همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 
موقوفات پيامبر(ص)و امام علي(ع)

وقف يکي از سنت هاي حسنه و کهني است که به دليل گستردگي و جايگاه برجسته در جوامع اسلامي، مي توان آن را يکي از نمادها و جلوه هاي پررنگ فرهنگ و تمدن اسلامي به شمار آورد. هرچند بنا به نقل مورخان، خيرات و نذورات از گذشته هاي بسيار دور در ميان ملل مختلف وجود داشته و در جوامع امروزي و مکاتب حقوقي عرفي نيز مطرح است، اما گزاف نيست اگر ادعا شود وقف در هيچ تمدني چون تمدن اسلامي و در هيچ مکتب حقوقي چون فقه اسلامي و در هيچ جامعه اي چون جوامع اسلامي مورد توجه قرار نگرفته و از نظر احکام و قوانين و از حيث تحقق و کارکرد اجتماعي و جايگاه بلند اعتقادي و معرفتي، هم پايه اسلام و تمدن اسلامي نداشته است.

 

جهان بيني اسلامي، بستر هموار وقف

اين جايگاه والا مرهون اصول اعتقادي و نگرش اسلام به انسان و جامعه، مال و مالکيت و پيوند حيات دنيوي و اخروي به يکديگر است. توضيح مطلب اين که براساس جهان بيني اسلامي همه کالاها و مواد و منابع، مخلوق خدا و ملک حقيقي او هستند: «ولله ما في السموات والارض»(بقره/ ۲۸۴). حتي انسان نيز ملک خداست و انسان ها نيز مخلوق و بنده اويند: «الا ان الله من السموات و من في الارض»(يونس/۶۶). هم چنين خداي مالک حقيقي و خالق انسان و جهان، زمين و طبيعت و مواد و منابع آن را براي همگان قرار داده و رزاق حقيقي که متکفل و رزق و روزي عموم مردم است، زمين را در اختيار انسان گذاشته تا همگان از آن بهره مند شوند: «والارض وضعها للانام» (رحمن/۱۰) و به فرموده امام کاظم (ع): «ان الارض لله تعالي جعلها وقفا علي عباده»: زمين از آن خداي تعالي است که آن را وقف بر بندگان خود کرده است»(کافي ج ۵ ص ۲۹۷ به نقل از «وقف و بهره مندي همگاني» محمد حکيمي)

علاوه بر اين قوام شمرده شدن مال براي کل جامعه بشري ونه قشر وطبقه اي خاص: «ولاتؤتوالسفهاء اموالکم التي جعل الله لکم قياما»(نساء/۵)، نهي از تکاثر و ثروت اندوزي: «الهيکم التکاثر»(تکاثر/۱)، نهي از کنز: «والذين يکنزون الذهب والفضه و لا ينفقونها في سبيل الله فبشر هم بعذاب اليم»(توبه/۳۴) و توجه به بهره مندي عموم و جلوگيري از انحصار اموال در دست اغنيا: «و ما افاءالله علي رسوله من اهل القري فلله و للرسول ولذي القربي و اليتمي و المساکين وابن السبيل کي لايکون دولة بين الاغنياء منکم» (حشر /۷) ، اين آيات و مانند آن، اين اصول را اثبات مي کند که ۱ -مالکيت حقيقي همه چيز از آن خداست و مالکيت انسان اعتباري و عاريتي است. ۲- اصل در اموال، تعميم و همگاني بودن است. در نتيجه ؛ نظريه اسلام درباره مالکيت حقيقي خدا و مالکيت مجازي، عاريتي و وکالتي انسان، ارتباط انسان با کالاها و مواد را بي اصالت مي کند و از انحصارگرايي و ويژه سازي و خصوصي سازي به طور عقيدتي مي کاهد و اموال را در مسير اصلي آن يعني بهره برداري عمومي به جريان مي اندازد.(وقف و بهره مندي همگاني ص ۲۲)افزون بر اين، نگرش اسلام نسبت به حيات دنيوي و«مزرعه» شمردن آن نسبت به حيات اخروي: «الدنيا مزرعة الاخرة» و «دار عمل» دانستن دنيا که بازتاب عمل انسان، هم حيات دنيوي او را متاثر مي کند و هم حيات ابدي و سراي جاويدانش را، به ضميمه نظام ثواب و عقاب اخروي و حساب رسي انسان در آخرت، که بيانگر مسئوليت سنگين انسان نسبت به اعمال و رفتار خويش است، همه و همه نشان دهنده بسترهاي مناسب فرهنگي و بينش هماهنگ و هموارکننده مسير سنت حسنه و جاويدان وقف در انديشه اسلامي است. از اين رو هر زمان که بينش صحيح قرآني در جامعه گسترش يافته و روحيه مسئوليت پذيري، نوع دوستي و تعاون و ايثار پررنگ شده، رواج وقف نيز افزايش يافته است. مانند صدر اسلام، عصر طلايي تمدن اسلامي و عصر صفوي. چنان که از جابربن عبدا...انصاري روايت شده است: لم يبق احد من اصحاب رسول الله ممن له مقدرة  الا وقدوقف: هيچ يک از اصحاب رسول خدا نبود که توانايي داشته باشد مگر اين که مالي را وقف کرده بود(وقف در فقه اسلام، محمد حسن حائري /ص۴۱)

 

مباني اسلامي وقف

 

الف- وقف در قرآن

در قرآن کريم آيه اي که به صراحت درباره وقف و احکام آن سخن گفته باشد، نيامده است، اما در قرآن شبکه اي از معاني و واژگان وجود دارد که وقف يکي از مصاديق روشن آن ها به حساب مي آيد و مي توان براي جواز و بلکه رجحان و استحباب وقف به آن ها استدلال کرد. آيات مربوط به انفاق، احسان، ايثار، صدقه، باقيات الصالحات، تعاون و سبيل الله، ازجمله آياتي است که مي توان درباره وقف به آن ها استدلال کرد زيرا وقف از بهترين نيکي ها، احسان ها، کارهاي معروف و انفاق ها وصدقات جاريه اي است که پايدار مي ماند. محمد علي ايازي يکي از قرآن پژوهان درباره مشمول انفاق نسبت به وقف مي گويد: ترديدي نيست که اين واژه در حوزه معنايي وقف هم قرار مي گيرد زيرا معناي انفاق که پر کردن است، در اين جا به پرکردن خلاءهاي جامعه براي آينده دور هم تفسير مي شود در آن صورت وقف يکي از مصاديق پر کردن خلاء(انفاق) مي شود (مجموعه مقالات وقف و تمدن اسلامي، ج ۱ ص ۴۰۴۱) بنابراين، آياتي مانند: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون» (آل عمران/ ۹۲) ، «و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عندالله هو خيرو اعظم اجرا» (مزمل/۲۰)، «ليس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و اليوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبيين و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين» (بقره /۱۷۷) و يا آياتي مانند: «المال و النبون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عندربک ثوابا و خير املا» (کهف /۴۶) از جمله آياتي است که مي توان «وقف» را يکي از مصاديق آن ها به شمار آورد.

 

ب - وقف در سنت:

وقف در سنت و سيره قولي و فعلي پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) به طور گسترده مطرح شده است. البته وقف حقيقت شرعيه نيست و در ادبيات اسلامي بيشتر از آن با واژه «صدقه جاريه» و مانند آن تعبير شده است.چنان که در حديثي مشهور از پيامبر (ص) نقل شده است: «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا في ثلاث صدقة جارية او علم ينتفع به او ولد صالح يدعوله»: «هرگاه فرزند آدم بميرد، عمل او قطع مي شود مگر از سه چيز: صدقه جاريه (وقف)، عملي که از آن سود برده شود و يا فرزند صالحي که براي او دعا کند» (نگاهي به وقف و آثار اقتصادي- اجتماعي آن، مصطفي سليمي فر ص ۵۴) در نهج الفصاحه نيز سخني بدين مضمون از پيامبر(ص) نقل شده و آمده است:چند چيز است که بعد از مرگ مومن پاداش آن ها به او مي رسد، عملي که از خود به يادگار گذاشته است، فرزند صالحي که جانشين خوبي براي او باشد و قرآني که به ارث گذاشته باشد يا مسجدي که ساخته است يا منزلي که براي مسافران در راه مانده بنا کرده است و يا نهري که آن را جاري کرده است و يا صدقه اي که در حال حيات خود انجام داده باشد.

