گفتگو با دکتر محمدرضا مجيدي
آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است.
گفتگو با: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
بيوگرافي: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران بوده و سابقه نمايندگي در دورههاي چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي را دارد. او در حال حاضر در وزارت کشور مشغول فعاليت ميباشد.
چه تعريفي براي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزههاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
مقوله نهضت توليد علم و جنبش نرمافزاري که در چند سال گذشته از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد، يکي از ضرورتهاي جامعه روبه رشد امروز ماست که بايد آن را در چارچوب طرح احياي تمدن ايراني اسلامي بررسي کرد. کليد اين موضوع نيز با وقوع انقلاب اسلامي زده شد و پس از پشت سرگذاشتن دوران تثبيت نظام جمهوري اسلامي، در دوران سازندگي و توسعه و آباداني و پيشرفت کشور، اين مقوله از جايگاه مهمي برخوردار است و بايد مورد عنايت خاص قرار گيرد. اين دو عنوان که در واقع از يک معنا و مفهوم برخوردار است و منظور از آن نيز يک حرکت عمومي و خيزش فراگير به منظور توليد علم و دانش در کشور است، زيرساختهاي مختلفي را ميطلبد که براي پيشرفت و توسعه کشور در ابعاد مختلف، نيازمند آن هستيم و در اين رابطه بايد مراکز مولّدي در حوزه علم و دانش داشته باشيم تا بتوانيم نيازهاي کشور را در مسير استقلال ملي تأمين نماييم.
يکي از مطالبات حقيقي ملت ما استقلال در حوزههاي علمي و تکنولوژيک است، «دانش و معرفت، قدرتآفرين است»، شعار معروف جهان امروز است؛ و لذا کشور و نظام و جامعهاي که شعار استقلال را مطرح ميکند، بدون توجه به اين حوزه و خوداتکايي در زمينههاي علمي و فناوري، نميتواند از استقلال کاملي برخوردار باشد. در پايان دهه اول انقلاب، پس از پايان جنگ تحميلي از سوي حضرت امام، شاهد طرح مقوله بسيج دانشجو و طلبه بوديم که در واقع ايشان به ضرورت بسيج دو رکن علمي کشور يعني حوزه و دانشگاه، توجه دادند که بايد در شرايط جديد محور تلاشها و مجاهدتها حوزه فرهنگ و دانش باشد. آنچه از سوي مقام معظم رهبري دراين زمان مطرح ميشود، تأکيدي بر اين مقوله محوري است. بنابراين با توجه به تأکيدات صورت گرفته و با توجه به شرايط زماني جامعه ما در آستانه ربع دوم قرن انقلاب اسلامي، اين حرکت نقطه عطفي بشمار ميآيد. طبق چشمانداز بيست ساله، نظام جمهوري اسلامي ايران بايد در دهه نخست قرن آينده شمسي به يک قدرت منطقهاي درجه اول تبديل شود. لازمه چنين هدفي يک خيزش عمومي و تبديل اين مقوله به مطالبه عمومي در سطح جامعه و همچنين فرهنگسازي و نهادينهسازي اين بحث در سطوح مختلف جامعه است. کادرسازي و تربيت نسلي که به اين موضوع اعتقاد داشته باشد هم اساس کار محسوب ميشود.
با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرمافزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدهاي اين تعاملات را چگونه ارزيابي مينماييد؟
همانگونه که در قانون اساسي؛ در اصل دوم، در زمينه راههاي وصول به اهداف نظام اسلامي اشاره شده است و در کنار تأکيد بر کتاب و سنت ـ به عنوان منابع اصلي حقوقي نظام ما از استفاده از علوم و فنون بشري و تلاش در جهت پيشبرد آنها نيز نام برده شده است.
تعامل با دنيا، مورد تأکيد انديشه ديني و قانون اساسي ماست؛ بنابراين در اين موضوع ما خود را در تعامل با دنيا ميبينيم؛ زيرا واقعيت آن است که آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است و اميدواريم که در قرن آينده اين امر، به جرياني دو طرفه تبديل شود و شاهد تعامل باشيم و از اين سوي نيز توليدات علمي صورت گيرد. البته امروز با توجه به عقبماندگيهايي که وجود دارد، نيازمند تلاش مضاعفي هستيم و در اين زمينه نيز، بايد از تجربيات ديگران استفاده کنيم.
