همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 
شرايط وقف در مذاهب سبع
شرايط وقف در مذاهب سبع

نويسنده: سيد مهدي نريماني زمان آبادي

چکيده

مدرس و محقق حوزه علميه خراسان، نفر برگزيده سازمان ملي جوانان و پژوهشگر جوان دفتر تبليغات خراسان، نفر برتر شانزده همايش بين المللي و کشوري، محقق مؤسسات فرهنگي - پژوهشي فقه الثقلين و شيفتگان کمال.
وقف پس انداز دائمي براي آخرت است، اين بحث از دو ديدگاه قابل بررسي است، يکي جنبه فقهي است و ديگر جنبه اخلاقي مسئله است. در اين نوشتار به جنبه فقهي اين موضوع آن هم از طريق مقارن بررسي مي‏شود. نويسنده در اين نوشتار با رويکرد فقهي، به بيان شرايط وقف در ديدگاه فقيهان هفت مذهب اصلي اسلامي (اماميه، حنفيه، حنبليه، زيديه، شافعيه، ظاهريه، مالکيه) مي‏پردازد، که طي بررسي‏هاي صورت گرفته، در نوع خود بي نظير است. اين سياهه از يک مقدمه و چهار فصل تشکيل شده است؛ که مقدمه بر ارزشمندي و فوايد وقف استوار شده است.
فصل نخست، به واژه شناسي «وقف» در لغت و اصطلاح پرداخته است، و از همين رهگذر به استعمال اين واژه در ادب و شعر فارسي اشاره شده. فصل دوم به ضرورت فقه مقارن در تحقيقات و پژوهشهاي فقهي اشاره کرده است، از اين رو، نويسنده پس از تعريف فقه مقارن، برخي نگاشته‏هاي شيعيان در زمينه فقه مقارن را بيان نموده است. در ادامه هفت اهميت پژوهش به صورت مقارن ذکر مي‏گردد. فصل سوم؛ به بيان شرايط وقف در مذاهب سبع پرداخته است، به همين خاطر نويسنده، در نخستين گام شرايط فقهي وقف را به چهار دسته تقسيم بندي مي‏کند؛ که عبارتند از: شرايط وقف، شرايط واقف، شرايط موقوف عليه، شرايط موقوف. در بخش نخست شش شرط مهم از شرايط وقف به صورت مقارن بيان شده است، پس از بيان شرايط کليدي واقف به شرايط موقوف عليه پرداخته شده تا روشن گردد چه کساني استحقاق دارند به عنوان موقوف عليه مد نظر قرار گيرند. در بخش پاياني اين فصل که مهمترين و کليدي ترين بخش نيز به شمار مي‏رود، پنج شرط براي چيزي که قرار است وقف گردد، مطرح شده است و برخي مصاديق آن نيز مطرح شده است. لازم به ياد آوري است در اين بخش با توجه به تغيير موضوعات، برخي مصاديق مالي که پيش از اين نمي‏توانسته به عنوان موقوف قرار گيرد، به عنوان جايز الوقف مطرح مي‏گردد، در واقع تغيير شرايط در داد و ستدها، سبب شده است برخي مصاديقي که در گذشته ممنوع الوقف باشد، امروزه جايز الوقف تلقي گردد.
در فصل چهارم به نتيجه گيري کلي از مقاله و مسيرهاي فراروي پژوهشگران براي پژوهشهاي آينده، اشاره شده است.
واژگان کليدي: وقف - تعريف وقف - اقسام وقف- شرايط وقف - مذاهب اسلامي.

مقدمه

وقف از مختصات نظام حقوقي و اقتصادي اسلام است و داراي ويژگيهايي است. اين عمل صالح و باقي، مصداق روشن ياري رساني و کمک کردن، و انفاقي است که عاري از منت، و احساني ‏خالي از اذيت و به دور از تحقير شخصيت ديگران به شمار مي‏آيد، و تصدقي دايمي و مستمر و بدون ريا است، و وام ‏بدون بهره است که راه بسيار مناسبي براي جلوگيري از بروز اختلافات فاحش طبقاتي به شمار مي‏آيد، و برگ سبزي است که براي انسان ذخيره مي‏شود. در واقع وقف عامل جاودانگي اعمال شخص است که نامه عمل واقف را جاودان مي‏‏سازد و از اين راه زمينه کسب خيرات را براي او دائمي و مستمر مي‏کند.
جالب آنجاست که از سوي شارع هيچ محدوديتي براي وقف کننده وجود ندارد، البته تا زماني که وقف مستلزم گناه و معصيت نباشد، با توجه به اين ويژگيها و قابليتهاست که امروزه عرصه وقف همچنان رو به گسترش است. در هر حال با وجود اين که وقف در طول تاريخ توسط حکومت هاي مختلف، دوران پر فراز و نشيبي را گذرانده است.
آري! بايد توجه داشت که صدقات جاريه و به خصوص وقف، يکي از بهترين و مؤثرترين شيوه‏هاي انفاق است، که موجب مي‏شود تا براي هميشه زمان آثار و خيرات بخشش مال و کمک به مردم به ويژه محرومان و نيازمندان، شامل حال واقف شده، از بهره‏هاي معنوي و اخروي آن سود برد. در ميان انواع روش‏ها و شيوه‏هاي انفاق و بخشش و خرج مال در راه خداوند، شيوه‏اي همچون وقف، حائز خير و برکت بسيار و هميشگي، براي واقف و مردم نيست.
لازم به يادآوري است، به ابو حنيفه نسبت داده‏اند که «وقف در اسلام جايز نيست»، (شافعي، 1400ق، ج4، ص60، حطاب رعيني، 1416ق، ج 7، ص626) ليکن پيروان وي اين کلام را به تأويل برده‏اند تا اين نقل قول، سبب جلوگيري از اين منفعت عظمي نگردد. (شمس الدين سرخسي، 1406ق، ج12، ص27، علاء الدين سمرقندي، 1414ق، ج3، ص375 - 376)
با توجه به اينکه نگارش مقاله با رويکرد مقارن، در چند سده اخير - به دلايلي که در ادامه بدانها اشاره مي‏شود- با رکود ويژه‏اي مواجه شده است، نگارش مقاله با رويکرد مقارن، مشکل به نظر مي‏رسد، به ويژه آنکه شاهد موج فزاينده‏اي در رسانه‏هاي گروهي مبني بر اختلاف مذاهب اسلامي مي‏باشيم که اين‏امر سبب دامن زدن به اختلافات نيز شده است، و گاه پژوهش به صورت مقارنه ميان مذاهب اسلامي را مشکل و شايد در نگاه نخست غير ممکن نشان مي‏دهد.‏اما جالب آنجاست که اين اختلافها تنها جنبه تبليغي و غوغا سالاري دارد، چون هنگامي که دانشمند منصفي به گردآوري و بررسي ادله فرقه‏هاي مختلف اسلامي در فتاواي فقهي بپردازد، به راحتي در مي‏يابد که ارباب فرق و مذاهب در بسياري از مسائل اصلي فقه با هم مشترک هستند يا حداقل در تضاد نيستند، و تنها در مسائل بسيار کمي با يکديگر اخلاف دارند که آن هم طبيعي به نظر مي‏رسد، چنانکه در ميان پيروان يک مذهب نيز اين اختلافها وجود دارد، اگر چه وقتي دامنه بحث از يک مذهب به چندين مذهب گسترده شود، بي گمان به واسطه اختلاف فهم و مباني و زمان و مکان، تفاوتهاي بيشتري به چشم مي‏خورد.
نويسنده در اين سياهه سعي بر آن دارد که مذاهب مختلف اسلامي، با گرايشهاي مختلف کلامي و اعتقادي، در مسائل فقهي عموما با يکديگر متحد و موافق هستند، و اختلافهايي هم که مطرح مي‏شود، بسيار جزئي است و با توجه به اختلاف مبنايي موجود ميان آنها، طبيعي به نظر مي‏رسد.
با توجه به نکات بيان شده به خوبي روشن است که نگارنده براي نيل به هدف والاي خويش، راه مشکل و سختي را در پيش دارد، ليکن‏اميدوارانه پاي در اين ميدان نهاده است و آرزومند لطف و عنايت حق تعالي است تا در اين مسير او را هدايت و راهنمايي و دستگيري نمايد.

واژه شناسي

وقف در لغت
وقف در استعمال لغوي داراي معاني متعددي است، که برخي از آنها عبارتند از:
ايستادن. به حالت ايستاده ماندن وآرام گرفتن، وقوف، اقامت کردن، شک کردن در مسئله، منع کردن و جلوگيري نمودن، وقف حکم بر حضور فلان: معلق کردن آن حکم را به حضور او، ايستانيدن، کردن کاري با کسي که بدان ايستد، منحصر ساختن بازداشتن، فرونشاندن جوشش ديگ به آب سرد، خدمت نصراني در کليسا، مطلع کردن بر گناه و بر هر چيزي، دانستن و مطلع شدن، دستيانه از دندان فيل، اسب که در خردگاه دست و پاي وي سپيدي باشد، سپري که گردش از سرون يا آهن يا مانند آن درگيرند. (دهخدا، ماده «وقف»)

