برایه(1) و هدف از مشارکت مردم در جمهوري اسلامي با برایه و هدف از مشارکت در فلسفه دموکراسی متفاوت است. در فلسفه دموکراسی برایه و هدفِ مشارکت، دستیابی به دنیا و رفاه است ولی در مردمسالاری دینی برایه و هدف مشارکت، اقامه کلمه توحید است؛ به همین دلیل اولین و مهمترین تفاوت میان دموکراسی غربی و مردمسالاری دینی در جهتگیری و اهداف این دو نوع از مشارکت است.
در جمهوری اسلامی، «تئوری ولايت مطلقه فقيه» ابزار تحقق و حفظ مشارکت مردم برای این هدف است و بدون این تئوري، مشارکت برای جهت اسلامي جمهوري اسلامي محقق نمیشود.
جلوگیری از حل شدن جمهوري اسلامي در فلسفه دموكراسي، به تقویت جایگاه تئوری ولايت فقيه وابسته تام است و متأسفانه در سالهای گذشته تئوری پردازی برای تقویت تئوری ولایت فقیه در حوزههای علمیه مورد اهمال بوده است. در تمام سالهای بعد از انقلاب یکی از مهمترین رسالتها در نظام اسلامی هماهنگ نمودن ساختارهای نظام با جهتگیری اسلامی نظام بوده است و اگرچه در شرایط فعلی ساختارهای نظام اسلامی در هماهنگی نسبی با ساختار ولایت فقیه هستند و نظام اسلامی تاکنون جهت گیری الهی خود را حفظ کرده است؛ لکن در شرایط امروز رسالتی نو برای هماهنگسازی ماهیت ساختارهای نظام با ساختار ولایت فقیه در مقابل اندیشمندان حوزوی قرار دارد. به عبارت دیگر براي حفظ و تکامل جهت گیری اسلامي در جمهوري اسلامي ناگزیر از «تئوریزه کردن اصل ولایت فقیه در سطح ساختارها» هستیم. تئوريزه كردن ولایت مطلقه فقیه در سطح ساختارها، همان چگونگی جریان جهت گیریهای اسلام در ساختارهای نظام است. تئوریزه کردن ولایت مطلقه فقیه به معناي ارتباط ارگانیک ساختارهای نظام با ولایت مطلقه فقیه است.
در شرایط امروز ساختار فعلی نظام مبارک جمهوری اسلامی به شکلی است که با سر کار آمدن دولتی خاص، موجی از غربگرایی در میان ساختارهای نظام راهاندازی میشود و کشور به سمت ساختارهای غربی سوق مییابد. این آسیب ـ که تجربههایی روشن برای آن وجود دارد ـ در آینده هم امکان وقوع دارد. البته در کنار این آسیب بسیار محتمل، آسیب دیگری نیز نظام اسلامی را تهدید میکند؛ این آسیب عدم تبیین «چگونگی جریان جهتگیری اسلام در ساختارها» است.
نتیجه دو آسیب گفته شده؛ محوریت نیافتن موضوعات مورد مطالبه ولایت فقیه در روند برنامه ریزی ساختارها است و باید توجه داشت که محوریت یافتن ادبیات انقلاب در فرآیند برنامه ریزی نهاد های نظام معنائی متفاوت با اعتقاد افراد به اسلام و ولایت فقیه دارد.
به عبارت دیگر در قوای سهگانه افرادی جهت گیری ولی فقیه را تکرار و در پاره اي از اوقات برای اين موضوعات طرحهایي ارائه ميدهند ولی تعهد ساختاری به ادبیات انقلاب و تولید الگوی پیشرفت اسلامی معنائی مفقود و مغفول درساختار نظام اسلامی است.
اندیشهورزی برای تئوريزه كردن اصل ولايت فقيه در سطح ساختارها- که معنائی متفاوت با اعتقاد افراد به ولایت فقیه دارد - به رفع این نقص ساختاری و تغییر در تخصیص تکنولوژی مدرن منجر خواهد شد. عدم توجه به تئوریزه کردن ولایت فقیه در ساختارها به پذیرش تکنولوژی مدرن منجر خواهد شد؛ که این معنا با انحلال انقلاب در مدرنیته برابر است.
