چنان که در آيـات و روايات متعدّد استفاده مي شود مطلـوب اسلام از توزيـع، مواسـات و ايثـار است. مقصـود از مواسات شرکت دادن ديگران در اموال خويش است، به گونه اي که همه، اعضاي يک خانواده مي باشند و تلاش مي کنند تا نيازهاي يکـديگر را بر طرف کـنند و مقصود از ايثار مقدّم داشتن ديگران بر خويشـتن مي باشد، يعني در مواردي که ديگران را بر خويش مقـدّم بدارند. و اين بالاتر از مواسات است. اسلام در نظـام توزيـع خويـش آن را هـدف عالـي خود قرار داده است. خداونـد در وصف انصار مي فرمايد: «و يؤثـرون علي انفسهم و لو کـان بهم خصاصه«؛ «ديگران را بر خويش مقدّم مي دارند، اگر چه خود مبتلا به فقر باشند.»(سوره حشر، آيه 9)
وقف از اين جهت که عموماً فلسفه ي وجودي آن تلاش براي رفع نياز ديگران است و در حقيقت واقف فقرا و محرومين را در روزي و معاش خود شريک مي کند و قسمتي از اموالي را که خداوند به وي ارزاني داشته است در جهت مصالح آن ها قرار مي دهد بنابرين نقش وقف دراسلام از مهم ترين بحث هاست و در قرآن کريم نيز از اين موضوع به قشنگي ياد کرده است. از طرف ديگر وقف يک نوع صدقه است و صدقات از اموري هستند که باعث " تزکيّه " مي شوند؛چه به صدقات واجب زکات گفته مي شود.زکات در قرآن گاهي به معني طهارت و پاکيزگي پامده است، مانند آيه 9 از سوره شمس: «و قد افلح من زکّها«؛ «نجات يافت ان کس که نفس را پاک کرد.»و نيز در جاي ديگري مي فرمائد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکّهم بها و صلّ عليهم انّ صلواتک سکن لهم و الله سميع عليم«؛ «اي رسول ما! تو از مؤمنان صدقات را دريافت کن، تا بدان صدقات نفوس آن ها را پاک و پاکيزه سازي، و آن ها را به دعاي خير ياد کن که دعاي خير تئ در حق آنان موجب تسلّي خاطر آن ها مي شود و خدا شنوا و داناست. (سوره توبه، آيه 105). در اين آيه خداوند به پيغمبر (ص) دستور مي دهد براي پاک کردن مؤمنان از آلودگي حب دنيا از آن ها صدقه بگيرد طبيعي است چون انسان علاقمند به اموال خود مي باشد و به آن دلبستگي دارد، لذا گذشتن و دل کندن از مال در راه خدا موجب تزکيّه ي وي خواهد شد.
بنابرين به طور خلاصه مي توان گفت: وقف هم از جهت اين که نوعي مواسات و ايثار در توزيع، استو هم مواسات و ايثار هم موجب سفارش ائمه (ع) و تأکيد آن ها قرار داشته وهم به لحاظ اين که وقف يک نوع صدقه است و صدقات طبق نصّ صريح قرآن باعث تزکيّه و تطهير صدقه دهنده مي شود. (سليمي فر، 1370،ص 181)
وقف در روايات
در روايات معصومان (ع) به صور گوناگون تشويق به وقف شده؛ از جمله پيامبر (ص) فرموده است:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يستغفر له؛ وقتي آدم بميرد، پرونده ي ِعمل وي مسدود مي شود، مگر در سه مورد: صدقه جاريه، علمي که از آن نفع برده شود و فرزند صالحي که برايش دعا کند.«؛ (بحار الانوار، ج2، ص22)
همچنين امام صادق (ع) فرموده است:«ليس يتبع الرجع بعد موته من الاجر الاثلا ث خصال: صدقه موقوفه لا تورث او سنّه هدي سنها و کان يعمل بها وعمل بها من بعده او ولد صالح يستغفرله؛ پس از مرگ آدمي پادا شي به دنبال فرد نمي آيد، مگر در سه خصلت: صدقه اي که فرد در زمان حياتش جاري و برقرار ساخته که پس از مرگش تا قيامت جاري و برقرار مي ماند؛ صدقه اي که وقف کرده و به ارث گذاشته نمي شود، و نيز سنّتي که برقرار نموده و در زمان حياتش به آن عمل مي شده و پس از وفاتش به آن عمل مي شود. فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند.«؛ (همان،ج6، ص293)