وقف در اصطلاح فقهي - حقوق

پيامبر اسلام وقف را «بازداشت ريشه و رها کردن فايده» توصيف کرده است (ميرزاي نوري، 1408ق، ج14، ص47) و دانشمندان شيعه و اهل سنت نيز از همين تعريف استفاده کرده‏اند، و تعريفهايي در همين مضمون بيان داشته‏اند؛ که عبارت است از:
اماميه:
شيخ طوسي، ابن ادريس، و يحيي بن سعيد، وقف را به «بازداشت ريشه و استمرار بهره» تعريف کرده‏اند. (شيخ طوسي، 1387ق، ج3، ص286، ابن إدريس حلي، 1410ق، ج3، ص152، يحيي بن سعيد الحلي، 1405ق، ص 369) ابن حمزه با بيان همان تعريف، قيدي بدان اضافه مي‏کند و آنرا به «بازداشت ريشه و استمرار بهره در راهي نيک» معرفي کرده است. (ابن حمزه طوسي، 1408ق، ص 369 - 370) و محقق حلي آنرا عقدي مي‏داند که ثمره اش، بازداشت اصل و آزاد کردن منفعت است. (محقق حلي، 1402ق، ص 156 و محقق حلي، 1403ق، ج2، ص442)
حنفي:
سرخسي وقف را «بازداشتن مملوک از تمليک ديگران» معرفي کرده است، (شمس الدين سرخسي، 1406ق، ج12، ص27) و ابن نجيم مصري آنرا «بازداشتن عين از ملک واقف و صدقه دادن بهره يا به مصرف رساندن براي هر کسي که دوست دارد». (ابن نجيم مصري، 1418ق، ج5، ص313، حصکفي، 1418ق، ج4، ص532)
حنبلي:
ابن قدامه حنبلي، وقف را «بازداشتن ريشه و استمرار بهره» معرفي کرده است. (ابن قدامه، ج6، ص185)
زيدي:
احمد المرتضي در تعريف وقف گفته: «بازداشتن چيزي مخصوص به صورت ويژه، همراه با نيت قربت».(احمد مرتضي، ج3، ص458)
شافعي:
زکريا انصاري و تعدادي چند از دانشمندان شافعي، وقف را چنين بيان کرده‏اند: «بازداشتن مالي که‏امکان انتفاع از آن با بقاي عين وجود داشته باشد». (زکريا انصاري، 1418ق، ج1، ص440، محمد بن أحمد شربيني، 1377ق، ج2، ص376، مليباري هندي، 1418ق، ج3، ص186)
مالکي:
بزرگان فقيه در مذهب مالکيه، وقف را به معناي «بخشيدن منفعت چيزي تا زمان بقاي آن، که به صورت لازم محقق مي‏شود» دانسته‏اند (حطاب رعيني، 1416ق، ج 7، ص626) و نيز برخي آنرا چنين تعريف کرده‏اند: «بازداشت عين براي بهره مندي ديگران از منفعت آن به صورت دائمي». (همان)
قانون مدني ج.ا.ا:
قانونگذار در قانون مدني جمهوري اسلامي ايران؛ وقف را چنين تعريف کرده است: «وقف عبارت است از اينکه عين مال حبس و منافع آن تسبيل شود». (واحد پژوهش مؤسسه فرهنگي نگاه بينه، 1385ش، ص23)

وقف در آيينه ادب و شعر فارسي

از ديرباز وقف به عنوان سنت حسنه در ميان مسلمانان از جايگاه ويژه‏اي برخوردار بود، از هيمن روي حتي در ضرب المثلها و اشعار از اين واژه بهره برده‏اند، که در ادامه به برخي معاني لغوي و اصطلاحي اين واژه در‏امثله و اشعار فارسي اشاره مي‏گردد:
حافظ:
بيا که خرقه من گرچه رهن ميکده هاست
زمال وقف نبيني به نام من درمي
خاقاني:
اي به هزار جان دلم مست وفاي روي تو
خانه جان به چارحد وقف هواي روي تو
کنم دفتر عمر وقف قناعت
نويسم به هر صفحه اي لايباعي
منوچهري:
دادار جهان ملک جهان وقف تو کرده ست
بر وقف خدا هيچ کسي را نبود دست
کليم:
تا کسي بر لب نيارد دعوي خون کليم
خون فرزندان خود هم وقف قاتل کرده‏ام
بهشت حق بني آدم است دل خوش دار
که ماند از پدر اين باغ وقف اولاد است
عنصري:
خدايگان خراسان و آفتاب کمال
که وقف کرد بر او ذوالجلال عز و جلال
دانند که در خدمت سلطان جهاندار
تا گشت زبانم به ثنا وقف ثنا شد
ملک حمزه سيستاني غافل:
از غمکده جهان چو بيرون ميرفت
غم را به زمانه وقف اولادي کرد
هروي:
بر آتش وقف دارم همچو قرص مهر خرمن را
بر اين آتش بزن چندانکه خواهد چرخ دامن را
ناصر خسرو:
مخرام و مشو خرم از اقبال زمانه
زيرا که نشد وقف تو اين مرکز غَبرا
و نيز:
هر کجا قاب پلو جوجه و کوکو دارد
مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد

ضرورت فقه مقارن

در اين بخش از نوشتار در مورد نياز و ضرورت بحث فقهي به صورت مقارن اشاره مي‏شود و اساسا ضرورت توجه به فقه اهل سنت مورد کنکاش و دقت قرار مي‏گيرد.

تعريف فقه مقارن

تعبير فقه مقارن، از کلمه «فقه» و «مقارن» تشکيل شده است، واژه «فقه» در لغت به معناي درک ظرايف و نکات دقيق امر، است، و در اصطلاح به معناي مجموعه‏اي که مشتمل بر احکام و مسائل شرعي عملي و مستنبطات مجتهدين و اقوال فقها باشد، استعمال مي‏گردد و نيز به دانشي از علوم انساني که به وسيله آن به احکام شرعي از ادله تفصيلي دست مي‏يازيم را «فقه» گويند. (جابري عربلو، 1362ش، ص137) در گفتاري ادبي براي تعريف فقه بايد چنين گفت: فقه يعني، تحور عاشقانه در گمانه زني به مولا و ابتهال خالصانه در انتخاب گمانه زنيها، و استظهار عاقلانه براي مولي.
واژه دوم نيز «مقارن» است که از کلمه «مقارنه» گرفته شده است، که به معناي «جمع» و «مصاحبت» و نيز «مقايسه» به کار مي‏رود، بنابر اين فقه مقارن به معناي فقه مقايسه‏اي است.
در اصطلاح، «فقه مقارن» به رويکردي در تحقيق و پژوهش در زمينه فقه گفته مي‏شود که فراتر از نقل و بررسي آرا فقهي يک مذهب، به نظرات مذاهب ديگر فقهي، نيز توجه مي‏شود. البته گونه‏اي از فقه مقارن به نام «فقه خلاف»، علاوه بر طرح مقايسه آراي فقهي مذاهب، آنها را مورد داوري و ارزيابي نيز قرار مي‏دهد. دامنه موضوع فقه مقارن، همه ابواب و مسائل فقه را در بر مي‏گيرد، اما حجم آراي فقهي طرح شده در آن گسترده تر از فقه مذهبي است.
مذاهب فقهي از گذشته تا کنون با هم در تعامل بوده‏اند، و هر يک با نظر به ديگران مباني و مباحث خود را استحکام و اتساع مي‏بشيده است. داستان رقابت و مقايسه ميان مذاهب فقهي اهل سنت گسترده تر و بيشتر بوده و هست، ليکن در اين نوشتار به دنبال بيان نحوه تماس فقه شيعي با فقه سني نظر داريم.
در فقه اماميه، نقل و بررسي آراي عامه، در دوره‏هاي همزيستي و ارتباط با اهل سنت، بيشتر مشاهده مي‏شود، اما اين سبک، پس از پديد آمدن تمايزات جغرافيايي ميان مناطق شيعي و سني، رو به افول نهاد، البته احساس بي نيازي برخي فقيهان از چنين شيوه‏اي نيز مزيد بر علت شد و به روند جدايي از مقارنه کاري، سرعت بخشيد. ليکن امروزه به واسطه رشد ارتباطات جهاني، و کم رنگ شدن مرزهاي جغرافيايي و نيز احساس نياز انديشمندان به تقريب و تدقيق در انديشه‏هاي انديشوران ديگر مذاهب اسلامي، شاهد رشد فزاينده تک نگاري‏هاي فقهي و حتي آثار دوره‏اي فقه مقارن هستيم.

نگاشته هاي شيعيان در فقه مقارن

براي نمونه مي‏توان به تأليفات فقهي اماميه که در اعصار مختلف، نگاه مقارن را مد نظر داشته‏اند، اشاره کرد؛ اين کتابها عبارتند از:
منتهي المطلب و تذکرة الفقهاء همگي از علامه حلي؛
المؤتلف من المختلف، نگاشته علامه طبرسي؛
الإنصاف في تحقيق مسائل الخلاف من کتاب جواهر الکلام، نوشته شيخ محمد طه نجف؛
الفقه علي المذاهب الخمس، گردآوري محمد جواد مغنيه.
نيز کتابهايي در شاخه «فقه خلاف» نگاشته شده است، که عبارتند از:
الخلاف، نوشته شيخ طوسي؛
تلخيص الخلاف، به کوشش محقق صيمري؛
الفصول المهمة، نگاشته شيخ جعفر کاشف الغطاء؛
مسائل فقهية، تحرير يافته به دست شيخ شرف الدين؛
الإنصاف في مسائل دام فيها الخلاف، نوشته شده توسط شيخ جعفر سبحاني.
يکي از نکاتي که ضرورت توجه به فقه مقارن، را نشان مي‏دهد، بيان آيت الله بروجردي (رحمه الله) است که ايشان فرموده است: «فقه شيعه به منزله حاشيه‏اي بر فقه عامه است»، در واقع با توجه به اين سخن ضرورت فقه مقارنه‏اي به خوبي روشن و واضح مي‏گردد. آيت الله منتظري (مد ظله) در توضيح کلام استاد سترگش آيت الله بروجردي (رحمه الله) چنين بيان گفته است:
آيت الله بروجردي (رحمه الله) مي‏فرمودند: فتاواي اهل سنت در ذهن اصحاب ائمه (عليهم السلام) بوده است و اصحاب ائمه با همان سبق ذهن، سؤال مي‏کردند و در سؤال و جواب نکاتي است که آن سبق ذهني را نشان مي‏دهد، و با توجه بدان نکات، مقصود روايت روشن مي‏شود. پس فقه ما، حاشيه‏اي بر فقه آنان است. اصحاب ائمه (عليهم السلام) در جامعه اسلامي که با فتاواي امثال ابو حنيفه و مالک و شافعي و اوزاعي و ابن ابي ليلي بوده است، بزرگ شده‏اند و حتي در محيطهاي علمي آنها رفت و آمد داشتند و حتي گاهي در ذهن اصحاب ائمه، فقه عامه بيشتر از فقه خاصه جاي گرفته بود و ائمه معصومين (عليهم السلام) ناچار بودند که با زحمت حق مطلب را در ذهن صحابي خودشان ادا کنند. خلاصه به دو جهت لازم است روايات عامه و فتاواي ايشان را مورد توجه قرار داد، جهت اول متأثر بودن برخي اصحاب ائمه از فقه عامه و جهت دوم تشخيص صدور روايت که آيا تقيه‏اي بوده است يا خير؟(يادنامه خاتمي، ص139)
لازم به ياد آوري است، منظور آيت الله بروجردي، کم اهميتي فقه شيعه نبوده است، بلکه ايشان به دنبال بيان اين نکته بوده است که فقه شيعه و روايات فقهي شيعي، ناظر به فقه اهل سنت بوده است، يعني فقه شيعه در فضاي فکري حاکم بر جامعه اسلامي زمان خودش شکل گرفته است و در عين آنکه از فقه عامه، مستقل است، اما نمي‏توان به صورت منقطع از فقه اهل سنت به مطالعه آن پرداخت