 

وقفيات پيامبر(ص)

محمدبن سعد واقدي (۲۳۰-۱۶۸ ه-ق) صاحب کتاب طبقات، که يکي از قديمي ترين منابع سيره رسول اکرم(ص) به شمار مي رود، در جلد اول که به سيره پيامبر(ص) اختصاص دارد، در بخشي تحت عنوان «صدقات رسول خدا(ص)» وقفيات آن حضرت را بيان کرده است. او نقل مي کند که:

«نخستين صدقه در اسلام، وقفي که پيامبر(ص) انجام داد و چنان بود که مخيريق يهودي هنگام جنگ احد وصيت کرده بود که اگر کشته شوم تمام اموال من از رسول خدا(ص) خواهد بود و او کشته شد و پيامبر(ص) اموال او را تصرف و سپس وقف بر مسلمانان کرد.» واقدي همين جريان را از شخصي ديگر نقل مي کند و مي نويسد: «نخلستان هاي او «مخيريق» بيشترين اوقاف رسول خدا(ص) بود. ابن سعد در ادامه روايت خود از اوقاف پيامبر(ص) سخني را نقل مي کند که نشان مي دهد اوقاف رسول خدا(ص) غير از اموال مخيريق بوده است. او از عثمان بن وثاب نقل مي کند که گفته است: «اوقاف کنوني رسول خدا(ص) از نخلستان هاي بني نضير است زيرا پيامبر(ص) همين که از احد برگشتند اموال مخيريق را ميان فقرا تقسيم کردند. او در ادامه روايت مي کند که: «اوقاف رسول خدا(ص) از اموال بني نضير و هفت نخلستان است به نام هاي، اعواف، صافيه، دلال، ميثب، برقه، حسني و مشربه ام ابراهيم که ماريه مادر ابراهيم فرزند رسول خدا(ص) در آن زندگي مي کرد.» ابن سعد در دنباله روايت هاي خود به پيروي کردن مسلمانان از عمل وقفي پيامبر(ص) اشاره مي کند و به نقل از محمدبن کعب قرظي مي گويد: «پس از آن مسلمانان برخي از اموال خود را وقف بر اولاد و نوادگان خود کردند» (طبقات ج ۱، ترجمه دکتر مهدوي دامغاني، ص ۴۷۲- ۴۷۰)در کتاب وسائل الشيعه هم از شيخ مفيد و شيخ صدوق نقل شده است که اين نخلستان هاي هفت گانه وقف اولاد بوده است. به همين خاطر پس از رحلت پيامبر(ص) وقتي که عباس عموي پيامبر(ص) آن ها را از حضرت فاطمه(س) مطالبه و عليه آن حضرت اقامه دعوي کرد، امام علي(ع) و افرادي ديگر شهادت دادند که اين نخلستان ها وقف بر حضرت فاطمه(س) است. همچنين در همين کتاب وصيت حضرت فاطمه(س) مبني بر وقف اين نخلستان ها بر علي(ع) و اولادش نقل شده است. (وسائل ج۱۳ ص ۳۱۱) نيز در کتاب وسائل الشيعه ج ۱۳ متن وقف نامه اي از علي(ع) به تفصيل ذکر (همان ص ۳۱۳ - ۳۱۲) و روايتي در مورد وقف خانه اي در مدينه از سوي امام علي(ع) نقل شده است.(همان ص۳۰۴)

 

متن وقف نامه امام علي(ع)

امام علي(ع) چه در دوران دوري از خلافت و چه در ايام خلافت املاکي را وقف کردند. يکي از وقف نامه هاي امام علي(ع) در مورد املاک «ينبع» است که در وسائل الشيعه ج ۱۳ ص ۳۱۲ نقل شده است.

عبدالرحمن بن حجاج مي گويد: اين وصيت نامه را ابوابراهيم موسي بن جعفر(ع) پيش من فرستاد. اين وصيت نامه چنين است: «اين آن چيزي است که بنده خدا علي(ع) براي رضاي خدا در مال خود وصيت و حکم کرد تا اين که (به وسيله اين وصيت) خدا مرا داخل بهشت کند و مرا از آتش دوزخ و آتش را از من دور کند. در روزي که عده اي روسفيد و جمعي روسياه مي شوند.

آن چه در «ينبع» ملک دارم و به من تعلق دارد و هرچه در اطراف «ينبع» هم معروف است که مال من است، همه صدقه (وقف) مي باشد و همچنين برده هايي که در آن املاک دارم به جز چند نفر يعني ابي نيزر و ابي رياح و جبير که اين ها آزاد هستند و کسي نسبت به آن ها حقي ندارد و آنان اموالي هستند، در آن زمين پنج سال است که کار مي کنند و خرج خود و خانواده  شان از  آن محل است.

علاوه بر اين ها آن چه در وادي القري دارم همه مخصوص اولاد فاطمه(س) است و برده هايي هم که در املاک وادي القري دارم صدقه (وقف) است علاوه بر اين ها، آن چه در «ذعه» دارم با برده هايي که آن جا هستند، صدقه (وقف) است و نيز آن چه در «اذنيه» دارم با اهلش صدقه هستند. «قصيره» هم همان طور که مي دانيد صدقه است. در حقيقت آن چه در مورد اموال خودم نوشتم (به گونه) صدقه واجب است (يعني وقفي است که قابل فسخ نيست و به کسي فروخته نمي شود و نمي توان آن را بخشيد يا شرايط آن را تغيير داد) خواه زنده باشم يا مرده و در وجوه بر و احسان و خويشاوندان دور و نزديک از بني هاشم و بني مطلب خرج مي شوند.

سپس حضرت شرايط وقف و متولي را بيان مي کنند و مي فرمايند: «مال محمد رسول ا...(ص) (موقوفه هاي آن حضرت) همان طوري که خودش حبس کرده مال اولاد فاطمه(س) است و همين طور است اموال فاطمه(س) و برده هايي که در کاغذ کوچکي اسم برده ام همه آن ها از بردگي آزادند. توليت اين موقوفه در دست حسن بن علي(ع) مي باشد و حق دارد مخارج متعارف خود را از درآمد آن املاک بردارد و در وجه حلال انفاق کند و اگر براي امام حسن(ع) پيشامدي شد، امام حسين(ع) توليت دارد و اگر براي حسين(ع) پيشامدي اتفاق افتاد، از اولاد علي(ع) شخصي را که اسلام و امانت او مورد قبول باشد، براي توليت نصب کنند و اگر چنين کسي پيدا نشد از اولاد فاطمه(س) چنين کسي را انتخاب کنند و اگر نشد از اولاد ابي طالب انتخاب کنند و اگر در ميان آنان هم فرد مطلوب نبود، به مردي از بني هاشم واگذار کنند و در هر حال متولي بايد اصل مال را نگهداري کند و منافع آن را به نحو مقرر انفاق کند. اين وصيت نامه را در بيستم جمادي الاولي سال ۳۷ يا ۳۹ ه-ق روزي که وارد مسکن (اسم جايي در کوفه) شدم براي خشنودي خداوند سبحان نوشتم.»

متاسفانه با وجود اهميت و ضرورت، درباره وقفيات پيامبر(ص)، حضرت فاطمه(س) و ائمه اطهار(ع) تحقيق و پژوهش قابل اعتنايي که در آن هم از نظر تاريخي و هم از نظر فقهي موقوفه ها و روايات و احاديث آن مورد بررسي فقيهانه قرار گرفته باشد، به حسب اطلاع نگارنده صورت نگرفته است و حقيقتا جاي چنين پژوهش هاي عالمانه اي خالي است. حتي اين موضوع به ظاهر ساده و معمولي بررسي نشده است که واژه ها و عناويني که در منابع ديني و عرف متشرعين از صدر اسلام تاکنون درباره وقف به کار رفته چه واژه هايي بوده و سير تحول فقهي و حديثي آن چگونه بوده است؟ در مورد تاريخ وقف در ايران هم گرچه بررسي هايي انجام شده اما به نظر مختصر و ناکافي مي باشد و تعمق و دقت لازم و جامع در اين باره صورت نگرفته است.