همچنين امام صادق فرموده است:«ست خصال ينتفع المؤمن بعد موته؛ ولد صالح يستغفرله و مصحف يقرأمنه و قليب يحفره و غرس يغرسه و صدقه ماء يجريه و سنّه يؤخذ بها بعده؛ شش خصلت است که پس از مرگ مؤمن به مؤمن نفع مي رسد: فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند و قرآني که از روي آن خوانده مي شود و چاهي که حفر مي کند و درختي که غرس مي کند و صدقه ي آبي که جاري و مستمر مي سازد و سنّت خوبي که پس از آن پيروي شود.«؛ (همان، ج71، ص 257)
چنان که در روايات ياد شده و نظاير آن بر مي آيذ،از وقف به صدقه ي جاريه تعبير شده؛چون استمرار دارد و از همين جاست که گفته شده: از جمله شرايط وقف استمرار و دوام آن است؛ يعني وقف بايد براي هميشه باشد و وقف موقّت درست نيست. (محقق حلي، 1377، ص448)
هر چند که مالکيه، ابدي بودن وقف را شرط صحّت آن ندانسته و گفته اند: «صحيح است که وقف براي مدّت محدودي مثل يک سال معيّن صورت گيرد.پس از اين مدّت، ملک به صاحبش بر مي گردد.»بيش تر فقيهان اماميّه معتقدند که اگر قصد موقّت شود، وقف صحيح نيست؛ ولي اگر مالک قصد حبس کرده باشد، حبس صحيح است و اگر قصد وقف کرده باشد، وقف و حبس هر دو باطل است؛ چه آن که وقف و حبس با هم تفاوت دارند؛ زيرا با وقف، ملک کاملاً از ملکيّت واقف خارج مي شود؛ بدين سبب مالک از تصرّف در آن منع مي شود و آن مال به صورت ارث به ورثه ي واقف منتقل نمي شود، بر خلاف حبس که عين ملک حبس شده بر حبس کننده ي آن باقي است و امکان فروش و انتقال ان از طريق ارث وجود دارد.
با وجود اين برخي از فقيهان اماميّه همچون صاحب عروه با تمسک به حديث «الوقف علي حسب ما يقفه الواقف»وقف موقّت را صحيح دانسته اند. (فيض، 1370، ص382)
لزوم استمرار وقف و دائم بودن آن از ماده 61 قانون مدني نيز استفاده مي شود که در ان گفته شده:«وقف بعد از وقوع آن به نحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمي تواند از آن رجوع کنند يا درآن تغييري بدهد يا از موقوف عليهم کسي را خارج کند يا کسي را داخل در موقوف عليهم کند.
در پاره اي از روايات، هر نوع کار خوبي صدقه دانسته شده؛ چنان که امام صادق (ع) فرموده است:«کل معروف صدقه و اهل المعروف في الدنيا اهل المعروف في الاخره و اهل المنکر في الدنيا اهل المنکر في الاخره«؛ امّا وقتي که صدقه فقط به معناي وقف به کار رود، با قرايني هم چون جاريه و مشابه آن همراه است.
افزون بر اين که معصومان (ع) از طريق گفتار، وقف را تشويق کرده اند، به صورت عملي هم آن را تشويق کرده اند؛ يعني عملاً سنّت وقف را انجام مي دادند؛ چنان که علي (ع) تمام زميني که از تقسيم فيء به وي رسيده بود وقف زوار بيت الحرام و سالکان راه حج کرد و فرمود: «به فروش نمي رسد و ارث کذاشته نمي شود و هر که آن را بفروشد و آن را حبه کند، لعنت خدا و ملائکه و همه ي مردم بر او خواهد بود.«؛ (محمدي ري شهري،ج10، ص 614)
هم چنين پيامبر (ص) زميني را وقف کرد و منافع آن را براي ابن السبيل صدقه قرار داد و تشويق هاي حضرت در خصوص وقف اموال چنان مؤثر واقع شد که در بسياري از مسلمانان پس از جنگ خيبر مي خوماتند اموال خود را وقف کند؛ امآ حضرت اجازه وقف بيش تر از يک سوّم اموالش را به ايشان نداد. هم چنين بعضي از اصحاب رسول خدا، اموالي را وقف کردند و حضرت کار ايشان را تنفيذ و تحسين کرد. (سليمي فر،1370،ص15)
جواز و وجوب وقف
مي دانيم که قرآن مجيد اصلي ترين منبع معارف و حقوق اسلامي است و لذا براي دستيابي به اصل و ريشه ي هر اصل، پيش از هر منبع و مأخذي بايد به قرآن مراجعه کنيم.