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:52 AM]  [مرجان ب]
وقف و ايجاد توسعه عدالت اجتماعي
وقف و ايجاد توسعه عدالت اجتماعي

نويسنده: زينب پناهي

چکيده

انفاق در راه خدا به عنوان يکي از شاخصه هاي مهم ايمان مورد توجه و تاُکيد خداوند و ائمه معصومين بوده است. وقف نمونه اي از صدقات جاريه است که واقف آن رادر بانک الهي ذخيره مي سازد تا در عرصه ي قيامت از آن بهره جويد.
وقف از نظراقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تاُثيرات بسزايي در جامعه بجاي مي گذارذ که نتيجه ي طبيعي آن را مي توان در سه فرايند: تعديل ثروت، توازن اجتماعي و همکاري جامعه که در اصل زير بناي عدالت اجتماعي و اقتصادي جامعه بشمار مي روند،ذکر کرد.
از آنجاکه اجتماعي قابل پيشرفت است که بتواند استعدادهاي گوناگون افراد خود را پرورش دهد و به علاوه آنها را نگهداري کند و از تفرقه اين استعدادها جلوگيري به عمل آورد.وقف به عنوان ابزاري نيرومند از توانايي پرورش وحفظ استعدادها برخوردار است. وقف با آثار و برکات فراوان خود به اداره بهتر جامعه کمک شاياني مي کند. از آن جمله با ايجاد اشتغال باعث افزايش توليدناخالص ملي و جلوگيري از فرار مغزهاو موجبات توليد و صادرات را فراهم کرده باعث ادامه روند رشد کشور و شکوفايي اقتصادي جامعه مي شود.
از ديگر آثار آن مي توان به گسترش مالکيتهاي عمومي اشاره نمودکه با کم کردن فاصله طبقاتي باعث محو شدن فقر و آثار شوم آن مي شود. از آنجا که وقف، فرهنگي است که تحصيل سود بيشتر در آن جاي ندارد پس باعث جلوگيري از استثمار و بهره کشي افراد نيز ميشود.
وقف، تفکر فردگرايانه را محدود و محصور و تفکر در سرنوشت و زندگي ديگران را ممکن ساخته، به رشد عناصر پوياي نظام اجتماعي اسلام و بالاخره سوق دادن جامعه به سوي مودت و توحيد و مساوات منجر مي شود.
کليد واژه
وقف: در لغت عبارت است از ايستادن و به عبارت واضح به حالت ايستاده ماندن و آرام گرفتن و در اصطلاح فقها نگهداشتن و حبس کردن عين ملک و قرار دادن منابع در راه خداست.(مدرس بستان آبادي،1381،ص215)
عدالت: در لغت به معناي برابر سازي و توازن است.
درمفهوم اجتماعي، هر گاه حق هر صاحب حقي به او داده شود،عدالت رعايت شده است.بنابراين عدالت اقتصادي که يکي از مظاهر عدالت اجتماعي است به معناي رعايت استحقاقها و دادن حقوق اقتصادي افراد است.
(کرمي،پورمند،1384،ص169)
توسعه: در لغت به معناي رشد تدريجي درجهت پيشرفته شدن، قدرتمندشدن و حتي بزرگتر شدن.
توسعه، کوششي است براي ايجاد تعادلي تحقق نيافته يا راه حلي است در جهت رفع فشارها و مشکلاتي که پيوسته بين بخشهاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني وجود دارد.
وقف به عنوان سنتي زيبا و پسنديده در اسلام از جايگاه بلند و رفيعي برخوردار است و يکي از بهترين و پر محتواترين سنت هاي خير محسوب مي شودو پرسود ترين معامله در طول حيات انساني است که واقف دسترنج عمر خود را در بانک الهي ذخيره مي سازد تا در قيامت ازآن سود برد.
هرچند درقرآن آيه اي که به صورت مستقيم با امر وقف مرتبط باشد وجود ندارد، منتهي مواردي از اعمال صالح مانند صدقه، قرض الحسنه، تعاون، انفاق، محبت و کمک به همنوعان ذکرشده است و به نوعي با روح وقف سازگاري دارد. (رياحي ساماني،1383،ص4)
روايات و احاديث زيادي نيز در اين زمينه وجود دارد، از آن جمله پيامبر اکرم مي فرمايند:”بهترين ميراث آدمي سه چيز است: فرزند شايسته اي که دعاگوي او باشد، صدقه جاري و پايداري (وقف) که پاداش آن بدو رسدو دانشي که پس ازاوبدان عمل شود.“ (شريعتمداري،1386،ص28)
در اين حديث وقف در باب صدقات آورده شده است.لذا وقف از صدقات جاريه است که در راه خدا گذارده مي شود تااز آن بهره ببرند.
زندگاني بشر هر روز به کمال مي رود، دانشمندان با دستياري ثروتمندان در اين فکر هستند که بتوانند مشکلي از مشکلات بشرراحل نمايند و بدين منظور وقت و پول خود را صرف تجسسات علمي مي کنند تا بتوانند آرزوي بشر را که وصول کمال است جامعه عمل بپوشانند به طوريکه در زندگي روزمره به هر چه نظر کنيم جلوه اي از آن را خواهيم ديد.
(مصطفوي رجالي،1351،ص7)
انسان امروزي خوشبختي، سعادت و رفاه خود را در ثروت مي بيند و تمام عمر خود راصرف تلاش براي بيشتر داشتن مي کند.در اين ميان جمعي هم در فکر بهبود زندگاني ديگران هستند و هم و سعي خود را معطوف بر آن داشته اند که ازجنبه هاي مادي صرف نظر کرده صرفا َبراي رضاي خداي متعال دامن همت به کمر بزنندتا درماندگان رادستگيري و ياري نمايند. (همان)
مکتب حيات بخش اسلام نيز براي نجات دادن انسان از نااميدي ها و بي تفاوتي ها و به ويژه رفع تبعيض هاي گوناگون و استقرار نظامي متعالي بر پايه قسط وعدل در جامعه بشري،پديده شگرف راارائه نموده است. (سنت نبوي وقف،1364،ص4)
وقف را بايد از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جزء مظاهر خاص پيشرفت و رفاه بدانيم. نتيجه طبيعي وقف رامي توان در سه فرايند ذکر کرد: تعديل ثروت، توازن اجتماعي و همکاري جامعه که همه اين ها در اصل زير بناي عدالت اجتماعي و اقتصادي جامعه هستند.
(باقري،1385،ص60)

اجراي عدالت اجتماعي

براي اجراي عدالت اجتماعي،ابتدا بايد ريشه هاي بي عدالتي را شناخت،سپس براي از بين بردن آنها اقدام نمود. ازجمله مهمترين ريشه هاي بي عدالتي در جامعه مسئله فقر است که خود ريشه بسياري از نابساماني ها و انحرافات در جامعه مي باشد.

فقر

فقر يکي از موانع پيشرفت و سعادت انسان و به فعليت رسيدن قوه ها و استعدادهايي است که خداوند براي نيل انسان به کمال مور د نظر،که غرض آفرينش انسان بوده است به او داده است. (سليمي فر،1370،ص144)
بايددانست تجمع ثروت در دست عده اي محدود و محروميت قشر وسيع تري از جامعه باعث توليد عقده هاي رواني در جامعه خواهد شد.شکاف طباقاتي يکي از بزرگترين مشکلات جامعه انساني است و موجب بر هم زدن عدالت اجتماعي مي شود: زيرا بروز و تشديد اين پديده،شرايط نابرابري را در جامعه حاکم مي سازد که به خصومت ها و رقابت هاي ناسالم منتهي مي گرددو طبقه ي ضعيف ضعيف تر و ثروتمندان، ثروتمندتر مي گردند. (پورمند،کرمي،1384،ص176)
کسي که نمي تواند معاش خود و خانواده اش را تاُمين سازد،ممکن است براي ادامه ي حيات خود به اعمالي چون سرقت،کلاهبرداري،جنايت و اعمال غير انساني ازاين قبيل دست بزند و باعث نابودي اجتماع گرددو يا ازراه هاي غير مشروع ديگر بخواهد ارتزاق کند و فساد اخلاقي را ترويج دهد و قومي را ننگين سازد. (مصطفوي رجالي،1351،ص125)

وقف و مبارزه با فقر

از متون اسلامي به خوبي روشن است که اسلام خواهان زدودن همه ي جوانب و زواياي فقر در اقتصادجامعه و نيز به دنبال رفاه عمومي در حد معقول و مشروع است. (نفزي،1387،ص59)
اسلام براي اجراي عدالت اجتماعي، تعديل و توزيع ثروت و ازبين بردن فقر در جامعه،قوانيني چون خمس و زکات راوضع کرده و در عين حال ثروتمندان را تشويق به خيرات نموده تا به فقرا و تهيدستان کمک شود و اغنيا و مالداران راازجمع آوري و نگهداري ثروت بر حذر داشته است ودر اين مورد به قدري تاُکيد نموده که حتي يکي از علائم ايمان صحيح را انفاق به فقرا و دستگيري اززيردستان دانسته است.

