همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 
دکتر عطيه عبد الحليم استاد ماليات عمومی دانشکده اسلامی قاهره اثرات اقتصادی وقف را اينگونه بيان می کند.

الف: بارز ترين امتياز اقتصادی وقف اينست که نميگذارد مال ودارايی که مفاد از آن بدست می آيد پراگنده وتوزيع گردد, چون مفاد وقف به ما می فهماند که در اصل مال , تصرفات که منجر به نقل ملکيت آن منوط به الله تعالی ميباشد. به همين سبب وقف بهترين وسيله نگهداری مال وثروت بوده نميگذارد کيانها وبنياد های اقتصادی از هم بپاشد وتلف گردد. مثلاً شخصی يک قطعه زمين, شرکت ويا تعمير خود را وقف ميکند ومفاد آنرا برای مساکين وفقيران صدقه ميگرداند بدين معنا است که اصل مال باقی بوده واز مفاد آن صدقه برای فقيران صورت ميگيرد.

ب ـ وقف در توزيع عوايد ملی بالای تمام افراد جامعه رول اساسی را ادا کرده ميتواند, دکتر عطيه می افزايد عادتا وبه شکل طبيعی عوايد ملی بالای عوامل توليد زمين يا طبيعت سر مايه, کار نظم واداره توزيع ميگردد, که هر يک آن به اندازه سهم اش در عمليه توليد ملی از آن حصه ميبرد, غالباً در نتيجه اين توزيع بين افراد جامعه تفاوت ثروت ها بوجود آمده جامعه طبقاتی تشکيل ميشود که به مرور زمان بين افراد جامعه دشمنی بروز ميکند, مال وقف سبب توزيع عيد ملی بر تمام اشخاصی و در از بين بردن اين تفاوت رول اساسی را ادا ميکند, زمانيکه ثروتمندان ومالداران برخی از اموال شان را وقف نمايند ومفاد آن به فقيران ومستمندان توزيع گردد ثروت ها به تمام افراد جامعه ميرسد وخود بخود طبقات جامعه باهم نزديک گرديده, روح اخوت وهمدردی بين افراد جامعه بوجود می آيد.

ج ـ  دکتر عبد الحليم می گويد:  وقف در بلند بردن سطح توليد ملی سهم فعال را ميتواند داشته باشد به اين شکل که: مفاد وقف خواه اهلی باشد ويا خيری به مستحقين توزيع ميگردد که در نتيجه بين آنها ميل به مصرف پيدا ميشود واز آن نزد افراد تقاضا به پارچه های استهلاکی وحتی توليدی خلق ميشود. وقاعده عمومی اقتصادی اينست که هر قدر تقاضا بين افراد برای يک پارچه بيشتر گردد به همان اندازه در توليد آن افزايش می آيد وبالآخره سبب به کار افتيدن ماشين اقتصادی شده,توليدات ملی زياد می شود.

چگونه نظام وقف مجدداً احياگردد؟ دکتر محمد شوقی الفخری يکی از کارشناسان اقتصادی در مورد احيای نظام وقف چنين می گويد: در اين راه چند نکته مهم می باشد أميد است مورد توجه دولت داران کشورهای اسلامی واقع گردد از آن جمله :

1ـ لازم وضروری است که نظام وقف مجدداً احيا گردد. تمام اشخاص ثروتمند تشويق شوند تا برخی از اموال خود را برای عمل خير ورفع فقر جامعه وقف نمايند.

2ـ تمام قوانينی که سد راه نظام وقف گرديده ملغی قرار داده شود, وبجای آن يک قانون متناسب با خواسته های جامعه ترتيب شود.

3ـ در ادارات ونظام اداری اوقاف تجديد نظر شود تا ثقه واعتماد افراد براين مؤسسات وادارات زياد گرديده واموال شان را وقف نمايند.

4ـ قواعد شرعی که در مورد وقف وجود دارد کاملاً مراعات گردد. شرايط وقف کنندگان در نظر گرفته شود, قاعده فقهی است که شرط واقف مانند شارع ميباشد" زير اين کار اعتماد را بميان می آورد وثروتمندان تشويق ميگردند تا اموال خود را وقف کنند. ودکتر شوقی می افزايد که: در پهلوی اين اجراءات بايد در نظر گرفته شود  که انسان طبيعتاً مال را دوست دارد, به انفاق آن علاقه مند  نميباشد, بايد انگيزه های انفاق بين مردم زنده شود که قوی ترين آن ها انگيزه دينی بوده, نصوصيکه مردم را به انفاق تشويق ميکند پخش ونشر شود


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [12:00 PM]  [مرجان ب]
 

تهيه: فضل الله

وقف بهترين ومؤ ثر ترين وسيله تکافل اجتماعی   که أن عبارت است مقدار مالی که فرد يا افراد به انتخاب خود از ما لکيت مجازی شان خارج می کنند وبه مالکيت حقيقی آن, يعنی خداوند پاک وبلند مرتبه, بر می گردانند تا مورد استفاده ی عموم مردم که جانشين خداوند در اموال او هستند قرار گيرد ومنافع آن در راه تامين نياز مندی های مردم وتحقق عدالت اجتماعی مصرف شود.   دکتر رافت استاذ دانشگاه اسلامی ازهرشريف  می گويد:   از امتيازات شريعت اسلامی آنست که مسلمان را بر تکافل اجتماعی ترغيب می نمايد, آنانرا بر صدقه دادن در راه های خير واعانه مساکين تشويق ميکند. نصوص قران کريم واحاديث نبوی بر اين مطلب تأکيد می کند اين نصوص شرعی در زمانه های گذشته انگيز ۀ مهمی بود تا مسلمانان صدقه دهند واموال خود را در راه های مختلف خير وبهبود وقف نمايند. در باره وقف آياتی مخصوص در قران کريم مذکور نيست ليکن آنچه کلا بر کردن کارهای خير وجود دارد دال بر اين کارها است. بعضی ازعلمای اسلام چند آيه مبارکه را در اين راه آورده اند از آن جمله آيه { وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ ا لسَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ [البقرة:177 ]   به خويشاوندان ويتميان ودر ماندگان ووامنداگان در راه  وگدايان دهد ودر راه آزاد سازی بردگان صرف کند, .نماز را بر پا دارد, وزکات را بپردازد وفاکنند گان به پيمان خود بوده هنگامی که پيمان بندند, ودر برابر فقر وبه هنگام نبرد, شکيبا يند اينان کسانی هستند که راست ميگويند وبه راستی پرهيزکاران اينانند".   

  مسلمانان عقيده دارند که هر صدقه آنها علی الرغم منفعت دنيوی مفاد وثواب اخروی را دارا ميباشد, از جمله آن صدقه ها وقف هم ميباشد, وقف از قديم الايام در تمدن اسلامی وپيشبرد آن رول مهم بازی نموده, در کتابهای   حديث وسيرت آمده است:درحديث شريف   از حضرت جابر بن عبد الله نقل است که حضرت محمد صلی الله عليه وسلم فرمودند: هر فرد قادر به وقف در ميان صحابه کرام برخی ازدارايی خود را وقف گردانيده بود.  