به عبارت دیگر پذیرش تکنولوژی با الگوهای غربی، به دلیل ماهیت ارزش محور تکنولوژی مدرن به انحلال آرمانهای انقلاب در ادبیات توسعه منجر خواهد شد. و برای جلوگیری از این آسیب بزرگ تغییر در تخصیص تکنولوژی امری لازم است.
استفاده دربست از تکنولوژی مدرن، که برای پاسخگوئی به نیازهای انسان اکونومیک تولید شده است؛ به پرورش اخلاق مادی در جامعه الهی کمک میکند.
با تغییر در تخصیص تکنولوژی ضرر کمتری به آرمانهای انقلاب تحمیل خواهد شد و زمینه اجتماعی برای تولید تکنولوژی اسلامی در سالهای دورتر فراهم خواهد آمد.
با اتمام فتنه بعد از انتخابات 1388- که غرضش تغییر در جهت گیری اسلامی جمهوری اسلامی بود- حوزه های علمیه باید به فکر هماهنگ کردن ساختارهای نظام با ولایت مطلقه فقیه باشند و این معنای تئوریزه کردن ولایت فقیه در سطح ساختارها است و برای تحقق این مهم اندیشه ورزی حوزه های علمیه ضرورتی انکار ناپذیر است.
در غیبت غمگینانه حوزه های علمیه در اندیشه ورزی برای پاسخگوئی به نیازهای حکومت اسلامی ـ که معنایی متفاوت با حضور فردی روحانیت در اندیشهورزی برای انقلاب دارد ـ جریان روشنفکری با تئوریپردازی مدرن به تضعیف جایگاه تئوری ولایت مطلقه فقیه پرداخته است و فقدان تئوریپردازی برای تئوریزه کردن ولایت فقیه در سطح ساختارها زمینه طرح ایدههائی همچون عرفی سازی فقه را فراهم آورده است. رشد این نوع از اندیشهورزی ـ که با هدف هماهنگ کردن فقه با پسند اجتماعی مدرن اتفاق میافتد ـ هشداری جدی برای حوزههای علمیه است؛ هشداری که بی توجهی به آن به معنای محدودسازی نقش دین خاتم و کامل در هدایت جامعه میباشد.
جریان روشنفکری پذیرش مدرنیته را امری محتوم میپندارد و خلأ اندیشهورزی برای ولایت فقیه این توهم را تقویت نموده است. به عبارت دیگر روشنفکران مدرنیته را سرنوشت محتوم می دانند و اعتقاد دارند که ولایت فقیه مجبور خواهد شد با تغییر در فرهنگ دینی جامعه، آن را بپذیرد. به اعتقاد ایشان پذیرش تغییر فرهنگ دینی توسط ولایت فقیه ؛ که همان فروپاشی نظام اسلامی میباشد کم هزینه تر از روشهای دیگر برای مدرن شدن ایران است. این نگاه ولایت فقیه را ابزاری برای مدرنیزاسیون می پندارد و این به معنای تعریف نقش برای ولایت فقیه در فرآیند پذیرش تمدن استکباری مدرنیته است. به اعتقاد روشنفکران و اندیشمندان مدرن اگرچه انقلاب اسلامی به بهانه ایجاد استقلال به وجود آمده است و لکن چاره ای جز پذیرش نگرش مدرن به انسان، جامعه و جهان نخواهد داشت.
و در نهایت اینکه تئوري فعالیت های شبکه ای مساجد و هیئات در طرحهایي مانند طرح کارنامه خوانی و..... به دنبال تقویت التزام اجتماعی به ادبیات انقلاب در سطح فرهنگ عمومی است ولی هیچ طرحی آثار التزام ساختاری به ولایت فقیه در استحکام نظام را ندارد.