وقف يکي از سنت هاي حسنه و کهني است که به دليل گستردگي و جايگاه برجسته در جوامع اسلامي، مي توان آن را يکي از نمادها و جلوه هاي پررنگ فرهنگ و تمدن اسلامي به شمار آورد. هرچند بنا به نقل مورخان، خيرات و نذورات از گذشته هاي بسيار دور در ميان ملل مختلف وجود داشته و در جوامع امروزي و مکاتب حقوقي عرفي نيز مطرح است، اما گزاف نيست اگر ادعا شود وقف در هيچ تمدني چون تمدن اسلامي و در هيچ مکتب حقوقي چون فقه اسلامي و در هيچ جامعه اي چون جوامع اسلامي مورد توجه قرار نگرفته و از نظر احکام و قوانين و از حيث تحقق و کارکرد اجتماعي و جايگاه بلند اعتقادي و معرفتي، هم پايه اسلام و تمدن اسلامي نداشته است.
اين جايگاه والا مرهون اصول اعتقادي و نگرش اسلام به انسان و جامعه، مال و مالکيت و پيوند حيات دنيوي و اخروي به يکديگر است. توضيح مطلب اين که براساس جهان بيني اسلامي همه کالاها و مواد و منابع، مخلوق خدا و ملک حقيقي او هستند: «ولله ما في السموات والارض»(بقره/ ۲۸۴). حتي انسان نيز ملک خداست و انسان ها نيز مخلوق و بنده اويند: «الا ان الله من السموات و من في الارض»(يونس/۶۶). هم چنين خداي مالک حقيقي و خالق انسان و جهان، زمين و طبيعت و مواد و منابع آن را براي همگان قرار داده و رزاق حقيقي که متکفل و رزق و روزي عموم مردم است، زمين را در اختيار انسان گذاشته تا همگان از آن بهره مند شوند: «والارض وضعها للانام» (رحمن/۱۰) و به فرموده امام کاظم (ع): «ان الارض لله تعالي جعلها وقفا علي عباده»: زمين از آن خداي تعالي است که آن را وقف بر بندگان خود کرده است»(کافي ج ۵ ص ۲۹۷ به نقل از «وقف و بهره مندي همگاني» محمد حکيمي)
علاوه بر اين قوام شمرده شدن مال براي کل جامعه بشري ونه قشر وطبقه اي خاص: «ولاتؤتوالسفهاء اموالکم التي جعل الله لکم قياما»(نساء/۵)، نهي از تکاثر و ثروت اندوزي: «الهيکم التکاثر»(تکاثر/۱)، نهي از کنز: «والذين يکنزون الذهب والفضه و لا ينفقونها في سبيل الله فبشر هم بعذاب اليم»(توبه/۳۴) و توجه به بهره مندي عموم و جلوگيري از انحصار اموال در دست اغنيا: «و ما افاءالله علي رسوله من اهل القري فلله و للرسول ولذي القربي و اليتمي و المساکين وابن السبيل کي لايکون دولة بين الاغنياء منکم» (حشر /۷) ، اين آيات و مانند آن، اين اصول را اثبات مي کند که ۱ -مالکيت حقيقي همه چيز از آن خداست و مالکيت انسان اعتباري و عاريتي است. ۲- اصل در اموال، تعميم و همگاني بودن است. در نتيجه ؛ نظريه اسلام درباره مالکيت حقيقي خدا و مالکيت مجازي، عاريتي و وکالتي انسان، ارتباط انسان با کالاها و مواد را بي اصالت مي کند و از انحصارگرايي و ويژه سازي و خصوصي سازي به طور عقيدتي مي کاهد و اموال را در مسير اصلي آن يعني بهره برداري عمومي به جريان مي اندازد.(وقف و بهره مندي همگاني ص ۲۲)افزون بر اين، نگرش اسلام نسبت به حيات دنيوي و«مزرعه» شمردن آن نسبت به حيات اخروي: «الدنيا مزرعة الاخرة» و «دار عمل» دانستن دنيا که بازتاب عمل انسان، هم حيات دنيوي او را متاثر مي کند و هم حيات ابدي و سراي جاويدانش را، به ضميمه نظام ثواب و عقاب اخروي و حساب رسي انسان در آخرت، که بيانگر مسئوليت سنگين انسان نسبت به اعمال و رفتار خويش است، همه و همه نشان دهنده بسترهاي مناسب فرهنگي و بينش هماهنگ و هموارکننده مسير سنت حسنه و جاويدان وقف در انديشه اسلامي است. از اين رو هر زمان که بينش صحيح قرآني در جامعه گسترش يافته و روحيه مسئوليت پذيري، نوع دوستي و تعاون و ايثار پررنگ شده، رواج وقف نيز افزايش يافته است. مانند صدر اسلام، عصر طلايي تمدن اسلامي و عصر صفوي. چنان که از جابربن عبدا...انصاري روايت شده است: لم يبق احد من اصحاب رسول الله ممن له مقدرة الا وقدوقف: هيچ يک از اصحاب رسول خدا نبود که توانايي داشته باشد مگر اين که مالي را وقف کرده بود(وقف در فقه اسلام، محمد حسن حائري /ص۴۱)
در قرآن کريم آيه اي که به صراحت درباره وقف و احکام آن سخن گفته باشد، نيامده است، اما در قرآن شبکه اي از معاني و واژگان وجود دارد که وقف يکي از مصاديق روشن آن ها به حساب مي آيد و مي توان براي جواز و بلکه رجحان و استحباب وقف به آن ها استدلال کرد. آيات مربوط به انفاق، احسان، ايثار، صدقه، باقيات الصالحات، تعاون و سبيل الله، ازجمله آياتي است که مي توان درباره وقف به آن ها استدلال کرد زيرا وقف از بهترين نيکي ها، احسان ها، کارهاي معروف و انفاق ها وصدقات جاريه اي است که پايدار مي ماند. محمد علي ايازي يکي از قرآن پژوهان درباره مشمول انفاق نسبت به وقف مي گويد: ترديدي نيست که اين واژه در حوزه معنايي وقف هم قرار مي گيرد زيرا معناي انفاق که پر کردن است، در اين جا به پرکردن خلاءهاي جامعه براي آينده دور هم تفسير مي شود در آن صورت وقف يکي از مصاديق پر کردن خلاء(انفاق) مي شود (مجموعه مقالات وقف و تمدن اسلامي، ج ۱ ص ۴۰۴۱) بنابراين، آياتي مانند: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون» (آل عمران/ ۹۲) ، «و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عندالله هو خيرو اعظم اجرا» (مزمل/۲۰)، «ليس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و اليوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبيين و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين» (بقره /۱۷۷) و يا آياتي مانند: «المال و النبون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عندربک ثوابا و خير املا» (کهف /۴۶) از جمله آياتي است که مي توان «وقف» را يکي از مصاديق آن ها به شمار آورد.
وقف در سنت و سيره قولي و فعلي پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) به طور گسترده مطرح شده است. البته وقف حقيقت شرعيه نيست و در ادبيات اسلامي بيشتر از آن با واژه «صدقه جاريه» و مانند آن تعبير شده است.چنان که در حديثي مشهور از پيامبر (ص) نقل شده است: «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا في ثلاث صدقة جارية او علم ينتفع به او ولد صالح يدعوله»: «هرگاه فرزند آدم بميرد، عمل او قطع مي شود مگر از سه چيز: صدقه جاريه (وقف)، عملي که از آن سود برده شود و يا فرزند صالحي که براي او دعا کند» (نگاهي به وقف و آثار اقتصادي- اجتماعي آن، مصطفي سليمي فر ص ۵۴) در نهج الفصاحه نيز سخني بدين مضمون از پيامبر(ص) نقل شده و آمده است:چند چيز است که بعد از مرگ مومن پاداش آن ها به او مي رسد، عملي که از خود به يادگار گذاشته است، فرزند صالحي که جانشين خوبي براي او باشد و قرآني که به ارث گذاشته باشد يا مسجدي که ساخته است يا منزلي که براي مسافران در راه مانده بنا کرده است و يا نهري که آن را جاري کرده است و يا صدقه اي که در حال حيات خود انجام داده باشد.
محمدبن سعد واقدي (۲۳۰-۱۶۸ ه-ق) صاحب کتاب طبقات، که يکي از قديمي ترين منابع سيره رسول اکرم(ص) به شمار مي رود، در جلد اول که به سيره پيامبر(ص) اختصاص دارد، در بخشي تحت عنوان «صدقات رسول خدا(ص)» وقفيات آن حضرت را بيان کرده است. او نقل مي کند که:
«نخستين صدقه در اسلام، وقفي که پيامبر(ص) انجام داد و چنان بود که مخيريق يهودي هنگام جنگ احد وصيت کرده بود که اگر کشته شوم تمام اموال من از رسول خدا(ص) خواهد بود و او کشته شد و پيامبر(ص) اموال او را تصرف و سپس وقف بر مسلمانان کرد.» واقدي همين جريان را از شخصي ديگر نقل مي کند و مي نويسد: «نخلستان هاي او «مخيريق» بيشترين اوقاف رسول خدا(ص) بود. ابن سعد در ادامه روايت خود از اوقاف پيامبر(ص) سخني را نقل مي کند که نشان مي دهد اوقاف رسول خدا(ص) غير از اموال مخيريق بوده است. او از عثمان بن وثاب نقل مي کند که گفته است: «اوقاف کنوني رسول خدا(ص) از نخلستان هاي بني نضير است زيرا پيامبر(ص) همين که از احد برگشتند اموال مخيريق را ميان فقرا تقسيم کردند. او در ادامه روايت مي کند که: «اوقاف رسول خدا(ص) از اموال بني نضير و هفت نخلستان است به نام هاي، اعواف، صافيه، دلال، ميثب، برقه، حسني و مشربه ام ابراهيم که ماريه مادر ابراهيم فرزند رسول خدا(ص) در آن زندگي مي کرد.» ابن سعد در دنباله روايت هاي خود به پيروي کردن مسلمانان از عمل وقفي پيامبر(ص) اشاره مي کند و به نقل از محمدبن کعب قرظي مي گويد: «پس از آن مسلمانان برخي از اموال خود را وقف بر اولاد و نوادگان خود کردند» (طبقات ج ۱، ترجمه دکتر مهدوي دامغاني، ص ۴۷۲- ۴۷۰)در کتاب وسائل الشيعه هم از شيخ مفيد و شيخ صدوق نقل شده است که اين نخلستان هاي هفت گانه وقف اولاد بوده است. به همين خاطر پس از رحلت پيامبر(ص) وقتي که عباس عموي پيامبر(ص) آن ها را از حضرت فاطمه(س) مطالبه و عليه آن حضرت اقامه دعوي کرد، امام علي(ع) و افرادي ديگر شهادت دادند که اين نخلستان ها وقف بر حضرت فاطمه(س) است. همچنين در همين کتاب وصيت حضرت فاطمه(س) مبني بر وقف اين نخلستان ها بر علي(ع) و اولادش نقل شده است. (وسائل ج۱۳ ص ۳۱۱) نيز در کتاب وسائل الشيعه ج ۱۳ متن وقف نامه اي از علي(ع) به تفصيل ذکر (همان ص ۳۱۳ - ۳۱۲) و روايتي در مورد وقف خانه اي در مدينه از سوي امام علي(ع) نقل شده است.(همان ص۳۰۴)
امام علي(ع) چه در دوران دوري از خلافت و چه در ايام خلافت املاکي را وقف کردند. يکي از وقف نامه هاي امام علي(ع) در مورد املاک «ينبع» است که در وسائل الشيعه ج ۱۳ ص ۳۱۲ نقل شده است.
عبدالرحمن بن حجاج مي گويد: اين وصيت نامه را ابوابراهيم موسي بن جعفر(ع) پيش من فرستاد. اين وصيت نامه چنين است: «اين آن چيزي است که بنده خدا علي(ع) براي رضاي خدا در مال خود وصيت و حکم کرد تا اين که (به وسيله اين وصيت) خدا مرا داخل بهشت کند و مرا از آتش دوزخ و آتش را از من دور کند. در روزي که عده اي روسفيد و جمعي روسياه مي شوند.
آن چه در «ينبع» ملک دارم و به من تعلق دارد و هرچه در اطراف «ينبع» هم معروف است که مال من است، همه صدقه (وقف) مي باشد و همچنين برده هايي که در آن املاک دارم به جز چند نفر يعني ابي نيزر و ابي رياح و جبير که اين ها آزاد هستند و کسي نسبت به آن ها حقي ندارد و آنان اموالي هستند، در آن زمين پنج سال است که کار مي کنند و خرج خود و خانواده شان از آن محل است.
علاوه بر اين ها آن چه در وادي القري دارم همه مخصوص اولاد فاطمه(س) است و برده هايي هم که در املاک وادي القري دارم صدقه (وقف) است علاوه بر اين ها، آن چه در «ذعه» دارم با برده هايي که آن جا هستند، صدقه (وقف) است و نيز آن چه در «اذنيه» دارم با اهلش صدقه هستند. «قصيره» هم همان طور که مي دانيد صدقه است. در حقيقت آن چه در مورد اموال خودم نوشتم (به گونه) صدقه واجب است (يعني وقفي است که قابل فسخ نيست و به کسي فروخته نمي شود و نمي توان آن را بخشيد يا شرايط آن را تغيير داد) خواه زنده باشم يا مرده و در وجوه بر و احسان و خويشاوندان دور و نزديک از بني هاشم و بني مطلب خرج مي شوند.
سپس حضرت شرايط وقف و متولي را بيان مي کنند و مي فرمايند: «مال محمد رسول ا...(ص) (موقوفه هاي آن حضرت) همان طوري که خودش حبس کرده مال اولاد فاطمه(س) است و همين طور است اموال فاطمه(س) و برده هايي که در کاغذ کوچکي اسم برده ام همه آن ها از بردگي آزادند. توليت اين موقوفه در دست حسن بن علي(ع) مي باشد و حق دارد مخارج متعارف خود را از درآمد آن املاک بردارد و در وجه حلال انفاق کند و اگر براي امام حسن(ع) پيشامدي شد، امام حسين(ع) توليت دارد و اگر براي حسين(ع) پيشامدي اتفاق افتاد، از اولاد علي(ع) شخصي را که اسلام و امانت او مورد قبول باشد، براي توليت نصب کنند و اگر چنين کسي پيدا نشد از اولاد فاطمه(س) چنين کسي را انتخاب کنند و اگر نشد از اولاد ابي طالب انتخاب کنند و اگر در ميان آنان هم فرد مطلوب نبود، به مردي از بني هاشم واگذار کنند و در هر حال متولي بايد اصل مال را نگهداري کند و منافع آن را به نحو مقرر انفاق کند. اين وصيت نامه را در بيستم جمادي الاولي سال ۳۷ يا ۳۹ ه-ق روزي که وارد مسکن (اسم جايي در کوفه) شدم براي خشنودي خداوند سبحان نوشتم.»
متاسفانه با وجود اهميت و ضرورت، درباره وقفيات پيامبر(ص)، حضرت فاطمه(س) و ائمه اطهار(ع) تحقيق و پژوهش قابل اعتنايي که در آن هم از نظر تاريخي و هم از نظر فقهي موقوفه ها و روايات و احاديث آن مورد بررسي فقيهانه قرار گرفته باشد، به حسب اطلاع نگارنده صورت نگرفته است و حقيقتا جاي چنين پژوهش هاي عالمانه اي خالي است. حتي اين موضوع به ظاهر ساده و معمولي بررسي نشده است که واژه ها و عناويني که در منابع ديني و عرف متشرعين از صدر اسلام تاکنون درباره وقف به کار رفته چه واژه هايي بوده و سير تحول فقهي و حديثي آن چگونه بوده است؟ در مورد تاريخ وقف در ايران هم گرچه بررسي هايي انجام شده اما به نظر مختصر و ناکافي مي باشد و تعمق و دقت لازم و جامع در اين باره صورت نگرفته است.
نخستين صدقه در اسلام، وقفي بود که پيامبر(ص) انجام داد و چنان بود که مخيريق يهودي هنگام جنگ احد وصيت کرد که اگر کشته شوم تمام اموال من از رسول خدا(ص) خواهد بود و او کشته شد و پيامبر(ص) اموال او را تصرف و سپس وقف کرد
از جابربن عبدا... انصاري روايت شده است: هيچ يک از اصحاب رسول خدا(ص) نبود که توانايي داشت مگر اين که مالي را وقف کرده بود
شبکه اي از معاني و واژگان قرآني وجود دارد که وقف يکي از مصاديق روشن آن ها محسوب مي شود و مي توان براي جواز و بلکه استحباب وقف به آن ها استدلال کرد