  واقدى در كتاب مغا زی ، نقل م ی ‏كند مخ ي رق بن نصر (3هـ ق) به پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم وصيت کرد تا اموالش را که هفت باغ بود در راه خدا به مصرف رساند, حضرت نيز آن ها را موقوفه قرار داد,تا اصل باغ ها محفوظ ماند وثمره ها يش مورد استفاده ای امت اسلامی قرار گيرد. در سيرت ذکر شده است که بسياری از ياران حضرت محمد صلی الله عليه وسلم در زندگی آن حضرت هر کدام مالی را وفق کردند از جمله خلفای اربعه وحضرت ابي ايوب انصاری وحضرت عثمان ونيز گروهی هم بعد از وفات پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم اقدام به وقف نمودند. عوايد اين  اوقاف مطابق وقف کننده مصرف می شد. اين سنت ادامه يافت وصحابه کرام وتابعين يکی بعد ديگری برای تآسی به اين سنت حسنه مالی را در راه خدا ويا برای اقرباء وخويشاوندان شان وقف می کردند . متاسفانه اين سنت حسنه بعد ها ماهيت يافت و وقف در دست برخی,  وسيله محروم ساختن بعضی از ورثه از ميراث ويا فرار از ضرائب قرار گرفت. دکتر عبد القادر وقيع الله عضو مرکز دعوت وارشاد دبی می گويد: هر تمدن از خود خاصيت ها ونشانه هايی دارد که آنرا از تمدن های ديگر جدا ميسازد, اکثر اين نشانه ها وخاصيتها از اصول واهداف اساسی آن تمدن سر چشمه ميگيرد. تمدن اسلامی بين سائر تمدن ها صاحب امتياز اصل تکافل اجتماعی بين افراد جامعه ميباشد که در زمانه های مختلف به پيمانه وسيع تطبيق گرديده, مسلمانان به استناد اين اصل شکل يک بدن را داشتند, مصيبت يک فرد مصيبت وانده تمام جامعه محسوب ميگردد. لذا مسلمانان سعی دارند تا در مالی که خداوند به آنان ارزانی فرموده مسافران ونيازمندان را شريک سازند. اين تکافل واحساس برادری وهم نوع پروری را در ساير اديان چه آسمانی باشند ويا نه, نمی يابيم. استاد سيد سابق می گويد: نظام وقف در زمان جاهليت رواج نداشت,  رسول اکرم صلی الله هليه وسلم  صحابه کرام رضوان الله عليهم اجمعين را بخاطر رفع احتيجات فقرا به اين نوع صدقه تشويق نمود, غربی ها بعد از آنکه با تمدن اسلامی آشنائی حاصل کردند وقف را شناختند. مؤسساتی چون (  انجلو سکونيه) به شکل مبينی وقف درفقه اسلامی تأسيس نمودند. ولی آنان هدف اين عمل خويش را محض نفع دنيوی قرار دادند که با آخرت وثواب آن ربطی نداشت , اوقاف اسپانيه وانگلستان در ساحات صحت وتعليم شهرت پيدا کرد که مشهور ترين آنها مؤسسه وقفی انگلستان ( کوليستوک) وبنياد نوبل در سوئد ميباشد  . نظام وقف در غرب آهسته آهسته آنقدر تطور ونمو کرد که در ايالات متحده امريکا به بلند ترين درجه خود رسيد, ساحات تعليم منفعت عامه, وبهداشتی را در بر گرفت, مشهور ترين وقف در امريکا, وقف بنام ميليونر" جون او کيسفلير" تأسيس شد, در صورتيکه غرب از اين اصل نظام اسلامی استفاده نموده , اولی است که از آن استفاده نموده ضرورت های اجتماعی واقتصادی جامعه خود را رفع نمايم.


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:59 AM]  [مرجان ب]
اسلام معنا بخش وقف
اسلام معنا بخش وقف






وقف با انگيزه کاري و دگرانديشي، سابقه طولاني در تاريخ بشر داشته است. رويکرد انسان به اين امر، ريشه در ميل او به ماندگاري و جاودانگي دارد، چرا که انسان با صرف بخشي از دارايي اش در امور عام المنفعه نامش را جاودانه مي سازد. از سويي وقف به عنوان بارزترين مصداق احسان، تعاون و عمل صالح ماندگار، منشأ خدمات علمي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در جامعه است که از اين ديدگاه مورد استقبال دولت ها بوده و هست و از گذشته هاي دور بخش عظيمي از عمران روستاها، نوسازي راه ها و قنات ها و نيز پيشرفت شهرها بر اثر برکات نهاد وقف صورت مي گرفته است.
اسناد و شواهد در ايران باستان نيز گوياي اين مطلب است که تشکيلات يا از سوي دولت ها در اين خصوص ترتيب داده شده بود. هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان به عنوان دولت هايي مقتدر که در پي هم سرزميني وسيع را اداره مي نمودند و از اين تشکيلات برخوردار بوده اند، در اين زمينه پيش قدم مي باشند. ظهور اديان به ويژه دين مبين اسلام، وقف را معنايي روشن تر بخشيده است. رهنمودهاي قرآن کلام آسماني مسلمانان در تشويق انسان ها به خيرات و نکوهش مال اندوزي و نيز عملکرد پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار در ترويج اين سنت حسنه، نقشي عظيم ايفا نموده است. رونق يافتن اين امر در شکوفايي اوضاع اقتصادي و اجتماعي کشورهاي اسلامي، تأثير چشمگيري داشت. موقوفات به عنوان ثروت هاي عمومي و منبع درآمدي براي عموم مردم مورد توجه حکام و دولت ها قرار گرفته و به صورت نهادين درآمده. با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، وقف و اوقاف، فلسفه ديگري يافت و بسياري از موقوفات احيا گشته و درآمد آنها صرف نيات واقفين با رنگ مذهبي گرديده، چنان که امام خميني (ره) در اين مورد فرمودند:
اگر تبليغات دولت رايج شود، خواهيد ديد که از همين نذر و وصيت چه خدمت هايي به کشور و توده مردم مي شود و بي شک نيمي از اداره کشوررا اين گونه چيزها مي چرخاند.

تاريخچه وقف بعد از اسلام

نظر به اين که ورزش پهلواني زورخانه متعلق به اولين امام شيعيان جهان حضرت علي (ع) مي باشد. و آن حضرت در مدت عمر شريف خود به امور وقف، اهميت مي داد بر آن شديم تا سلسله مقالاتي در خصوص وقف ارائه نماييم.
پس از ظهور دين اسلام، وقف با تأثير پذيري از جهان بيني اسلام و اعتقاد به معاد به صورتي استوار و جهت دار مطرح گرديد. بينش اسلامي باعث شدکه روز به روز بر شمار موقوفات افزوده شود، تا جايي که بسياري از مساجد، مدارس، بيمارستان ها، و... داراي املاک موقوفي شدند، تا از اين راه مخارج آنها تأمين شود.
معصومين عليهم السلام که الگوهاي عملي در مسير تکامل بشر مي باشند، در عمل به اين موضع پيش قدم بودند و اموال زيادي را براي مصارف مختلف وقف مي کردند.

اولين واقف در اسلام

ابن هشام مي گويد: نخستين صدقه موقوفه در اسلام زمين هاي "مخيريق" است که آنها را با وصيت در اختيار رسول خدا قرار داد و پيامبر آنها را وقف کرد. شرح جريان بدين قرار است:
مخيريق از عالمان بزرگ اهل کتاب در مدينه بود. وي مردي ثروتمند بود و پيامبر را بسيار دوست داشت؛ از اين رو در روز شنبه اي که جنگ احد آغاز شد به يهوديان گفت: شما مي دانيد ياري دادن محمد بر شما لازم است، پس برخيزيد و او را ياري دهيد. آنها گفتند امروز شنبه است و طبق عقيده خودمان نبايد کاري انجام دهيم . مخيريق گفت شما شنبه اي نداريد سپس اسلحه خود را به دوش گرفت و براي ياري پيامبر به سمت احد حرکت کرد. وي قبل از حرکت، به خويشانش چنين وصيت کرد: اگر من امروز کشته شدم، دارايي من در اختيار محمد (ص) خواهد بود تا بنابر رهنمود خدا، در هر راهي که صلاح مي داند صرف کند. هنگامي که جنگ شروع شد، با دشمنان پيامبر جنگيد و کشته شد. پيامبر (ص) اموال اورا پذيرفت و وقف کرد. دارايي او هفت نخلستان بود که به "حوائط سبعه" معروف است؛ از اين رو اولين واقف در اسلام، پيامبر اکرم (ص) است که اموال مخيريق را وقف کرد.

موقفات حضرت علي (ع)

حضرت علي (ع) نخلستان هاي زيادي را پس از آباد کردن وقف مي کرد، همچنين چاه ها و قنات هايي حفر و سپس آنها را براي مصارف مختلف مسلمانان وقف مي کرد.
امام صادق (ع) مي فرمايد: پيامبر (ع) زميني از انفال را در اختيار گذاشت و آن حضرت در آن جا قناتي حفر کرد که آب آن را "ينبع" ناميد و آن قنات را وقف زائران خانه خدا کرد. در وقف نامه علي (ع) آمده است: «علي بنده خدا، امير مؤمنان، دو مزرعه "آبي نيزر" و "بغيبغه" را براي فقراي مدينه و در راه ماندگان وقت کرد تا خداوند روز قيامت چهره او را از حرارت آتش مصون دارد، پس فروخته و بخشيده نمي شود.

موقوفات امام علي (ع) در مدينه

با توجه به تحقيقات انجام شده پيرامون موقوفات حضرت علي (ع) در مدينه مشخص گرديده که «نادي المدينه الادبي؛ باشگاه ادبيات مدينه» که مجمعي از اديبات و فرهنگيان مدينه منوره محسوب مي شود، طي کنفرانسي که در اسفندماه سال 86 برگزار گرديد، از موقوفات حضرت علي (ع) درمنطقه مدينه منوره در خور توجه مي باشد.
منبع:نشريه روشنان، شماره 5


[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:56 AM]  [مرجان ب]
در دانش گرانسنگ فقه، براي وقف، شرايط خاصي بيان داشته‏اند، البته لازم به ياد آوري است، شرايط مطرح شده در کتب فقهي، برخي به عنوان شرط صحت وقف بيان شده است، و برخي شرايط براي لزوم وقف، بيان شده است، والبته برخي شرايط نيز مورد اختلاف است که شرط صحت است يا شرط لزوم. نويسنده در اين نوشتار به دنبال تبيين شرايط صحت وقف است، نه شرايط لزوم آن. از همين روي ناگزير برخي شرايطي که فقيهان در مورد جايگاه آن در تأثير گذاري در وقف اختلاف دارند را نيز بيان مي‏کند.
شرايط صحت وقف را در يک تقسيم بندي کلي مي‏توان اين گونه بيان کرد:
1. شرايط وقف؛
2. شرايط واقف؛
3. شرايط موقوف عليه؛
4. شرايط موقوفه.
که در ادامه، طي چهار بخش به حکم هر مورد در مذاهب هفتگانه اسلامي اشاره خواهد.

شرايط وقف

در فقه اسلامي براي صحت وقف، شرايطي تعيين کرده‏اند، که در ادامه به موارد آن اشاره مي‏شود، و پس از تبيين معناي و مفهوم آن اصطلاح، به ديدگاه مذاهب مختلف در مورد آن شرط بيان مي‏شود.

تنجيز

از جمله شرايط وقف، تنجيز است که گاهي از آن به جزم، تعبير مي‏شود. و غرض از آن اين است که معلق بر امري نباشد بدان منظور که عقد در صورت وجود آن امر محقق گردد و در غير آن صورت منتفي باشد.
در واقع بايد گفت: تعليق يعني مرتبط کردن و وابسته کردن مسئله‏اي به وجود يا نبود چيز ديگري. حال آنکه تنجيز به معناي رها کردن و آزاد گذاشتن چيز، از هر قيد و وابستگي به چيز ديگر.
در ميان علماي اسلامي در لزوم وجود اين شرط، براي تحقق وقف، شکي نيست، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370. حنفيه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص313، 315 و ج 6، ص311 - 312، حصکفي، 1418ق، ج4، ص536، 537، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص305. شافعيه: مليباري هندي، 1418ق، ج3، ص191، زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441 - 442، محيي الدين نووي، ج 4، ص392 و393) اگرچه در ميان حنفيها ابو يوسف و به پيروي از او، سمتي، معلق بودن آن را به شرطي که محقق شدني است، جايز دانسته‏اند، (حنفيه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص315، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219) و نيز در ميان حنبليها، خرقي اين سخن را پذيرفته است، (حنبليه: ابن قدامه، ج6، ص198 - 199) و در ميان مالکيها حطاب رعيني به اين شرط پايبند نيست، (مالکيه: حطاب رعيني، 1416ق، ج 7، ص648) ليکن ديگر فقيهان اين نظر را برنمي‏تابند و نمي‏پذيرند، و بر لزوم وجود وقف به صورت منجز تأکيد کرده و بر آن اصرار مي‏ورزند.