وقف گسترش مالکيت هاي عمومي

يکي از راه هاي مبارزه با فقر گسترش مالکيت هاي عمومي است. شايد يکي از حکمت هايي که اسلام مالکيت دولت و عموم را تشريح کرده است، جلوگيري از اختلاف طبقاتي بوده است.مالکيت هاي عمومي و دولت از ابزار برقراري توازن اجتماعي مي باشند، زيرادر صورتي که اين ثروت ها در مالکيت افراد قرار گيرند عده اي ازآن بي نصيب خواهند ماند ودر مقابل به ثروت عده اي ديگر افزوده خواهد شد و در نتيجه فاصله ي طبقاتي زيادي ميان دو قشر جامعه پديد خواهد آمد. در وقف بر خلاف بقيه ي انواع مالکيت،تبديل مالکيت خصوصي به نوعي از مالکيت عمومي است،زيرا اين اموال قابل فروش، بخشش و ارث نيستند و غالباَ به موقوف عليهم در طول تاريخ تعلق دارند.
وقف،هدايت مالکيت ها ي خصوصي افراد به سمت مصالح عمومي است که اسلام با استفاده از عواطف و ايمان مردم آن را مقرر کرده است.
(سليمي فر،1370،ص173و174).
علي اکبر مير کني مدرس و استاد دانشگاه نظرش را درموردتاُثير وقف در فقرزدايي از جامعه اين طور بيان مي کند:”... نفس استدلال و رشد و توسعه اقتصادي(مبتني بر موازين اسلامي)که به طور طبيعي موجب رفاه عمومي و زدودن ودست کم کاهش چشمگير فقر و محروميت و آثار شوم آن در جامعه خواهد شد و کيست نداند کشوري که دچار رکود اقتصادي است و يا از اقتصاد وابسته برخوردار است، نمي تواند در جهت رفاه عمومي و عدالت اجتماعي گامي مؤثر و مثبت بردارد.“ (نفزي،1387،ص59)

وقف، جلوگيري از استثمار و بهره کشي افراد

اصولاَعلت استثمارفردي به وسيله ي فردي ديگر،تحصيل هر چه بيشتر سود مادي است و وقتي هدف به دست آوردن هر چه بيشترسودباشد،هر تدبيري که ابزار رسيدن به آن هدف باشد مشروع خواهد بود، مانند اشتغال اطفال کمتر از 8سال و کار بيش از 12ساعت در روز.
از طرفي فرهنگ وقف، فرهنگي است که تحصيل سود بيشتر در آن جاي ندارد. فرهنگ وقف شکستن ديوارهاي تنگ فرد پرستي و بي تفاوتي نسبت به زندگي ديگران است، و لذا استثمار در آن جايي ندارد.در املاک وقفي چون انگيزه سود فردي وجود ندارد، دليلي براي استثمار افرادوجود نخواهد داشت. (سليمي فر،1370،ص170)

وقف در امور اجتماعي

بعضي از جلوه هاي وقف در امور اجتماعي عبارتند از:
تاُسيس و ايجاد کارگاه هايي در جهت حرفه آموزي و اشتغال نيروهاي جوياي کار به ويژه قشر نيازمند جامعه.
تاُسيس صندوق هاي قرض الحسنه و اعتباري جهت اعطاي سرمايه کار در قالب وام.
کمک و حمايت از مبتکران حوزه صنعت و توليد.
ايجاد مراکز شبانه روزي براي حمايت از دانش آموزان بي سرپرست و نيازمند.
حمايت مادي و معنوي از متکديان.

نتايج و آثار وقف:

وقف آثار و برکات بسياري دارد.امام خميني در اين زمينه مي فرمايند:” اگر تبليغات دولت رايج شود، خواهيد ديد که از همين نذر و وصيت و وقف چه خدمتهايي به کشور و توده مي شود وبي شک نيمي از اداره کشور را اينگونه چيز ها مي چرخاند.“
(سنت نبوي وقف،1364،ص7)
به طور کلي مي توان وقف را داراي دو اثر بيروني و دروني دانست. اثر دروني متوجه شخص واقف است، زيرا که با اين عمل به تزکيه نفس خود پرداخته و خصلت هايي چون ثروت اندوزي و خودخواهي رااز خود دور کرده است و اما اثر بيروني آن که در جامعه نمود پيدا مي کند،مي تواند در از بين بردن فقر و محروميت و فاصله شديد طبقاتي تاُثيربسزايي بگذارد. اين اثر بيروني چنان نقش مهمي ايفا مي کند که حتي در اداره يک جامعه مي توان از آن کمک گرفت.

اشتغال

از اثرات مهم وقف در جامعه مي توان به اشتغال زدايي اشاره نمود.به عنوان نمونه مي توان اموالي رابراي ايجاد اشتغال خانواده هايي که نيروي کار دارند ولي ابزار و سرمايه لازم براي کسب در آمد و تهيه ي شغل براي خود ندارند،وقف کرد.
(سنت نبوي وقف،1364،ص166)
از اين طريق علاوه بر اينکه پس از مدتي نيازآنها مرتفع مي شود،با ايجاد اشتغال بيشتر موجبات افزايش توليد ناخالص ملي را نيز که از اسباب شکوفايي اقتصادي جامعه است فراهم مي کند. (سليمي فر،1370،ص166و167)
مبارزه با تهاجم فرهنگي
ازآثار ديگر وقف مسئله مبارزه با تهاجم فرهنگي را مي توان نام برد.ايجاد مراکز تفريحي و فرهنگي علاوه بر اجر اخروي باعث خواهد شد عمر افراد مملکت به بطالت نگذرد و احياناَمرتکب خلاف نشوندو يا اگر افرادمالشان رادر راه هزينه تحصيل افراد محروم قرار دهند، باعث خواهد شد که اين افراد بتوانند استعدادهاي خود را بروز دهند، با بروز اين استعداد ها موجب توليد و بعضا َصادرات خواهيم شد که خود موجب ادامه ي روند رشد کشور خواهد گرديد و به علاوه ضمن ايجاد اشتغال و رفاه بيشترجامعه، از فرار مغزها جلوگيري خواهد شد.
(کريمي،1379،ص122)
پس وجود مراکز خيريه و مؤسسات عام المنفعه و تعداد و موضوع فعاليت آن ها محک و معياري مناسب براي ثبوت يا نفي عدالت اجتماعي در جامعه است.بدين معنا که اين مراکز زماني پا به عرصه حيات مي برند که عدالت در جامعه باعملکردناقص و برنامه هاي ضعيف کمرنگ يا مخدوش شده باشد و دولت نتواند به وظيفه ي خود در برابر يکايک افراد جامعه به ويژه قشر ضعيف عمل کند.
(باقري،1383،ص60)
وقف به عنوان يک ثروت عظيم که بر اعتقادات ديني و انگيزه هاي نوع دوستي مردم تکيه دارد بايد با روش هاي درست به نسل امروز شناسانده شود تاهمراه باقدر داني از فداکاري و خدمات گذشتگان،آيندگان نيزبه انجام دادن کارهاي خير تشويق و تحريض شوند. بي خبري نسل حاضر از ايثار و فداکاري نياکانشان فاجعه اي است که احساس بي هويتي و خود باختگي فرهنگي را به دنبال خواهد داشت و ناخودآگاه زمينه ي آسيب پذيري،وابستگي و تهاجم فرهنگي را فراهم مي سازد.
(خسروي،1377،ص4)
در پايان بايدگفت:وقف به حل معضلات فردي و اجتماعي کمک کرده و دل ها را رئوف و قابل انعطاف مي سازد. تفکر فرد گرايانه رامحدودو محصور و تفکر در سرنوشت وزندگي ديگران راممکن ساخته به رشد عناصرپوياي نظام اجتماعي اسلام و بالاخره سوق دادن جامعه به سوي مودت و توحيد و مواسات منجر مي شود. (سليمي فر،1370،ص170)

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله


ارسال اين مقاله براي دوستان:
آدرس پست الکترونيکي

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:51 AM]  [مرجان ب]
افزون بر آيات قرآنی در کتاب احکام القران به آيه 18 سوره ي توبه اشاره شده که خداوند در آن فرموده: «انّما مساجد الله من آمن بالله و اليوم الخر«؛ «مساجد الهي را فقط کساني آباد مي کنند که به خدا وند و روز قيامت ايمان آورده اند.»اين آيه به تعمير مساجد و گذاشن وقف براي آن ها اشاره دارد. بعضي از سياق آيات قبل و بعد اين آيه استفاده کرده اند که منظور از آيه کريمه آن است که مساجدالله را مؤمنان به خدا و روز رستاخيز آبادان نگاه مي دارند؛ يعني مساجد اسلامي بيشتر از ابنيه و تجهيزات به خود کساني با ايمان نيازمند است. همان گونه که در روايات آمده که خداوند به دليل وجود آباد کنندگان مساجد کيفر و مجازات گناهکاران را به تأخير مي اندازد، چنان که امام صادق (ع) فرموده است: «ان الله اذا اراد ان يصيب اهل الارض بعذاب قال: لولا الذين يتحاببون في و يعمرون مساجدي و يستغفرون بالاسحار لا نزلت عذابي«؛ «خداوند تعالي هرگاه بخواهد اهل زمين را (به سبب اعمال بدشان) کيفر دهد، مي فرمايد: اگر آنان که براي من با يکديگر دوستي و محبّت مي ورزند و مساجدم را آباد مي کنند، نبودند عذاب خود را بر ايشان (گناهکاران) نازل مي کردم.«
همچنين پيامبر (ص) فرموده است: «من اسراج في مسجد سراجاً لم تزل الملائکه و حمله العرش يستغفرون له مادام في ذلک المسجد ضوئه»کسي که چراغي در مسجدي برافروزد، فرشتگان و حاملان عرش الهي مادام که نور آن چراغ در مسجد مي تابد، برايش استغفار مي کنند.. (مکارم شيرازي، 1380، ج 7، ص318)
مرحوم فاضل مقداد در خصوص احکام مربوط به مساجد به هفت آيه اشاره کرده است. (مکارم شيرازي، 1380، ج7، ص318)

وقف و عمل صالح

«وجعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات«؛ «ما ايشان را پيشواياني قرارداديم که به امر ما هدايت مي کنند و به ايشان نيکي ها را وحي کرديم.«
بعضي از مفسران خيرات را به معناي شرايع نبوّت گرفته اند. ولي بيشتر آنان، الخيرات را به معناي اعمال صالحه گرفته اند. (شاه عبدالعظيمي،1380،ج8، ص 416)
با توجّه به اين که کلمه ي الخيرات جمع محلا به الف و لام است، بديهي است که هر نوع عمل صالحي را شامل مي شود. (کاشاني،1346،ج6، ص89)
و هر چند که پس ازاين قسمت آيه، به مواردي چون زکات و نماز اشاره شده، از باب بيان بهترين مصداق خير است نه اين که فقط نماز و زکات را شامل شود و ديگر خوبي ها را در بر نگيرد از اين روي، همان گونه که پيش تر نيز اشاره شد، با توجّه به تشويق هايي که درباره ي وقف صورت گرفته، وقف مي تواند يکي از مصاديق خير يا اعمال صالح باشد.
افزون بر آيات گذشته که در خصوص وقف به آن ها اشاره شد، آياتي که در قرآن به انفاق، احسان، عمل صالح، ايثار و... مي توانند مشوّق وقـف باشند و از سويي در قرآن در آـات بسياري با کنز مال، تکـاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغيان، کسب حرام، حبّ مال، راندن قهر آميز يتيم، پر خاش با سائل، خودبيني و... مبارزه شده که به شکلي مي توانند به مقام و جايگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشند. (سليمي فر،1370، ص54)