نخستين صدقه در اسلام، وقفي بود که پيامبر(ص) انجام داد و چنان بود که مخيريق يهودي هنگام جنگ احد وصيت کرد که اگر کشته شوم تمام اموال من از رسول خدا(ص) خواهد بود و او کشته شد و پيامبر(ص) اموال او را تصرف و سپس وقف کرد

از جابربن عبدا... انصاري روايت شده است: هيچ يک از اصحاب رسول خدا(ص) نبود که توانايي داشت مگر اين که مالي را وقف کرده بود

شبکه اي از معاني و واژگان قرآني وجود دارد که وقف يکي از مصاديق روشن آن ها محسوب مي شود و مي توان براي جواز و بلکه استحباب وقف به آن ها استدلال کرد


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:06 PM]  [مرجان ب]
فرهنگ حقوقي وقف
فرهنگ حقوقي وقف






(مشتمل بر توضيح اصطلاحات حقوقي، قواعد، موضوعات واحکام وقف و ساير اصطلاحات مرتبط)

اشاره

مجله وقف ميراث جاويدان از همان آغاز انتشار علاوه بر جمع‏آوري مقالات و فعاليتهاي روزمرّه مطبوعاتي درصدد برآمد برخي کارهاي زيربنائي و تحقيقي را نيز براي شناسائي فرهنگ وقف انجام دهد. بدين منظور عناوين و موضوعاتي را که به گونه‏اي با مسأله وقف و اسناد و مدارک وقفي مرتبط بود با کارشناسان و نويسندگان صاحبنظر در ميان نهاد تا هر يک در زمينه موضوع مورد علاقه و تخصص خود مقاله‏اي را فراهم کند و از طريق مجلّه در اختيار علاقمندان قرار گيرد. مقاله علم سياق در شماره پيشين از اين دست بود و مقاله حاضر نيز با عنوان فرهنگ اصطلاحات وقف محصول اين تلاش است. اين مقاله که به کوشش آقاي دلاور برادران فوق ليسانس رشته حقوق دانشگاه شهيد بهشتي تهيه و تدوين شده و از نظر محتوايي به تأييد اهل نظر منجمله استاد دکتر ناصر کاتوزيان رسيده است به منظور آشنائي هر چه بيشتر خوانندگان محترم با مفاهيم و اصطلاحات وقفي ارائه مي‏گردد. اميد آنکه مورد استفاده قرار گيرد. و در ضمن پذيراي هر گونه نقد و نظر اصلاحي و تکميلي در جهت کمک به عمق و غناي مجلّه هستيم.

مقدمه

سنّت حسنه وقف يکي از مصاديق اجلاي احسان و غيرخواهي است که بشر با استفاده از تعاليم انبيا آن را از ديرباز به وجود آورده و در صحنه حيات اجتماعي به وديعت نهاده است. وقف يکي از حسنات مؤکّد و از «باقيات الصّالحات» است و از نظر اخلاقي بارزترين تجلّي روحيه تعاون اجتماعي و سبقت در خيرات است؛ تأسيسي که از وارستگي و آزادگي واقف حکايت نموده و به عمل او مُهر ابديّت و جاودانگي مي‏زند.
بي‏ترديد يکي از رسالتهاي مهم رسانه‏هاي جمعي، آموزش عامّه مردم و تزريق فضائل انساني و مکارم اخلاقي به روح و جان آنان و ارائه نمونه‏هاي اين فضائل و مکارم است و فصلنامه ميراث جاويدان که بنابر داعيِ گسترش معارف اسلامي به‏طور اعم و شناساندن وقف و موقوفات به نحو اخص داير گرديده است، در اين راه وظيفه مضاعفي دارد.
طبيعي است يکي از طُرُقِ آشنا ساختن صحيح عامه مردمِ باسواد با ساختمان اين نهاد اجتماعي، توضيح اصطلاحات و پيچيدگيهاي حقوقي آن است.
نگارنده که بضاعت مزجاتي در دانش حقوق و مطالعاتي در اين زمينه دارد، با احساس اين وظيفه، به مطالعه و استقصا در امّهات کتب فقهي از متقدّم تا متأخّر (عمدتا باب وقف و صدقات) و جوامع حديثي و کتب تخصّصي حقوقي و بعض اسناد موقوفات پرداخته و اصطلاحات حقوقي و عمده قواعد و احکام و موضوعات مربوط به وقف را گردآوري نموده و آن‏گاه به تدوين و توضيح آن پرداخته است. مجموعه حاضر حاصل اين تلاش است که به خواننده عزيز عرضه مي‏گردد: در اينجا تذکّر اين نکات را مفيد مي‏داند:
اولاً ـ هدف اصلي از تدوين اين مجموعه آشنا ساختن هر چه بيشتر عامه مردمِ باسواد با نهاد اجتماعي وقف است. لذا اين مجموعه پيش از هر چيز جنبه «آموزشي» دارد.
ثانيا ـ هم به دليل رعايت حال خواننده و هم به دليلي که عنوان اين مجموعه حکايت مي‏کند، در توضيح هر اصطلاح از اطناب کلام پرهيز شده و به اختصار و ايجاز مکفي که موجب ملال نباشد، اقتصار شده است، در عين حال جامعيّت کلام به‏زعمِ نگارنده، همراه با سادگي توضيح، حتي‏الامکان حفظ گرديده است.
ثالثا ـ نگاهِ اين مجموعه به وقف، نگاه به «ساختمان حقوقيِ» وقف است بنابراين هم در گزينش اصطلاحات (عمدتا) و هم در توضيح آنها، اين انگيزه حفظ گرديده است.
رابعا ـ محور اظهارات نويسنده در اين مجموعه، قانون مدني است، بنابراين در خصوص هر موضوع يا اصطلاح به نحوي اظهار نظر شده است که با موازين حاکم بر قانون مدني منطبق باشد، به همين دليل در مواضع مناسب به نصّ يا مواد قانون مدني اشاره شده است.
خامسا ـ بعضي از ابعاد وقف از نظر حقوقي به قدري پيچيده است که فقهاي شيعه (رضوان‏اللّه‏ عليهم اجمعين) به بحث مطوّل در آن موارد پرداخته و از نظر فنّي و تخصّصي اختلافات نظري عديده‏اي را فراهم آورده‏اند که بيان اين اختلاف فتاوي و تبيين مواضع هر طرف و نقض و ابرام آنها در حوصله يک فرهنگنامه نمي‏گنجد، بلکه بايد در خصوص هر کدام از اين موارد مقاله مستقلّي را پرداخت و به جرح و تعديل نظريات موافق و مخالف و تبيين مباني فقهي آنها اقدام نمود، به همين دليل اين اختلاف فتاوي در اين مجموعه طرح نشده و بعضا به اشاره‏اي اکتفا شده است، در عين حال، مطالب به نحوي تدوين شده‏اند که ـ در فرضِ وجود اختلاف ـ قدر متيقّن از بين آراي مختلف باشند.
سادسا ـ توضيح تمامي اصطلاحات و عناوين و تعاريف ـ منهاي مواردي که نصّ قانون عينا نقل شده است ـ به قلم شخص نويسنده است که در اين مورد طبيعتا از محفوظات، استدراکات و شمّ حقوقي خود بهره برده است، به عبارت ديگر هيچ توضيحي عينا از مأخذ معيني اقتباس نشده است، به همين دليل نگارنده گناه نقص، فساد، يا مخدوش بودن توضيحات و تعاريف را بر ذمه خود مي‏داند.

اباحه انتفاع

عـبارت از اين اسـت که مالـک يک مال، با اذن صـريح يا ضمني خـود، استفاده بلاعوض اشخاص را از مال خود، جايز و روا قرار مي‏دهد؛ اعم از اينکه مدّت اين استفاده رايگان، معيّن باشد يا نامعيّن. اباحه انتفاع از وقف و ساير اقسام حق انتفاع ضعيف‏تر است؛ زيرا در آن براي استفاده‏کننده اباحه انتفاع، هر لحظه که بخواهد مي‏تواند از اذن خود عدول نمايد.

ابن ‏سبيل (ج: ابناء السبيل)

شخصِ در راه مانده؛ کسي که در مسافرت مقصد خود را گم کرده يا به‏واسطه نداشتن وسايل لازم، دچار مشقّت گرديده و محتاج کمک ديگران است. ممکن است واقف بخشي از عوايد عين موقوفه را براي کمک به اين‏گونه اشخاص اختصاص دهد.

اثلاث باقي

اگر شخصي ثلث مال خود را تماما يا بعضا در مواردي وصيت نمايد که منافع اين اموال استمرارا عايد اشخاصي بشود يا در جهات خاصي صرف گردد، ولي اصل مال به استفاده‏کنندگان تمليک نشود، به اين قبيل اموال، ثلث باقي، و در صيغه جمع اثلاث باقي اطلاق مي‏شود. اين عمل تقريبا مشابه وقف مال از طريق وصيّت است.