دوام

يکي از ديگر شرايطي که براي صحت وقف، در فقه اسلامي وجود دارد، دائمي بودن وقف است.
دوام: اين واژه مصدر «داوم - يداوم» است و به معناي ثبات و استمرار، است. در واقع در جايي به کار مي‏رود که شخص وقت و مدت خاصي را تعيين نکند. (رک: حسيني، 1382ش، ص220)
در واقع اگر شخصي چيزي را به صورت موقت خواست وقف، نمايد نمي‏توان کار وي را وقف معرفي کرد و در اين صورت ثوابهايي که براي صدقه جاريه بودن آن برشمرده شده است، بي معنا خواهد بود و شامل عمل وي نمي‏گردد.
اکثر فقهاي مسلمان به اين نکته اشاره کرده‏اند، و آن را شرط صحت وقف برشمرده‏اند، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370. حنفيه: ابن عابدين، 1415ق، ج4، ص545، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219. مالکيه: حطاب رعيني، 1416ق، ج 7، ص626. شافعيه: مليباري هندي، 1418ق، ج3، ص191، زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441 - 442، محيي الدين نووي، ج 4، ص390، محيي الدين نووي، ج 15، ص320، زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441 - 442) و اساسا با توجه به روايات موجود که از وقف به «صدقه جاريه» تعبير کرده است، لزوم اين شرط واضح و روشن است، ليکن برخي فقيهان با اين شرط موافقت نکرده‏اند که عبارتند از:
سيد مرتضي در اماميه. (ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص293)
ابو يوسف در ميان حنفيها البته مطابق با يکي از دو قولي که از وي نقل شده است. (ابن عابدين، 1415ق، ج4، ص545، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219)
ابن حاجب و خليل از فقيهان مالکي. (حطاب رعيني، 1416ق، ج 7، ص626)

اقباض

از ديگر شرطهايي که براي صحت و لزوم وقف، برشمرده‏اند، اقباض موقوفه توسط موقوف عليه يا نماينده آن است.
عناصر تشکيل دهنده قبض عبارت است از:
1. قرار گرفتن مال مورد نظر تحت اختيار طرف ديگر.
توجه طرف مذکور به قرار گرفتن مال مورد نظر تحت اختيار خود. (رک: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگي نگاه بينه، 1385ش، ص277)
با توجه به اين شرط بايد گفت: تا زماني که موقوفه به صاحبان آن يا نمايندگان ايشان تحويل نگردد، و ايشان آن را تحويل نگيرند، وقف محقق نمي‏شود و لازم نشده است، به همين خاطر اگر پس از اجراي صيغه وقف و پيش از تحويل دادن، واقف دار فاني را وداع گويد، وقف او محقق نخواهد شد.
فقهاي مذاهب مختلف اسلامي اين شرط را براي صحت يا لزوم وقف لازم دانسته‏اند، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص286. حنفيه: ابن عابدين، 1415ق، ج4، ص544، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص375) ليکن برخي در ميان انديشوران و فقهاي اماميه (رک: شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص286) و نيز ابو يوسف حنفي، (علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص375) اينگونه نمي‏پندارند، بلکه وقف را با اجراي صيغه لازم و صحيح معرفي مي‏کنند.

اخراج عن نفس

يکي از شرايطي که برخي فقيهان براي صحت و اکمال وقف لازم معرفي کرده‏اند، «خارج کردن از تسلط» است. (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48) يعني تا زماني که موقوفه در اختيار واقف است، و از تسلط خود بيرون نکند، وقف کامل نمي‏گردد.
«اخراج عن نفس»(1)مصدر «أخرج - يخرج» است، و معناي بيرون کردن از تصرف شخصي را مي‏دهد، و در جايي استفاده مي‏شود که شخص مالک، دست از ملکيت خود بکشد و مملوک خود را از خود دور کند و کنار بزند. (رک: حسيني، 1382ش، ص20)
لازم به ياد آوري است، با توجه به شرط «تحويل دادن به موقوف عليه» بيان اين شرط بيشتر حالت تأکيد دارد، به همين خاطر است که اکثر فقيهان به اين شرط هيچ اشاره‏اي نکرده‏اند.

لفظ صريح

يکي از مهمترين مباحث در فقه اسلامي، شيوه‏هاي ابراز قصد و مراد جدي است، به همين خاطر در اکثر موارد داد و ستدها و ايقاعات، الفاظ و صيغه‏هاي ويژه‏اي براي تحقق آن شرط، بيان شده است. با توجه به اينکه وقف نيز از مباحث کليدي و حساس باب ايقاعات به شمار مي‏آيد، يکي از مهمترين شروط آن به اجماع علماي اسلام، بيان الفاظي است که دلالت کامل و صريح بر مقصودش را به همراه داشته باشد. (اماميه: ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص291. حنفيه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص317 - 319. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص294، ابن قدامه، ج6، ص187. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص463. شافعيه: زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441 - 442، محيي الدين نووي، ج 4، ص387 - 389)
لازم به ياد آوري است با توجه به اينکه 26 لفظ گوناگون براي وقف کردن در ميان انديشوران و فقيهان اسلامي مطرح است، (ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص317 - 319) ايشان براي تعيين الفاظ صريح دچار اختلافهايي شده‏اند که برخي از آنها عبارت است از:
ابن ادريس حلي الفاظ «وقفت، وحبست، وسبلت«را صريح معرفي مي‏کند (ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156) در حالي که شيخ طوسي تنها لفظ «وقفت» را صريح در وقف دانسته است و الفاظ ديگر همچون «تصدقت، ووقفت، وسبلت، وحبست، وحرمت، وأبدت» را به شرط وجود قرينه، دال بر وقف مي‏داند. (شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص291)
بهوتي و عبد الرحمان بن قدامه نيز الفاظ «وقفت، وحبست، وسبلت» را صريح در وقف و واژه‏هاي «تصدقت، وحرمت، وأبدت» را کنايي مي‏دانند. (بهوتي، 1418ق، ج4، ص294 - 295، ابن قدامه، ج6، ص187)
برخي همچون احمد مرتضي، کلمه‏هاي «وقفت وحبست وسبلت وأبدت» را صريح و واژه «تصدقت» را کنايي و کلمه «حرمت» را مختلف فيه معرفي مي‏کنند. (احمد مرتضي، ج3، ص463)
زکرياي انصاري الفاظ متعددي همچون «وقفت، سبلت، حبست، تصدقت صدقه محرمه، موقوفه» را صريح در وقف معرفي کرده است و واژه‏هاي «حرمت وأبدلت» را کنايه از وقف دانسته است. (زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441 - 442)
چنانکه محيي الدين نووي نيز الفاظي همانند «وقفت، حبست، سبلت» را صريح در وقف دانسته است و عباراتي همانند «حرمت هذه البقعه للمساکين أو أبدتها، أو داري محرمه أو مؤبده» را کنايه از وقف معرفي کرده است، چنانکه جمله «تصدقت بهذه البقعة» را غير صريح در وقف دانسته است. (محيي الدين نووي، ج 4، ص387 - 389)
توجه به دو نکته ضروري است؛
نخست: مراد فقيهان از اينکه مي‏گويند: «واژه «وقفت» دلالت صريح بر وقف دارد» تمام مشتقات آن نيز هست، به همين خاطر استفاده از ديگر مشتقات اين ماده که شرايط الفاظ ايقاعي را دارا هستند، نيز همين فايده را داراست.
دوم: با توجه به اختلاف فقيهان در تعيين واژه صريح، مي‏توان دريافت که اين واژگان توقيفي نيستند و بنا به شرايط زمان و مکان و گويش، امکان تغيير وجود دارد و لازم نيست تنها با اين الفاظ حالت و قصد دروني را ابراز کرد، بلکه ابراز اين حالت دروني با هر واژه‏اي که صريح در وقف باشد، براي تحقق اين شرط کفايت مي‏کند.