در قرآن مجيد، آيه اي که بر وقف و احکام فقهي آن صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولي مي توان از باب اولويّت با آيات مربوط به "احسان و انفاق "، " قرض الحسنه "، " تعاون "، " صدقه " به جواز و بلکه رجحان و استحباب وقف استدلال کرد؛ در کتاب ادوار فقه در اين باره آمده: درباره ي عطاياي منجزه مانند وقف و سکني و صدقه و هبه و غير اين ها فاضل چنين افاده کرده است: در قرآن مجيد آياتي مخصوص به اين امور نيست، ليکن آن چه به طور عموم بر فعل خيرات و تحريض آن ها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است، راوندي و معاصران از آن جمله سه آيه را در اين جا آورده اند: (سليمي فر، 1370، ص53)
1. «لن تنالوا البرّ حتّي تنفقوا ممّا تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم«؛ «شما هرگز به مقام نيکوکاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد، مگر آن که از آن چه دوست مي داريد و بسيار محبوب است در راه خدا انفاق کنيد محققاً خدا بر آن آگاه است.«، (سوره آل عمران، آيه 92)
2. «... و ما تقدّموا لانفسکم من خير تجدوه عندالله هو خيراً و اعظم اجراً و استغفرالله انا الله غفور رحيم«؛ «و (بدانيد که) هر عمل نيک که براي آخرت خود پيش فرستيد، پاداش آن را نزد خدا بيابيد، و آن اجر و ثواب آخرت (که بهشت ابد است) از متاع دنيا بسي بهتر و بزرگ تر است، دائم از خدا به دعا آمرزش طلبيد که خدا بسيار آمرزنده است. (سوره مزمّل، آيه20)
3. «ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبييّن و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را به سوي مشرق و مغرب کني؛ بلکه نيکو کار کسي است که به خدا و روز رستار خيز و فرشتگان و کتاب آسمانـي پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان و مسکـينان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان انفاق مي کتد و نماز را برپا مي دارد و زکتات مي دهد و به عهد خود در وقتي که عهـدي بستند وفـا مي کنند و در برابر محروميّت ها و بيماري ها و در ميدان جنـگ، استقامت به خرج مي دهند. اينـان کساني هستند که راست مي گويند و اينان هستند پرهيزگاران.«، (سوره بقره، آيه177)
علاوه بر اين ها آيه ي 46 از سوره ي کهف که مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصّالحات خير عند ربّک ثواباً و خير امـلاً«؛ «مال و فرزندان زينت حيات دنياست و (ليکن) اعمال صالح که تا قيامت باقي است (مانند نماز و تهجّد و ذکر خدا و صدقات جاري چون بناي مسجد و مدرسه و موقوفـات و خيرات در راه خدا) نزد پروردگـار بسي بهتر و عاقبت آن نيکوتر است«. و نيز آيه 76 از سوره مريم «و يريد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصّالحات خير عند ربّک ثواباً و خير مرداً.«؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است نزد پروردکار تو بهتر (از مال و جان فاني دنيا) است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي.«؛ چنان چه به زودي اين آيات مورد بحث قرار مي گيرد.