در اين رابطه نکتهاي که حائز اهميت است اينکه؛ در برخورد با دنياي غرب ميتوان رويکردي گزينشي داشت و يا رويکردي تقليدي. غرب داراي وجوه مثبت و منفي است؛ در تعامل با مجموعه غرب بايد با تدبير و مديريت صحيح، و با رويکردي غيرتقليدي، استفاده لازم را برد. ضمن آنکه بايد هويت و سنتهاي اصيل بومي را نيز حفظ کرد. بنابراين، اين مقوله بسيار حساس مستلزم لوازمي نظير غربشناسي است و بهتر است که ما دقيقا طرف مقابل خود را بشناسيم و نسبت بين خود و طرف غربي را کاملاً مشخص، و تعريف کنيم؛ اين نوع برخورد سبب ميگردد که ما در مقوله تبادل علمي، اصالت خود را از دست ندهيم و جريان بيگانهگرايي و غربزدگي ـ که جهان اسلام و ايران را به خود مبتلا کرده است ـ را از ميان برداريم و بتوانيم بهرههاي لازم را براي اهداف عالي خود در طرح جامع توسعه و احياي تمدن ايراني اسلامي ببريم. اگر تعامل با غرب فقط جنبه يک طرفه و ترجمهاي داشته باشد؛ دچار خسران فراوان ميگرديم. جامعه ما نيازمند اجتهاد و نوآوري علمي در حوزههاي مختلف علوم است. اگر تنها رويکرد ترجمهاي را تعقيب کرده و از توليد علم غافل شويم، همچنان دچار آفت بزرگي خواهيم بود. امروزه اگر بنا باشد که تحولي صورت گيرد، نبايد تنها شاهد ترجمه از زبانهاي ديگر به فارسي باشيم؛ بلکه بايد از زبان فارسي به زبانهاي ديگر نيز ترجمه صورت گيرد. ما بايد به دنبال ترجمه معکوس باشيم و توليدات علمي خود را به ويژه در حوزه علوم انساني به زبانهاي ديگر دنيا ترجمه کنيم، تا بتوانيم سهم ايران را در توليد علم جهاني که براساس نشر مقالات علمي در نشريات معتبر علمي (I.S.I) صورت ميگيرد، بالا ببريم. ما در حوزه علوم انساني به ويژه معارف اسلامي کارهاي عظيمي انجام دادهايم که به زبانهاي روز دنيا ترجمه نشده است. اگرچه در چند سال اخير اقداماتي صورت گرفته است، اما هنوز جاي بسياري براي کار در اين زمينه وجود دارد، تا در عرصه علمي دنيا حضور موفقي داشته باشيم حضوري، که در عرصه توليد علم نيز ياريرسان ما باشد.
در اين رابطه ميتوان از تجربيات ديگران استفاده کرد. مثلاً؛ ميتوان از تجربيات ژاپن استفاده کرد که گروههاي ترجمه در دانشگاهها تشکيل دادهاند و مباحث علمي را از زبان ژاپني به زبانهاي مهم بينالمللي ترجمه و منعکس ميکنند و از اين طريق ضعف پژوهشگران را جبران ميکنند و در ضمن آنها نيز از مأموريت اصلي خود يعني توليد علم نيز دور نميمانند. در رشتههاي فني، علوم پايه و پزشکي، بيشتر اصطلاحات و ادبيات مورد استفاده اصطلاحات علمي است وترجمه متون کار چندان مشکلي نيست؛ زيرا در فارسي نيز همان اصطلاحات استفاده ميشود. در حوزه علوم انساني پيچيدگيهايي وجود دارد که کار ترجمه را سخت ميکند. ما بايد محققان خود را به زبان روز دنيا مسلط کنيم و مراکز اجرايي علمي نيز، به گروههاي ترجمه قوي مجهز شوند، تا بتوانند امر ترجمه را دنبال کنند. طبق آمارهاي ارائه شده قريب ???? مقاله منتشره در نشريات بينالمللي وجود دارد که عمدتا در حوزههاي غير از علوم انساني است و ميتوان با استفاده از ترجمه معکوس سهم مهمي را به علوم انساني اختصاص داد. سهمي که ميتواند سهم ايران را در I.S.I را به بيش از ??? درصد افزايش دهد.