نيت

نيت و قصد قربت از مهمترين ارکان عبادات در فقه اسلامي به شمار ميرود، چنانکه در صورتي که اين قصد قربت در اعمال عبادي محقق نگردد، آن عمل عبادي بي فايده خواهد بود. براي درک بهتر جايگاه نيت در عبادات، به سخن مولانا در اين زمينه اشاره گذرايي مي‏شود. وي در بيان اخلاص و قصد قربت؛ چنين گفته:
پس محب حق باميد و بترس
دفتر تقليد مي‏خواند بدرس
آن محب حق زبهر حق کجاست
که زاغراض و زعلتها جداست؟
اهل حق را در عبادات جهان
جنت و دوزخ نباشد در ميان
کار تو گر به حق ميشايدت
از هواي نفس خالص بايدت
در واقع ايشان با الهام از کلام امير المؤمنين عليه السلام عابدان را بر سه دسته دانسته است: نخست عابداني که از ترس دوزخ، خدا پرستند، دسته دوم آنانکه خدا را براي آز بهشت مي‏پرستند، و دسته سوم کساني هستند که خدا را به خاطر خودش و ذات کاملش مي‏پرستند، که اين دسته سوم همان کساني هستند که اخلاص در عمل را کامل رعايت کرده‏اند و به فيض اکمل الهي نايل مي‏شوند. حضرت علي عليه السلام دسته نخست را «پرستشگران بنده» و دسته دوم را «پرستشگران معامله گر» و دسته سوم را «پرستشگران آزاد» معرفي کرده است. (حضرت علي عليه السلام، 1370ش، ج4 ص53)
ملا حسين کاشفي در توضيح اين بخش از مثنوي چنين نگاشته است:
«اخلاص، اصل عبادات است که بي پرتو نور او هيچ يک از اعمال صالحه به محل قبول نرسد، {فَمَنْ کَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا} (سوره کهف، 110) و آن سريست از اسرار الهي که در دل دوستان به وديعت نهد تا عمل را از زلل خلل مصفا دارند چه اگر - نعوذ بالله- شايبه ريا چهره عمل را مکدر سازد به هيچ وجه روي قبول ندارد و في الحقيقه اخلاص آن است که عملي از وي در وجود آيد که بي غرضي از اغراض دنيوي و اخروي باشد و ريا آن است که عملش به غرضي وابسته باشد از اغراض دنيوي يا اخروي و اين شرک خفي است». (کاشفي، 1362ش، ص338)
ناگفته روشن است، اين بزرگان در مقام بيان چکاد اخلاص بوده‏اند، فلذا رفتارهايي که در آن رتبه قرار نکيرد را به کلي بي ارزش معرفي مي‏کنند، ليکن در فقه براي پذيرش کردار مکلف، همين مقدار که شخص با کردار يا گفتارش ابراز کند که من اين کار را براي خشنودي خداوند انجام داده‏ام، کفايت مي‏کند و لازم نيست مراتب بلند اخلاص را دارا باشد، اگر چه در مقام پاداش کساني برتر خواهند بود که عبادت را تنها به خاطر خدا انجام داده باشند.
با توجه به اينکه وقف نيز از رفتارهاي عبادي به شمار مي‏آيد، يکي از مهمترين ارکان تشکيل دهنده و تکميل کننده آن، نيت و قصد تقرب به سوي خداوند متعال است. (اماميه: ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370. حنفيه: حصکفي، 1418ق، ج4، ص536، 537. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص463. ظاهريه: ابن حزم، ج9، ص176)

شرايط واقف

فقيهان مسلمان در مورد واقف شرايطي را مطرح کرده‏اند، که برخي از آنها همانند شرايط بايع است که در اين باب نيز شرط شده است، از آن جمله مي‏توان به عقل، بلوغ، و رضايت اشاره کرد. ليکن پيروان مذاهب اسلامي شرايط ديگري در اين بخش اضافه کرده‏اند، که به دليل بديهي بودن آنها در ادامه تنها بدانها اشاره مي‏شود.
در زمان وقف، لازم است واقف مالک موقوفه باشد. (ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص314)
واقف در اجراي صيغه عقد و نحوه آن بايد مختار باشد. (اماميه: ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص459. شافعيه: زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص440)
شخصي وقف کننده، در حال انجام وقف، بايد نافذ التصرف باشد. (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369. حنفيه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص315. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص459)
لازم است واقف اهليت تبرع - بخشيدن بدون چشم داشت- داشته باشد. (اماميه: ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156. حنفيه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص313. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص306. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص459. شافعيه: محيي الدين نووي، ج 4، ص377، زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص440)

شرايط موقوف عليه

جالب آنجاست که شارع مقدس، آن قدر نسبت به مسئله وقف اهتمام ورزيده است که حتي در مورد فرد يا اشخاصي که وقف براي ايشان صورت مي‏گيرد، نيز شرايطي را لحاظ کرده است، که اين خود نشانگر ارزشمندي و اهميت اين مسئله است.
بي گمان هر خردورزي که به اين نکته توجه کند، به خوبي در مي‏يابد که مسئله وقف آنقدر مهم است که حتي اشخاص حقيقي يا حقوقي که قرار است اين وقف به مصارف ايشان برسد، بايد داراي ويژگيهاي خاصي باشند و صحيح نيست براي هر کس يا هر چيز، وقف کرد. چنانکه فقيه سترگ ابن حمزه طوسي وقف بر 14 گروه را ممنوع مي‏داند:
1) بندگان؛ 2) معدوم؛ 3) جنين؛ 4) مجهول؛ 5) وقف موقت؛ 6) افراد غير معين؛ 7) براي واقف به تنهايي؛ 8) کافر؛ و….(ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370)
در ادامه به مواردي از شرايط موقوف عليه اشاره مي‏شود.

موجود

Being, Existing.
از بديهي ترين شرايط وقف، که فقيهان در فقه اسلامي به بيان آن اهتمام گماشته‏اند، «موجود» بودن موقوف عليه يا موقوف عليهم است. به همين خاطر براي معدوم نمي‏توان وقف کرد. (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48. شافعيه: مليباري هندي، 1418ق، ج3، ص192)
اشکال: در وقف براي اولاد، هنوز اشخاص موقوف عليهم وجود خارجي ندارند، و در مرور زمان به دنيا مي‏آيند، همچنين در وقف براي مساکين و فقرا و … همين اشکال وارد است.
پاسخ: لازم به ياد آوري است، وقف براي اولاد و امثال آن، در زماني صحيح است که بخشي از افراد موقوف عليهم موجود باشند، به همين خاطر اگر شخص يک فرزند هم داشته باشد، مي‏تواند وقف را انجام دهد، در مورد مساکين و فقرا هم حکم همين طور است.

تعيين

تعيين:(2)معلق کردن حق به عين چيزي، اراده چيزي بعينه. يعني مشخص و معين کردن مراد و منظور و شيئ مورد بحث به گونه‏اي که هيچ جاي شک و شبهه‏اي باقي نماند. (رک: حسيني، 1382ش، ص130)
لازم است موقوف عليه معين و مشخص باشند، خواه به ذکر نام يا بيان عنوان. (اماميه: شيخ طوسي، 1387ق، ج3 - ص 294، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370. شافعيه: محيي الدين نووي، ج 4، ص381 و ص 396. حنبليه: ابن قدامه، ج6، ص198، بهوتي، 1418ق، ج4، ص303) يعني واقف نمي‏تواند بدون تعيين موقوف عليه يا موقوف عليهم، وقف کند، البته به برخي از فقيهان اماميه (شيخ طوسي، 1387ق، ج3 - ص 294) و شافعيه (محيي الدين نووي، ج 4، ص396) نسبت داده‏اند، که تعيين موقوف عليه را شرط ندانسته‏اند سپس در بيان حکم مواردي که بدون تعيين وقف صورت گرفته است، گفته‏اند: بايد به مصرف فقيران خويشاوند وي برسد، زيرا ايشان مستحق تر هستند. (شيخ طوسي، 1387ق، ج3 - ص 294)

اهليت دريافت

«اهليت دريافت» همان صلاحيت شخص است براي دارا شدن حق و تحمل تکليف و بکار بردن حقوقي که به موجب قانون دارا شده است. (رک: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگي نگاه بينه، 1385ش، ص277)
شخص موقوف عليه بايد اهليت دريافت چيزي را داشته باشد، بدان معنا که بتواند مالک منفعت باشد، يعني بر بنده يا فرزند متولد نشده نمي‏توان وقف کرد. (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155، شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص291 - 294، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370. شافعيه: زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441، محيي الدين نووي، ج 15، ص326، محيي الدين نووي، ج4، ص381. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص299، ابن قدامه، ج6، ص192. شافعيه: مليباري هندي، 1418ق، ج3، ص192)
لازم به ياد آوري است، وقف براي مساجد و بيمارستان، اگرچه خود مسجد يا بيمارستان توان و قدرت مالکيت منفعت ندارد و اهليت دريافت را نيز ندارد، ليکن به خاطر اينکه مصلحت مسلمانان در آباداني آن است، صحيح به شمار مي‏رود. (اماميه: شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص291 - 294)

غير واقف

از ديگر شرايط موقوف عليهم، آن است که موقوف عليهم غير از خود واقف به تنهايي باشد، يعني نمي‏شود واقف چيزي را براي خودش به تنهايي وقف کند. اگرچه مي‏تواند چيزي را وقف کند که خودش نيز همانند سايرين از منافع آن بهره برداري کند، ليکن امکان ندارد براي خويشتن به تنهايي، وقف نمايد. (اماميه: ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155، شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص299. شافعيه: زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441، محيي الدين نووي، ج 15، ص326. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص299، ابن قدامه، ج6، ص192)
البته چنانچه نقل شده است، ابو يوسف حنفي (رک: شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص299) و احمد مرتضي از فقهاي زيديه، (احمد مرتضي، ج3، ص467) وقف بر نفس را نيز جايز شمرده‏اند. احمد مرتضي در بيان وجه صحت، چنين مي‏گويد:
«وقف بر نفس صحيح است، چون با اين وقف مي‏توان قصد قربت را نيز همراه ساخت، بدان معنا که شخص اين ملک را براي خودش وقف مي‏کند تا از گدايي و درخواست از مردم، دوري کند». (احمد مرتضي، ج3، ص467)
البته در ميان شافعيان، زکريا انصاري پا را فراتر گذاشته و وقف بر کساني که در حکم واقف هستند را نيز غير صحيح دانسته است، براي مثال وقف مولي بر بنده اش يا وقف کردن بنده، براي مولايش، از مواردي است که حکم بطلان به همراه دارد. (زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص441)

شرايط موقوف

شرايط موقوف از مباحث مهم شرايط وقف، است، يعني شارع مقدس در قانون گذاري، شرايط ويژه‏اي براي موقوفات بيان کرده است، که در ادامه به مواردي از آن اشاره مي‏شود.

معين

از مهمترين شرايط موقوفه آن است که معين باشد، در واقع واقف لازم است، موقوفه را به دقت و کامل معين و مشخص نمايد تا هيچ شک و شبهه‏اي ايجاد نشود. (اماميه: ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص315، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156. حنبليه: بهوتي، 1418ق، ج4، ص296. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص461. شافعيه: زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص440، محيي الدين نووي، ج 4، ص378، محيي الدين نووي، ج 15، ص321)
با توجه به اين شرط، اگر شخصي به صورت نا معين بگويد، من زميني وقف کرده‏ام، صحيح نيست، چون در وقف لازم است موقوفه به صورت مشخص و معين، بيان گردد تا در ادامه دچار چالش و گرفتاري نگردد.

قابليت انتفاع

يکي ديگر از شرايط موقوفه آن است که قابليت انتفاع و بهره برداري داشته باشد، يعني براي موقوف عليه، امکان انتفاع و بهره برداري از آن وجود داشته باشد خواه به صورت مستقيم يا غير مستقيم. (شافعيه: محيي الدين نووي، ج 15، ص320، محيي الدين نووي، ج 4، ص378)
«قابليت انتفاع»(3)به معني تصرف است در چيزي به گونه‏اي که فايده‏اي تحقق يابد، و «حق انتفاع» آن است که به موجب آن شخص مي‏تواند از مالي که عين آن در ملکش نيست، استفاده کند. (رک: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگي نگاه بينه، 1385ش، ص270، حسيني، 1382ش، ص71)
براي مثال نمي‏توان حق شفعه را براي شخص يا اشخاصي وقف کرد، چون راهي براي انتفاع از اين حق وجود ندارد.
در اين بخش برخي به وقف پول اشاره کرده‏اند، که چون پول در گذشته قابليت انتفاع قابل توجهي نداشته است، به همين مشکل دچار مي‏شده است و قابل انتفاع نبوده است، ليکن امروزه با توجه به کاربرد فراوان پول در اقتصاد و توليد، لازم است در اين فتوا و حکم تجديد نظر شود و با بررسي و دقت در ادله، و با توجه به تغيير موضوع، حکمي در خور شأن و مناسب روز بيان گردد.

قابليت تسليم

قابليت تسليم:(4)اين واژه معاني گونه گوني دارد، ليکن در اينجا بدان معناست که شيئ موقوفه قابليت تحويل دادن را داشته باشد به گونه‏اي که تحويل دهنده دست از آن بردارد و دست شخص گيرنده، بر آن مستولي و مسلط گردد. (رک: حسيني، 1382ش، ص141)
با توجه به نکته بيان شده، چيزي که قرار است به عنوان موقوفه مطرح شود، لازم است قابليت تسليم داشته باشد، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156. شافعيه: محيي الدين نووي، ج 4، ص378) چون در صورتي که اين ويژگي را نداشته باشد، وقف معنا نخواهد يافت. براي مثال «ام ولد»(5)را نمي‏توان به عنوان موقوفه قرار گيرد.

قابليت بقا

Continuance, Duiration.
از آن رو که وقف قرار است به عنوان صدقه جاري مطرح است، لازم است موقوفه قابليت ماندگاري بالا را داشته باشد، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص155- 156، ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369. حنفيه: أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص220. حنبليه: ابن قدامه، ج6، ص188. ظاهريه: ابن حزم، ج9، ص175 و 177. زيديه: احمد مرتضي، ج3، ص459 - 460) در واقع اگر موقوفه استعداد ماندگاري را نداشته باشد، با غرض تشريع وقف تناقض دارد، براي مثال ميوه يا سبزي که قابليت بقا و ماندگاري ندارد، هيچگاه نمي‏توانند به عنوان موقوفه قرار گيرد.

غير مشاع

از ديگر شرايط موقوفه آن است که به صورت غير مشاع باشد، (اماميه: محقق حلي، 1402ق، ص 156، محقق حلي، 1403ق، ج2، ص443 - 445،، فاضل آبي، 1410ق، ج2، ص46- 48. حنفيه: علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص220) اگر چه برخي چون ابو يوسف از شاگردان مستقيم ابو حنيفه (علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص377، أبو بکر کاشاني، 1409ق، ج 6، ص219-220) و محي الدين نووي از شافعيه (محيي الدين نووي، ج 15، ص326) و تمام فقيهان زيديه (احمد مرتضي، ج3، ص459 - 460) اين شرط را نپذيرفته‏اند.
براي تبيين منظور از اصطلاح «غير مشاع»(6)لازم است لفظ «مشاع» مورد بررسي قرار گيرد تا معناي اصطلاح «غير مشاع» به خوبي روشن گردد. «مشاع» اسم مفعول از «شاع - يشيع» به معني پراکنده و منتشر ساختن است. سهم يا مال مشاع، به چيزي گويند که ميان دو يا چند نفر مشترک باشد، در واقع همان حصه و سهمي از چيزي است که تقسيم نشده است، حصه‏اي که در اجزاي يک چيز پراکنده است، به گونه‏اي که مقدارش معلوم و مشخص است ليکن جدا نشده است. (رک: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگي نگاه بينه، 1385ش، ص282، حسيني، 1382ش، ص474)

نتيجه

در پايان تذکر چند نکته لازم به نظر مي‏رسد:
نخست: با توجه به تغيير موضوعات، بر انديشوران فقهي است تا مناسب با شرايط جديد پيش آمده در موارد موقوفات، احکام جديدي براي موقوفات بيان نمايند، و برخي مصاديق آن که در گذشته ممنوع الوقف بوده است را بررسي کرده و با توجه به شرايط زمان و مکان، و تغيير شيوه‏هاي داد و ستدها، وگستردگي استفاده از پول، فتواي مناسبي را بيان دارند.
دوم: بر دانش پژوهان فقه مذاهب مختلف اسلامي، لازم است با مباني فقهي ديگر مذاهب فقهي نيز آشنايي داشته باشند، و در صدور فتاوي و نظرات فقهي خود، اقوال و گمانه‏هاي فقيهان ديگر مذاهب را نيز مد نظر قرار دهند، چون اين تضارب آرا سبب پيشرفت در مسائل و نيز برون رفت از برخي مشکلات درون مذهبي است که با گسترده شدن ذهن و فراتر شدن فهم از يک مذهب به مذاهب مختلف، امکان حل هر چه سريعتر مشکلات، منطقي تر به چشم مي‏رسد.
سوم: از مهمترين نکاتي که امروزه در فقه، کم رنگ شده است، داخل شدن مباحث اخلاقي و دخيل دادن آنها در استنباط فقهي است. متآسفانه گاهي به خاطر رعايت نشدن اين نکته، مشکلاتي در فتاوا و نظرهاي فقهي را به همراه مي‏آورد که اين سبب دوري فقه از حقيقت و واقعيت شرعي آن مي‏گردد. و همين مسئله دليلي براي دوري فقه از زندگي روزمره مي‏شود.
چهارم: خلاصه مقاله آن است که:
1. شرايط وقف
1.1 تنجيز
1.2 دوام
1.3 اقباض
1.4 اخراج عن نفس
1.5 لفظ صريح
1.6 نيت
2. شرايط واقف
3. شرايط موقوف عليه
3.1 موجود
3.2 تعيين
3.3 اهليت دريافت
3.4 غير واقف
4. شرايط موقوف
4.1 معين
4.2 قابليت انتفاع
4.3 قابليت تسليم
4.4 قابليت بقا
4.5 غير مشاع

پی نوشت:

1- Get out, Dismissal.
2- Determination.
3- Advantage.
4- Delivery.
5- ام ولد: کنيزي که از اربابش حامله شده است.
6- No joint tenancy.

منبع: ميراث جاويدان

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

ارسال اين مقاله براي دوستان:
آدرس پست الکترونيکي

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:55 AM]  [مرجان ب]

اهميت فقه مقارن

اساسا در باب اهميت فقه مقارن به طور خلاصه ميتوان به زمينه‏هاي زير اشاره کرد:

توسعه و تکميل فهم ادله نقلي

شکي نيست که مذهب فقهي اماميه و ساير مذاهب فقهي، مهمترين دليل خود را براي استنباط احکام، ادله قرآني و روايي مي‏دانند، و همگي آنها در يافتن ادله نقي فراوان تر و ايضاح دلالي بيشتر اين ادله تلاش کرده‏اند. از طرف ديگر، آيات قرآن و بسياري از عمومات و اطلاقات نبوي و حتي مضامين برخي از روايات ائمه (عليهم السلام)، مشترک و مورد توجه همه مذاهب فقهي است. به دليل تنوع برداشت‏هاي دلالي، تأکيد و مهارت بيشتر برخي از مذاهب در بخش هايي خاص از فقه، فقهاي هر يک از اين مذاهب، ذهن و مهارت خود را به گونه‏اي مصروف ادله نقلي کرده‏اند که براي دانشمندان مذاهب ديگر نيز مي‏تواند مايه استفاده قرار گيرد.
از اين رو روش مقارن و اشراف و مراجعه به فقه مذاهب ديگر، احتمالات متنوع تري را در فهم آيات و روايات پيش رو مي‏نهد. استفاده از تجارب و سوابق مذاهب مختلف، استحکام دلالات در ادله نقلي را جامع تر مي‏سازد. و بي گمان چنين رويکردي در استنباط فقهي به «استفراغ الوسع» نزديک تر است.

حل تعارض روايات با تشخيص موارد تقيه اي

تعداد قابل توجهي از روايات فقهي در منابع شيعه، در موقعيت تقيه از ائمه (عليهم السلام) صادر شده‏اند، و تشخيص دقيق مورد تقيه نيازمند اطلاع کافي از آراي رايج در زمان صدور حديث است. همچنين در تعداد فراواني از روايات، احتمال تقيه مي‏رود، چندان که بر سر تقيه بودن آنها اختلاف است. تعيين وضعيت اين دسته از روايات نسبت به تقيه، و تصديق و انکار تقيه نيز، مستلزم تسلط بر فقه عامه است، تا بتوان در مورد آنها داوري نهايي کرد.