وقف عملي است که، صالح و باقي و مصداق روشني است از تعاون و تعاضد و انفاقي است، عاري از منّت و احساني است خالي از اذيّت و به دور از تحقير شخصيّت ديگران و تصدّقي است دائمـي و مستمر و بدون ريا و وامي است بدون اضطراب باز پرداخت و تعديل ثروتي است با رضا و رغبت که از طريق آن، با کنز اموال و تکاثر و بروز اختلافات طبقاتي فاحش، به نحو معقولي مبارزه مي شود و برگ سبزي است که به گور فرستاده مي شود، پرونده ي افراد بشر معمولاًبا مرگ آنان مختومه مي شود ولي پرونده ي واقفان مؤمن هميشه باز است و از ثواب وقف برخوردار مي شوند دوام و بقاي عين موقوفه و جاري شدن عوائد آن در اجتماع، موجب مي شود که نام واقف نيز مخلد شود و واقف به يک نوع " خلود و بقا " دست يابد.
پس مي توان گفـت که وقـف با عنايت روح قـرآن، نه تنهـا جايز است، بلکـه در مـواردي و در حالاتي، راجح و مستحب نيز مي باشد. (ابو سعيد، 1372، ص 18)
برخي از نويسندگان کتب آيات الاحکام از جمله راوندي و معاصر و فاضل مقداد و دکتر محمود شهابي و دکتر خزايلي، آياتي را که به شکلي به وقف اشاره دارند بيان کرده اند؛ از جمله:
بهترين خيرات
«لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يات بکم الله جميعا«؛ «هر کس را راهي است به سوي حق (يا قبله اي است در دين خود) که بدان راه يابد و به آن قبله روي آورد؛پس بشتابيد به سوي خيرات که هر کجا باشيد، همه ي شما را خداوند به عرصه ي محشر خواهد آورد.«، (سوره بقره،آيه 148)
در خصوص قسمت اوّل در کتب تفاسير نظريّات چندي بيان شده؛ از جمله اين که هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند يا هر امّتي قبله اي دارد يا براي هر طايـفه اي از مسلمانان جهتي است در استقبال کـعبه که به آن جهت توجّه کند و نظاير اين وجوه. (سوره اسراء، آيه 84)
در خصوص جمله ي «فاستبقوا الخيرات»مي توان گفت: برخي از مفسران معتقد اند که خيرات جمع خير بر وزن صعب به معناي چيزي است که انتخاب شده و برتر باشد. اين معنا اعم است از هر عمل صالح و هر قدم خوب و عبادت و طاعتي که سبب پيشرفت و سعادت انسان شود.
در کتاب کافي از امام باقر(ع) روايت شده است:«خيرات به معناي ولايت اهل بيت(ع) است.«؛ (فيض کاشاني،1386،ص182)
زجاج گفته: يعني به قبول آن چه خداوند امر مي کند، بشتابيد. ابن عباس گفته: در انجام اموري که به آن ترغيب مي شويد، بر يکديگر پيشي بگيريد که خداوند، ثواب هر يک از افرادي را که در اين امور بر يکديگر سبقت بگيرند عنايت خواهد کرد. (الطبرسي،1358،109)
در مصحف ابي آمده: يعني پيشي بگيريد به خيرات از قبله و غير آن و پيشي بگيريد به فاضل ترين و نيکوترين جهات که آن قبله است؛ چون شريف ترين جهات جهت کعبه است.
شأن نزول آيه در خصوص قبله است که به سبب آن پس از آن که قبله از بيت المقدس به سوي کعبه تغيري يافت، مشاجره بالا گرفت و يهود اعتراض کردند. آيه در پاسخ به يهود نازل شد و خداوند فرمود: به جاي مشاجره در اين باره به انجام کارهاي خوب شتاب کنيد؛ ولي الخيرات جمع، و اعمّ از عمل صالح و «برّ»است. اين کلمه در حدود 180 بار در قرآن استعمال شده. از مجموع آياتي که واژه ي خير در آن ها به کار رفته، استفاده مي شود که هر چه انسان را به خداوند تعالي نزديک سازد و در دنيا و آخرت براي انسان صالح باشد، خير است، و چنان که از سنّت شريفه ظاهر مي شود، جامع بين خيرات، رضاي خداوند است.
با توجه به اينکه الخيرات، جمع محلا به الف و لام است و از سويي جمع محلابه الف و لام، افاده ي عموم مي کند، کلمه ي الخيرات شامل همه ي خوبي ها از واجبات و مستحبات مي شود و امر" استبقوا " ارشادي است، نه مولوي؛ يعني به حکم عقل بر انسان لازم است که هر قدر مي تواند به سوي خيرات بشتابد.