نتيجه

وقف سنت حسنه اي است که از ديرباز به اشکال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته است و اسلام نيز ان را در مسيري روشن،منطقي و هدفدار، مترقي و دقيق مورد استفاده قرار داده است. بايد گفت وقف از مختصات نظام حقوقي و اقتصادي اسلام است. وقف در اسلام داراي ويژگي هايي است. وقف عملي است صالح و باقي ف و مصداق روشني است از تعاون و تعاضد،و انفاقي است عاري از منّت و احساني است خالي از اذيت و به دور از تحقير شخصيت ديگران و تصدقي است دائمي و مستمر و بدون ريا و وامي است بدون اضطراب بازپرداخت و تعديل ثروتي است با رضا و رغبت.در قرآن مجيد آيه اي مربوط به وقف مستقلاًوجود ندارد.؛بلکه مي توان از آيات مربوط به انفاق و احسان و صدقه و تعاون و... به رجحان و استحباب وقف پي برد.
وقف در لغت داراي معاني متفاوتي است که در قرآن کريم ريشه ي "وقف " در چهار آيه ي قرآن با معاني مختلف به کار برده شده است.
قرآن چون جاوداني و همگاني است براي همه ي مردم و در هر زماني مورد استفاده قرار مي گيرد. پس موضوعات آن براي همه است. وقف نيز که يکي از موضوعات قرآني محسوب مي شود جايز بلکه مستحب است، مردم بدان عمل کند.
چنان چه منظور از " قرضاً حسناً" هر کار خيري باشد، وقف مي تواند يکي از مصاديق آن باشد؛ چنان که از مصاديق خير نيز مي تواند به شمار رود؛به همين دليل در برخي از کتب آيات الاحکام، آيه20 سوره ي مزمل در شمار آيات مربوط به وقف ذکر شده است.
در روايات معصومان (ع) به صور گوناگون تشويق به وقف شده؛ از جمله پيامبر (ص) فرموده است:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يستغفر له؛ وقتي آدم بميرد، پرونده ي ِعمل وي مسدود مي شود، مگر در سه مورد: صدقه جاريه، علمي که از آن نفع برده شود و فرزند صالحي که برايش دعا کند.«؛ (بحار الانوار، ج2، ص22)
وقف يکي از مصاديق برّ و عمل صالح و... است که آيات قرآني به اين امر اشاره دارد و اين جمله را تأييد مي کند.

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:50 AM]  [مرجان ب]
و اقرضوا الله قرضاً حسناً و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عند الله هو خيراً و اعظم اجراً«؛ «در راه خدا قرض الحسنه بدهيد و هر آن چه از کارهاي خير که براي خود پيش انديشي کنيد، آن را بهتر و بزرگ تر نزد خداوند خواهيد يافت.»(سوره مزمّل،20)
در اين آيه، هم از کلمه ي " خير"مي توان بر مدّعا استدلال کرد و هم مي توان ياري گرفت؛ زيرا همان گونه که پيش تر اشاره شد، خير به معناي هر کار خوبي است، چنان چه مرحوم علامه طباطبايي در تأکيد اين مدّعا گفته:«عبارت" من خير" بيان " ما" است و مقصود از خير، مطلق است اعمّ از واجب و مستحب.»(طباطبايي، 1380، ج20، ص 442)
در مورد" قرضاًًحسناً " مي توان گفت در تفسير اين کلمه، موارد چندي بيان شده؛ از جمله برخي گفته اند: اقرضوا الله قرضاً حسناً، يعني اموال خود را انفاق کنيد، انفاق نيکو که موافق رضاي خدا باشد. در اين صورت، اين جمله امر به ساير خيرات و يافتن جزاي بسيار در آن از سوي خداوند است. بعضي معتقدند که مقصود، انفاق از پاکيزه ترين مال بر اهل استحقاق و مراعات نيّت و طلب رضاي خداوند است.
برخي گفته اند: منظور از " قرضاً حسناً " هر کار خيري است که متعلّق به نفس و مال باشد؛ به همين روي از رسول خدا روايت شده است:«در اموال حقي است غير از زکات مقرر که به وجه احسن بايد اخراج شود از مال طيّب و پاکيزه.»و برخي معتقد هستند که منظور از" قرض الحسنه "، همان انفاق هاي مستحبي است و اين بزرگوارانه ترين تعبيري است که در اين زمينه تصوّر مي شود؛ چرا که مالک تمام ملک ها از کسي که مطلقاً چيزي ندارد، قرض مي طلبد تا از اين طريق وي را به انفاق و ايثار و کسب فضيلت اين عمل خير تشويق کند.
چنان چه منظور از " قرضاً حسناً" هر کار خيري باشد، وقف مي تواند يکي از مصاديق آن باشد؛ چنان که از مصاديق خير نيز مي تواند به شمار رود؛به همين دليل در برخي از کتب آيات الاحکام، اين آيه در شمار آيات مربوط به وقف ذکر شده.
مرحوم فاضل مقداد هر چند که اين آيه را در شمار آيات مربوط به وقف ذکر نکرده، گفته که اطلاق قرض استعاره از اعمال صالحه است.
افزون بر آيه ي ياد شده، آيات ديگري که درباره ي قرض هستند، با همان استدلال مي توانند درباره ي وقف نيز باشند؛ از جمله «من ذالذي يقرض الله قرضاً حسناً«؛ (البقره، 245و الحديد، 11)، «ان تقرضوا الله قرضاً حسناً يضاعفه لکم«؛ (التغابن، 17)، «ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضاً«؛ (الحديد، 18). (مکارم شيرازي،1380، ج 27، ص146)

زيباترين بخشش

«فامّا من اعطي و اتّقي و صدق بالحسني فسنيسره بالحسني«؛ «پس امّا آن کس که بخشيد و پرهيزگار بود و نيکوتر را تصديق کرد، او را براي کار خير آماده مي سازيم و توفيق مي بخشيم.»(سوره ليل، آيه7)
در اين آيه از عطا و بخشش سخن به ميان آمده بدون اين که به مورد بخشش اشاره شود؛ چون اصل، بخشندگي و بخشش است هر چه که مي خواهد باشد؛ خواه مالي و خواه آبرويي و خواه بدني باشد. (مکارم شيرازي، 1380، ج27، ص73)
برخي گفته اند: " اعطي " به عبادات مالي، و " اتقي " به ساير عبادات و انجام واجبات و ترک محرمات اشاره دارد؛ امّا بهتر آن است که بگوييم: منظور از " اعطي " همان انفاق در راه خدا و کمک به نيازمندان و تقوا اشاره است به اين که هنگام انفاق و بخشش و تهيّه ي اموال از طريق مشروع و انفاق آن منّت و آزاري در کار نباشد
مرحوم علامه ي طباطبايي در اين باره گفته:«با توجّه به اين که آيات پس از اين آيه بخل را نکوهش مي کنند، منظور ار " اعطي " بخشش مال است براي رضاي خدا و " اتقي " نشان مي دهد که انفاق بايد در راه تقواي ديني باشد.«؛(طباطبايي،1380،ص302)
با توجّه به آن که گفته شد، بهترين معنا همان است که در تفسيرمجمع البيان از امام باقر (ع) در اين باره نقل شده که فرموده است:«اعطي مما آتاه الله»يعني از آن چه که خداوند داده، بدهد و ببخشد. از سويي، لفظ " عطاء " به معناي مطلق دادن است که بخشيدن را شامل مي شود؛ بنابرين، هر کـه حقوق واجب اموالـش را بپردازد و هر که مالي در راه خير بدهـد و کسي که براي خداوند گامي بردارد يا سخني بگويد و از مقـام و آبـرو يا دانش و هنرش به نفـع بندگان خدا استفـاده کند، عموماً مشمول اين آيه و داخل در" من اعطي " است.
اين که مفعول اعطي ذکر نشده؛ يعني آن چه که بخشش مي شود بيان نشده به منظور گسترش مفهوم اعطي است که موارد بسياري را شامل شود؛ بدين جهت در معاني و بيان گفته شده: يکي از انگيزه هاي حذف" مفعول به " تعليم گسترش مفهوم است.
بر اين اساس، بديهي است يکي از عناويني که مي تواند تحت واژه اعطي قرار بگيرد، وقف است؛چون وقف هم يک نوع اعطا و بخشش مال در راه خدا ست و از همين روي در کتاب ميزان الحکمه در مبحث وقف، آيه ي مزبور راجع به وقف دانسته شده و از طريق روايات به تفسير آن اقدام شده. (خزايلي،1379،ص138)

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:49 AM]  [مرجان ب]
چنان که در آيـات و روايات متعدّد استفاده مي شود مطلـوب اسلام از توزيـع، مواسـات و ايثـار است. مقصـود از مواسات شرکت دادن ديگران در اموال خويش است، به گونه اي که همه، اعضاي يک خانواده مي باشند و تلاش مي کنند تا نيازهاي يکـديگر را بر طرف کـنند و مقصود از ايثار مقدّم داشتن ديگران بر خويشـتن مي باشد، يعني در مواردي که ديگران را بر خويش مقـدّم بدارند. و اين بالاتر از مواسات است. اسلام در نظـام توزيـع خويـش آن را هـدف عالـي خود قرار داده است. خداونـد در وصف انصار مي فرمايد: «و يؤثـرون علي انفسهم و لو کـان بهم خصاصه«؛ «ديگران را بر خويش مقدّم مي دارند، اگر چه خود مبتلا به فقر باشند.»(سوره حشر، آيه 9)
وقف از اين جهت که عموماً فلسفه ي وجودي آن تلاش براي رفع نياز ديگران است و در حقيقت واقف فقرا و محرومين را در روزي و معاش خود شريک مي کند و قسمتي از اموالي را که خداوند به وي ارزاني داشته است در جهت مصالح آن ها قرار مي دهد بنابرين نقش وقف دراسلام از مهم ترين بحث هاست و در قرآن کريم نيز از اين موضوع به قشنگي ياد کرده است. از طرف ديگر وقف يک نوع صدقه است و صدقات از اموري هستند که باعث " تزکيّه " مي شوند؛چه به صدقات واجب زکات گفته مي شود.زکات در قرآن گاهي به معني طهارت و پاکيزگي پامده است، مانند آيه 9 از سوره شمس: «و قد افلح من زکّها«؛ «نجات يافت ان کس که نفس را پاک کرد.»و نيز در جاي ديگري مي فرمائد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکّهم بها و صلّ عليهم انّ صلواتک سکن لهم و الله سميع عليم«؛ «اي رسول ما! تو از مؤمنان صدقات را دريافت کن، تا بدان صدقات نفوس آن ها را پاک و پاکيزه سازي، و آن ها را به دعاي خير ياد کن که دعاي خير تئ در حق آنان موجب تسلّي خاطر آن ها مي شود و خدا شنوا و داناست. (سوره توبه، آيه 105). در اين آيه خداوند به پيغمبر (ص) دستور مي دهد براي پاک کردن مؤمنان از آلودگي حب دنيا از آن ها صدقه بگيرد طبيعي است چون انسان علاقمند به اموال خود مي باشد و به آن دلبستگي دارد، لذا گذشتن و دل کندن از مال در راه خدا موجب تزکيّه ي وي خواهد شد.
بنابرين به طور خلاصه مي توان گفت: وقف هم از جهت اين که نوعي مواسات و ايثار در توزيع، استو هم مواسات و ايثار هم موجب سفارش ائمه (ع) و تأکيد آن ها قرار داشته وهم به لحاظ اين که وقف يک نوع صدقه است و صدقات طبق نصّ صريح قرآن باعث تزکيّه و تطهير صدقه دهنده مي شود. (سليمي فر، 1370،ص 181)

وقف در روايات

در روايات معصومان (ع) به صور گوناگون تشويق به وقف شده؛ از جمله پيامبر (ص) فرموده است:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يستغفر له؛ وقتي آدم بميرد، پرونده ي ِعمل وي مسدود مي شود، مگر در سه مورد: صدقه جاريه، علمي که از آن نفع برده شود و فرزند صالحي که برايش دعا کند.«؛ (بحار الانوار، ج2، ص22)
همچنين امام صادق (ع) فرموده است:«ليس يتبع الرجع بعد موته من الاجر الاثلا ث خصال: صدقه موقوفه لا تورث او سنّه هدي سنها و کان يعمل بها وعمل بها من بعده او ولد صالح يستغفرله؛ پس از مرگ آدمي پادا شي به دنبال فرد نمي آيد، مگر در سه خصلت: صدقه اي که فرد در زمان حياتش جاري و برقرار ساخته که پس از مرگش تا قيامت جاري و برقرار مي ماند؛ صدقه اي که وقف کرده و به ارث گذاشته نمي شود، و نيز سنّتي که برقرار نموده و در زمان حياتش به آن عمل مي شده و پس از وفاتش به آن عمل مي شود. فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند.«؛ (همان،ج6، ص293)
همچنين امام صادق فرموده است:«ست خصال ينتفع المؤمن بعد موته؛ ولد صالح يستغفرله و مصحف يقرأمنه و قليب يحفره و غرس يغرسه و صدقه ماء يجريه و سنّه يؤخذ بها بعده؛ شش خصلت است که پس از مرگ مؤمن به مؤمن نفع مي رسد: فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند و قرآني که از روي آن خوانده مي شود و چاهي که حفر مي کند و درختي که غرس مي کند و صدقه ي آبي که جاري و مستمر مي سازد و سنّت خوبي که پس از آن پيروي شود.«؛ (همان، ج71، ص 257)
چنان که در روايات ياد شده و نظاير آن بر مي آيذ،از وقف به صدقه ي جاريه تعبير شده؛چون استمرار دارد و از همين جاست که گفته شده: از جمله شرايط وقف استمرار و دوام آن است؛ يعني وقف بايد براي هميشه باشد و وقف موقّت درست نيست. (محقق حلي، 1377، ص448)
هر چند که مالکيه، ابدي بودن وقف را شرط صحّت آن ندانسته و گفته اند: «صحيح است که وقف براي مدّت محدودي مثل يک سال معيّن صورت گيرد.پس از اين مدّت، ملک به صاحبش بر مي گردد.»بيش تر فقيهان اماميّه معتقدند که اگر قصد موقّت شود، وقف صحيح نيست؛ ولي اگر مالک قصد حبس کرده باشد، حبس صحيح است و اگر قصد وقف کرده باشد، وقف و حبس هر دو باطل است؛ چه آن که وقف و حبس با هم تفاوت دارند؛ زيرا با وقف، ملک کاملاً از ملکيّت واقف خارج مي شود؛ بدين سبب مالک از تصرّف در آن منع مي شود و آن مال به صورت ارث به ورثه ي واقف منتقل نمي شود، بر خلاف حبس که عين ملک حبس شده بر حبس کننده ي آن باقي است و امکان فروش و انتقال ان از طريق ارث وجود دارد.
با وجود اين برخي از فقيهان اماميّه همچون صاحب عروه با تمسک به حديث «الوقف علي حسب ما يقفه الواقف»وقف موقّت را صحيح دانسته اند. (فيض، 1370، ص382)
لزوم استمرار وقف و دائم بودن آن از ماده 61 قانون مدني نيز استفاده مي شود که در ان گفته شده:«وقف بعد از وقوع آن به نحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمي تواند از آن رجوع کنند يا درآن تغييري بدهد يا از موقوف عليهم کسي را خارج کند يا کسي را داخل در موقوف عليهم کند.
در پاره اي از روايات، هر نوع کار خوبي صدقه دانسته شده؛ چنان که امام صادق (ع) فرموده است:«کل معروف صدقه و اهل المعروف في الدنيا اهل المعروف في الاخره و اهل المنکر في الدنيا اهل المنکر في الاخره«؛ امّا وقتي که صدقه فقط به معناي وقف به کار رود، با قرايني هم چون جاريه و مشابه آن همراه است.
افزون بر اين که معصومان (ع) از طريق گفتار، وقف را تشويق کرده اند، به صورت عملي هم آن را تشويق کرده اند؛ يعني عملاً سنّت وقف را انجام مي دادند؛ چنان که علي (ع) تمام زميني که از تقسيم فيء به وي رسيده بود وقف زوار بيت الحرام و سالکان راه حج کرد و فرمود: «به فروش نمي رسد و ارث کذاشته نمي شود و هر که آن را بفروشد و آن را حبه کند، لعنت خدا و ملائکه و همه ي مردم بر او خواهد بود.«؛ (محمدي ري شهري،ج10، ص 614)
هم چنين پيامبر (ص) زميني را وقف کرد و منافع آن را براي ابن السبيل صدقه قرار داد و تشويق هاي حضرت در خصوص وقف اموال چنان مؤثر واقع شد که در بسياري از مسلمانان پس از جنگ خيبر مي خوماتند اموال خود را وقف کند؛ امآ حضرت اجازه وقف بيش تر از يک سوّم اموالش را به ايشان نداد. هم چنين بعضي از اصحاب رسول خدا، اموالي را وقف کردند و حضرت کار ايشان را تنفيذ و تحسين کرد. (سليمي فر،1370،ص15)

جواز و وجوب وقف

مي دانيم که قرآن مجيد اصلي ترين منبع معارف و حقوق اسلامي است و لذا براي دستيابي به اصل و ريشه ي هر اصل، پيش از هر منبع و مأخذي بايد به قرآن مراجعه کنيم.
در قرآن مجيد، آيه اي که بر وقف و احکام فقهي آن صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولي مي توان از باب اولويّت با آيات مربوط به "احسان و انفاق "، " قرض الحسنه "، " تعاون "، " صدقه " به جواز و بلکه رجحان و استحباب وقف استدلال کرد؛ در کتاب ادوار فقه در اين باره آمده: درباره ي عطاياي منجزه مانند وقف و سکني و صدقه و هبه و غير اين ها فاضل چنين افاده کرده است: در قرآن مجيد آياتي مخصوص به اين امور نيست، ليکن آن چه به طور عموم بر فعل خيرات و تحريض آن ها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است، راوندي و معاصران از آن جمله سه آيه را در اين جا آورده اند: (سليمي فر، 1370، ص53)
1. «لن تنالوا البرّ حتّي تنفقوا ممّا تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم«؛ «شما هرگز به مقام نيکوکاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد، مگر آن که از آن چه دوست مي داريد و بسيار محبوب است در راه خدا انفاق کنيد محققاً خدا بر آن آگاه است.«، (سوره آل عمران، آيه 92)
2. «... و ما تقدّموا لانفسکم من خير تجدوه عندالله هو خيراً و اعظم اجراً و استغفرالله انا الله غفور رحيم«؛ «و (بدانيد که) هر عمل نيک که براي آخرت خود پيش فرستيد، پاداش آن را نزد خدا بيابيد، و آن اجر و ثواب آخرت (که بهشت ابد است) از متاع دنيا بسي بهتر و بزرگ تر است، دائم از خدا به دعا آمرزش طلبيد که خدا بسيار آمرزنده است. (سوره مزمّل، آيه20)
3. «ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبييّن و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را به سوي مشرق و مغرب کني؛ بلکه نيکو کار کسي است که به خدا و روز رستار خيز و فرشتگان و کتاب آسمانـي پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان و مسکـينان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان انفاق مي کتد و نماز را برپا مي دارد و زکتات مي دهد و به عهد خود در وقتي که عهـدي بستند وفـا مي کنند و در برابر محروميّت ها و بيماري ها و در ميدان جنـگ، استقامت به خرج مي دهند. اينـان کساني هستند که راست مي گويند و اينان هستند پرهيزگاران.«، (سوره بقره، آيه177)
علاوه بر اين ها آيه ي 46 از سوره ي کهف که مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصّالحات خير عند ربّک ثواباً و خير امـلاً«؛ «مال و فرزندان زينت حيات دنياست و (ليکن) اعمال صالح که تا قيامت باقي است (مانند نماز و تهجّد و ذکر خدا و صدقات جاري چون بناي مسجد و مدرسه و موقوفـات و خيرات در راه خدا) نزد پروردگـار بسي بهتر و عاقبت آن نيکوتر است«. و نيز آيه 76 از سوره مريم «و يريد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصّالحات خير عند ربّک ثواباً و خير مرداً.«؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است نزد پروردکار تو بهتر (از مال و جان فاني دنيا) است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي.«؛ چنان چه به زودي اين آيات مورد بحث قرار مي گيرد.
وقف عملي است که، صالح و باقي و مصداق روشني است از تعاون و تعاضد و انفاقي است، عاري از منّت و احساني است خالي از اذيّت و به دور از تحقير شخصيّت ديگران و تصدّقي است دائمـي و مستمر و بدون ريا و وامي است بدون اضطراب باز پرداخت و تعديل ثروتي است با رضا و رغبت که از طريق آن، با کنز اموال و تکاثر و بروز اختلافات طبقاتي فاحش، به نحو معقولي مبارزه مي شود و برگ سبزي است که به گور فرستاده مي شود، پرونده ي افراد بشر معمولاًبا مرگ آنان مختومه مي شود ولي پرونده ي واقفان مؤمن هميشه باز است و از ثواب وقف برخوردار مي شوند دوام و بقاي عين موقوفه و جاري شدن عوائد آن در اجتماع، موجب مي شود که نام واقف نيز مخلد شود و واقف به يک نوع " خلود و بقا " دست يابد.
پس مي توان گفـت که وقـف با عنايت روح قـرآن، نه تنهـا جايز است، بلکـه در مـواردي و در حالاتي، راجح و مستحب نيز مي باشد. (ابو سعيد، 1372، ص 18)
برخي از نويسندگان کتب آيات الاحکام از جمله راوندي و معاصر و فاضل مقداد و دکتر محمود شهابي و دکتر خزايلي، آياتي را که به شکلي به وقف اشاره دارند بيان کرده اند؛ از جمله:

بهترين خيرات

«لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يات بکم الله جميعا«؛ «هر کس را راهي است به سوي حق (يا قبله اي است در دين خود) که بدان راه يابد و به آن قبله روي آورد؛پس بشتابيد به سوي خيرات که هر کجا باشيد، همه ي شما را خداوند به عرصه ي محشر خواهد آورد.«، (سوره بقره،آيه 148)
در خصوص قسمت اوّل در کتب تفاسير نظريّات چندي بيان شده؛ از جمله اين که هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند يا هر امّتي قبله اي دارد يا براي هر طايـفه اي از مسلمانان جهتي است در استقبال کـعبه که به آن جهت توجّه کند و نظاير اين وجوه. (سوره اسراء، آيه 84)
در خصوص جمله ي «فاستبقوا الخيرات»مي توان گفت: برخي از مفسران معتقد اند که خيرات جمع خير بر وزن صعب به معناي چيزي است که انتخاب شده و برتر باشد. اين معنا اعم است از هر عمل صالح و هر قدم خوب و عبادت و طاعتي که سبب پيشرفت و سعادت انسان شود.
در کتاب کافي از امام باقر(ع) روايت شده است:«خيرات به معناي ولايت اهل بيت(ع) است.«؛ (فيض کاشاني،1386،ص182)
زجاج گفته: يعني به قبول آن چه خداوند امر مي کند، بشتابيد. ابن عباس گفته: در انجام اموري که به آن ترغيب مي شويد، بر يکديگر پيشي بگيريد که خداوند، ثواب هر يک از افرادي را که در اين امور بر يکديگر سبقت بگيرند عنايت خواهد کرد. (الطبرسي،1358،109)
در مصحف ابي آمده: يعني پيشي بگيريد به خيرات از قبله و غير آن و پيشي بگيريد به فاضل ترين و نيکوترين جهات که آن قبله است؛ چون شريف ترين جهات جهت کعبه است.
شأن نزول آيه در خصوص قبله است که به سبب آن پس از آن که قبله از بيت المقدس به سوي کعبه تغيري يافت، مشاجره بالا گرفت و يهود اعتراض کردند. آيه در پاسخ به يهود نازل شد و خداوند فرمود: به جاي مشاجره در اين باره به انجام کارهاي خوب شتاب کنيد؛ ولي الخيرات جمع، و اعمّ از عمل صالح و «برّ»است. اين کلمه در حدود 180 بار در قرآن استعمال شده. از مجموع آياتي که واژه ي خير در آن ها به کار رفته، استفاده مي شود که هر چه انسان را به خداوند تعالي نزديک سازد و در دنيا و آخرت براي انسان صالح باشد، خير است، و چنان که از سنّت شريفه ظاهر مي شود، جامع بين خيرات، رضاي خداوند است.
با توجه به اينکه الخيرات، جمع محلا به الف و لام است و از سويي جمع محلابه الف و لام، افاده ي عموم مي کند، کلمه ي الخيرات شامل همه ي خوبي ها از واجبات و مستحبات مي شود و امر" استبقوا " ارشادي است، نه مولوي؛ يعني به حکم عقل بر انسان لازم است که هر قدر مي تواند به سوي خيرات بشتابد.
از آن جا که کلمه ي الخيرات جمع است و معناي جمع مي دهد، هر نوع کار خوبي را شامل مي شود.
بديهي است که با توجّه به تشويق روايات به سنّتِ وقـف و با توجّه به انجام وقـف به وسيله ي معصومان (ع)، وقـف مي تواند که يکي از مصاديق وقـف باشد. به همين سبب است که آقاي دکتر خزايلي در کتاب احکام القرآن ضمن بيان اين آيه گفته: «ابن آيه ارشاد مي فرمايد که بايد نظر و نيّات واقفان پيوسته مورد نظر باشد و با مال وقف چنان عمل کنند که اگر واقف خود زنده مي بود، همان گونه عمل مي کرد و در مصارفي که زمانه، مقتضي آن بود، مصروف مي داشت؛ از اين جهت بايد منافع وقف بر حسب نيّت واقف شود و اگر مصرف آن ممتنع يا متعذر باشد، بايد مصرفي براي آن تعيين کنند که هر چه بيشتر با نيّت و مقصود واقف سازگار باشد.»
با توجّه به اين که برخي از مفسران در تفسير قسمت اوّل آيه ي «لکل وجهه هو موّليها»گفته اند: در برخي روايات به نيّت، تفسير شده؛ يعني هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند؛ چنان که در خبر وارد شده که «انّما الاعمال بالنّيّات«، (سوره آل عمران، آيه 92)؛ به نظر مي رسد برداشت حکم فقهي ياد شده با توجّه به اين تفسير باشد.؛(خزايلي، 1379، ص136)
وقف يکي از مصاديق بر
«تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم«؛ «هرگز بر نيکوکاري يا مقام عالي نخواهيد رسيد، مگر آن که قسمتي از آن چه را دوست مي داريد انفاق کنيد و هر آن چه ببخشيد، خداوند از آن آگاه است.«؛ (آل عمران،آيه92)
زمخشري گفته:گذشتگان هر چيز را که دوست مي داشتند، خاص خداوند مي کردند و در راه او مي بخشيدند.
مفسران در تفسير معناي کلمه ي «برّ»نظريّات گوناگوني بيان کرده اند؛ از جمله برخي گفته اند: تفاوت «برّ»و احسان آن است که احسان، اعمّ از احسان مالي و جاه و غير آن ها ست؛ ولي «برّ»اعطاي چيزي است به غير از مال و جاه و مقام، و چنان چه الف و لام جنس بر سر کلمه ي «برّ»در بيايد، شامل همه ي مثوبات دنيايي و آخرتي مي شود.
در قاموس قرآن و مفردات راغب گفته شده: معناي اصلي کلمه ي «برّ»به فتح باء، خشکي است و چون خشکي نوعاً توأم با وسعت است، به نيکي هاي وسيع «برّ»به کسر باء و به بسيار نيکي کننده، «برّ»به فتح باء گفته مي شود و جميع اين کلمه، ابرار و برره است و«برّ»به کسر باء به معناي نيکي و خوبي است؛ هر چند که در برخي از آيات به معناي همبستگي و پيوستن و فرمانبرداري و اطاعت کردن و نيز تقوا و پرهيزگاري نيز به کار رفته است. (قرشي، 1354، ص180)
ابن عباس و مجاهد گفته اند: منظور از «برّ»بهشت است. مقاتل و عطا آن را به معناي طاقت و تقوا دانسته اند.
حسن بصري گفته: يعني از صالحان و اتقيا نخواهيد بود. برخي مفسران منظور از آن را پاداش نيک گرفته اند و برخي گفته اند: «برّ»معناي گسترده اي دارد که شامل همه ي نيکي ها اعمّ از ايمان و اعمال مي شود.
برخي مفسران گفته اند: منظور از «برّ»زکات واجب و واجبات مالي ديگر است.
حسن بصري گفته: معناي «برّ»عـام است براي همه ي صدقات اندک و بسيـار تا اگر خرمـايي دهـد، در اين آيـه داخـل باشـد. (ابوالفتح رازي،1383، ص 491)
تفاوت «برّ»و «خير»چنين مي شود: «برّ»نفعي است که به غير برساني اگر به قصد نفع اين کار را انجام دهي؛ ولي «خير»به هر حال خير است و نفع هر چند که سهواً انجام شود. ضد «برّ»عقوق، و ضد «خير»شر است.
ابن عباس گفته: منظور از «برّ»همه ي چيزهايي است که انسان از اموال خود در راه خيرات انفاق مي کند. برخي مفسران معتقدند که «برّ»هر کاري است که خير باشد؛ خواه فعل قلبي باشد، مثل اعتقاد حق و نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح باشد، مثل عبادت کردن براي خدا و انفاق در راه خدا؛ چنان که آيه ي 177 سوره ي بقره «ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق...»هر دو را در بر دارد؛ از همين روي نظر کساني که گفته اند: «برّ»به معناي انفاق از آن چه دوست مي داريد است، مردود و غير قابل قبول است. (طباطبايي، 1380، ص 344)
با توجّه به معناي اخيري که براي«برّ»بيان شد، بديهي است که وقف مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد؛ به ويژه با توجّه به اين که در تفسير آيه به مواردي اشاره شده که افرادي مالشان را انفاق يا وقف کرده اند و احياناً تشويق شده اند؛ از جمله گفته شده که شخصي به نام ابوطلحه انصاري در مدينه نخلستان و باغي زيبا و مصفا داشته که همه در مدينه از آن سخن مي گفتند و در آن،چشمه ي آب صافي بوده و هر وقت پيامبر (ص) به آن باغ مي رفتند، از آن آب ميل مي فرمودند و وضو مي گرفتند. پس از نزول آيه ي شريفه ي ياد شده، ابوطلحه خدمت پيامبر آمد و عرض کرد: مي دانيد که محبوب ترين اموال من در همين باغ است و مي خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخيره اي براي آخرتم باشد. پيامبر فرمودند:«بخ بخ ذلک مال رابح؛ آفرين بر تو، آفرين بر تو! اين ثروتي است که براي تو سودمند خواهد بود«؛ سپس فرمودند:«من صلاح مي دانم که آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهي.»ابوطلحه دستور پيامبر را عمل، و آن را ميان بستگان خود تقسيم کرد. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و4)
در تفسير ابو الفتوح رازي در پايان ماجراي ياد شده گفته شده: پيامبر (ص) فرمودند: اين که گفتي شنيدم و مصلحت در آن دانم که بر خويشان خود وقف کني. گفت يا رسول الله آن چنان که بايد کردن مي فرمايي. رسول برايشان وقف کرد.
همچنين گفته شده: زبيده، همسر هارون الرشيد، قرآني بسيار گران قيمت داشت که آن را با زر و زيور و جواهرات تزيين کرده بود و علاقه ي بسياري به آن داشت. يک روز هنگامي که از همان قرآن تلاوت مي کرد، به آيه ي«لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون»رسيد. با خواندن آيه در فکر فرو رفت و با خود گفت: هيچ چيز مثل اين قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق کنم و کسي را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاي آن را در بيابان هاي حجاز براي تهيّه ي آب مورد نياز باده نشينان مصرف کرد که مي گويند امروز هم بقاياي آن چاه ها وجود دارد و به نام وي ناميده مي شود. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و 4)
همچنين گفته شده: وقتي اين آيه نازل شد، برخي از اصحاب پيامبر (ص) عزيزترين ملک و مال خود را به پيامبر تقديم و به ارشاد ايشان در وجه مطلوب صدقه و انفاق کردند.
با توجّه به وسعت معناي«برّ»که شامل هر کار خوبي اعمّ از قلبي و غير قلبي و با توجّه به اين که وقف مي تواند يکي از مصاديق «برّ»باشد، دکتر خزايلي در ذيل آيه ي ياد شده گفته:«اين آيه بر آن دلالت دارد که همه ي صدقات و مِن جمله موقوفات، بايد از اموالي باشد که مورد رغبت و علاقه ي صاحب آن باشد.»(خزايلي،1379،ص136)

قصد قربت

3.«ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبييّن و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را به سوي مشرق و مغرب کني؛ بلکه نيکو کار کسي است که به خدا و روز رستار خيز و فرشتگان و کتاب آسماني پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان ومسکينان و در راه ماندگان وسا ئلان و بردگان انفاق مي کتد و نماز را برپا مي دارد و زکات مي دهد و به عهد خود در وقتي که عهدي بستند وفا مي کنند و در برابر محروميّت ها و بيماري ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي دهند. اينان کساني هستند که راست مي گويند و اينان هستند پرهيزگاران.»
اين آيه پس از تغيير قبله از بيت المقدس به سوي مسجد الحرام در پاسخ اعتراض يهود و نصارا به اين تغيير قبله نازل شد؛ چه آن که نصارا به سوي مشرق، و يهود به سوي مغرب عبادات خود را انجام مي دادند و کعبه که قبله ي مسلمانان قرار داده شد ميان آن دو قرار داشت.
اين آيه از حيث جامعيّت صفات نيکو کاران، مهم است و به تمام اصول اعتقادي و عبادي و اجتماعي اشاره کرده؛ جون به شش موضوع اساسي، يعني ايمان، انفاق، نماز، زکات، وفاداري به عهد و صبر و بردباري اشاره دارد. (مکارم شيرازي، 1380، ص177)
همان گونه که پيش تر اشاره شد، در آيه «برّ»به همه ي خوبي ها اعمّ از فعل قلبي، مثل نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح، مثل ا نفاق کردن در راه خدا و عبادت کردن دلادت دارد و چنان که پيش تر نيز اشاره شد، با توجّه به مطلوبيّت وقف، وقف نيز مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد و از همين روي، اقاي دکتر خزايلي، ذيل اين آيه گفته:«برخي از فقها ضمير در " علي حبّه"را راجع به خدا دا نسته اند و از اين جهت، قصد قربت را شرط صحت وقف گرفته اند.»
در اين که آيا قصد قربت در وقف شرط است يا نه، بين فقيهان اختلاف نظر وجود دارد. اگر قصد قربت در وقف شرط باشد، وقف از مستحبات و عبادات خواهد بود؛ براي مثال، مرحوم بجنوردي گفته:«چون ماهيّت وقف، ماهيّت صدقه اي است، لذا به احتياط وجوبي بر اشتراط قصد قربت در وقف معتقد هستم.»و در مقابل شهيد ثاني گفته: قصد قربت شرط نيست؛ چون دليلي بر شرطيّت آن نداريم؛ ولي اگر واقف بخواهد ثواب ببرد، بايد قصد قربت کند.
همچـنين مرحـوم فاضل مقـداد ضمن اين کـه اين آيـه و آيه ي قبـل را در شمـار آيـات مربـوط به وقـف ياد کرده، در عبارت " علي حبّه" گفته:«عـلي حبـّه اي علي حب الله و قيـل حب الايتـاء او حـبّ المـال و الاول اوجـه لتضمـنه الکل و لـدلالته علي الـقرابه و الاخـلاص«؛ يعني درباره ي مرجع ضمير در " علي حبّه " سه احتمال داده، و بهترين آن را برگـشت ضميـر به نام شريف الله دانسته اند؛ چون که همه ي معاني را در بر دارد و از اين گذشته بر قربت و اخلاص دلالت مي کند. (خزايلي،1379، ص 127)

باقيات صالحات

«المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير املاً«؛ «اموال و پسران، تجمّل زندگي دنيوي است و کارهاي ماندگار شايسته نزد پروردگارت خوش پاداش تر و اميد بخش تر است.»(سوره کهف،آيه 46)
در خصوص معنا و مفهوم " الباقيات الصالحات" وجوه چندي بيان شده؛ از جمله عبدالله عباس و عکرمه و مجاهد گفته اند:«به معناي سبحان الله و الحمدالله و لا اله اله الله و الله اکبر است. چون بنده اين را گويد، گناهانش بريزد مثل ريختن برگ از درخت.»روايات فراواني در همين باره از پيامبر نقل شده است.
عدّه اي آن را صلوات بر محمد و آلش دانسته اند. برخي هم آن را به معناي روزه، حج، عتق، جهاد و صله ي رحم گرفته اند. عطيه آن را به معناي سخن نيکو دانسته و حسن بصري گفته: به معناي نيّات است که به وسيله ي آن، اعمال پذيرفته مي شود. و قتاده معتقد است که" الباقيات الصالحات" هر طاعتي است که براي خدا انجام شود.
امام باقر (ع)آن را به معناي قيام الليل لصلوه الليل دانسته اند.
برخي گفته اند: منظور از " الباقيات الصالحات " دختران صالح هستند؛ به دليل" هن ستر من النار" که سبب نجات والدين باشند. ابن مسعود و سعيد بن جبير گفته اند که به معناي نمازهاي پنجگانه است و در همين خصوص از امام صادق (ع) نيز روايتي نقل شده.
در کتاب ابن عقده گفته شده که امام صادق (ع) به حصين بن عبد الرحمان فرمودند:«لا تستصغر مودّتنا فانّها من الباقيات الصّالحات«؛««يعني اي حصين! دوستي ما را کوچک منشمار؛ زيرا از باقيات صالحات است.«
امام قشيري گفته:«باقيات صالحات آن عمل است که مشوب به طمع و غرض نباشد؛ بلکه خالصانه لوجه الله باشد.«
بهترين تفسير باقيات صالحات آن است که نظريّات گوناگون بيان شده درباره ي آن را مصاديق آن بدانيم و بگوييم باقيات صالحات به معناي اعمال صالح است چون اعمال انسان نزد خداوند براي انسان محفوظ است. چنان چه عمل انسان صالح باشد، باقيات صالحات خواهد بود و اين گونه اعمال نزد خداوند ثواب بهتري دارند؛ چون خداوند تعالي به آنان که آن ها را انجام مي دهند، جزاي خير مي دهد. (طباطبايي، 1380، ج 12، ص 442)
مي توان گفت: همه ي کارها و اعمالي که خدا و رسول (ص) آن را نيک بدانند، مشمول باقيات صالحات است. گفتار و عباداتي که چنين باشند نيز از باقيات صالحات به شمار مي روند يا اين که باقيات صالحات، يعني ارزش هاي پايدار و شايسته نزد خداوند.
چنان چه الباقات الصالحات را به معناي اعمال صالح يا مطلق کارهاي نيک بدانيم، وقف نيز يکي از مصاديق آن خواهد بود؛ چه آن که تشويق گفتاري و عملي معصومان (ع) درباره ي وقف، نشان مي دهدکه وقف از مصاديق عمل صالح است، به ويژه با توجّه به اين که در پاره اي از روايات، وسيله ي نجات انسان در قيامت دانسته شده. (مکارم شيرازي،1380، ص 445)
از همين روي است که خزايـلي درباره ي اين واژه گفته:«مراد از باقيات صالـحات که در نزد پروردگار از جهت عمل و ثواب نيکوتر است، وقف تواند بود که صدقه ي باقيه است.»
مشابه آيه ي ياد شده، آيه ي 76 سوره ي مريم است که خداوند در آن فرموده:«و يزيد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير مرداً«؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است، نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت آخرتي.«
بنابر حديثي که کليني (ج 2، ص 506) و ديگران از پبامبر صلّي اللّه عليه وآله وسلّم نقل کرده اند، شخص مخاطب آن حضرت، پس از شنيدن آثار اخروي اذکار تسبيح و تحميد و تهليل و تکبير و اينکه آنها مصداق " الباقيات الصّالحات " اند، باغي را که در دست احداث داشت در راه خدا و براي مستمندان وقف کرد؛ با اين همه، از صورت واقعه برنمي آيد که رسول خدا صلّي اللّه عليه وآله وسلّم اين اقدام او را از " الباقيات الصّالحات " شمرده باشند. منشأ اين دلالت عرفي را مي توان احاديث فراواني دانست که درباره ي اهميّت صدقه ي جاريه (وقف و امثال آن) روايت شده است. بر طبق اين حديث، يکي از مواردي که پس از مرگ سبب استمرار کسب ثواب و اجر مي شود وقف است. بنابر اين، به لحاظ همين استمرار کسب مي توان آن را حتّي بعد از مرگ نيز " باقي " (باقيات صالحات) دانست. (خزايلي، 1379، ص 137)

[سه شنبه 18 خرداد 1389 ]  [11:48 AM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6