حل تعارض روايات احکام با تشخيص روايات مجعول

يکي از پديده‏هاي شايع در ادله روايي که فقيه را با چالش جدي مواجه مي‏کند، تعارض روايات فقهي با يکديگر است. با توجه به روايات نوراني اهل بيت (عليهم السلام) راههايي براي برون رفت از اين مشکل پيش پاي فقيه قرار داده شده است. يکي از آن راه حلها، مقدم داشتن روايتي که با عامه مخالف است، که به نظر مي‏رسد به دليل رواج جعل حديث به نفع جريان‏هاي غالب فقهي در آن زمان، چنين توصيه‏اي صورت گرفته است.
حال براي تشخيص روايت ناسازگار با قول عامه، تنها با آگاهي کافي از فقه عامه امکان پذير است، و از اين و مطالعه و بررسي فقه ساير مذاهب، به ويژه توجه به سير تاريخي انديشه‏هاي فقهي آنان، اين مهم را امکان پذير مي‏سازد.

افزايش سرمايه ادله روايي

مذاهب فقهي، در بسياري از ادله استنباطي مشترکند. نه تنها بسياري از روايات نبوي، به ويژه اطلاقات و عمومات، عينا در مدارک روايي اغلب مذاهب وجود دارد، بلکه حتي مضامين روايت ائمه معصومين نيز در روايات عامه به چشم مي‏خورد. در عين حال، تنوع مدارک ادله روايي در مذهب، سهم آنها را از اين ادله متفاوت ساخته است، و طبيعي است که سرمايه نقلي مذاهب فقهي در بخش‏هاي مختلف فقه يکسان نباشد. بدين جهت، اشراف بر مدارک روايي آنها مي‏تواند در توسعه ادله روايي، يا بازگشايي طرق جديد به روايات، و يا دست کم معاضدت و تأييد مضامين موجود، ياري رساند.

تنقيح استدلالات و ابداع احتمالات جديد

علي رغم تفاوت‏هاي روشي و محتوايي اساسي ميان اجتهاد امامي و ساير مذاهب، بايد اذعان داشت اهداف و دغدغه‏هاي مشترک فقيهان، تلاش‏هاي همسويي را در کشف و استنباط احکام متعالي اسلام سامان داده است. کتب فقهي مذاهب، مشحون از استدلالات، مفاهيم، احتمالات و راه حل‏هاي متنوع و گوناگون در عرصه‏هاي مختلف فقه است. همان تفاوتهاي پيش گفته، سبب شده دانشمندان هر کدام از مذاهب، به ابتکارات يا نقاط قوتي دست يابند که ممکن است در مذاهب ديگر يافت نشود. براي نمونه بحث هاي: عرف، مصلحت، مقاصد شريعت و … در مباحث فقهي عامه، سهم عمده‏اي را ايفا مي‏کند حال آنکه در فقه شيعه، نمونه هايي از اين دست، اخيرا مورد توجه فقيهان شيعه قرار گرفته است.

فراگير سازي عرضه فقه شيعه و حضور مقتدر آن در جهان اسلام

در جهان اسلام، دولت‏ها و سازمان‏هاي رسمي بين المللي مختلف، نهادها، مجامع و کنفرانس هايي را براي تمرکز و سازماندهي رويه‏هاي فقهي و حقوقي در جهان اسلام، تشکيل داده‏اند. برخي از اين مجامع هم اکنون به موقعيت ممتازي در تصميم سازي فقهي و توصيه‏هاي حقوقي به دولت‏هاي اسلامي قرار گرفته‏اند، و مرجعي براي اعلام نظر رسمي فقه و حقوق اسلامي تلقي مي‏شوند. کسب جايگاه شايسته فقه شيعه در اين نهادها براي طرح و عرضه فقه فخيم اماميه، و استوار سازي مسير جهان اسلام با فقه ناظر به معارف بلند اهل بيت (عليهم السلام) با حضور مؤثر در تصميم گيري‏ها مستلزم اطلاع کافي از آرا و نظريات ديگر مذاهب فقهي، و نيز اشراف بر ادبيات فقهي معمول در اين مذاهب است؛ وگرنه نمي‏توان به عرضه و اثبات موضع شيعه در اين مجامع اميد بست.
ضررت اين مهم، وقتي دو چندان مي‏شود که در يابيم، همين مجامع، مرجع مراکز حقوقي و قانونگذاري کشورها و سازمانهاي غير اسلامي براي اطلاع از آرا و رويه‏هاي حقوقي جهان اسلام محسوب مي‏شوند.

تشکيل جبهه واحد فقه اسلامي در برابر هجوم حقوقي غرب

امروزه اداره سياسي و اجتماعي کشورهاي جهان بر اساس نظام‏هاي حقوقي صورت مي‏پذيرد. متأسفانه اين نظام‏ها غالبا بر پايه تفکر اومانيستي الحادي بنا شده است، و به دنبال جدايي دين از سياست و حقوق هستند. فشار فزاينده غرب بر جهان اسلام براي دست کشيدن از احکام اسلام و مفاهيم مسلم فقه را مي‏توان در اجبار کشورهاي اسلامي به امضاي کنوانسيون‏هاي ريز و درشتِ مطلوب غرب، به خوبي ديد.
براي مبارزه با اين پديده شوم، سرمايه علمي - اجتماعي و رسانه‏اي عمده‏اي لازم است تا فقه اسلامي بتواند در برابر اين فشارها مقاومت کند و صداي خود را در مجامع حقوقي بين الملل و رسانه‏هاي فرهنگي تقويت کند. اما اين سرماهي وقتي فراهم مي‏شود که مذاهب فقهي جهان اسلام و فقهاي عالي مقام، در جبهه واحد اسلامي، با يکديگر به تعامل و چاره جويي بپردازند و قواي خود را در اين ستيزِ بين تمدني گرد هم آورند. عرشه متناسب احکام اسلامي، و ايجاد رويه‏هاي حقوقي از متن فقه اسلامي، نيازمند همکاري و معاضدت در تجهيز و نو سازي و مباني و تطبيقات فقهي است، که بديهي است اين مهم، تنها در سايه اتخاذ شيوه مقارن در نظريه پردازي و عرضه فقه، ميسر است. (گرته برداري از: الهي خراساني، 1386، 3-7)
البته لازم به ياد آوري است؛ در تحقيق فقه مقارن بايد چند نکته را دقت کنيم:
نخست: از منابع دست اول و معتبر هر مذهب، مطالبي را دريافت کنيم.
دوم: رعايت امانتداري در نقل و نقد مطالب ديگر مذاهب.
سوم: پرهيز از بزرگ نمايي برخي فتاواي شاذ هر فرقه.
چهارم: دوري از فقهاي شاذ هر مذهب که ديگران او را به رسميت نمي‏شناسند.

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:54 AM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6