به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينهسازي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانهها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي ميفرماييد؟
اين سؤال نکته ظريفي وجود دارد و آن استفاده از تعبير «نهادينهسازي» است؛ زيرا بين نهادينهسازي و نهادسازي تفاوت است. گاهي اوقات ما در جامعه، به دنبال نهادسازي هستيم؛ يعني به محض مطرح شدن يک موضوع، در پي ايجاد ساختار و تشکيلات و... هستيم. نهادينهسازي و فرهنگسازي از مباحث کليدي است که بايد از اين منظر به سوي توليد علم نگاه کنيم و از ساختارهاي موجود استفاده کنيم.
بايد در کنار سخن گفتن از رسانهها و دانشگاهها و... از نهاد مهمتري که خانواده است، صحبت شود؛ نهادي که بايد در کنار ساير نهادها به آن توجه کرد. اگر قبل از ورود به بحث نظام آموزشي کشور، به جايگاه اين موضوع در نهاد خانواده توجه شود و به فرهنگ سازي در خانواده توجه شود مراحل کار آسانتر خواهد شد.
بايد بررسي شود نظامآموزشي تا چه اندازه پاسخگوي نياز ما است و تا چه اندازه بومي است. آيا آموزش موجود، آموزش فعال و تعاملي و توأم با پرسشگري است که دانشآموز بتواند در يک محيط مطمئن و آرامي به بحث و گفتگو بپردازد. فرهنگ ديکتهاي، نميتواند دانشآموز را وارد فضاي علمي نموده و روحيه علمي و تحقيق را در او شکوفا سازد. روحيه پرسشگري و تحقيق، براي گام برداشتن و حرکت به سوي توليد علم ضروري است؛ رسانهها نيز نقش مهمي دارند و بايد در راستاي توليد علم حرکت کنند و بايد شيوههاي غيرمستقيم فرهنگ پرسشگري و تحقيق و... را نهادينه سازند. بالا بردن سهم پژوهش، فقط به لحاظ کمي و يا با اعداد و ارقام صورت نميگيرد، بلکه بايد روحيه و فرهنگ را نهادينه کنيم؛ اگرچه بودجه و امکانات نيز، رکن لازم است و شاهد هستيم کشورهاي موفق در اين زمينه سهم بالايي را به تحقيقات اختصاص ميدهند، ولي در کشور ما سهم اختصاص متناسب نيست.
علاوه بر موارد فوق به نکات ديگري بايد توجه نمود. از جمله اينکه امروزه نسل جوان، در حوزههاي مختلف نيازمند الگوهاي موفق است؛ و الگوسازي ميتواند در اين زمينه نيز بسيار مؤثر باشد.
براي اينکه از محيط دانشگاه، نتايج مطلوبي بدست آوريم، لازم است که کليه امکانات و بخشها و... با يکديگر هماهنگ باشند و با مديريتي صحيح و هدفمند به سوي نقاط هدف حرکت نمايند. استاد بايد استادي کند و به راهنمايي بپردازد و بار عمده بايد بر دوش دانشجو باشد تا واقعا دانشجويي صورت گيرد. در زمينههاي فرهنگي و اجتماعي نيز بايد دقت نمود که با توجه به شرايط حساس کشور در دو دهه دانشگاه به باشگاه سياسي و حزبي تبديل نشود و دانشگاه از مأموريت اصلي خود فاصله نگيرد. از جهت ساختاري و حقوقي نيز بايد موانع توليد علم در دانشگاه مورد بررسي قرار گرفته و راهکارها و قوانين و بسترهاي لازم براي اين امر مورد توجه قرار گيرد.