از آن جا که کلمه ي الخيرات جمع است و معناي جمع مي دهد، هر نوع کار خوبي را شامل مي شود.
بديهي است که با توجّه به تشويق روايات به سنّتِ وقـف و با توجّه به انجام وقـف به وسيله ي معصومان (ع)، وقـف مي تواند که يکي از مصاديق وقـف باشد. به همين سبب است که آقاي دکتر خزايلي در کتاب احکام القرآن ضمن بيان اين آيه گفته: «ابن آيه ارشاد مي فرمايد که بايد نظر و نيّات واقفان پيوسته مورد نظر باشد و با مال وقف چنان عمل کنند که اگر واقف خود زنده مي بود، همان گونه عمل مي کرد و در مصارفي که زمانه، مقتضي آن بود، مصروف مي داشت؛ از اين جهت بايد منافع وقف بر حسب نيّت واقف شود و اگر مصرف آن ممتنع يا متعذر باشد، بايد مصرفي براي آن تعيين کنند که هر چه بيشتر با نيّت و مقصود واقف سازگار باشد.»
با توجّه به اين که برخي از مفسران در تفسير قسمت اوّل آيه ي «لکل وجهه هو موّليها»گفته اند: در برخي روايات به نيّت، تفسير شده؛ يعني هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند؛ چنان که در خبر وارد شده که «انّما الاعمال بالنّيّات«، (سوره آل عمران، آيه 92)؛ به نظر مي رسد برداشت حکم فقهي ياد شده با توجّه به اين تفسير باشد.؛(خزايلي، 1379، ص136)
وقف يکي از مصاديق بر
«تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم«؛ «هرگز بر نيکوکاري يا مقام عالي نخواهيد رسيد، مگر آن که قسمتي از آن چه را دوست مي داريد انفاق کنيد و هر آن چه ببخشيد، خداوند از آن آگاه است.«؛ (آل عمران،آيه92)
زمخشري گفته:گذشتگان هر چيز را که دوست مي داشتند، خاص خداوند مي کردند و در راه او مي بخشيدند.
مفسران در تفسير معناي کلمه ي «برّ»نظريّات گوناگوني بيان کرده اند؛ از جمله برخي گفته اند: تفاوت «برّ»و احسان آن است که احسان، اعمّ از احسان مالي و جاه و غير آن ها ست؛ ولي «برّ»اعطاي چيزي است به غير از مال و جاه و مقام، و چنان چه الف و لام جنس بر سر کلمه ي «برّ»در بيايد، شامل همه ي مثوبات دنيايي و آخرتي مي شود.
در قاموس قرآن و مفردات راغب گفته شده: معناي اصلي کلمه ي «برّ»به فتح باء، خشکي است و چون خشکي نوعاً توأم با وسعت است، به نيکي هاي وسيع «برّ»به کسر باء و به بسيار نيکي کننده، «برّ»به فتح باء گفته مي شود و جميع اين کلمه، ابرار و برره است و«برّ»به کسر باء به معناي نيکي و خوبي است؛ هر چند که در برخي از آيات به معناي همبستگي و پيوستن و فرمانبرداري و اطاعت کردن و نيز تقوا و پرهيزگاري نيز به کار رفته است. (قرشي، 1354، ص180)
ابن عباس و مجاهد گفته اند: منظور از «برّ»بهشت است. مقاتل و عطا آن را به معناي طاقت و تقوا دانسته اند.
حسن بصري گفته: يعني از صالحان و اتقيا نخواهيد بود. برخي مفسران منظور از آن را پاداش نيک گرفته اند و برخي گفته اند: «برّ»معناي گسترده اي دارد که شامل همه ي نيکي ها اعمّ از ايمان و اعمال مي شود.
برخي مفسران گفته اند: منظور از «برّ»زکات واجب و واجبات مالي ديگر است.
حسن بصري گفته: معناي «برّ»عـام است براي همه ي صدقات اندک و بسيـار تا اگر خرمـايي دهـد، در اين آيـه داخـل باشـد. (ابوالفتح رازي،1383، ص 491)
تفاوت «برّ»و «خير»چنين مي شود: «برّ»نفعي است که به غير برساني اگر به قصد نفع اين کار را انجام دهي؛ ولي «خير»به هر حال خير است و نفع هر چند که سهواً انجام شود. ضد «برّ»عقوق، و ضد «خير»شر است.
ابن عباس گفته: منظور از «برّ»همه ي چيزهايي است که انسان از اموال خود در راه خيرات انفاق مي کند. برخي مفسران معتقدند که «برّ»هر کاري است که خير باشد؛ خواه فعل قلبي باشد، مثل اعتقاد حق و نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح باشد، مثل عبادت کردن براي خدا و انفاق در راه خدا؛ چنان که آيه ي 177 سوره ي بقره «ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق...»هر دو را در بر دارد؛ از همين روي نظر کساني که گفته اند: «برّ»به معناي انفاق از آن چه دوست مي داريد است، مردود و غير قابل قبول است. (طباطبايي، 1380، ص 344)
با توجّه به معناي اخيري که براي«برّ»بيان شد، بديهي است که وقف مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد؛ به ويژه با توجّه به اين که در تفسير آيه به مواردي اشاره شده که افرادي مالشان را انفاق يا وقف کرده اند و احياناً تشويق شده اند؛ از جمله گفته شده که شخصي به نام ابوطلحه انصاري در مدينه نخلستان و باغي زيبا و مصفا داشته که همه در مدينه از آن سخن مي گفتند و در آن،چشمه ي آب صافي بوده و هر وقت پيامبر (ص) به آن باغ مي رفتند، از آن آب ميل مي فرمودند و وضو مي گرفتند. پس از نزول آيه ي شريفه ي ياد شده، ابوطلحه خدمت پيامبر آمد و عرض کرد: مي دانيد که محبوب ترين اموال من در همين باغ است و مي خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخيره اي براي آخرتم باشد. پيامبر فرمودند:«بخ بخ ذلک مال رابح؛ آفرين بر تو، آفرين بر تو! اين ثروتي است که براي تو سودمند خواهد بود«؛ سپس فرمودند:«من صلاح مي دانم که آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهي.»ابوطلحه دستور پيامبر را عمل، و آن را ميان بستگان خود تقسيم کرد. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و4)
در تفسير ابو الفتوح رازي در پايان ماجراي ياد شده گفته شده: پيامبر (ص) فرمودند: اين که گفتي شنيدم و مصلحت در آن دانم که بر خويشان خود وقف کني. گفت يا رسول الله آن چنان که بايد کردن مي فرمايي. رسول برايشان وقف کرد.
همچنين گفته شده: زبيده، همسر هارون الرشيد، قرآني بسيار گران قيمت داشت که آن را با زر و زيور و جواهرات تزيين کرده بود و علاقه ي بسياري به آن داشت. يک روز هنگامي که از همان قرآن تلاوت مي کرد، به آيه ي«لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون»رسيد. با خواندن آيه در فکر فرو رفت و با خود گفت: هيچ چيز مثل اين قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق کنم و کسي را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاي آن را در بيابان هاي حجاز براي تهيّه ي آب مورد نياز باده نشينان مصرف کرد که مي گويند امروز هم بقاياي آن چاه ها وجود دارد و به نام وي ناميده مي شود. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و 4)
همچنين گفته شده: وقتي اين آيه نازل شد، برخي از اصحاب پيامبر (ص) عزيزترين ملک و مال خود را به پيامبر تقديم و به ارشاد ايشان در وجه مطلوب صدقه و انفاق کردند.
با توجّه به وسعت معناي«برّ»که شامل هر کار خوبي اعمّ از قلبي و غير قلبي و با توجّه به اين که وقف مي تواند يکي از مصاديق «برّ»باشد، دکتر خزايلي در ذيل آيه ي ياد شده گفته:«اين آيه بر آن دلالت دارد که همه ي صدقات و مِن جمله موقوفات، بايد از اموالي باشد که مورد رغبت و علاقه ي صاحب آن باشد.»(خزايلي،1379،ص136)
قصد قربت
3.«ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبييّن و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را به سوي مشرق و مغرب کني؛ بلکه نيکو کار کسي است که به خدا و روز رستار خيز و فرشتگان و کتاب آسماني پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان ومسکينان و در راه ماندگان وسا ئلان و بردگان انفاق مي کتد و نماز را برپا مي دارد و زکات مي دهد و به عهد خود در وقتي که عهدي بستند وفا مي کنند و در برابر محروميّت ها و بيماري ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي دهند. اينان کساني هستند که راست مي گويند و اينان هستند پرهيزگاران.»
اين آيه پس از تغيير قبله از بيت المقدس به سوي مسجد الحرام در پاسخ اعتراض يهود و نصارا به اين تغيير قبله نازل شد؛ چه آن که نصارا به سوي مشرق، و يهود به سوي مغرب عبادات خود را انجام مي دادند و کعبه که قبله ي مسلمانان قرار داده شد ميان آن دو قرار داشت.
اين آيه از حيث جامعيّت صفات نيکو کاران، مهم است و به تمام اصول اعتقادي و عبادي و اجتماعي اشاره کرده؛ جون به شش موضوع اساسي، يعني ايمان، انفاق، نماز، زکات، وفاداري به عهد و صبر و بردباري اشاره دارد. (مکارم شيرازي، 1380، ص177)
همان گونه که پيش تر اشاره شد، در آيه «برّ»به همه ي خوبي ها اعمّ از فعل قلبي، مثل نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح، مثل ا نفاق کردن در راه خدا و عبادت کردن دلادت دارد و چنان که پيش تر نيز اشاره شد، با توجّه به مطلوبيّت وقف، وقف نيز مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد و از همين روي، اقاي دکتر خزايلي، ذيل اين آيه گفته:«برخي از فقها ضمير در " علي حبّه"را راجع به خدا دا نسته اند و از اين جهت، قصد قربت را شرط صحت وقف گرفته اند.»
در اين که آيا قصد قربت در وقف شرط است يا نه، بين فقيهان اختلاف نظر وجود دارد. اگر قصد قربت در وقف شرط باشد، وقف از مستحبات و عبادات خواهد بود؛ براي مثال، مرحوم بجنوردي گفته:«چون ماهيّت وقف، ماهيّت صدقه اي است، لذا به احتياط وجوبي بر اشتراط قصد قربت در وقف معتقد هستم.»و در مقابل شهيد ثاني گفته: قصد قربت شرط نيست؛ چون دليلي بر شرطيّت آن نداريم؛ ولي اگر واقف بخواهد ثواب ببرد، بايد قصد قربت کند.
همچـنين مرحـوم فاضل مقـداد ضمن اين کـه اين آيـه و آيه ي قبـل را در شمـار آيـات مربـوط به وقـف ياد کرده، در عبارت " علي حبّه" گفته:«عـلي حبـّه اي علي حب الله و قيـل حب الايتـاء او حـبّ المـال و الاول اوجـه لتضمـنه الکل و لـدلالته علي الـقرابه و الاخـلاص«؛ يعني درباره ي مرجع ضمير در " علي حبّه " سه احتمال داده، و بهترين آن را برگـشت ضميـر به نام شريف الله دانسته اند؛ چون که همه ي معاني را در بر دارد و از اين گذشته بر قربت و اخلاص دلالت مي کند. (خزايلي،1379، ص 127)
باقيات صالحات
«المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير املاً«؛ «اموال و پسران، تجمّل زندگي دنيوي است و کارهاي ماندگار شايسته نزد پروردگارت خوش پاداش تر و اميد بخش تر است.»(سوره کهف،آيه 46)
در خصوص معنا و مفهوم " الباقيات الصالحات" وجوه چندي بيان شده؛ از جمله عبدالله عباس و عکرمه و مجاهد گفته اند:«به معناي سبحان الله و الحمدالله و لا اله اله الله و الله اکبر است. چون بنده اين را گويد، گناهانش بريزد مثل ريختن برگ از درخت.»روايات فراواني در همين باره از پيامبر نقل شده است.