اجاره عين موقوفه

اجاره عقدي است که به موجب آن، منافع مالي به مدت معيّن و در قبالِ عوض ماليِ معيني به ديگري تمليک مي‏شود. اجاره‏دهنده «موجر» و اجاره‏گيرنده «مستأجر» ناميده مي‏شود. اجاره‏دادنِ عين موقوفه چه از طرف موقوفٌ‏عليهم و چه از طرف متولّي صحيح است. چنان‏که موقوفٌ‏عليهم، عين موقوفه را به مدت طولاني اجاره داده باشند، اجاره در مدت عمر آنان صحيح و در مدت زايد بر عمر آنان غيرنافذ بوده در حکم اجاره فضولي است. (ملاک ماده 497 قانون مدني) زيرا موقوفٌ‏عليهم فقط در مدت عمر خود، صاحب حق انتفاع از عين مستأجره هستند، ولي چنان‏که متولّي با ملاحظه مصلحت موقوفه، اقدام به اجاره‏دادن آن نمايد نظر به صلاحيت قانوني متولّي در اداره عين موقوفه، اجاره در مدت زايد بر عمر او نيز صحيح است. (ماده 499 قانون مدني)

اجرت المتولي

به حق‏الزّحمه متولّي از بابتِ اداره عين موقوفه که ميزان و نوع آن در وقفنامه معيّن شده باشد، اجرت‏المتولّي اطلاق مي‏شود. (رک: متولّي)

اجرت المثل

به مالي گفته مي‏شود که شخصي به‏واسطه انجام کار يا تحمّل زحمت، با توجه به عرف محل يا طبيعت کار و عمل، استحقاق دريافت آن را دارد؛ مثلاً اگر واقف براي اداره عين موقوفه، متولّي معيّن بنمايد، ولي اجرت او را مشخص نکند، در اين صورت مي‏گويند متولّي بابتِ زحمات خود در اداره عين موقوفه، مستحق اجرت‏المثل است. در اين مورد ارزش کار و زحمات لازم براي اداره عين موقوفه با لحاظ خصوصيّات آن، و احيانا تخصص‏هاي ويژه متولّي در مقايسه با موارد مشابه در عرف محل، مورد نظر قرار گرفته و اجرتي که معمولاً عبارت از مبلغي پول است براي آن معيّن مي‏شود. همين مبلغ اجرت‏المثل ناميده مي‏شود. اجرت‏المثل ممکن است حسب مورد از اجرت المسمّي کمتر يا بيشتر يا برابر آن باشد (رک: اجرت‏المسمّي) اجرت‏المثل ريشه قانوني دارد؛ يعني تعهد به پرداخت آن ناشي از حکم قانون است.

اجرت المسمي

به حق‏الزّحمه‏اي گفته مي‏شود که ميزان و نوع آن در متنِ قرارداد مشخص گرديده است؛ مثلاً اگر واقف براي اداره عين موقوفه، متولّي تعيين نمايد و مقرر بدارد که مثلاً ماهانه ده‏هزار تومان بابت زحمات متولّي به او پرداخت نمايند، اين مبلغ را اجرت‏المُسمّايِ متولّي مي‏نامند. اين عنوان، همواره مَنشأ قراردادي دارد.

احباس

مجموعه اموال حبس‏شده را احباس گويند. (رک: حبس)

اخراج

اين عنوان، برعکس فرضِ اِدخال است (رک: ادخال)، يعني واقف پس از تماميت وقف، بعضي از موقوفٌ‏عليهم را از طرفيّتِ وقف و انتفاع از عين موقوفه، برکنار نمايد. اين امر قانونا امکان‏پذير نيست. (ماده 61 قانون مدني)

اخراج ثلث

اقدامي است مرکّب از سه مرحله زير:
الف ـ پس از فوت کسي، مجموع ماترک (اموال و حقوق مالي) او تعيين و تحرير مي‏گردد.
ب ـ هزينه‏هاي لازم کفن و دفن و تمام ديون و واجبات ماليِ متوفّا، از آن کسر مي‏شود.
ج ـ 31 آنچه پس از کسر ديون و واجبات مالي ـ به عنوان ترکه خالص ـ باقي مانده است، کنار گذاشته به اجراي وصاياي ميّت اختصاص مي‏دهند.
چنانچه ميّت در ضمن وصاياي خود، به وقف مالي مبادرت نموده باشد يا وقف کردنِ مالي را پس از فوتش سفارش کرده باشد، اجراي وصيّت او بايد با رعايت مراحل يادشده صورت گيرد. (رک: وقف معلّق بر فوت)

ادخال

بدين معني است که واقف پس از تشکيل و تماميّتِ وقف شخص يا اشخاص جديدي را داخل موقوفٌ‏عليهم نمايد. اين عمل امکان قانوني ندارد. (ماده 61 قانون مدني)

اراده انشايي

همان قصد انشاست (رک: قصد انشا) که معمولاً در قالب الفاظ و بعضا در قالب اشارات يا اعمال ديگر نظير قبض و اقباض ابراز مي‏شود. اراده انشايي اولين رکن لازم تشکيل و صحّت هر عمل حقوقي است.
منبع:ميراث جاويدان (شماره 6)


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:05 PM]  [مرجان ب]

درباره وقف وارزش و ویژگی های آن روایات متعددی نقل شده كه چند نمونه را بیان می كنیم در حدیث مشهوری از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرموده اند:

" اذا مات ابن آدم انقطع عمله، الا فی ثلاث، صدقه جاریة، او علم ینتفع به، او ولد صالح یدعو له."

هر گاه فرزند آدم بمیرد عمل او قطع می شود مگر از سه چیز: صدقه جاریه ( وقف به عنوان نمونه ای از صدقه جاریه) علمی كه از آن سود برده شود. یا فرزند صالحی كه برای او دعا كند.(1)

رسول گرامی اسلام در حدیث دیگری می فرماید:

" ان مما یلحق المومن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا تركه، و مصحفا ورثه او مسجدا بناه، او بیتا لابن السبیل بناه او نهرا اجراه، او صدقة اخرجها من ماله فی صحته و حیاته و تلحقه من بعد موته." چند چیز است كه بعد از مرگ مومن پاداش آنها به او می رسد، علمی كه از خود به یادگار گذاشته باشد.فرزند صالحی كه جاشنین خوبی، برای او باشد. قرآنی كه به ارث گذاشته باشد، مسجدی كه ساخته، منزلی كه برای مسافران در راه مانده بنا كرده، نهری كه آن را جاری ساخته است و صدقه ای كه در حالت حیات و زندگی خود انجام داده باشد.(2)

و در روایت دیگر چنین می فرماید:

"كسی كه در كنار جاده ای برای عابران منزلی بسازد، خداوند در روز قیامت او را بر مركبی كه از گوهر، تزیین شده سوارمی كند و نور صورت او بر تمام نورها برتری می یابد تا آنجا كه برابر نور حضرت ابراهیم قرار می گیرد و مردم  می پرسند، آیا این فرشته ای از فرشتگان است. هرگز مانند او را ندیده ایم و با شفاعت وی هزار هزار انسان به بهشت می روند."(3)

امام صادق (ع) در روایتی می فرماید:

"هیچ پاداشی انسان را پس از مرگ تعقیب نمی كند مگر در سه خصلت: صدقه ای كه در زمان حیات بدهد كه این صدقه پس از مرگش تا روز قیامت به عنوان صدقه موقوفه غیر قابل ارث جریان خواهد داشت. یا سنتی نیكو كه آن را بنیان نهد كه خود بدان عمل كرده و دیگران نیز پس از او بدان عمل كنند یا فرزندی كه برای او طلب مغفرت كند."(4)

و بدین مضمون از امام صادق(ع) روایات متعددی نقل شده  كه نقل همه آنها باعث طولانی شدن بحث می شود، بدین جهت شما را به مصادر آن ارجاع می دهیم.(5)

وقف در قرآن

در قرآن آیه ای كه بر وقف و احكام آن صراحت داشته باشد، وجود ندارد. ولی دانشمندان اسلامی از كلیت برخی مفاهیم اخلاقی كه در قرآن ذكر شده است، چنین دریافته اند كه وقف مورد تایید قرآن كریم است. چرا كه اعمال خیر و صالح همواره در آیات این كتاب شریف و مقدس ستوده شده و به طور عموم هر آنچه كه برانجام كارهای نیكو و تشویق بدان دلالت داشته باشد، بر وقف نیز دلالت می كند. به تعبیر دیگر می توان گفت كه روح وقف مورد تایید قرآن كریم قرار گرفته است. به عنوان تبرك چند آیه را نقل می كنیم.

