وقف در کتاب و سنت
در قرآن اصطلاح صريحا نيامده است و فقط با اصطلاح صدقه در آيهي شريفهي «انما الصدقات للفقراء» (2) و ديگر آيات هم معنا به آن اشاره شده است، البته بنا به قولي که ميگويد وقف نيز نوعي صدقه است (3)
همين طور اصطلاح رايج «وقف» در احاديث پيامبر نيز نيامده است، و صرفا به نام «التحبيس» و «التسبيل» وارد شده است، مانند حديث «حبس و سبل الثمرة» (4)
و معني تحبيس الأصل، به ارث نگذاشتن آن و عدم تصرف و در عين وقف مثل فروختن يا بخشيدن آن و يا رهن و اجاره و عاريه دادن شيء موقوفه و از اين قبيل است و تسبيل المنفعة مصرف کردن سود و بهرهي وقف به صورت بلاعوض در ممل يا موردي است که واقف تعيين کرده است (5)
بر اين اساس سبل ضيعته يعني آن را در راه خدا مصرف کرد. و اين با معناي لغوي که نگهداشتن (اختصاص دادن) اصل و بخشيدن بهره است تفاوتي ندارد.
وقف نزد فقهاي شيعهي اماميه
فقهاي شيعه وقف را اين گونه تعريف کردهاند: «وقف
عقدي است که نتيجهي آن، نگهداشتن اصل و اطلاق بهره است» (6)
صاحب جواهر از فقيهان بزرگ اماميه (متوفاي 1266) به استناد حديث نبوي ياد شده تبديل کلمهي «الاطلاق» را به «التسبيل» شايستهتر ميداند. وانگهي تعبير «تسبيل» مبناي بهتري براي ارادهي مفهوم وقف است تا اطلاق، زيرا تسبيل که از صدقات است مفهوم قربت را نيز در خود دارد (7)
گاهي نيز وقف با اصطلاحاتي همچون حبست اختصاص دادم و سبلت بهره را بخشيدم و تصدقت صدقه دادم، ميآيد و کساني که قايل به تحبيس (اختصاص دادن) و تسبيل (بخشيدن بهره) هستند به حديث پيامبر (ص) که پيش از اين ذکر شده استناد ميکنند.
و کساني که قايل به «صدقه» هستند نيز به روايت پيامبر در اين مورد استشهاد ميجويند که فرموده است: «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقة جارية أو علم ينتفع به او ولد صالح يدعوله» (8) يعني: وقتي آدميزاد ميميرد همهي اعمالش جز سه عمل پايان مييابد: صدقة جاريه دانشي که از آن بهره گرفته شود و فرزند نيکوکاري که برايش دعا کند.
و نيز به اين فرمايش امام علي (ع) استشهاد ميکنند که فرمود «الصدقة، و الحبس ذخيرتان، فدعوهما ليومهما» (9) يعني: صدقه و حبس (نگه داشتن اصل چيزي براي رسانيدن سود آن به نيازمندان) دو ذخيره هستند، آن دو را براي روز خودش واگذاريد.
همين طور روايات چندي از امامان معصوم رسيده که در آنها وقف به معني صدقه آمده است، از جملهي آنها روايتي است از امام جعفر صادق (ع) که ميفرمايد: «تصدق رسول الله (ص) بأموال جعلها وقفا و کان ينفق منها علي أضيافه» (10) يعني: رسول اکرم (ص) اموالي را که وقف کرده بود، صدقه دادند و از آن براي ميهمانانش خرج ميکردند.
در هر صورت واژهي صريح و روشن مربوط به وقف «وقفت» است، و ساير نامها به قرينه بر آن دلالت دارند (11)
وقف نزد امتهاي پيشين
برخي منابع ذکر ميکنند که وقف نزد امتهاي گذشته شناخته شده بوده است، يعني از زماني که پرستش و عبادت وجود داشته است، مردم املاکي را وقف ميکردند و پرستشگاه قرار ميدادند (12)
مسألهي وقف به پرستش گاهها محدود نشده است، زيرا ملاحظه ميکنيم «بنوت» يکي از حکام نوبيها (نوبه) در روزگار رامسس چهارم زميني را اختصاص داده بود تا هر سال از ثمره و محصول آن گوسالهاي بخرند و براي روح او قرباني کنند (13)
پژوهشهايي که در رابطه با شناخت امور خيريه در تاريخ گذشته صورت گرفته نشانگر آن است که وقف نزد يونانيان باستان نيز وجود داشته و آنها در برخي شهرهايشان زميني را براي برپايي مراسم ديني و مذهبي وقف ميکردهاند. (14)
همين طور روميها در دوران جمهوريت و پس از پيدايش آيين مسيحيت، تشکيلات مترقيتري يافتند، بدين ترتيب که دولت روم فردي را مأمور کرد تا پيوسته بر اجراي شرايط تعيين شده از سوي وقف کنندگان نظارت داشته باشد. (15) و از اينجا معلوم ميشود که وقف نزد روميها نيز وجود داشته است اما پس از پيدايش مسيحيت سازمان و ادارهي کاملتري يافته است.
در دورهي جاهليت نيز عربها پرستش گاهها و معابدي داشتهاند و در آنها جاي مخصوصي وجود داشته که هدايا و نذورات پرستش گاه و معبد و غلات موقوفهي آنجا را در آن اماکن و جاهاي مخصوص انبار ميکردهاند (16)
اما در مورد وقف بر فرزندان (ذري) گفته شده است که در مصر باستان وقف از نوع نگهداري عين مال و غير قابل تمليک و تملک بودن آن وجود داشت که بهرهي عين مال را براي خانواده و فرزندان و پس از ايشان براي فرزندان آنها در نظر ميگرفته تا ايشان از سود آن بهره ببرند بيآنکه يکي از آنها بتواند در آن عين چنان تصرفي داشته باشد که مالکيت او را بر آن ثابت کند. همچنين شرط ميکردهاند که ادارهي عين مال وقف شده را پسر بزرگ هر طبقه بر عهده داشته باشد، همين طور اين موقوفات ضمن عقدها (قراردادهايي) برقرار ميشد که در آن به عدم جواز تصرف در عين تصريح ميشده است (17)
روميها نيز به نظام نگهداري اصل مال (وقف) براي فرزندان (الحبس الذري) از طريق وصيت پايبند بودند. گر چه اين نظام مربوط به يک طبقه (نسل) بود اما اين طبقات (نسلها) بيشتر شدند تا اينکه کار اين نوع وقف به فلج شدن وضع اقتصادي و اجتماعي انجاميد و زماني که امپراتور کنستانتين - امپراتور روم شرقي که پايتختش بيزانس يا همان آستانه بود - در قرن ششم ميلادي يعني پيش از ظهور اسلام به قدرت رسيد، قوانين او در سراسر امپراتوري که مصر و شام را نيز شامل ميشد اجرا ميگرديد. سرانجام امپراتوري روم از اين وقف براي فرزندان (وقف ذري) آسيب ديد، لذا مقرر شد محدود به زمان خاص و چهار طبقه (نسل) معين باشد، تا پس از آن ملک آزاد شدهي
نسلهاي بعدي شود (18)
اين نوع وقف (وقف فرزندان) براي چند نسل در اروپا ادامه يافت، گاهي به نام «استخلاف» يعني بر مال خويش جانشين قرار دادن، و زماني به نام «ارشديت» يعني وقف بخشي از دارايي اشراف براي بزرگ خاندان به منظور تأمين هزينهاي که سمت بزرگ خاندان بودن در بر داشت. اين سمتي بود که بزرگ خاندان، از بزرگ پيشين به ارث ميبرد. به هر حال اين وضعيت در اروپا در دوران پادشاهان و تزارها ادامه يافت، تا جايي که دولتها آسيبهاي اين نظام وقفي را حس کردند و لذا آن را محدود به طبقات (نسلهاي) معيني نمودند تا بعدها ملک آزاد شود.
هنگامي که انقلاب کبير فرانسه پيش آمد، اين نظام را با مصوبهي صادره در تاريخ 14 اکتبر 1792 منسوخ کرد و سپس با برقراري نظام اشرافيت در دوران حکومت ناپلئون اول، نظام ارشديت مجددا معمول شد اما بعدا با قانون 11 / 3 / 1949 از بين رفت (19)
از نمونههاي محدودي که از نظام وقف در ميان ملتهاي پيش از اسلام ارائه داده شد، روشن ميشود که وقف در هر دو شکل وقف خيريه و وقف بر فرزندان وجود داشته و متداول بوده است.