عدّه اي آن را صلوات بر محمد و آلش دانسته اند. برخي هم آن را به معناي روزه، حج، عتق، جهاد و صله ي رحم گرفته اند. عطيه آن را به معناي سخن نيکو دانسته و حسن بصري گفته: به معناي نيّات است که به وسيله ي آن، اعمال پذيرفته مي شود. و قتاده معتقد است که" الباقيات الصالحات" هر طاعتي است که براي خدا انجام شود.
امام باقر (ع)آن را به معناي قيام الليل لصلوه الليل دانسته اند.
برخي گفته اند: منظور از " الباقيات الصالحات " دختران صالح هستند؛ به دليل" هن ستر من النار" که سبب نجات والدين باشند. ابن مسعود و سعيد بن جبير گفته اند که به معناي نمازهاي پنجگانه است و در همين خصوص از امام صادق (ع) نيز روايتي نقل شده.
در کتاب ابن عقده گفته شده که امام صادق (ع) به حصين بن عبد الرحمان فرمودند:«لا تستصغر مودّتنا فانّها من الباقيات الصّالحات«؛««يعني اي حصين! دوستي ما را کوچک منشمار؛ زيرا از باقيات صالحات است.«
امام قشيري گفته:«باقيات صالحات آن عمل است که مشوب به طمع و غرض نباشد؛ بلکه خالصانه لوجه الله باشد.«
بهترين تفسير باقيات صالحات آن است که نظريّات گوناگون بيان شده درباره ي آن را مصاديق آن بدانيم و بگوييم باقيات صالحات به معناي اعمال صالح است چون اعمال انسان نزد خداوند براي انسان محفوظ است. چنان چه عمل انسان صالح باشد، باقيات صالحات خواهد بود و اين گونه اعمال نزد خداوند ثواب بهتري دارند؛ چون خداوند تعالي به آنان که آن ها را انجام مي دهند، جزاي خير مي دهد. (طباطبايي، 1380، ج 12، ص 442)
مي توان گفت: همه ي کارها و اعمالي که خدا و رسول (ص) آن را نيک بدانند، مشمول باقيات صالحات است. گفتار و عباداتي که چنين باشند نيز از باقيات صالحات به شمار مي روند يا اين که باقيات صالحات، يعني ارزش هاي پايدار و شايسته نزد خداوند.
چنان چه الباقات الصالحات را به معناي اعمال صالح يا مطلق کارهاي نيک بدانيم، وقف نيز يکي از مصاديق آن خواهد بود؛ چه آن که تشويق گفتاري و عملي معصومان (ع) درباره ي وقف، نشان مي دهدکه وقف از مصاديق عمل صالح است، به ويژه با توجّه به اين که در پاره اي از روايات، وسيله ي نجات انسان در قيامت دانسته شده. (مکارم شيرازي،1380، ص 445)
از همين روي است که خزايـلي درباره ي اين واژه گفته:«مراد از باقيات صالـحات که در نزد پروردگار از جهت عمل و ثواب نيکوتر است، وقف تواند بود که صدقه ي باقيه است.»
مشابه آيه ي ياد شده، آيه ي 76 سوره ي مريم است که خداوند در آن فرموده:«و يزيد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير مرداً«؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است، نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت آخرتي.«
بنابر حديثي که کليني (ج 2، ص 506) و ديگران از پبامبر صلّي اللّه عليه وآله وسلّم نقل کرده اند، شخص مخاطب آن حضرت، پس از شنيدن آثار اخروي اذکار تسبيح و تحميد و تهليل و تکبير و اينکه آنها مصداق " الباقيات الصّالحات " اند، باغي را که در دست احداث داشت در راه خدا و براي مستمندان وقف کرد؛ با اين همه، از صورت واقعه برنمي آيد که رسول خدا صلّي اللّه عليه وآله وسلّم اين اقدام او را از " الباقيات الصّالحات " شمرده باشند. منشأ اين دلالت عرفي را مي توان احاديث فراواني دانست که درباره ي اهميّت صدقه ي جاريه (وقف و امثال آن) روايت شده است. بر طبق اين حديث، يکي از مواردي که پس از مرگ سبب استمرار کسب ثواب و اجر مي شود وقف است. بنابر اين، به لحاظ همين استمرار کسب مي توان آن را حتّي بعد از مرگ نيز " باقي " (باقيات صالحات) دانست. (خزايلي، 1379، ص 137)