1- كارهای شایسته ماندنی نزد پروردگارت از نظر پاداش، بهتر و امید آن بیشتر است.( كهف 46)

2- هرگز به مقام نیكوكاران و خاصان خدا نخواهید رسید، مگر آن كه از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق كنید.(آل عمران/92)

3- هر عمل نیك برای آخرت خود پیش فرستید پاداش آن را نزد خداوند بیایید و آن اجر و ثواب آخرت ( بهشت ابدی) بسی بهتر و بزرگتر و بیشتر است.(مزمل /20)

4- نیكوكاری بدان نیست كه روی به جانب مشرق و مغرب  كنید چرا كه این بی اثر است ( در جواب یهود ونصارا) لكن نیكوكار كسی است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و اموال خود را در راه دوستی خدا بر خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و مستمندان بدهد و در آزاد ساختن بندگان صرف ...( بقره 177)

وقف در سیره پیامبر(ص)

شیوه رفتار رسول خدا(ص) یكی از منابع مهم دراحكام دینی و معارف اسلامی به شمار می رود كه از آن به " سنت" تعبیر می شود. سنت به قول، فعل و تقریر ( سكوت مقتضی) گفته می شود كه از رسول گرامی اسلام  یا امامان شیعه صادر شده باشد. اما اهل سنت كارهایی را كه صحابه انجام داده اند نیز سنت می شمارند.

درباره تشویق به وقف، روایات متعددی از قول رسول خدا(ص) نقل شده است. آن حضرت از نظر عملی نیز در این باره پیشقدم بودند كه در زیر به چند نمونه اشاره می كنیم:

- مردی از یهودیان به نام مخیریق كه در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشركان شركت داشت. هنگامی كه به سوی احد حركت كرد، گفت: اگر من كشته شدم، هفت قطعه از باغهای من از آن رسول خدا ( ص) باشد. آن باغها عبارت بودند از عواف دلال برقه، مبیت، حسنی، صافیه و حائط ام ابراهیم، مخیریق در این جنگ كشته شد و آن باغها از همان تاریخ، یعنی سال سوم هجری به ملك پیامبر(ص) در آمد و آن حضرت تصرف نمود.

رسول خدا(ص) آن باغها را اداره می كردند تا این كه در همان سال آن باغها را وقف كردند اما این وقف خاص بود، یعنی، بر اولاد و بر بنی هاشم وقف شد. پس از رحلت پیامبر(ص) خلیفه اول این باغها را گرفت ولی خلیفه دوم آن را به علی (ع) بازگردانید كه در تاریخ مفصلا نقل شده است.(6)

- درمدارك و مصادر تاریخی زمینهای دیگری به نام صدقات رسول خدا (ص) ذكر شده است، از آن جمله: رسول خدا (ص) زمینی را وقف كرد و آن را برای ابن السبیل صدقه قرار داد(7) و دیگر این كه یاقوت حموی می نویسد:

در" قبا" نخلستانی بوده به نام " بویره" كه از زمینهای یهودیان بنی النضیر محسوب می شده است، این نخلستان از صدقات پیامبر است كه وقف بر فقیران و بینوایان بوده است.­(8)

- هم چنین نقل شده كه پیامبر(ص) در خیبر موقوفه هایی داشته است كه از عوائد و منافع آنها به مهمانان خود اتفاق می كرده است.(9)

- بخاری صاحب یكی از صحاح سته گوید: نوشته یا نوشته هایی در دست علی(ع) بوده كه وقفهای پیامبر(ص) در آن نوشته شده بود، یا آن نوشته ها وقفنامه یا موقوفه های رسول خدا(ص) بوده است.(10) گر چه وی توضیح نداده است كه آیا موقوفه های نوشته شده همان هفت باغ مذكور مخیریق بوده یا موقوفه های دیگری بوده است، لیكن دلالت بر این امر دارد كه رسول خدا (ص) دارای موقوفات فراوانی بوده است.

- موقوفات دیگری نیز برای رسول خدا(ص) نام برده اند كه " مهزور" از آن جمله است (كه نام محلی در بازار مدینه بوده) آنجا وقف مسلمانان بوده و سهم رسول خدا(ص) از اموالی بوده است كه پس از فتح بنی النضیر به دست آن حضرت رسیده است.

وقف در سیره امام علی(ع)

امامان شیعه كه پس از رسول گرامی اسلام(ص) پرچم دار این شیوه حسنه اند دراین عرصه خوش درخشیده اند كه در پیشاپیش آن علی (ع) قرار دارد.

درباره صدقات و موقوفات علی (ع) تاریخ نگاران مطالب زیادی را یادآور شده اند كه انسان را به شگفتی وا می دارد از آن جمله این كه:

علی (ع) فرمود: اگر صدقه ( موقوفات) من امروز میان بنی هاشم تقسیم شود همگی را كفایت می كند.

این مطلب در حالی است كه خود آن حضرت فرمود: خود را با پیامبر(ص) دیدم كه از گرسنگی سنگ بر شكم خویش می بستم در حالی كه اكنون صدقات مال من سالیانه به چهل هزار دینار می رسد. یا در عبارت دیگر فرمود: صدقه من امروز به چهل هزار می رسد یا فرمود: صدقات اموال من سالیانه برای فقیران بنی هاشم كفایت می كند.(11)

ابن اثیر گوید: مراد از صدقه دراینجا زكات نیست بلكه مواد موقوفه هایی است كه آن حضرت وقف كرده و صدقه جاریه قرار داده كه حاصل درآمد آنها این مقدار (چهل هزار) می شده است.

علی (ع) چشمه های را در ینبع، سویقه و مدینه ایجاد كرد و زمینهای موات فراوانی را احیا كرد سپس آنها را از ملك خود خارج ساخته و صدقه برای مسلمانان قرار داد؛ به گونه ای كه هنگام مرگ چیزی برای خویش باقی نگذاشته بود.(12)

علی (ع) در محلی به نام " ینبع" صد چشمه حفر كرد كه وقف برحاجیان خانه خدا كرد. همچنین در راه مكه و كوفه چاههایی حفر كرد و مسجد فتح را در مدینه و مسجدی در برابر قبر حمزه و در میقات و بصره و كوفه آبادانیهای بسیاری به وجود آورد.(13)

سمهودی می نویسد: پیامبر در" ذوالعشیرة" از زمینهای ینبع قطعه ای به علی (ع) داد و عمر در زمان خلافت خود قطعه ای بر آن افزود علی (ع) نیز قطعه ای خرید و بر آن افزود. از این رو در اموال علی(ع) در آنجا چشمه های فراوانی بود. از آنجا كه این زمینها موات بود، آن حضرت شخصاً چاه حفر كرده و آن سرزمین را آباد كرد.

از جمله موقوفات علی (ع) می توان به سویقه ( محلی كه آل علی ساكن بودند و نزدیك مدینه بوده) و اموال خیبر و وادی القری اشاره كرد. همچنین اموال ابی نیزر، بغینغه ارینه، رعد، رزین، قصیبه، ترعه، حرة الرجلی، كه احمر نامیده می شود از جمله موقوفات آن حضرت به شمار می رود.

هم چنین علی (ع) برخی از زمینهای خود را پس از مرگش وقف كرد و گروهی از غلامان خود را آزاد ساخت و شرط كرد كه در زمینهای وقفی به مدت پنج سال كار كنند. زمین و خانه خویش را در مصر با اموالی كه در مدینه داشت، وقف اولاد كرد.  به گونه ای كه در پایان عمر هر چه املاك داشت وقف كرد(14) این در حالی است كه ابن ابی الحدید می نویسد : علی (ع) برای فرزندان خود ارثی باقی نگذاشت مگر چند نفر برده و غلام و كنیز و هفتصد درهم پول كه برای خرید خانه ای ذخیره كرده بود.(15)

وقف درسیره حضرت زهرا(ع)

حضرات معصومین به اندازه توانایی مالی كه داشتند و مصلحتی كه تشخیص می دادند، اموال خود را وقف می كردند كه از آن جمله حضرت زهراعلیهاالسلام است كه از پدر بزرگوار و همسر گرانقدرش پیروی  كرد.

ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل می كند كه فرمود: آیا وصیت نامه حضرت زهرا(س) درباره وقف را برایتان نخوانم؟! گفتم: چرا، آنگاه امام صادق (ع) بسته ای را در آورد كه نوشته ای داخل آن قرار داشت در آن بدین گونه نوشته بود:

به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است كه فاطمه دختر محمد(ص) در مورد باغهای هفتگانه (خیبر) وصیت كرده است. باغهای هفت گانه به نامهای؛ عواف، دلال، برقه، مبیت، حسنی، صافیه، مال ام ابراهیم ( باغی كه ماریه قبطیه در آن سكونت داشت) این وصیت برای علی بن ابیطالب (ع) كه پس از درگذشت او به فرزند ش حسن (ع) و بعد از در گذشت او به فرزندش حسین (ع) و پس از او به اولاد بزرگ وی یكی پس از دیگری به فرزندانشان می رسد(16)

همان گونه كه یاد آور شدیم مخیریق یهودی كه از بزرگان بنی نضیر به شمار می آمد در روز احد، سال سوم ه. ق به شهادت رسید و باغهای هفتگانه فوق را به پیامبر(ص) واگذار كرد و آن حضرت نیز این باغها را در سال هفتم ه. ق مخصوص حضرت زهرا(س) قرار داد.

اگر چه هنگامی كه رسول خدا(ص) مهمانی داشت یا هر كه نیازمند بود از منابع آن استفاده می كرد، حضرت زهرا(س) نیز برای  هر یك از زنان رسول خدا(ص) دوازده اوقیه ( هر اوقیه چهل درهم بود) وصیت كرد و به همین مقدار برای زنان بنی هاشم نیز وصیت كرد،خلاصه این هفت باغ را وقف بنی هاشم و بنی عبدالمطلب كرد و سرپرستی آنها را به علی (ع) واگذار نمود.(17)

این مطلب نیز در داستان گرفتن فدك از خلیفه اول و احتجاجات و گفتگوهای میان حضرت زهرا(س) و خطبه آن حضرت در مسجد رسول خدا(ص) درمدارك بی شماری از كتابهای شیعه و اهل سنت نقل شده كه همگی گواهی می دهند آنچه را كه پیامبر(ص) به فاطمه(س) واگذار كرده همگی وقف بوده است.(18)

وقف در سیره دیگر امامان شیعه

دیگر امامان شیعه نیز اموال و باغهایی را در راه خدا و برای بر طرف ساختن نیاز بینوایان و نیازمندان و خویشاوندان خود وقف كردند كه برخی از آنها را یاد آور می شویم.

طبق نقل مشهور باغهایی كه هم اكنون در محله نخاوله مدینه ( محله شیعه نشین) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد، از موقوفات امام حسن مجتبی (ع) یا بنابر نقلی از موقوفات امام سجاد(ع) است.(19)

شیخ بهایی از جدش روایت می كند كه: امام حسین (ع) نیز زمینها و چیزهای دیگری كه ارث برده بود وقف كرد و حتی اطراف قبر مطهر خویش را از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و وقف آنان كرد بدین شرط كه زائرانش را به سوی قبرش راهنمایی كنند و آنان را به مدت سه روز به عنوان میهمان پذیرایی كنند.

امام صادق(ع) نیز موقوفاتی داشته است. شیخ صدوق روایتی را نقل می كند كه آن حضرت وصیت كرده تا مجلس عزاداری بر پا كنند و اموالی را نیز بدین جهت وقف كردند(20) وهم چنین در روایت دیگری نقل شده كه آن حضرت موقوفه هایی داشته است. گرچه جزئیات آن را یاد آور نشده اند.(21)

از امام موسی بن جعفرعلیهماالسلام نیز وقفنامه ای نقل شده است كه در آن چنین نوشته اند:

این است آنچه را كه موسی بن جعفر وقف كرد. همه زمین خود را كه در فلان مكان قرار دارد و حدود (چهار گانه) زمین از شرق، غرب و شمال چنین است ( حدود آن را بیان كرده است.)

به طور كلی درختان خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب زمین، پستی، بلندی، عرض، طول، میدان جلوباغ، نهرهای كوچك و بزرگ، مرغزارهای آباد( عامر) و خراب همه را وقف كرده است.

متولی وقف درآمد آن را ( پس از كسر مخارج مزرعه و سی عدد درخت خرما برای فقیران آبادی) میان فرزندان موسی بن جعفر تقسیم كرده، برای هر مرد دو برابر سهم زنان در نظر گیرد و اگر دختری از فرزندان موسی بن جعفر ازدواج كرد سهمی از این صدقات ندارد...(22)

از موقوفه های دیگر امامان شیعه تا آنجا كه ما بررسی و تحقیق كردیم مطلبی را یاد آور نشده اند. از این روی به همین اندازه در این رابطه بسنده می كنیم.

پی نوشتها:

1- وسایل الشیعه،ج 13، ص292/ مسند ابن حنبل،ج 2، ص272.

2- نهج الفصاحه، ص 183، ح906.

3- وسایل الشیعه،ج 11، ص562.

4- خصال، ج1،ص 99.

5- امالی شیخ  مفید، ص 102/ الاحتجاج،ج 2،ص 299/ من لایحضرالفقیه،ج1،ص 59.

6- وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی،ج 3،ص 988/ سیره ابن كثیر،ج2،ص344.

7- صحیح بخاری،ج 4،ص 8.

8- مالكیت خصوصی زمین، علی احمدی میانجی، ص 61.

9- وسایل الشیعه،ج 13،ص311/ قرب الاسناد، ص 160.

10- صحیح بخاری،ج 4،ص 102.

11- بحارالانوار،ج 41،ص 40.

12- اسدالغابه،ج 4،ص24 / ذخائرالعقبی، ص 103.

13- مناقب ابن شهرآشوب،ج 2،ص123/ سنن بیهقی،ج 6،ص160.

14- وفاء الوفاء،ج 4،ص 1239.

15- شرح نهج البلاغه،ج 3،ص 146.

16- وسایل الشیعه،ج 13،ص311/ بحارالانوار،ج 43 ، ص235.

17- سیره ابن كثیر،ج2 ، ص344.

18- مالكیت خصوصی زمین، ص 57.

19- وقف در اسلام، ص 5.

20- من لا یحضرالفقیه،ج 4، ص182.

21- بحارالانوار،ج 48،ص281.

22- وسایل الشیعه،ج 13،ص314/ تهذیب،ج 2، ص375.


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:04 PM]  [مرجان ب]
وقف، پاسداري از سنت و سرمايه گذاري براي آينده
وقف، پاسداري از سنت و سرمايه گذاري براي آينده

نويسنده:حمزه کريم خاني



مفهوم وقف:

اگر بخواهيم واژه ي «وقف» را به فارسي برگردانيم، «ايستادن» و «پايندگي» خواهد بود. در اصطلاح فقهي، وقف، عبارت است از: «نگهداشت عين ملک و مصرف کردن منافع آن در راه خدا» و نيز در اصطلاح قانون مدني، وقف را «حبس عين ملک ( شيء زمين، ساختمان و...) و جاري کردن منفعت بر آن بر حسب نيت واقف ( وقف کننده)» تعريف کرده اند. در فرهنگ ها و اصطلاح نامه هاي فارسي نيز معاني اي همسان اين موارد، نگاشته شده است که به طور خلاصه بيان مي دارند که: «وقف، نگه داشتن سرمايه، خانه، وسيله، مغازه، باغ، ساختمان يا زمين و... است براي هميشه، بدون واگذاري اختيار فروش و جابه جايي و از بين بردن آن، که حق بهره برداري يا سود و منفعت آن بر حسب نظر واقف (صاحب ملک) به همه يا عده ي خاصي از مردم، تعلق خواهد گرفت.»

وقف در قرآن و سيره ي معصومان(ع):

در قرآن، آيه اي که بر وقف و احکام آن صراحت داشته باشد، وجود ندارد، ولي دانشمندان اسلامي از کليت برخي مفاهيم اخلاقي که در قرآن ذکر شده است، چنين دريافته اند که وقف، مورد تأييد قرآن کريم است؛ چرا که اعمال خير و صالح، همواره در آيات قرآن ستوده شده اند و به طور کلي، هر آيه اي که بر انجام دادن کارهاي نيکو يا تشويق به آنها دلالت داشته باشد، بر وقف نيز دلالت مي کند که از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود:
1. سوره ي کهف، آيه ي 46: «کارهاي شايسته ي ماندني نزد پروردگارت، از نظر پاداش بهتر و اميد به آن بيشتر است».
2. سوره ي مزمل، آيه ي 20: « هر عمل نيک که براي آخرت خود پيش فرستيد، پاداش آن را نزد خداوند مي يابيد و آن اجر و ثواب آخرت، بس بهتر و بزرگ تر و بيشتر است.»
3.سوره ي بقره، آيه ي 177: «نيکوکاري بدان نيست که روي خود را به جانب مشرق و مغرب کنيد؛ چرا که اين بي اثر است؛ لکن نيکوکار، کسي است که به خدا و روز قيامت و فرشتگان و کتاب آسماني و پيامبران، ايمان آورد و اموال خود را در راه دوستي خدا، به خويشان و يتيمان و در راه ماندگان و مستمندان بدهد».
در سخنان پيامبر و اهل بيت (ع)، درباره ي تشويق به وقف، جملات فراواني به چشم مي خورد. اين بزرگواران- که خود بهترين معلمان بشر بوده اند-در موارد زيادي به اين عمل نيکو دست زده اند. از آن جمله، در «قبا» (نزديک مدينه) نخلستاني بود به نام «بويره» که از اموال شخصي پيامبر (ص) محسوب مي شد و ايشان، آن را وقف بر فقيران و بينوايان نموده بود. و نيز نقل شده است که پيامبر (ص) زميني را وقف مخارج افراد در راه مانده (ابن السبيل) نمود. اميرالمؤمنين(ع) نيز در محلي به نام «ينبع»، صد چشمه حفر کرد و آنها را وقف حاجيان خانه ي خدا نمود و نيز مزرعه اي داشتن که وقف نيازمندان و در راه ماندگان کرد. و نيز امام صادق(ع) اموالي را که براي برپايي مجالس عزاداري بعد از رحلت خودشان وقف کردند و نيز ائمه ي ديگر که زمين ها يا باغ هايي را براي فقرا و نيازمندان وقف مي نمودند.