مقوله توليد علم يک فرآيند است که بايد از آموزشوپرورش و حتي خانواده، آغاز شود و در دانشگاه و حوزه و ساير مراکز علمي اين پرسه کامل شود.
حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريهپردازي و جنبش نرمافزاري را در آموزههاي ديني چگونه ارزيابي ميکنيد؟
دين ما دين علم و عقل است و جايگاه تفکر و انديشه در متون ديني، بسيارمورد توجه قرار گرفته است. در قرآن کريم نيز فضيلت و برتري دانشمندان بر سايرين مورد تأکيد بسيار قرار گرفته است و حتي علم و دانش را گمشده مؤمن تلقي کردهاند. و يک ساعت تفکر صحيح را از هفتاد سال عبادت برتر شمرده شده است. اين ادبيات غني، نشانگر جايگاه رفيع دانشجويي و پژوهشگري در دين اسلام است.
به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرمافزاري و توليد علم در پي داشت؟
انقلاب اسلامي با طرح شعارهاي محوري نظير استقلال، تقويت هويت ملي و اعتماد به نفس و... شاکله اصلي يک حرکت بومي و درونزا را براي توسعه ملي فراهم ساخت. از دويست سال گذشته که پاي بيگانگان به کشور ما باز شد، شاهد رکود علمي و عقبماندگي بوديم و اعتماد به نفس ملي تضعيف شد. هنر بزرگ انقلاب اسلامي و امام خميني(ره)، ايجاد اعتماد به نفس در ميان اقشار مختلف به ويژه جوانان بود. تاريخ چند هزار ساله ايران و اسلام نشان ميدهد که «ما ميتوانيم». اين، مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي بود که در پرتو تعاليم وحياني ارائه نمود. بنابراين، هسته اصلي توليد علم يعني وجود اعتماد به نفس ملّي را مديون انقلاباسلامي هستيم، که خود ثمره مجاهدتهاي تاريخي مردم است و امروزه اگر شاهد حرکتهاي موفق در حوزه علوم هستهاي و ژنتيکي و دفاعي و... ، ثمره همين ايجاد اعتماد به نفس در ميان جوانان، پس از پيروزي انقلاب است.
راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
اگر اجزاي سيستم در اين مسير صحيح عمل نمايند و رويکردي نظامواره و سيستماتيک به اين موضوع داشته باشيم و از بخشينگري بپرهيزيم، بالطبع اين خيزش انجام خواهد شد. مقوله توليد علم، مقولهاي زيربنايي است، نه روبنايي و ما بايد فرهنگسازي را در اين حوزه و در اين مقوله، ايجاد و تقويت کنيم.
کليه نهادهاي مؤثر در اين زمينه؛ نظير خانواده، مدرسه، دانشگاه، دستگاههاي نظام به ويژه قواي سه گانه و تمامي مراکز دخيل در اين موضوع بايد به شکل منسجم عمل کنند و به ويژه دو رکن اصلي توليد علم يعني حوزه و دانشگاه بايد به مأموريتهاي اصلي خود توجه نمايند. آنها بايد به آسيبشناسي حرکتهاي خود بپردازند و نواقص را جبران کنند تا انرژي لازم به جامعه و نسل جوان تزريق شود و اميد به آينده و هويت در نسل جوان تقويت گردد و بدين ترتيب روحيه علمي نيز در آنها تقويت خواهد شد.
اگر به موارد مذکور عمل شود، بستر مناسب براي نهادينهسازي توليد علم در جامعه ايجاد ميگردد و ساختارهاي موجود بهينهسازي ميشود؛ بنابراين بهتر است به جاي ايجاد ساختارهاي موازي و تکراري به متناسب ساختن ساختارها و تشکيلات با مأموريتهاي تعريف شده پرداخته شود.
در برنامههاي پنج ساله توسعه کشور در چارچوب چشمانداز بيست ساله نيز بايد به موارد ياد شده در بحث توجه شود و طبق برنامهريزي کلان کشوري عمل گردد تا افقي مطلوب در تمامي زمينهها پيش روي ما قرار گيرد.
منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره