداشته باشی .....»[35]
امام علی علیه السلام در ضمن پرسش و پاسخ با یک یهودی و تایید زهد عیسی7 فرمود:
«و محمّد 9 أزهد الانبیاء ...؛ ولیکن حضرت محمّد9 از همة پیامبران زاهد تر بود. زیرا وی کنیزها و همسرانی داشت؛ با این حال ، هیچ وقت سفرهای که در آن طعامی باقی مانده باشد، برچیده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جوین هم سه شبانه روز متوالی سیر نشد.»[36]
و نیز در روایتی میخوانیم که :
«و کان رسول الله9 لاینظر الی ما یستحسن من الدّنیا؛ پیامبر صلی الله علیه و آله به متاع دنیا، که موجب دلبستگی و شیفتگی [مردم] است، نظر نمیافکند.»[37]
د) سرای ضیافت
هر روز، افراد زیادی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله شرفیاب میشدند و نیازهای مادّی و معنوی خود را مطرح میکردند؛ در این میان طبقة مستضعف، چشم امیدشان به پیامبر رحمت و محبّت بود و آن حضرت نیز بیشتر با این گروه نشست و برخاست داشت و همواره با دیدة احترام و تکریم به آنان مینگریست.[38] امام صادق7 در توصیف پیامبر صلی الله علیه و آله و «راز مزاح» حضرت با اصحاب، میفرماید:
«از رأفت و مهر پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که با یارانش «مزاح» میکرد تا عظمت و ابّهتش، دل آنها را نگیرد و بتوانند به او نگاه کرده و حوائج خود را بازگویند.»[39]
سیرة رسول خدا9 با ارباب رجوع – به ویژه نیازمندان – چنین بود:
- هر کس برای حاجتی نزدش میآمد، چه آزاد و چه غلام و کنیز، جهت رفع گرفتاریاش اقدام میکرد.[40]
- هر گاه مشغول نماز بود و کسی کنارش مینشست ، نماز خود را با تخفیف و اختصار به پایان میرساند و به سوی آن شخص برمیگشت و میپرسید:
«ایا حاجتی داری؟»[41]
- هرگز در پاسخ به درخواست محرومان واژة «نه» را به کار نبرد؛ بلکه اگر چیزی (غذا ، لباس و پول ) نزدش بود، عطا میکرد و گر نه با مهربانی میفرمود:
«خدا برساند؛ ان شاء الله جور میشود.»
آن حضرت در این باره میفرماید:
«من سئلنا لم ندّخر عنه شیئاً نجده؛ هر کس از ما درخواستی بکند، اگر چیزی داشتیم، از وی دریغ نخواهیم کرد.»[42]
«لو کان لی مثل اُحد ذهباً ...؛ اگر به اندازة کوه اُحد «طلا» داشته باشم، دوست دارم پس از سه روز چیزی از آن به نزد من نباشد، مگر مقداری که برای قرضی ذخیره کرده باشم.[43]
جالب است بدانیم که:
رسول خدا9 هرگاه پول و غذایی نزدش نبود، بیشتر از هر جایی دیگر، نیازمندان را به خانة امام علی علیه السلام می فرستاد و اهل بیت: نیز آنان را به نیکی پذیرا میشدند.[44]
و نکتة دیگر، این که:
اصحاب در اوقاتی از شبانه روز، به خانة پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و ناهار و شام میخوردند و دیر وقت به خانه های خود برمیگشتند و حضرت نیز از شرم و حیا ، به آنان چیزی نمیفرمود . این مسأله، باعث میشد که پیامبر صلی الله علیه و آله و خانوادهاش از استراحت و کارهای خود بازبمانند؛ لذا با نزول ایهای ( احزاب /53 ) این موضوع به مسلمانان یادآوری شد.[45]
عایشه میگوید:
روزی گوسفندی ذبح کردیم و پیامبر صلی الله علیه و آله تمام قسمتهای گوشت را به دیگران انفاق نمود و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند؛ لذا به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم: از گوشت گوسفند فقط کتف آن باقی ماند! حضرت فرمود:
«هر آنچه انفاق کردیم، باقی است غیر ازاین کتف .»[46]
امام صادق7 میفرماید :
ویژگی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که : هر کس از وی چیزی از مال دنیا میخواست، به او عطا میکرد. لذا یک روز، زنی فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد و گفت: برو و از حضرت کمکی بخواه و اگر فرمود :
« چیزی نزدم نیست.»
بگو: پیراهنت را به من بده . وقتی پسر، خدمت رسول خدا9 آمد و پیراهن را درخواست کرد، حضرت لباسش را درآورد و به او بخشید....[47].
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و «کمک مالی» درخواست کرد، حضرت فرمود: «فعلاً نزد من چیزی نیست؛ ولیکن با من بیا تا اگر چیزی به ما رسید، به تو بدهیم.»
عمربن خطّاب گفت : ای پیامبر! همانا خداوند که شما را به چیزی که قدرت آن را ندارید، مکلّف نکرده است. پیامبر 9 سخن عمر خوشش نیامد؛ در این موقع، مرد نیازمند عرض کرد: انفاق کن و به جهت کمی، از صاحب عرش نترس [زیرا خداوند، مقدار کم را هم قبول میکند].
رسول خدا9 از این سخن خوشش آمد و تبسّم کرد و آثار خوشحالی در چهرهاش نمایان شد[48].
در یکی از روزهای بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله – که به رحلت حضرت انجامید – رسول خدا9 وارد مسجد شد و خبر فرارسیدن مرگ خود را به مردم اعلام کرد و سپس فرمود:
« اگر به کسی وعده دادهام ، آمادهام که انجام دهم و هر کس از من طلبی دارد، بگوید تا بپردازم.»
در این هنگام، مردی برخاست و عرض کرد : چندی پیش، به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک خواهید نمود.
پیامبر صلی الله علیه و آله فوراً به «فضل بن عباس» دستور داد تا آن مقدار پول را به وی بپردازد....[49]