وقف در ايران:

يکي از روش هاي پسنديده که نياکان ما از دوردست روزگار (پيش از اسلام) فراپيش داشته اند، وقق کردن خانه يا زمين و يا نهر و قنات و... بوده است که به خواست قلبي خود و يا به درخواست ديگران، آن را در راه خدا و براي مردم، از فروختن و جابه جايي براي هميشه باز مي داشتند و سود و بهره ي آن را براي گشايش کار درماندگان و گرفتاران، اختصاص مي دادند و با اين کار شايسته و خداپسندانه، بسياري از گرفتاريها از بين مي رفت، دل هاي زيادي شاد و خرم مي گشت، بي پناهان بسياري سامان مي يافتند و گرسنگان و تشنگان فراواني از خطر مرگ نجات پيدا مي کردند.

وقف در اديان مختلف:

سنت وقف، ويژه ي اسلام و کشورهاي اسلامي و شرقي نيست.
در کشورهاي غربي و حتي در نقاط دور افتاده ي جزاير استراليا و آفريقا و در ميان سرخ پوستان آمريکاي جنوبي و در هند و نپال و تبت نيز اين سنت، وجود داشته و دارد. اين اقوام، براي معابد، پرستشگاه ها، کليساها، صومعه ها و ديرهايشان، موقوفه هايي را اختصاص داده اند.
بويژه در ايران، مصر باستان، يونان، چين، هند، ژاپن، روم، بابل و فلسطين، قبل از اسلام نيز موقوفاتي وجود داشته که براي استمرار فعاليت معابد و صومعه ها و پرستشگاه ها و بازسازي آنها و گذران زندگي اسقف ها، برهمن ها، کاهن ها، لاماها و... از درآمد آنها بهره مي گرفته اند و همين طبقه (روحانيون) نيز آنها را سرپرستي مي کردند و به دانش آموزان مدارس وابسته به معابد، خدمات لازم را مي دادند؛ گرچه معمولاً بخشي از دارايي موقوفه، براي خدمات عمومي به مردم و مستمندان، بويژه در راه ماندگان و بيماران و صدمه ديدگان از حوادث غير مترقبه و بلايا (نظير سيل و زلزله و طاعون و...) در نظر گرفته مي شد.

جايگاه اجتماعي وقف:

مهمترين ويژگي هاي اجتماعي وقف را مي توان در موارد زير خلاصه نمود:
1. از بارزترين ويژگي هاي اجتماعي نظام وقف، طبقاتي نبودن آن است. بدين معنا که سنت وقف، همواره و براي همه ي اقشار جامعه، قابل دسترس است و در انحصار يک طبقه ي خاص نبوده و نيست. بر اين اساس، سنت وقف، پيوسته افراد زيادي را از طبقات مختلف جامعه جذب مي کند که يا واقف اند و يا از درآمد اوقاف و خدمات آن بهره مند مي شوند. لذا از طبقات فقير اجتماع گرفته تا مردم متوسط الحال (همچون کشاورز و پيشه ور و صنعتگر و فروشنده) تا توانگران و مسئولان بلند پايه ي حکومتي،(1) همه با وقف در ارتباط بوده اند و هستند.
2. نظام وقف، عبارت است از چارچوب بنيادين مسئوليت هاي متقابل و همبستگي اجتماعي ميان ثروتمندان و نيازمندان. در اين چارچوب بنيادين، براي رفع نيازهاي ضروري طبقات محروم و صاحبان نيازهاي خاص (همچون: يتيمان، بيوه زنان، پيران، آوارکان و قربانيان حوادث مختلف)، اقدامات و حمايت هاي لازم در نظر گرفته شده است.
3. نظام وقف، يکي از ساز و کارها (مکانيزمهاي) تحقق عدالت اجتماعي و وسيله اي صلح آميز براي توزيع مجدد درآمد، بدون هرگونه اجبار و مداخله ي قدرت حاکمه بوده و هست. از اين رو، مي توان گفت که وقف، در حمايت از وحدت ملي و اجتماعي و جلوگيري از بروز بي ثباتي و خشونت و تنش ميان گروه هاي اجتماعي با وضعيت اقتصادي متفاوت، نقش دارد.
4. وقف، نقش ملموسي در ارائه ي خدمات رفاهي (بويژه در مناسبت ها و حوادث و تصميم گيري هاي مهم شخصي و خانوادگي، مانند: ازدواج، اشتغال، تحصيل، برگزاري مراسم عزا و...) دارد و از اين طريق، سهم مؤثري در افزايش «اميد» به زندگي و آينده در جامعه ايفا مي کند.
5. وقف، در حمايت از کيان خانواده (که سنگ بناي جامعه است) و حفظ انسجام و يکپارچگي آن از طريق حمايت هاي مالي و تدارکاتي و نيز حمايت از حقوق افراد ضعيف و بيمار خانواده ها و کساني که از توانمندي هاي جسمي و روحي کمتري برخوردارند، نقش مهمي داشته و دارد.
6. وقف، فراهم کننده ي چارچوبي اساسي براي مشارکت مردم در امور اجتماعي است. بدين معنا که تصميم يک فرد براي اختصاص داوطلبانه ي بخشي از دارايي خود به امر وقف، کافي است که نهادي عام المنفعه (چون مدرسه يا بيمارستان) را به وجود آورد.
به طور کلي، يکي از بهترين بسترهاي مشارکت اجتماعي، نظام وقف است که توجه به ديگران و نيکوکاران و ناديده گرفتن تمايلات خودخواهانه و انديشيدن به منافع گروهي را مورد تشويق قرار مي دهد و چنانچه از جانب رهبران و نخبگان جامعه به سمت حيات فرهنگي و ارتقاي علمي و معنوي و نيز کارآفريني و ريشه کني فقر، هدايت شود، در ارتقاي سطح اميد در جامعه و کمک به پويايي و حرکت و تلاش نسل جوان، بسيار کارآمد خواهد بود.

نقش وقف در حل مشکلات اقتصادي جامعه:

وقف مي تواند به اهداف اقتصادي دولت ها، کمک فراواني کند. وقف مي تواند در کم کردن کسر بودجه ي دولت، نقش مؤثري داشته باشد؛ زيرا کسر بودجه يا ناشي از کم شدن درآمد و يا ناشي از افزايش مخارجي است که دولت معمولاً در انجام وظايف خود مجبور به تحمل آن است، که در اين دو زمينه، وقف مي تواند ياري رسان باشد؛ زيرا با افزايش توليد کالا و ارتقاي سطح خدمات عمومي، دولت از هزينه کردن براي اين موارد، معاف مي شود. مثلاً وقتي که يک ورزشگاه يا کارگاه توليدي يا مدرسه يا بيمارستان از طريق وقف، تأسيس مي شود و به جامعه خدمت مي کند، در واقع، دولت را از هزينه هاي ايجاد و اداره ي يک ورزشگاه يا کارگاه يا مدرسه يا بيمارستان، معاف کرده است.(2)
و همچنين وقف با کمک در تأمين خدمات عمومي، هزينه هاي دولت را کم مي کند و به تبع آن، دولت را از استفاده از وجوه استقراضي باز مي دارد و لذا تا حدودي از کمبود بودجه ي دولت جلوگيري مي کند.
از ديگر مشکلات دولت در اقتصاد، توزيع عادلانه ي درآمد و ثروت است که وقف مي تواند وسيله ي مناسبي براي توزيع مجدد و حمايت مستقيم و غير مستقيم از اقشار آسيب پذير جامعه باشد، بدون آن که هزينه اي بر بودجه ي دولت، تحميل کند.
بيکاري نيز يکي از معضلات مهمي است که خيلي از کشورها به آن دچار شده اند که در اين زمينه نيز وقف مي تواند کمک مؤثري به دولت ها بکند؛ زيرا بر اساس سنت وقف، گروه زيادي از طبقات مختلف جامعه به گونه اي با اوقاف در ارتباط اند و يا در امور وقف به صورت مستقيم و غير مستقيم، نظارت دارند و يا از خدمات آن بهره مند مي شوند و يا... که تمام اين موارد از ميزان بيکاري در جامعه مي کاهد و اگر فرهنگ وقف و اوقاف در جامعه اي رونق گيرد، قطعاً درصد قابل توجهي از آمار بيماري کاسته خواهد شد.

پي نوشت ها:

1- بر اساس احکام فقهي اسلام، حکومتگران نمي توانند از اموال عمومي (بيت المال)، چيزي را وقف کنند.(ر.ک: وقف در فقه شيعه، ابوسلمان، تهران: اسوه، 1362). (ح.ز)
2- به عنوان نمونه، در سالهاي اخير، جهاد مدرسه سازي توانست از طريق وقف، کمبود کلاس درس در کشور را تقريباً برطرف نمايد. همچنين ستاد اقامه ي نماز، از طريق وقف، به ساخت سالن هاي نمازخانه ي چند منظوره (قابل استفاده براي ديگر مراسم: جشن ها، مسابقات، امتحانات و...) در مدارس و نيز مساجد و سرويس هاي عمومي در جاده ها اقدام کرده است.(ح.ز)
منابع:
1. تاريخچه ي وقف در اسلام، علي اکبر شهابي، تهران: دانشگاه تهران، 1343.
2. تاريخچه ي اوقاف، عبدالحسين سپنتا، اداره ي کل اوقاف اصفهان، 1346.
3. مجله ي «وقف، ميراث جاويدان»، شماره هاي 2و27.
4. فرهنگ معارف اسلامي، سيد جعفر سجادي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1369.
5. وقف در فقه شيعه، ابوسلمان، تهران: سازمان حج و اوقاف و امور خيريه (اسوه)، 1362.

منبع:نشريه حديث زندگي

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:02 PM]  [مرجان ب]

وقف به عنوان يکی از منابع تأمين منافع  عمومی وتعادل عدالت اجتماعی ونيز تأمين روزی متقاضيان توسعه يافت تا جايی که  وقف طی تاريخ تمدن اسلامی در ايجاد ونوسازی اين تمدن به صورت يک مؤسسه ای مالی واعتباری مرکزی در آمد. از زمان دولت اموی در دوره ای هشام بن عبد المليک برای اوقاف پس از توسعه ای حجم آن " ديوانی" مرکزی خاص تشکيل گرديد که توليت آن به عهده ی کسی بود که او را " صدر الوقوف" می ناميدند. در مصر در دوره ی سلطان ظاهر برقوق ( 738هـ) مساحت اراضی موقوفه به نصف اراضی دولتی رسيده ! امری که باعث شد تا فوايد آن به زمينه های مختلف عمران اسلامی گسترش يابد. به گونه ای که موارد زير را شامل گرديد:

1ـ مساجد: که حکم خانه های خدا بر زمين ومراکز امور اسلامی مردم ونيز ميخ های استوار اسلام در سرزمين مسلمانان.

2ـ مدارس: که تمدن اسلامی را برای چندين قرن به عنوان تنها مرکز علمی دنيا قرار داد.

 3ـ کتاب خانه ها: که امکان فراگيری رايگان علم را برای علاقه مندان به آن فراهم می کرد.

4ـ نگهداری نسخه های خطی: که مربوط به دوران پيش از صنعت چاپ بود, تا اندازه ای که يکی از کتابخانه های قاهره در عصر فاطمیتوانست 2200 نسخه خطی از کتاب تاريخ طبری که يکی از آن ها به خط مولف بود, در خود نگه دارد.

5ـ محافظت از موزه ها, آثار باستانی ومعمولی....

6ـ ايجاد خانقاه ها برای اقطاب تصوف ومريدانشان.....

7ـ ايجاد مکتب خانه ها: در شهر ها, روستا ها وآبادی ها برای حفظ قرآن کريم ,(يعنی دار الحفاظ).

8ـ ساخت بيمارستان ها: مراکزی پيشرفته جهت معاينه ودرمان بيماری های جسمی وروانی.

9ـ ساخت وهموار کردن راه ها ومحفظت از آن ها ....

10ـ آزادی اسيران: به وسيله ی فديه دادن در ازای آزادی آنان, ودادن خرچی به آنان وخانواده هايشان ...

11ـ کمک به در راه ماندگان برای باز کشت به خنه وسرزمينشان.

12ـ کمک برای گزاردن فريضه ی حج به کسانی که توانايی مالی برای رفتن به حج را نداشتند.

13ـ اعطای زيور آلات طلا ووسايل طينتی به عروس های فقيری که به هنگام ازدواج توانايی خريد آن ها را نداشتند!..

14ـ کمک به زنانی که شوهرانشان خشم می گرفتند واز آنان جدا می شدند وآنگاه محلی برای سکونت خود نمی يافتند, ياجايی که بتوانند در آن سکونت گزينند, دور بود. به همين منظور خانه هايی به سرپرستی زنان برايشان فراهم می شد که رياست آن را خانمی به عهده داشت که تلاش می کرد تا اسبا صلح وآشتی زنان خشم گرفته را با شوهرانشان مهيا سازد!

15ـ ايجاد پايگاه ها در مرزها برای مجاهدين در راه خدا, ومجهز کردن آن ها با ادوات جنگی وخرچی دادن به رزمندگان, وتوجه به خانواده های شهدا.

16ـ کمک به نابينايان, معلولان وکسانی که به بيماری سخت مبتلا بودند.

17ـ درمان کردن حيوانت وپرندگان, ونگهداری ومراقبت مرغان اهلی.

18ـ ايجاد مراکز " توزيع شير" ويژه ی کمک به مادران شيرده تا از اين طريث به تغذيه نوزادان شير خوار آنان کمک گردد!

19ـ تهيه ی سفره های افطار وسحری برای فقرا وافراد  غريب در ماه مبارک رمضان.

20ـ ايجاد بوستان ها وباغ ها ويژه ی رهگذران تا از سايه و ميوه های آن در طول سال بهره مند گردند!

21ـ تهيه ظروف غذا ويژه ی مناسبت های شادی وغم برای کسانی که توانايی خريد آن ها را ندارند, همچنين ظرف هايی که خدمتگزاران می شکستند با آن ها تعويض می شد تا مورد آزار واذيت کار فرمايان خود قرار نگيرند.

22ـ پرداخت هزينه ی تکفين وتدفين مردگان فقير وغريب.

23ـ ايجاد گورستان ها برای تدفين افراد فقير , غريب ودر راه مانده.

 

24ـ کمک مالی به حرمين شريفين در مکه ومدينه ومسجد الأقصی ونيز علما وطلاب موجود در آن ها وساير نيازمندان بومی وغير بومی آن جا, وکمک به مهمانان, وايجاد مراکز سرپرستی برای ايتام.

25ـ ايجاد مرکز صنعتی , جنگی وغير جنگی مورد نياز مردم که ايجاد آن ها موجب از کار افتادن امکانات وفعاليت های افراد  نگردد.

26ـ ايجاد کاروانسراها برای استراحت تاجران ومسافران, وايجاد نانوايی ها برای پخت نان, وآبخوری ها برای سيراب شدن رهگذران ونيازمندان به آب.

27ـ ايجاد سرويس های بهداشتی عمومی, ومرکز سرپرستی ونگهداری از معلولان وبيماران مزمنی.

 28ـ وگذرگاه های که مردم به وسيله ی آن ها بتوانند از رود خانه ها وآبرا هه ها وغيره گذر کنند, وساختن آسياب های عمومی برای آسياب کردن حبوبات به طور رايگان.

29ـ توجه به زندانيان وسرپرستی از خانواده های آنان .

30ـ وام بدون عوض به نياز مندان تنگ دست, وکمک به ازدواج پسران ودختران نيازمند.

31ـ ساخت پل بر روی رود خانه ها ..

وديگر مؤسسات , مرکز وراه ها ی انفاق که مردم از طريق موقوفات آن ها را تأمين کردند وبه وسيله ی آن , توانستند تمدنی همه جانبه پديد آورند؛ همچنين به وسيله ی وقف امنيت اجتماعی وعدالت مالی محقق گرديد, آن هم در دوره هايی که ستم هايی اجتماعی به سان غولی ترس ونگرانی را ميان امت ها وملتها گسترش می داد. اين اوقاف در کنار تحقق امنيت مادی باعث تضمين امنيت روحی وفکری نيز می شدند, چرا که هزينه ی علم وعلما ومرکز علمی - تحقيقی را از سوی مردم تأمين می کرد, نه دولت؛ در نتيجه رأی وانديشه را ازاستبداد سلاطين رهانيد, تا جايی که مراکز علوم اسلامی دانشمندانی را ترتيب کرد که قدرت اجتماعی شان از قدرت پادشاهان وحاکمان به مراتب افزون تر بود.


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:01 PM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6